خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

آرشیو

خانه / شعر و ادبيات / آرشیو

«حـج» در سيماي ادب

اذ قالَ اِبْراهيمُ رَبّ ِ اَجْعَلْ هذَاالْبَلَدَ آمِنًا وَاجْنُبْنِي وَ بَنَّي اَنْ نَعْبُدَالأَصْنام. «سوره ابراهيم، آيه 35» •    يارب اين كعبه مقص

سيماي‌ امام‌ حسين‌(ع) از منظر مولوي‌ و اقبال‌ لاهوري‌

در اين‌ مقاله‌ بر آنيم‌ نظر گاه‌ دو انديشمند و شاعر متفكر جهان‌ اسلام‌ يعني‌ مولانا و جلال‌الدين‌ رومي‌ و علامه‌ اقبال‌ لاهوري‌ را راجع&

در انتظار صبح

خون مي‏چكد ز چشم فلق از ديار صبح داغي كه مانده بر جگر روزگار صبح شب رفت و شد سپيده، نتابيد آفتاب شايد كه مهر و ماه ندارد ديار صبح بس رنج‏شب به شانه كشيديم تا به صبح

هجرنامه

ز كعبه عزم سفر كن ، به اين ديار بيا! چو عطر غنچه نهان تا كي؟ آشكار بيا! حريم دامن نرجس شد از تو رشگ بهار گل يگانه گلزار روزگار ، بيا! تويي ، تو نور محمد، تو جلوه‏يي ز عل

لحظه موعود

آن بي‏نهايت محض! در آخرين صحيفه ماندگار خويش، تصويري از پايان عالم، به وديعت نهاده است... «ان الارض يرثها عبادي الصالحون.» و او خواهد آمد تا پاكان ، وارثان حقيق

اميد

بيا! و گر نه در اين انتظار خواهم مرد اگر كه بي‏تو بيايد بهار، خواهم مرد به روي گونه من ، اشك سالها جاري است و زير پاي همين آبشار خواهم مرد خبر رسيد كه تو با بهار مي‏آ

تو مى‏ آيى

تو آرامي ، تو آشوبي ، تو خوبي تو مي‏ آيي كه زشتي را بروبي تو چون ماهي، ولي كاهش نداري تو خورشيدي ، وليكن بي‏ غروبي شست شو بيا روي رهايي را بشوييم ز دل گرد جدايي را بش

فيض با تو بودن

كسي كه بي‏تو سر صحبت جهانش نيست چگونه صبر و تحمل كند؟ توانش نيست به سوز هجر تو سوگند ، اي اميد بشر! دل از فراق تو جسمي بود، كه جانش نيست اسير عشق تو اين غم كجا برد، كه

اى خوب

خوشا جمال جميل تو اي سپيده صبح كه جلوه‏ه اي تو پيداست در جريده صبح هلا طليعه موعود! جان رستاخيز بيا كه با تو برويد گل سپيده صبح به پهندشت‏ خيالم ، چمن چمن گل ياس شكف

خانه | تماس | درباره ما |