خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

پژوهش های بنیادین و رسانه

پدیدآورنده: حجت الاسلام سلمان رضوانی 1390 .25 فروردین

نوشتار را با این پرسش شروع می كنم كه چه باید كرد، آن هنگام كه پندار و خواهشی درونی ما را وامی دارد بیندیشیم آیا می توان رسانه ای دینی هم داشت؟ پس برای رسیدن به چنین رسانه ای به راستی باید چه كرد؟
چه باید كرد؟

نوشتار را با این پرسش شروع می كنم كه چه باید كرد، آن هنگام كه پندار و خواهشی درونی ما را وامی دارد بیندیشیم آیا می توان رسانه ای دینی هم داشت؟ پس برای رسیدن به چنین رسانه ای به راستی باید چه كرد؟[1]

مانند هر علم دیگری ناگزیر هستیم، گویش و پویش علمی خود را از مقام مبانی و مباحث فلسفی آغاز كنیم. آنجا كه همه چیز تعریف می شود. تعریف هر پدیده ای به همۀ حد و رسم هایش چیزی است كه در دایرۀ مباحث فلسفی جای می گیرد. پس باید اذعان داشت كه پیش از هر چیز، پرسش های بنیادینی وجود دارند كه راه را برای ما روشن می كنند. اینكه دنبال چه چیزی هستیم و آن چیز چه هویتی دارد. پس اگر بخواهیم برای پژوهش های رسانه ای خودمان اولویتی درنظر بگیریم ناگزیر از صدر نشاندن پژوهش هایی این چنین هستیم.  

به همین دلیل پیش از هر چیز و بیش از هر چیز لازم است بر پژوهش هایی سرمایه گذاری كنیم كه می توانند راه را به ما بنمایانند. پژوهش هایی كه بنیادینشان خوانده اند. حال در این میان شاید پژوهش های بنیادینِ ما، سر از هنر درآورند؛ چرا كه رسانه، بی نصیب از هنر نیست و همین ما را وامی دارد آن سان كه در عالَم رسانۀ دینی غور می كنیم به هنر دینی و مبانی آن هم سرك بكشیم. این گونه می توان مدعی شد مباحث بنیادین رسانه تا چه اندازه گسترده هستند.

ولی نباید از یاد برد كه همین حوزۀ مباحث بنیادین رسانه جای بیان پرسش ها و طرح دغدغه هایی است كه می توانند هر یك، جریان فكری عمیق، سیال و پویایی را راه بیندازند. برای نمونه اگر بخواهیم به مفاهیم دینی در رسانه ای چون تلویزیون بپردازیم، نحوۀ پرداختن آن مفاهیم در رسانه با توجه به همۀ تنگناها و اقتضائات رسانه ای چالش بزرگی است كه نمی توان دست یافتن به پاسخ آن را در توان یك یا دو پژوهش و پژوهشگر قلمداد كرد.

با روشن شدن بایدها و نبایدهای رسانه ای و بازتعریف رسانه ای چون تلویزیون در جامعۀ دینی[2] می توان با آغوش باز به پیشواز بحث هایی رفت كه تلاش دارند نحوۀ پرداخت آن مبانی در قالب صوت و تصویر را عیان سازند. همان پژوهش هایی كه كاربردی می خوانند.

برای درد، تسکین لازم است، چرا كه جسم دردمند آنقدر به درد خویش مشغول است كه نمی فهمد باید دردهای بزرگ خویش را جست و جو كند و در مقام رفع آنها باشد. لازمۀ جست و جو گری، رهایی موقت از دردی است كه اَمان می بُرد و توان می بَرد. پژوهش های كاربردی این گونه عمل می كنند؛ چونان مسكنی هستند كه درد را از تن خستۀ رسانه می برند. گرچه این تسكین، شرط لازم ادامۀ حیات رسانۀ ملی و دینی هست ولی شرط كافی نیست.

شرط کافی كار كردن روی مبانی است. چرا كه بحث های كاربردی نظر به پیش رو دارند و بحث های بنیادین نظر به فرا رو؛ آنجا كه آیندۀ نسل های در پیش، رقم می خورد. از طرفی ابتر ماندن بسیاری از پژوهش ها و یا پویش های كاربردی از آن روست كه دست در گریبان مبنایی تام و تمام ندارند. در نتیجه همچون راه پیمایی می مانیم كه بی چراغ در كوره راه قدم می گذارد. شاید قدم از قدم بردارد، شاید مسیری را با ذكاوت خویش و با تكیه بر همت عالی و اقبال بلند خویش طی كند ولی همیشه هول افتادن است و وَلای برنخاستن ؛

برای آنكه بحث بی شاهد نباشد، از سریالی كه امسال در ماه مبارك رمضان، رسانه به نمایش درآورد مایه می گذارم. سریالی كه به شیطان و حضورش در میان اِنسیان می پرداخت. وقتی درست به مفاهیم مطرح، دربارۀ شیطان مسلح نشده ایم، بیاییم و سریالی بسازیم، می توان انتظار مجموعه ای چون اغما را داشت كه با همۀ سرگرم كنندگی و تلاش قابل تقدیر سازندگانش، لنگ می زند. آن هم در جایی كه مهمترین پایگاه قابل دفاع سریال است؛ مفهوم مقابلۀ شیطان با انسان.

نمی خواهم این مجال اندك را به نقد سریال بنشینم بلكه غرض بیان این مهم است كه وقتی هنوز پایه های فكری فیلمنامۀ ما در آب است و هنوز نتوانسته ایم درست سوراخ های اعتقادی داستانی را كه می خواهیم برای میلیون ها بیننده بیان كنیم بگیریم، نمی توانیم بر رود خروشان جهل مردمان سدی بسازیم چرا كه با اولین جذر و مد فرو می ریزد. همین نمونۀ كوچك گواه خوبی است بر اینكه اگر پیش از این به مقولۀ شیطان و ارتباطش با انسان به عنوان موضوعی پژوهشی نگریسته شده بود، در این وهلۀ مهم نقص ها رخ نمی نمود. گاه همین پرداخت های ناقص و گاه غلط می توانند به ضد خود تبدیل شوند و هر آنچه ِكشته بودیم را در چشم بر هم زدنی درو كنند؛ بی آنكه از این درو محصولی عایدمان شود.[3]

اكنون بی كم و كاست نویسندگانمان در فیلم نامه هایشان بر اساس وضعیت های نمایشی كه در غرب تعریف كرده اند قلم می زنند. پرسش مهم این است كه آیا نمی توان قالبی جدید كه بر قامت مفاهیم ما راست باشند برای خویش بجوییم. قالبی كه در آن مجبور نباشیم برای رسیدن به زیبایی بصری و به دست آوردن دل مخاطب با مفاهیم عاشقانه و مثلث ها و مربع های عشقی بازی كنیم. آن گاه دیگر لازم نیست مرتب و در هر داستانی حتی آنكه به بزرگی از تبار تاریخ شیعه می پردازد یادی از داستان های یوسف و زلیخایی كنیم بی آنكه منطق داستان بپسندد و بی آنكه حال و روز دوران اجازه دهد.

به راستی چرا این گونه است؟ آیا یكی از پاسخ ها این نمی تواند باشد كه ما عوامل جذابیت را همان گونه كه در كتاب های بیگانه آمده از ایشان به عاریت گرفته ایم و در سایۀ كم همتی خویش ـ كه نگشته ایم شاید عامل جذاب دیگری هم باشد كه بتوان از آن مدد جست ـ نمایشهایمان را با زروق غربی به خورد مخاطبمان داده ایم.

بی تردید رسیدن به قالب های نمایشی مطلوبی كه به تمامه از فرهنگ خودمان نَسب برده و رنگ و بویی ایرانی ـ اسلامی داشته باشند، نمی شود مگر با كار نظری كه برای این مهم پشتوانه ای فكری لازم است. اگر فلسفه پدر علم است، به این دلیل است که فلسفه یک راهی را باز می کند تا علم در آینده به نسبیت و بن بست نرسد و به همین دلیل هم فیلسوف مانند جرثقیلی می ماند که زیادی آن برای یک جامعه زیاد و کمی آن خلاء است. مباحث پژوهشی ـ شاید فراوانی آن ها آزاردهنده باشد ـ  نیز چونان فیلسوفانند كه برای ما راه را تبیین می كنند تا بی راهنما نمانیم و چونان جرثقیل هایی هستند كه سنگینی بار درگیری های نظری و عملی ما را تاب می اورند.

پژوهش های بنیادین برای رسانه یک اصل است. شاید نشود این حوزه را آنچنان كه لازم است، توسعه داد ـ به دلیل این که هم افراد صابر کم هستند و هر و همه جا حوصلۀ بیان و پیگیری این مباحث را ندارند ـ ولی از اصل وجود آنها و اهمیت ایشان نمی توان چشم پوشی کرد.

در هر صورت جایی كه بایست به این دغدغۀ مهم پژوهشی اهمیت دهد مراكز پژوهشی ای است كه می توانند و باید پیگیر این خواست مهم فكری رسانه باشند.

پرسش مهم

در برابر تغییراتی كه رسانه بایست متحمل شود، می توان دو دسته را تصور كرد. دستۀ نخست می توانند كسانی باشند كه بگویند نظر به تاثیرگذاری بسیار زیاد رسانه ای چون تلویزیون بر بینندگانش ـ كه می تواند در صورت آلودگی به مبانی و ظواهر غیر دینی و غیر بومی جامعه ای را منحرف سازد ـ بهتر آن است كه رسانه را تا حصول اطمینان از بازسازی همگی اركانش بر اساس مبانی فكری اسلامی و ایرانی تعطیل كنیم و پس از اِعمال تغییرات لازم، از نو كار رسانه داری را آغاز نماییم.

گرچه تصور محال، محال نیست ولی با این همه به نظر نمی رسد این ایده، ایده ای قابل اجرا بیاید. این ایده به مانند آن است كه به هنگام هجوم دشمن، به خصم بگویید صبر کند تا شما به تجهیزات جنگی مسلح شوید! آیا به واقع چنین فرصتی به شما داده خواهد شد؟ در تاریخ سیاسی و نظامی خویش تجربه ای به نام دفاع مقدس داریم كه در آغاز با تكیه بر داشته هایی اندك به جنگ ماشین نظامی دشمنی تا بُن دندان مسلح شتافتیم بی آنكه دست بر دست گذارده و از كمی قوای خودی یا فزونی قوای دشمن بنالیم یا آنكه وقت خود را برای مسلح شدن و آمادگی جنگی یافتن تلف كنیم.

دنیای امروز هم عرصۀ نبردی است كه آن را نبرد رسانه ای می خوانند و بی تردید در این نبرد ما در برابر دشمنانی صف آرایی كرده ایم كه بیش از توان ما نیرو و ابزار دارند؛ پس می توان با تجهیز خودبه سلاح دانش رسانه ای، با همین سلاح اندك نیز فتوحاتی شایسته داشت.

در حقیقت چارۀ كار را باید در نظر اهالی دستۀ دوم جست كه معتقدند بایست ماشین رسانه را بی آنكه متوقف سازیم در حال حركت اصلاح كنیم. چرا كه امروز رسانه واقعیتی است که در جامعۀ ما و در همۀ جوامع وجود دارد. واقعیتی كه با شدت و به سرعت همۀ مرزها را در می نوردد؛ حال این مرزها می خواهند مرزهای جغرافیایی باشند یا مرزهای فرهنگی یك ملت؛ پس پایان كار بدیهی و روشن است كه نمی توان بی رسانه زیست و بی تاثیر و تاثر آن به سر برد. تنها راه پیش روی عقل عافیت اندیش و عاقبت اندیش ما، داشتن رسانه است و رسانه داری كردن. در حقیقت همان گونه كه انسان زندگی می كند به این امید كه تكامل یابد و پیشرفت كند ـ گرچه در مسیرش خطرات بسیار وجود دارد و هر آن احتمال خطا روی و اشتباه وجود دارد ـ رسانه نیز این گونه خواهد زیست. چرا كه نمی توان به انسان گفت زندگی نكن تا پس از آنكه تغییرات لازم را پیدا كردی و مطمئن شدی به انحراف نخواهی رفت آنگاه به حیاتت مشغول شو!

رسانه نیز مانند همۀ ملزومات زندگی بشری جدای از حیات این دنیایی انسان نخواهد بود. حتی بالاتر اگر در آینده واقعیتی دیگر جز رسانه هم پدید آید نمی توان صورت مسئله اش را پاك كرد تا از سختی یافتن پاسخ آن رها شد.

اگر پس از سی سال هنوز دربارۀ رسانه به نتیجۀ مطلوب نرسیده ایم، آن را می توان به در اولویت نبودن رسانه در برنامه های پژوهشی و تحقیقاتی خودمان نسبت دهیم.[4] رسانه به عنوان یک واقعیت اجتماعی در جامعه تأثیر گذار است، و باید برای هدایت و رهبری آن راهکار پیدا کرد.

می گویند اختراع زاییده نیاز است. رسانه ها نیز بر اساس نیاز بشر به وجود آمده اند. نظریه پردازی هم بر اساس نیاز است. وقتی یک خلاء نظری حس شد پیش از همه پژوهشگر بایست برای پر كردن آن داوطلب شود. رسانه از آن پدیده هایی بوده است که ما برای آن تعریفی نداشته ایم. یک واقعیت بیرونی بوده که بر ما تحمیل شده است. اگر بخواهیم آن را دربست بپذیریم، راه را به خطا رفته ایم و یا باید جلوی آن را بگیریم. كه این هم امکان پذیر نیست. پس تنها یك راه باقی می ماند و آن ماندن و سازش یافتن با رسانه و سازش دادن رسانه با ماست.

رسانه یک فرصت است اگر ما واقعیت آن را بپذیریم وگرنه این فرصت به راحتی می تواند به تهدیدی خطرناك علیه ما تبدیل شود.

تعامل: آری

با توجه به آنچه آمد می توان مدعی شد وظیفۀ مهمی بر دوش مراكز پژوهشی سنگینی می كند. وظیفه ای كه نمی توانند به تنهایی از عهدۀ ایفای آن برآیند؛ چرا كه انجام درست این وظیفه نیازمند همكاری چندین مركز تخصصی است. رسانه زاییدۀ هنرهایی است كه در كنار هم قرار گرفته اند تا رسانه، رسانه شود. با این تفاصیل نمی توان در بررسی و ارزیابی چنین مولودی به تنهایی عمل نمود بلكه در شناخت ماهیت رسانه و كنكاش در نظام ذاتی او و برای رسیدن به مبانی قابل قبول، باید همچون رسانه از همگی متخصصین بهره مند شد، حرف و سخن همه را شنید و از همه نظر خواست تا شاید در جمع بین این نظرها به آن رسانۀ مطلوب بومی و اسلامی دست پیدا كنیم. با توجه به چنین نیازی و چنان دورنمایی بی شك راه درست و اصولی ایجاد بستر تعاملی سازنده بین همگی نهادها و مراكز پژوهشی درون سازمانی و برون سازمانی است.

 متاسفانه مراكز پژوهشی همچون جزایری دور از هم می مانند كه بر هر جزیره نیز قوانینی متفاوت حاكم است و هیچ گاه تلاش نمی شود به مجمع الجزایری متحد تبدیل شوند  كه همراه با حفظ افتراقات خوبشان، در كنار هم بتوانند نظامی درخور و شایستۀ وظیفۀ اصلی پژوهشی خود پدید آورند.

البته این سخنان به معنای نفی وجود هرگونه ارتباط سازنده میان مراكز پژوهشی نیست ولی ارتباطی كه وجود دارد با آنچه مطلوب است، فاصله دارد و بهترین گواه بر این مدعا حال و روز ناخوش پژوهشی این روزهای رسانۀ ماست. مراکز پژوهشی به مانند پله هایی می مانند كه اگر در راستای هم و در جای خود آرام گیرند، می توانند پژوهشگر را به بالا هدایت كنند. هنگامی كه مراكز پژوهشی همۀ منیت ها را كنار بگذارند و به این در كنار هم بودن رضایت دهند ـ بی آنكه پله ای بخواهد فراتر یا بلندتر از دیگری باشد ـ آنچنان در یك نظم احسن حل خواهند شد كه هیچ گاه این پرسش به ذهن خطور نخواهد كرد كه كدامین پله مهمتر است. در این نظام جدید چون همگی پله ها یك پژوهشگر را به نقطۀ اوج هدایت می كنند و بدون حضور هر یك رسیدن به بالا سخت و گاه ناممكن خواهد بود، پس همگی پله ها مهم هستند و نمی توان بی یكی زیست كرد.

در آسیب شناسی مراکز پژوهشی، نبود ارتباط تنگاتنگ با همدیگر مهمترین نكته ای است كه به چشم می آید. كمتر پیش آمده است كه مراكز پژوهشی آن گونه كه شایسته است از نیازهای پژوهشی یكدیگر آگاه باشند یا از آخرین پژوهش های همدیگر با خبر شوند.[5] این میان تعامل بین پژوهشگران خِبرۀ مراكز پژوهشی هم به دست فراموشی سپرده شده است. در حقیقت بیش از آنكه مراكز پژوهشی از ارتباطات مدیرانشان منتفع شوند، زمانی بیشترین سود را خواهند برد كه در فضایی صمیمانه و پژوهشی، پژوهشگران برتر خود را به یكدیگر عرضه كنند تا ایشان در گفت و شنودی عالمانه از نیازها و تلاش های پژوهشی یكدیگر آگاه شوند.

همین بی خبری گاه باعث می شود در یك زمینۀ مشترك، پژوهش هایی مترادف به ثبت برسند كه همگی یك نگاه و یا یك سخن دارند و این یعنی به هدر رفتن زمان و سرمایۀ مادی ای كه می توانست در جای خود منشا آثاری بهتر و متفاوت تر شود. گاه نیز پژوهش هایی به ثبت رسیده اند كه برای آن مركز پژوهشی بی اهمیت هستند ولی می توانند برای مركزی دیگر كارگشا باشند.

یكی دیگر از مهمترین معضلات نظام پژوهشی و دانشگاهی ما انبوه پایان نامه هایی است كه به بایگانی سپرده شده اند و كمتر كسی است كه به خود زحمت بررسی و ثبت محتوایی آن ها  را بدهد تا شاید از حجم پژوهش های مشابهی كه در سالهای بعد رخ می دهند كاسته شود.

کار پژوهشی مستلزم حوصله است؛ اگر بخواهیم در یک زمان اندك و با بودجه یا نیرویی كم به نتایجی مهم یا راهگشا برسیم به خطا رفته ایم. گاه لازم است یك پژوهش مهم را به جای آنكه یك مركز بر عهده بگیرد دو یا چند مركز با همكاری یكدیگر انجام دهند تا هم از سنگینی آن كاسته شود، هم نیروهای متخصص آن مركز بتوانند در كنار یكدیگر كاری مشترك را سامان دهند. متاسفانه نداشتن تعامل، در كنار كم حوصله بودن مدیران مراكز پژوهشی و كوتاه مدت بودن بیشتر برنامه ریزی های مدیریتی باعث می شود آنچنان كه باید و شاید در عرصۀ پژوهش كار بزرگی به ثبت نرسد.

آسیب ها

متاسفانه آفت رایجی در نظام پژوهشی ما وجود دارد و آن این است كه پژوهش های ما بیشتر از آنكه بر گرفته از فکر باشند، برگرفته از اطلاعات هستند. به بیان دیگر بیشتر پژوهش ها تنها مجموعه ای از اطلاعات ریز و درشتی هستند كه پژوهشگر گرامی ـ بهتر است بگوییم تدوین كننده یا گردآور محترم ـ زحمت سامان دادن آنها را بر روی كاغذ كشیده است. این مجموعه ها فاقد آن هستۀ تحلیلی با ارزشی هستند كه آنها را خواندنی و تاثیرگذار می سازد. به راستی چرا؟

شاید به این دلیل که پژوهشگران را فکور بار نیاورده ایم و یا شاید فرصت اندیشیدن به ایشان نمی دهیم. این در حالی است كه در روایاتمان بسیار سفارش شده است به فكر كردن؛ در شب قدر و در ایام البیض و... یكی از بهترین كارها تفكر و مباحثۀ علمی است. چون در فکر یک غنا و عمقی وجود دارد كه در کارهای دیگر نیست.

در این میان نبود انگیزۀ كافی در میان پژوهشگران را هم می توان به عنوان یكی از آسیب های نسبتا شایع در نظر داشت. شاید یكی از مهمترین علل آن، بی انگیزگی یا كم انگیزگی پژوهشگران در اثر به كار بسته نشدن پژوهش هایشان در فرآیند برنامه سازی سازمان است. البته نمی توان با قطعیت گفت كه این پژوهش ها به هیچ وجه در سازمان كاربردی ندارند بلكه آنچنان كه باید و شاید نمی توان كاربرد آنها را دید. اگر این كاربرد وجود داشته باشد، بسیاری از انگیزه های خفته، بیدارمی شوند و پژوهشگران با علم به تاثیرگذار بودن پژوهش هایشان بیشتر و بهتر در موضوعات مهم رسانه ای دست به تحقیق و مطالعه می زنند.

باید هزینۀ به كارگیری چنین پژوهش هایی را هم بدهیم و آن به كار گرفتن پژوهش هایی است كه گاه ساختار شكن به نظر می رسند. ساختارشکنی همیشه سخت هست و مدیر یا برنامه سازی كه به یک ساختار خو گرفته و عادت کرده است، قطعا به سختی می پذیرد كه روش خود را در پی یك پژوهش تغییر دهد.

البته دور بودن پژوهشگران از فرآیند تولید و ناآشنایی ایشان با بایدها و نبایدهای رسانه ای باعث می شود پژوهش ها سترون یا بیش از اندازه آرمان گرا شوند. لازمۀ این مسئله البته درگیر شدن و آشنایی بیشتر پژوهشگران با نظام برنامه سازی رسانه است. در حقیقت باید پژوهشگر یكی از عوامل تولید باشد تا از نزدیك با مصائب و سختی های ساخت و ساز برنامه آشنا شود تا هم در پژوهش ها واقع بین تر باشد و هم از نزدیك با آسیب های برنامه سازی سازمان آشنا شود.

اداری نگاه کردن به پژوهشگر یكی از آسیب های رایج محیط های پژوهشی است. گاهی اوقات پژوهشگر ممکن است یک هفته یا یک ماه یا حتی یک سال نتواند چیزی بنویسد ولی ما باید اجازه دهیم فکر کند، خودش را پیدا کند تا به آن گوهر مركزی پژوهش كه لازمۀ یك پژوهش درست و تاثیرگذار است برسد. البته معتقدیم نبایست مدیریت پژوهشگران ما به گونه ای باشد كه ایشان در آسودگی ـ یا بهتر است بگوییم تنبلی ـ بیارامند ولی لازم است اندكی جسارت به خرج دهیم تا پژوهشگران بی آنكه در تكاپوی نوشتن سریع بیفتند آنچه را می پسندند و لازم است بر كاغذ بیاورند.

یكی دیگر از مهمترین اقداماتی كه لازم است در حوزۀ پژوهش رسانه ای ما انجام شود بحث گفت و گو و نقد پژوهش های مراكز است. تا زمانی که پژوهش ها تنها در انحصار مراكز گردآورنده باشند و هیچ نقدی درونی و بیرونی بر آنها نشده باشد و پژوهشگر از ترس نقد شدن، از ابراز خود و پژوهشش خودداری كند به نتیجه ای شایسته دست نخواهیم یافت. در مباحثه و گفت و گو بركاتی است كه در هیچ سخنرانی و یا اعلام اولویت و نیازی وجود ندارد. پس آنچه كه باید در اولویت های برنامه ریزی پژوهشی آتی قرار بگیرد اهمیت دادن به نقد آثار نوشته شده در حوزۀ رسانه است. اقدامی كه هر چه جدی تر دنبال شود، ثمرات بیشتری را نصیب سازمان خواهد نمود.

سخن پایانی

در هر صورت این مجال را فرصتی یافتم برای بیان گوشه ای از مسائلی كه دربارۀ حوزۀ پژوهش مطرح هستند. مسایلی كه همچون دایره هایی تو در تو و نامریی رسانۀ ما را احاطه كرده اند. شاید مهمتر از بیان مسئله ـ كه در همۀ این سالها به آن مشغول بوده ایم و احیاناً خواهیم بود! ـ یافتن پاسخی درخور برای این مسائل است. پاسخی كه بتواند ما را از سردرگمی این دایره ها خارج كند. دایره هایی به غایت تنگ و جان فرسا؛

 

نویسنده: حجت الاسلام سلمان رضوانی

منبع:ماهنامه رواق هنرواندیشه،شماره شانزدهم

Ps147

 

 

1. بی گمان طرح بی مقدمۀ این پرسش، هنگامی صائب است كه بپذیریم داشتن رسانه ای موصوف به دین، اولویت استراتژیك ماست. در غیر این صورت با هر استدلالی رسانه را خام و بی صفت پذیرفته باشیم سخن گفتن از لزوم دست یابی به رسانه ای دینی و ویژگی های آن عبث است.

2. تاكید بر رسانۀ تلویزیون، تنها به دلیل تاثیرگذاری و مخاطب بیشتر آن است  وگرنه وقتی از رسانۀ دینی سخن می گوییم نظر به رادیو و دیگر صور رسانه ای هم داریم.

3. بی گمان هزینه كردن انسانی و مالی برای پژوهش دربارۀ شیطان، در دایرۀ بحث های كاربردی می نشیند وگرنه از یاد نبریم در بسیاری لحظه ها علت اصلی را باید در جای دیگری جست آنجا كه عمدۀ فیلم نامه های ما بر اساس آموزه های غربی نوشته می شوند. در حقیقت كار بزرگ آن است كه مبانی فیلم نامه نویسی خود را از قید بایدها و نبایدهایی كه ریشه در خواسته های دیگران دارد رها كنیم كه این نمی شود مگر با تفحصی جدی كه پژوهش های بنیادین لازمۀ رسیدن به این رهایی است.

4. وقوع جنگ تحمیلی، درگیری های سیاسی و نظامی پس از پیروزی انقلاب اسلامی و هم چنین سالهای سازندگی همگی می توانند دلایلی باشند برای این بی توجهی؛ ولی بی تردید امروز دیگر دوران بی توجهی به ابزار مهمی به نام رسانه به سر آمده است و نمی توان از اولویت داشتن آن فروكاست.

5. گاه مراكز پژوهشی در اقدامی سنجیده، نیازها و اولویت های پژوهشی خود را اعلام می كنند ولی از یاد نبریم كه از یك موضوع مشترك ممكن است در دو مركز پژوهشی كه دارای نیروهای فكری متفاوتی هستند، دو برداشت و چه بسا برداشت های متفاوتی شود كه منجر به پژوهش های متعدد گردد. پس نمی توان صرف اعلام اولویت را كامل و كافی دانست. بلكه بایست مراكز در محیطی دوستانه و علمی بنشینند و دربارۀ اولویت های پژوهشی خود گفت و گو كنند تا اهدافشان از طرح موضوعات گوناگون مشخص شود.
1390 .25 فروردین / نویسنده: حجت الاسلام سلمان رضوانی / نظر: 0 /

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |