خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

تجلي روح قدسي معصوم اولياء در آينه هنرهاي تجسمي ايراني اسلامي

پدیدآورنده: دکتر محمد مددپور 1389 .6 شهریور

نقش اولياء و ائمه در طريقت براي اتصال به ساحت قدس همة اديان آسماني تكية بنيادي شان به حقيقت قدسي خداوندي و مقام نبوت و ولايت در حكم انسان كامل و واسطگي اتصال به اين حفيفت وحداني است.

نقش اولياء و ائمه در طريقت براي اتصال به ساحت قدس همة اديان آسماني تكية بنيادي شان به حقيقت قدسي خداوندي و مقام نبوت و ولايت در حكم انسان كامل و واسطگي اتصال به اين حفيفت وحداني است . البته نظريه انسان كامل اختصاصبه اديان ندارد.همةفلسفه هاي يوناني- رومي تافلسفه هاي معاصرنيز به طرح انسان كامل و نمونه ايده آل چه تلويحاً و چه تصريحاً پرداخته اند.شايد شأن افلاطون بزرگ تر از همة فيلسوفان و حكماي شرق و غرب در طرح انسان كامل باشد . او در كتاب جمهور يا ولايت نامه خويش از فيلسوف كامل به مثابة برترين انسان سخن گفته است چنان كه نيچه نيز در آخرين فلسفه هاي مدرن پست مدرن از ابر مرد ubermensh سخن به ميان آورده است.
 قدر مسلم ابر مرد فلسفي را نسبتي با ولي الله نيست هر چند فيلسوف كامل افلاطوني در نظر برخي فلاسفه و عرفاي مسلمان و مسيحي چنين در نظرآورده شده است .
ما در اينجا قصد پرداختن به نظريه انسان كامل در فلسفه هاي شرق و غرب نداريم . آن چه طرح براي اين فصل اساسي است مسئله درك حقيقت ولايت و هدايت الهي در عالم اسلامي و شيعي و وجه و جهت ودليل هنرمندان ديني و الهي براي تصوير اولياء است در اينجا ترديدي نيست نمي توان به خود راه دادكه خداوند تعالي دراديان «ولي هدايت» در آغاز و انجام است و از اوست كه در عالم اسلامي حقيقت محمدي و درياي حقيقت ولايت علوي متجلي شده است .
حقيقت نبوت و ولايت در همه عوالم غيب و شهادت سريان دارد و در مراتب نزول و صعود نفوذ دارد و همواره در همة عوالم به طور دوام و بقاء و به گونه ازلي و ابدي ساري و جاري است.

انسان مظهراسماءالهي

 انسان موجودي استثنايي است و تراژدي و مصائب او شگفت انگيز است . حتي زماني كه در ساحت حيات اين جهاني صرف گرفتار مي آيد نيز زندگي او شگفت انگيز مي نمايد حكماي الهي كه عميق ترين انديشه را درباره انسان طرح كرده اند ، انسان را با توجه به آيات و روايات قرآني اشرف مخلوقات خوانده اند .
حضرت امام خميني در شرح دعاي سحر در اين باره مي نويسد:
«بدان كه انسان تنها وجودي است كه جامع همة مراتب عيني و مثالي و حسي است و تمام عوالم غيب و شهادت و هرچه در آن هاست در وجود انسان پيچيده و نهان است چنان كه خداوند تعالي دربارة او
مي فرمايد خداوند همة اسماء را به آدم آموخت. و مولاي ما و مولاي همة موحدان ص فرمود: تو مپندار كه جرمي صغيري جهاني در سرشت تو نهان است. بنا براين آدمي با ملكيان ملكي اسات و با ملكوتيان ملكوتي و با جبروتيان جبروتي.»
  به روايت امام صادق صورت انساني بزرگترين حجت و دليل الهي بر مردم است. او مجموعه كمالات جهانيان را در خود دارد.هرگونه خير و حسني و همان راهي است كه در ميان بهشت و دوزخ كشيده شده است.
از اين جا انسان در نگاه الهي حكيمان و اولياء خليفه خدا است بر خلق او و بر صورت الهي آفريده شده است(اشاره به حديث ان الله خلق آدم علي صورته).انسان كه چنين مقامي به او موهبت شده است صاحب قدرت تصرف در سرزمين خداست.
