خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

آرشیو

خانه / شعر و ادبيات / آرشیو

شاعران قبیله نور (قسمت اول)

سخن از (شاعران قبيله نور) است; شاعراني كه در مسير تاريخ پرفراز و نشيب تشيّع چون رودهاي عظيم خروشيدند و جاري شدند. شاعراني كه همپاي كوه هاي پرصلابت و استوار, بر سر عشق و

ستاره دنباله دار امامت(قسمت اول)

سير و سفري از سرآغاز سپيده صبح تا سرانجام سياهي شب گشت و گذاري از قعر بحر احمر تا قله كوه نور مقدمه اعطاي كوثر: هديه هدايت دختران را سينه در خاك، نخل ها ريشه در خون، با

در انتظار صبح

خون مي‏چكد ز چشم فلق از ديار صبح داغي كه مانده بر جگر روزگار صبح شب رفت و شد سپيده، نتابيد آفتاب شايد كه مهر و ماه ندارد ديار صبح بس رنج‏شب به شانه كشيديم تا به صبح

هجرنامه

ز كعبه عزم سفر كن ، به اين ديار بيا! چو عطر غنچه نهان تا كي؟ آشكار بيا! حريم دامن نرجس شد از تو رشگ بهار گل يگانه گلزار روزگار ، بيا! تويي ، تو نور محمد، تو جلوه‏يي ز عل

تو مى‏ آيى

تو آرامي ، تو آشوبي ، تو خوبي تو مي‏ آيي كه زشتي را بروبي تو چون ماهي، ولي كاهش نداري تو خورشيدي ، وليكن بي‏ غروبي شست شو بيا روي رهايي را بشوييم ز دل گرد جدايي را بش

لحظه موعود

آن بي‏نهايت محض! در آخرين صحيفه ماندگار خويش، تصويري از پايان عالم، به وديعت نهاده است... «ان الارض يرثها عبادي الصالحون.» و او خواهد آمد تا پاكان ، وارثان حقيق

اميد

بيا! و گر نه در اين انتظار خواهم مرد اگر كه بي‏تو بيايد بهار، خواهم مرد به روي گونه من ، اشك سالها جاري است و زير پاي همين آبشار خواهم مرد خبر رسيد كه تو با بهار مي‏آ

هماى پرده‏ نشين

چهره‏ ها شد ز درد هجران زرد غيبتت ، رنجها به بار آورد گرد بگرفته چهره قرآن با دل غم‏گرفته‏ ات ، همدرد و من الماء كل شي حي بي‏ تو گلزار زندگي شد زرد اي جهاندار! جا

فيض با تو بودن

كسي كه بي‏تو سر صحبت جهانش نيست چگونه صبر و تحمل كند؟ توانش نيست به سوز هجر تو سوگند ، اي اميد بشر! دل از فراق تو جسمي بود، كه جانش نيست اسير عشق تو اين غم كجا برد، كه

خانه | تماس | درباره ما |