حال كه انسان نسخه جامع الهي و چون روحش از حضرت الهيه بر او دميده تحت تربيت اسم اعظمي كه به همه اسماء و صفات محيط بود و بر همه رسم ها تعين ها حكومت داشت قرار گرفت .عارف كامل كمال الدين عبدالرزاق كاشاني در كتاب تأويلات مي نويسد:
«انسان همان وجود جامعي است كه همه مراتب وجود را در انحصار خود دارد. پس پروردگاري كه او را ايجاد كرده و كمالش را به او افاضه فرموده همان ذات خداوندي است به اعتبار همه اسماء به حسب بدايت كه از آن به الله تعبير مي شود و از اين روست كه خداي تعالي به شيطان فرمود : چرا سجده نكردي به آن چه من با دو دستم او را آفريدم ؟ دو دست متقابل مانند دو دست جمال و جلال كه شامل همه اسماء است .»
خلاصه سخن آن كه عارف و حكيم الهي انسان را مظهر تمامي اسماء و در تحت تربيت اسم اعظم الهي مي بيند .ازاين منظر ظاهري دركار است و باطني.
باطن و ظاهر هر يك اسمي اند از اسماء الهي، بدون درك مراتب ظاهر و باطن بسياري از حقايق مستور ونهان مي مانند. در مقام اولياء و انبيا ساحت َولايت و وِلايت چنين مراتبي را بيان مي كند.
 نبوت و ولايت (اسم عدل و كُوْن جامع)
 حكيمان اُنسي ،همچون ابن عربي صاحب فتوحات مكيه و فصوص الحكم و شارحان شيعه و سني آن حكيمان معنوي[1] ، مانند محقق قيصري و سيد حيدر آملي و....  

 وجه ظهور اوليا و انبيا در عالم هنرهاي تصويري
درك حقيقت حكمي و ماهوي ظهور انبيا و اوليا الله از مناظر و مراياي مختلف قراني و روايي و كلامي و فلسفي در عالم اسلامي بسيار پر كشش و جذب است كه به اجمال بدان پرداختيم ، اما ماجراي حضور و ظهور تمقدسين هرگونه خير و حسني و همان راهي است كه در ميان بهشت و دوزخ كشيده شده در حالي كه منع هايي در آغاز وجودداشته خوددنيايي بسيار پرتامل دارد.
پيدايي اسلام در سده هفتم ميلادي نمايانگر خيزش بزرگي در جهان اديان و تاريخ تحولات اجتماعي بود. اسلام اعراب بدوي را از پراكندگي و پريشاني و جنگ ونزاع رهايي بخشيد و آن ها را با ديدگاه آسماني قرآني اعتلا بخشيد ، با تمدن هاي بزرگ آشنا كرد و چيزهايي را آموخت كه با روح قدسي اسلامي آميخت و با آميزه توانمند اقوام قديم و جديد احيا شده تركيب نويي را درجهان پديد آورد كه با سيما ي اسلامي از ديگران متمايز مي شود.
از اين زمان جهان اسلام عرصه تجربه هايي شد كه هويتش را تقويت و استحكام مي بخشيد هر چند از اصول بعضا دور مي شد و به جاي ابداع عالم معنوي واصيل به بدعت هاي دنيا طلبانه مي پرداخت .تجربيات هنري و عالم هنري در مقام و وضعي بينا بيني ميان حلال و حرام و مشروع و نا مشروع و ابداع و بدعت قرار مي گرفت . اما بي ترديد هنر علي رغم اين دنياي دوگانه با سرچشمه اسلامي مي توانست دائما سيماي قدسي و شبه قدسي امت اسلامي را باز گويد و هنرمندان را به تجسم بخشيدن به آن باور ها ونمايان ساختن كشش و گرايشات روحي عصر اسلامي وادار سازد ، و جهاني عميقا متفاوت از دنياي جاهلي كه خانه كعبه را پر از تصوير ها كرده بود و درون و پيرامون آن را با بتان آراسته بود و احساسات و هويت شرك آميز خود را تقويت و بيان مي كرد .
 قبل از اسلام عرب جاهلي مسيحيت و اديان دنياي قديم را مي شناخت و فضاي كعبه و مكه را از نقش اساطيري و تصوير فرشتگان و انبيا و اوليا مشحون مي ساخت . برخي مورخين مانند ازرقي در« تاريخ اخبار مكه » نوشته اند در ميان تصاوير كعبه دو تصوير از حضرت ابراهيم و عيسي بن مريم و مادرش مريم وجود داشت كه كار هنرمندان غير عرب بوده است . از اينجا اعراب جاهلي گرچه با تصوير آشنا بودهاند اما خود راسا چندان تمايلي بدان نداشتند و بيشتر جهت خواست برخي زائرين ، اين تصاوير در فضاي كعبه حضور داشت ،و از آن به نام اصنام خبر مي دادند كه در كنار بتان ديده مي شدند .
با ظهور اسلام نقاشي نيز مانند اصنام و بتان نفي شدند . اسلام نمي توانست بت پرستي را تاييد كند و تبعاً تصوير گري مشوب به بت پرستي نيز ناموجه مي نمود و اين كه بعضي نويسنگان تحت تاثير شرق شناسان علت تحريم تصوير را نا آشنايي عرب جاهلي نسبت به تصوير دانسته و ترويج تعاليم اسلامي را در منع تصاوير امري فرعي تلقي كرده اند ، نظريه اي چندان قابل تامل نمي تواند بود[2] . بسياري از سنن جاهلي با اسلام خود به خود طرد شدند زيرا ديگر با ذوق اسلامي و ايماني مسلمانان و مومنان مناسبتي نداشتند .شايد اين نظر مقبول تر بنمايد كه مدعي اسلام با تصوير گري به معني مطلق لفظ مخالفت نكرد بلكه نظر مثبتي نسبت به گونه پست آن نداشت به گونه اي كه حجاب رابطه خداوند و بندگان مي شد و به اعتقاد او زيان مي رساند وگرنه تصاوير تجريدي و يا آن چه به زير پا مي افتاد و القا قداست نمي كرد منعي پيدا نمي كرد .
حال مسلمانان مانند هر ملتي بايد تعريف هاي جديدي از تصوير در كار مي آوردند ، متفاوت از آن تجاربي كه ملل مشرك و اهل كتاب تاييد مي كردند. هنرمندان مسلمان ميدانستند كه بايد حريم تجربه هاي هنري را  رعايت كنند و از حدود اسلامي خارج نشوند و كارشان مشوب بت پرستي نگردد. ازاين جا در آغاز روي به تصوير گري تجريدي آوردند چيزي قران آن را تاييد و تشويق كرده بود و مشوب به تقليد از كار آفرينش مخلوقات نمي شد[3] . آن ها كه با تعاليم مطهر حضرت رسول ص آشنا و نزديك بودند مدانستند كه كار لغو مقبول حضرتش نخواهد بود ، و هر چه آدمي را از ياد حضرت حق تبارك وتعالي باز دارد حرام است . اين تقيد براي مومنان مهم ترين تعليمات شرعي بود . هنرمندان مسلمان مي دانستند كه ميان بنده و پروردگارش هيچ حائل سرگرم كننده اي از نقش ها و نگارها وجود نداشته باشد و همين است كه مي بينيم نخستين مسجد ها با شيوه معماري ساده و عاري از هرگونه نقش و پيرايه و خالي از آب ساخته شده است .[4]
شوق به دوري از رابطه بت گونه و تجملي با خداوند در ميان پيروان صديق ديگر اديان نيز ممدوح بوده چنان كه روايت مي كنند قديس مسيحي برنار عقيده داشت كه آرايه هاي معماري رومانسك و نقوش ديواري كليساها اثري بازدارنده بر روح مومنان و نماز گزاران دارد . به ويژه بر نمازگزاراني كه به زيبايي عشق مي ورزند ، زيرا اينان در هنگام نماز به آن آرايه ها و نگاره ها سرگرم مي شوند و چنان كه بايد به نماز و دعا نمي پردازند.
به هر تقدير علي رغم منع صريح و يا ضمني اسلام نسبت به تصاوير انساني و حيواني بت گونه، آن چه در عالم اسلامي رخ داد به گونه اي امري نو متناسب با تعاريف و تاويلات جديد اسلامي بود .اين تاويلات هر چند گه گاه از تعليمات اسلامي دور مي شد اما كليت واجمال آن هرگز از روح اسلام دور نشد . از اين باب بود كه هرگز تصويري طبيعت انگارانه در اسلام پديدار نشد و در تصوير مقدسين نيز احتياط به عمل آمد . تا روزگار معاصر علي رغم آراء فقهايي مانند شيخ محمد عبده حريم حفظ شد[5] .بنا بر اين با وجود آراء اهل مدارا و تساهل  محافظه كاري و احتياط ترك نشد و همواره روش هاي تزييني تجريدي كه فضاي مثالي اسلامي را آشكار مي كرد مقبوليت و مشروعيت بيشتري پيدا مي كرد .
با اين همه بيش از نقاشي انساني- حيواني پيكر سازي ممنوع عام تلقي گرديد و به جاي آن نقش برجسته كم عمق و آجر كاري وگچ بري هاي تزييني اهميت يافت.
از اين منظر مومنان مسلمان از كاربرد نقاشي طبيعت انگارانه و حتي بعضا تجريدي در تصوير اوليا پرهيز كرده اند .و حتي به جواز عاي فقهي نيز وقعي ننهاده اند تا به شيوه اي مشركانه يوناني رومي روي آورند.بدين جهت بود كه هنر نقاشي ديني بيشتر از روح كلي و اجمالي اسلام برخوردار شد تا به نمونه هاي واقعي و انضمامي تاريخي و تصوير گري قران روي آوَرد چنان كه مسيحيان به آن روي آوردند . به همين دليل مسجد مانند كليسا به تصوير ديني مزين نشد و در زيبا سازي قران سهمي نداشت هرچند در منابع ادبي و هنري گوناگون تصاوير مقدسين شكل گرفتند كه تجسم بخش وقايع ديني است همچون اسراء و معراج پيامبر اسلام و تصاوير كثيري از انبيا و اوليا ، به ويژه در عالم تشيع در مردمي و عمومي كردن هنرهاي تصويري در دوران پس از صفوي بخصوص عصر قاجاري كه طريقت و عرفان شيعي به همت متفكران بسط يافت وامكان تجربه هاي هنري را در ايران اسلامي فراهم كرد. فضاي مثالي اسلامي را آشكار مي كرد مقبوليت و مشروعيت بيشتري پيدا مي كرد .
با اين همه بيش از نقاشي انساني- حيواني پيكر سازي ممنوع عام تلقي گرديد و به جاي آن نقش برجسته كم عمق و آجر كاري وگچ بري هاي تزييني اهميت يافت .
از اين منظر مومنان مسلمان از كاربرد نقاشي طبيعت انگارانه و حتي بعضا تجريدي در تصوير اوليا پرهيز كرده اند .و حتي به جواز عاي فقهي نيز وقعي ننهاده اند تا به شيوه اي مشركانه يوناني رومي روي آورند.بدين جهت بود كه هنر نقاشي ديني بيشتر از روح كلي و اجمالي اسلام برخوردار شد تا به نمونه هاي واقعي و انضمامي تاريخي و تصوير گري قران روي آوَرد چنان كه مسيحيان به آن روي آوردند . به همين دليل مسجد مانند كليسا به تصوير ديني مزين نشد و در زيبا سازي قران سهمي نداشت هرچند در منابع ادبي و هنري گوناگون تصاوير مقدسين شكل گرفتند كه تجسم بخش وقايع ديني است همچون اسراء و معراج پيامبر اسلام و تصاوير كثيري از انبيا و اوليا ، به ويژه در عالم تشيع در مردمي و عمومي كردن هنرهاي تصويري در دوران پس از صفوي بخصوص عصر قاجاري كه طريقت و عرفان شيعي به همت متفكران بسط يافت وامكان تجربه هاي هنري را در ايران اسلامي فراهم كرد.

 هنرهاي تزييني اسلامي

بنا بر آن چه گفتيم هنرمندان از صورت سازي فراگير اشخاص دوري گزيدند و توجه آن ها به تزيينات خطي و هندسي و برگ آرايي معطوف گرديد ودر اين زمينه هاست كه هنر اسلامي شكوفايي يافت.
نخستين نكته اي كه در فن نقش نگاري تزييني مي بينيم اين است كه اين هنر زاييده تصور مشخصي از جهان و انسان و انسان و خداوند است و اين انديشه بر اين اساس تكيه دارد كه خداوندحقيقت اين هستي است كه از او آغاز مي شود و به او پايان مي گيرد .او نخستين و واپسين است و پيدا و نهان است ؛ تفاوت آشكار هنرهاي اسلامي از اين نظريه مايه گرفته است .در حالي كه هنرمندان يونان و روم انسان را به پايگاهي عروج مي دهند كه برهنگي او را در پيكره هاي ساخته خود مي ستايند ، هنرمند مسلمان به اعماق وجودآدمي بيشتر مي نگرد تا به نماي خارجي او ،با آن كه ايمان دارد كه خداوند انسان را آفريده و زيبا آفريده است ، هنرمند مسلمان جهان مادي را ناچيز مي شمارد و آن را موجودي فاني و گذرا و لذتي ميرا مي داند .و اگر هم به آن مي پردازد سبك از آن مي گذرد و هميشه بر اين باور پايدار است كه جاودانگي راستين تنها از آنِ روح است.
مسلمانان بيشترين درخشش هنري خود رادر چهار زمينه هنر نگارگرانه نشان داده اند:
1.هنر برگ آرايي و اسليمي وخطايي سازي تو در تو ( به عربي رقش ، به لاتيني آرابسك).
2.هنر دگرگونه سازي و تجريد از طبيعت.
3.هنررنگ آميزي و بهره گيري از لطافت رنگي و جهش ها و درخشش هاي نوراني كه بر قلب هنرمند مي تابد.
4.هنر خوشنويسي كه حامل پيام الهي است.

 تصويرگري انبيا و اوليا
پس از اين طرق رسمي هنر اسلامي نوبت به تصويرگري ونگارگري انساني و حيواني ونهايتا نگارگري مقدسين و اوليا به دو روش چهره نمايانه و چهره پوشانه مي رسد. در اين شيوه بيشتر نقش داستاني ادبي هنر تصوير را مي بينيم تا جنبه تقديسي آن را .از اين نظر بود كه محتاط ترين فقها جنبه تزييني هنرهاي تجسمي را هرگز نفي نكردند و به اصالت تقدس وتوان آموزشي آن نيز مانند مسيحيان تمايل پيدا نكردند. مگر در دوران اخير به صورت هنرهاي عامه پسند قهوه خانه اي و تعزيه اي ، بعضا در محيط هاي تكيه اي و زيارتگاهي شيعي ايراني[6] .بسياري از نويسندگان اعتراف مي كنند كه كمتر ملتي به قدر ايرانيان در هنر نگارگري توانمندي خويش را نشان داده اند . ثروت عكاشه از هنر نگارگري اوليا در ايران ابراز شگفتي مي كند و معتقد است كه برافراختن شمايل ها و تصاوير مقدسين و اوليا بالاتر از تصاوير شاهان و ملكه ها نماد احترام بسيار آن هاست به آن ها. او از تمثال پيامبر سخن مي گويد و شمايل هاي حضرت علي و فرزندان معصومش در اماكن ديني شيعه كه به او احساسي از حضور در يك كليساي بيزانسي مي دهد تا حضور در يك زيارتگاهي اسلامي شيعي .
بي ترديد نقاشي اروپايي پس از صفويه بخصوص در هنر چهره سازي و پرتره در اين ابداعاتِ ايرانيان شيعه كه حيات باطني شان امكان تاويل بيشتري به آن ها مي داد حضوري عميق دارد . با اين وجهه نظر كه با روح معنوي شيعه آميخته است و تبايني ذاتي يافته و به ساحت اسلامي و شيعي تشرف و تعالي پيدا كرده است.
ارزش تصاويري كه نخستين بار در نسخه هاي خطي دورة ايلخاني پيدا شد و پيشگام نقاشي ديني اسلامي بود . از اين جهت نيست كه آن تصاوير از عوامل تحول و تكامل نقاشي ديني بعد از آن بود ، بلكه از اين جهت است كه اين تصاوير نمايانگر زيربناي جهش نيرومندي در نقاشي ايراني در طول قرن هشتم هجري/ چهاردهم ميلادي است.
از نكات اساسي در باب نگارگري ايراني اين است كه به روايت بسياري از نويسندگان مبدع نقاشي ديني ايرانيان شيعه اند .هر چند به روايت عكاشه اين تيموريان سني بوده اند كه نخستين بار كشيدن تصوير پيامبر را جايز دانستند و قصد آن ها القاي اين بود كه آنان به يك سلسله اسلامي نسب مي رسانند.
از رخدادهاي بسيار مهم در دولت سني تيموري اهميت تاريخ نگاري ديني با روح نياكان انگارانه تركان و تاتارهاي است . دراين دوره نوعي تاريخ نگاري اوليا و انبيا شكل گفت كه در آغاز در تصويرهاي آن خبري از هاله هاي گرد سر اوليا و روبندهايي كه چهره آن ها را مي پوشاند نبود .اما در گذر زمان و دوره متاخر تيموري گونه معنوي تر ي از تاريخ نگاري تكوين يافت كه از ادبيات تاريخي متفاوت بود . تذكره اوليا و معراج نامه چنين موقعيتي داشتند. اين آثار به قصد اقتدا به زندگي اوليا و جستجوي اسوه حسنه و پند گرفتن از طريقت حيات آن ها براي اصلاح نفوس و رسيدن به مرتبه ولايت و حداقل وصول به حكمت .
 آثار جديد در حقيقت به تحريك احساسات قدسي مدد مي رسانند .چه نگارگر و چه مخاطب همه در اين جهت سوق پيدا مي كنند. اين چنين براي نخستين بار تصوير نقش آموزشي با كاركردي ديني پيدا مي كنند .بعدا در دوره سلاطين عثماني تصاوير پيامبر جايگاهي همانند جايگاه قديسين در كليساي مسيحيت يافت و تصاوير شيعي بيش از تصاوير دوره عثماني به ارائه اصول عقايد شيعه و تفسير آن تمايل داشت ، و نقاشي ديني بيزانسي اين هر دو گرايش را ضروري و مكمل يكديگر مي دانست ، زيرا گرايش تفسيري به شرح و بسط عقيده و كشف رازهاي آن كمك مي كرد و گرايش القايي به قصد برانگيختن احساس تعظيم و تقديس رموز عقيدتي بود كه كليسا به آن بشارت مي داد . در اين مرحله تصوير تحت تاثير ذائقه فرمانروايان به سوي روش هاي نگارگري مسيحي گرايش يافت . در شمايل پردازي تركي در قرن يازدهم در نقش اوليا از شيوه بيزانسي پيروي شد . نگارگر مي كوشد خواننده را با شخصيت قدسي آنان آشنا مي ساخت .[7]
 شيعه و نگارگري ديني
 در فقه شيعي جعفري تحريم نظري مانند فقه سني همواره موضوعيت داشته اما در عمل اتفاق ديگري افتاده است .بخصوص پس از عصر صفوي عملا فقهاي رسمي از مخالفت آشكار با نقاشي هاي ديواري كاخ ها كه محل بار عام خواهد بود ، اجتناب كردند ، و بنا به مصلحت اسلام و شيعه اهمو مهم مي كردند. همان روشي كه فقهاي سني نيز بنا بر مصلحت انجام داده بودند ، و در ديوار هاي كاخ ها وگرمابه هاي حكمرانان سني ساختار و شالوده شكني را مي بينيم.
برخي نويسندگان سني معتقدند شيعيان در تقديس حضرت علي ع تا آن جا پيش رفتند كه سنيان در تقديس حضرت رسول ص به آن حد نرسيدند . اين مشكل شيعيان نيست كه در مذهب اهل سنت آيين زدايي صورت گرفته و حتي گريستن و زيارت قبور و آباداني مزارات و غيره را منع كردند هر چند عملا چنان كه اشاره رفت واقعيت متفاوت بود . حقيقت آن است كه غير از اقليتي از غلات شيعه هيچ يك از فقها ي جعفري قائل بر فضيلت علي بر پيامبر نيستند [8]. احترام به امام حسين ع و تعزيه پر شور نماد و سمبول هويت شيعه در جهان اسلام است . ظلم ستيزي از ذات تفكر توحيدي و ولايي شيعه بر مي خيزد . مهم ترين وجهه نظر شيعه در عالم اسلامي عدالت طلبي و انتظار ظهور آخرين حلقه ولايت خاصه الهي در عالم آخرالزمان يعني امام است . همين نگاه ديني خاص شيعي آن ها را مسئله آموز عرفا وحكما كرده است،بي آن كه از اتحاد روح الهي با ذات الهي سخن گويند و يا از وحدت وجود و شهود سخني به ميان آورند .
آن چه در موضوع مقاله و گزارش تاريخ نگارگري ولايي و ديني حائز اهميت است پيدايي تصوير و شمايل هاي ديني است . قدر مسلم هرگز مسلمانان ازتصوير و نگارگري تلقي اي مسيحي نداشتند ، از اين جا نه شيعه و نه سني هرگز هنرهاي تجسمي را مقصد و مقصود تعليمات و آموزش هاي ديني قرار ندادند .و بيشتر به نوعي تجربه هنري ويا نحوي تهييج احساسات ديني آن را به كار گرفتند. و براي اظهار تمايز از شيوه هاي مسيحي ضمن بزرگتر كردن هاله هاي گرد سر، چهره هاي آنان را با نقاب پوشاندند.
اين تجربه همزمان در دولت هاي شيعه صفوي-قاجاري و سني تيموري-عثماني در كار آمد و به نحوي عادت و يا احساس مسلمانان را در اظهار عقيده بيان مي كرد. نقاشي ابتدا از مضامين يوناني مسيحي بهره گرفت و سپس به ادبيات و علم پرداخت و در مرحله بعد به به سوي قصص ديني و مضامين اخلاقي و موعظه اي گرايش يافت. در برزخ ميان اخلاق و ادبيات تصوير گري انبيا و اوليا در دوره تيموريان شكل گرفت تا اين دولت تاتاري اسلاميت ومشروعيت خود را به روش شرقيان بازگويد و وجهه شرعي خود را از وجه سياسي و ديني تقويت كند.
 ترك فتاوي نخستين حرمت تصويرگري انساني در ادوار بعدي ضمن بهره گيري از تصاوير اوليا به تصويرگري اي پرداختند كه احساسات قدسي بينندگان را بر مي انگيخت و صورت نازلي از آموزش ديني از طريق تصوير به عوام ناس در مجامع عمومي ترويج مي شد كه اين مربوط به دوران متاخر هنري و ره آموزي مسيحيت عصر مدرن در سرزمين هاي غير مسيحي بود.هر چند هرگز در محافل رسمي اسلامي شيعه وسني تصوير گري و پيكر سازي رسميت و مشروعيت نيافت.اما عملا علما و عوام تعليمات رسمي ديني را مغفول گذاشتند ودر زندگي واقعي خود با نظريات و فتاوي علما آزاد انديشانه و اباحي مدار و جدا و مستقل از آراي اولياء دين رفتار كردند و گاهي با اجتهاد در برابر نص حتي بهره گيري از صور قبيحه را جهت ارضاي شهوات خود ويا رفع بيماري به نام الفيه و شلفيه مجاز دانستند.
 درحقيقت فتاوي نخستين درباب نقاشي در دوران متاخر چندان موجه براي خود علما نيز موجه نبوده است ازاين باب است كه اغلب به تسامح و مدارا با آن مواجه مي شوند و در اين موارد نظريات پيشوايان ديني بر همه شئون زندگي مردم حكمراني پيدا نمي كند و رفتار مردم در همه شئون زندگي تابع راهنمايي و پند و اندرزهاي ديني نيست .بخصوص در جايي كه به نقاشي عشق ميورزيدند و در اين راه مرتكب كارهاي گناه آميز و تجاوز گرانه نيز نمي شدند .پادشاهان و فرمانروايان سرزمين هاي اسلامي بسياري از نظريات فقها را كه با تمايلات آن ها تعارض داشت ناديده گرفته اند در حالي كه اعتقادات خود را نسبت به دين خود حفظ
 كرده اند.آن ها نتوانسته اند از شرب خمر و موسيقي لهو آميز ورقص و لذت جويي هاي خلاف دين و غصب و جنايت و جباريت واسراف و تجمل وغصب اموال و زمين وكشتن اوليا وعلما و بسياري از محرمات صرف نظر كنند . رفتار آن ها با تعاليم ديني يا سنن حاكم بر جامعه تعارض داشته است.
حقيقت آن است كه بعد از عصر ايمان يا عصر طلايي تمدن ها انحطاط غلبه مي كند .هيچ يك از تمدن هاي ديني نتوانستند به طور كامل خود را از بقاياي شرك آميز گذشته رها كنند و تمدني كه تنها روح خالص دين بر آن حاكم باشد بر پا سازند ، از اين جاست كه در سايه توجيهات اصحاب ثروت و قدرت بسياري از بقاياي فرهنگ عقلانيت مشركانه تطهير مي شوند و يا توجيه مي گردند ، مانند تفاخرات اشرافي و صحنه هاي خراباتيان عشق و شراب و وسوسه ها و لذات باطل و در مقابل زهد و قناعت و تقوي و پارسايي و ايثار فراموش مي شوند . فرمانرايان دنيوي مسلمان چونان شهريار ماكياول براي حفظ شئون خود با مردمان ريا مي كردند.
اما درباب نقاشي تا آنجا كه موضوعيت داشت حتي در دربارهاي نسبتا مقيد نسبت به دين چنين ريايي موضوعيت نداشت زيرا تصوير گري بزرگان بنياد و وجاهتي ديني و در آثار نويسندگان مومن مانند قاضي احمد منشي اساسي اساطيري و ديني پيدا مي كرد ، از اين جا مسئله انصراف حرمت تصوير عملا مشروعيت يافت ، هرچند در نظر، فقها همان سخنان كهن را تكرار كردند و در حوزه رسمي دين از جمله مساجد به گريز از شمايل نگاري مي رسيدند.
تصويرگري در برزخ ميان نور امام زمان و ظلمت آخرالزمان
 در چنين فضايي نگارگري اوليا نيز در كار آمد و موجب تهييج احساسات مسلمانان در سرزمين هاي اسلامي بخصوص ايران و عثماني و هند شد و در دفع فرنگي مآبي محض موثر افتاد. هر چه جلوتر مآييم فضايي دوگانه را شاهديم، يكسو مخالفان سنت گرا با تصاوير ديني وجود ندارد و در سوي ديگر مخالفان لاييك و سكولار قرار دارند.
پنا بردن به هنرهاي بي معني و بي هويت غربي از هنر كانسپت تا هنر انتزاعي ، تنها راه در پيش هنرمندان معاصر است كه بسياري تسليمش شده اند. در چنين محيط شوره زاري نهال دين و اسطوره نمي رويد مگر آن كه به آن از منظر نهايت سير نزولي و بدايت سير صعودي چون مرحله اي از ظهور قضاي الهي در آخرالزمان نگاه كنيم درپس آن اوليا مجددا در تاريخ رسمي حضور به هم رسانند و مردمان را به حقيقت فراخوانند و زمينه عام انتظار تحقق يابد.

 پی نوشت
 
[1] . دربارة شروح آثار ابن عربي رجوع شود به آثار استاد جلال الدين آشتياني، شرح مقدمه قيصري، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، 1365؛ و نيز: ابن عربي، مقدمه ابولعلاء عفيفي بر فصوص الحكم ابن عربي، دارالكتاب عربي، بيروت، بي تا.
[2] . اين كه تصوير به صرف عدم آشنايي اعراب مقبول افتاده است در حالي كه منع شراب نتوانست موثر افتد گرچه به ظاهر منطقي به نظر مي رسد اما در حقيقت تصوير گري غير اسلامي اباحي گرانه در كاخ هاي اموي را همين شراب خوران احيا كردند .
[3] . در اين باره رجوع شود به كتاب تاريخ نقاشي ايراني محمد زكي حسن و مهمتر از آن كتاب فن التصوير الاسلامي نوشته ثروت عكاشه كه به زبان فارسي ترجمه و تحت عنوان نگارگري اسلامي منتشر شده است.
[4] . بخاري در الفتنه از پيامبر خدا ص روايت مي كند كه فرمود: «یكي از نشانه هاي رستاخير رقابت مردم در بلندسازي ساختمان است.»
[5] . از نظر شيخ كساني كه تصاوير را ممنوع دانستند در تاويل حديث نبوي « ان اشد الناس عذابا يوم القيامه المصورون » در بند جمود فكري بوده اند و ندانسته اند كه حكم اين حديث شامل آن تصاويري است كه در دوره بت پرستي رواج داشت و غرض از آن به خدايي رساندن برخي شخصيت ها بود .و قول پيامبر شامل تصاوير ي كه غرض از آن زيبايي و بهره مندي است نمي گردد. در حقيقت او آخرين نظريه در باب انصراف را در باب نقاشي مطرح مي سازد.
[6] . ميان نقاشي هاي جديد شيعيِ محيط هاي زيارتگاهي با مخاطبان بسيار و نسخ خطي نفيس با مخاطبان اندك تفاوت وجود دارد.
[7] . البته اين شيوه در جهان اسلام هرگز عموميت پيدا نكرد، اما به گونه اي تصوير سازي به قصد بيان قصص انبيا و يا تحريك و تهييج احساسات ديني با فزوني اهميت حضور عامه در حفظ قلمرو سرزمين هاي اسلامي كه با مسيحيان و فرهنگ ديني آن ها مواجه بودند، در دوران پس از رنسانس يعني قرن نهم و دهم هجري/پانزدهم و شانزدهم ميلادي موضوعيت بيشتري پيدا كرد. نقاشي ديني در محيط فرهنگي متاخر اسلامي و شيعي براي القاي معاني اي مانند بيم دادن از دوزخ و اميد دادن به بهشت و تشويق به اطاعت الهي.
[8] . برخلاف مشهور برخي سنيان هيچگاه شيعه علي را مانند مسيح (ع) تلقي نكردند. علي در نزد آنان نه خدا بود و نه فرزند خدا بلكه انسان معصومي بود مانند همه اوليا و انبيا بي آن كه به او نيز مانند ديگر انبيا وحي شود .حديث مشهور و قطعي ولايت يعني « من كنت مولا فهذا علي مولا » و تصوير سازي آن در كتابي مانند روضه الصفا به معني فضيلت امام بر پيامبر نيست، هرچند بر گرد سر امام هاله نور قرارگرفته باشد . به هر حال ربطي عقايد ميان شيعه و مسيحيت وجود ندارد. و هيچ تاثير قابل توجهي از نقاشي ديني بيزانسي در نقاشي اسلامي ايراني مشاهده نمي شود . و آنچه از نظر تصويري دوران متاخر قاجاري در نقاشي با مضامين ديني مي بينيم اساسا صرفا جهت تكنيكي دارد نه عقيدتي. چنان كه تاثير نقاشي چيني بر نقاشي ايراني چنين وضعي مي بينيم . در آن جا اژدهاي آييني به نقش تزييني تبديل شده بود.

1389 .6 شهریور / نویسنده: دکتر محمد مددپور / نظر: 0 /

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |