خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

مهر و نشان ایرانی بر نقاشی

1395 .18 اردیبهشت

علی اکبر صادقی نقاش، انیماتور و تصویرگر در سال 1316 در تهران متولد شد. او که نقاشی را از پنج شش سالگی آغاز کرده تا به امروز از سبک های مختلف نقاشی ایرانی بهره جسته و آثاری را با رنگ، بو و اصالت ایرانی خلق کرده است.

برای صادقی که در کارنامه هنری اش تصویرگری 16 کتاب، ساخت شش فیلم انیمیشن و تعداد زیادی تابلوهای رنگ و روغن و آبرنگ دارد. در ششمین نمایشگاه تصویر گران کتاب بزرگداشتی برگزار شد، با او که این روزها در آتلیه اش در حال خلق سبک جدیدی از نقاشی و حجم سازی است درباره خودش، کارهایش و انیمیشن و نقاشی ایرانی به گفت و گو نشسته ایم.

پدرم همیشه مرا دعوا می کرد و می گفت: نمی شود فقط نقاشی کرد باید درس هم خواند. به دلیل علاقه زیاد به نقاشی در کلاس هفتم رد شدم. به زور درس می خواندم و خلاصه کلاس نهم هم با معدل 16 و 17 رد شدم به این علت که رسم و خط و نقاشی و ورزش و ادبیات را 20 می گرفتم. اما شیمی و فیزیک و انگلیسی همیشه نمره هایم زیر پنج و گاهی اوقات صفر بودند کلاس دهم.»

* از کی متوجه شدید که به نقاشی علاقه مند هستید؟

_ از همان پنج و شش سالگی که دست به قلم بردم و علاقه زیادی به نقاشی پیدا کرده بودم. به طوری که این قدر نقاشی می کردم که از درس می ماندم و اولین سالی که یک ضرب قبول شدم کلاس دوازدهم بود که خودم هم تعجب کردم. البته عکس معلم و مدیر و ناظم را توی بشقاب می کشیدم به آنها هدیه می دادم، آنها هم فهمیده بودند که می خواهم نقاش بشوم. بعد از کلاس دوازدهم به دانشگاه رفتم. آن سال اولین باری بود که دانشگاه کنکور داشت و من هم کنکور دادم و باز هم با کمال تعجب قبول شدم.

* چه رشته ای؟

_ کنکور عمومی قبول شدم و بعد به دانشگاه هنرهای زیبا رفتم. و در دانشکده هنرهای زیبا شاگرد اول شدم. اما دانشکده را دوازده سال طول دادم. به این خاطر که می خواستم سربازی نروم و بالاخره با وجودی که ازدواج کرده بودم و یک پسر داشتم رفتم سربازی؛ سال 1348 دوران سربازی هم باز همین طوری طی شد که عکس این و بکش و عکس آن را بکش و پلاک برای روی میز تیمسار درست کن و از این جور کارها، تا این که به قسمت اداره نیروی هوایی منتقل شدم. اواسط سربازی ام بود که از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سفارش تصویرگری کتابی به اسم «پهلوان پهلوانان» را گرفتم.

وقتی این کار تمام شد آنها خیلی خوششان آمد و بعد من را از نیرو هوایی به کانون پرورش فکری آوردند تا بقیه سربازی ام را در آن جا انجام بدهم. همان موقع هم پبشنهاد کردند که در زمینه نقاشی ایرانی یک فیلم انیمیشن بسیازم. خوب من نه از انیمیشن چیزی می دانستم نه از سینما. مثل این که یک دهاتی را از دهات به پاریس ببرند و بگویند که بیا این جا یک کاری بکن. بالاخره با نگاه کردن این کتاب و آن کتاب و کتاب ها والت دیسنی فیلمی ساختم به نام «هفت شهر».

از نظر نقاشی فیلم بدی نشده بود اما از نظر ساختار سینمایی عیب های زیادی داشت. بعد از هفت شهر به خودم گفتم اگر بخواهم فیلم انیمیشن کار کنم بهتر است که یک مقداری کتاب های سینما هم بخوانم یک مقداری هم کتاب های سینما خواندم و فیلم دومم را ساختم به اسم «گلباران» که بسیار موفق بود. حتی عده ای می گفتند کسانی که می خواهند انیمیشن کار کنند این فیلم مثل کتاب برای آموزش آنهاست و می توانند از آن تجربه خوبی ببرند.

* فیلم هفت شهر در چه سالی ساخته شد؟

_‌فکر می کنم سال 1351 بود. سال بعدش گلباران و همین طور پشت سر هم سالی یک انیمیشن ساختم. جمعا تا قبل از انقلاب شش فیلم در کارنامه ام داشتم. البته غیر از فیلم «زال و سیمرغ» که دو سال طول کشید، بقیه هر کدام یک سال وقت بردند. در زال و سیمرغ یک سال روی لباس ها و فرم ها مطالعه می کردم. به این علت که دوست داشتم داستان شاهنامه فردوسی با ایران باستان هماهنگی داشته باشد. تا به حال کسی رستم را به شکل دوران هخامنشی فرم ریش های پیچ و موهای پیچ و با لباس های سنتی ایرانی نساخته بود. هر جایی هم که رستم را تصویرکرده بودند مانند مینیاتورها اغلب فرم مغولی دیده می شد. برای اولین بار که من رستم را صد در صد ایرانی کار کردم و سعی کردم حتی کوچک ترین تزیینات و حتی ساختمان ها و اتاق ها و محل نشستن ها همه اصیل و ایرانی و روی حساب باشد.

البته موقعی که فیلم می ساختم کتاب هم به من پیشنهاد می شد که تصویرگری کنم. از سال 1356 سینما را کنار گذاشتم و تصویرگری هم خیلی کم انجام می دادم. بعد از انقلاب دو سه تا کتاب تصویر کردم. آخرین آنها «هفت خوان رستم» بود که هنوز چاپ نشده و در واقع از سال 1356 تا به حال بیشتر به نقاشی پرداختم.

* چرا فیلم سازی را کنار گذاشتید؟

_ نمی دانم. البته بعد از انقلاب ساخت فیلم انیمیشن مخارج زیادی پیدا کرد و بازدهی هم نداشت. اما از دو سال پیش بعد از این که چندین بار داور فیلم های انیمیشن بودم دوباره تشویق شدم که فیلم بسازم. در سال 81، با کانون یک قراردادی بستم برای ساخت فیلمی به نام «چهل ائتلاف» که چهل تابلو نقاشی از ائتلاف های ابر قدرت ها است که آن را با علیرضا کاویان راد می سازیم. این فیلم خوش بختانه تمام شده و الان در مرحله ساخت موزیک است و بعد از آن هم افکت و بعد هم روی پرده خواهد آمد. اخیرا هم یک سناریو دارم به نام «ظرفیت تکمیل» که امیدوارم تولید شود.، الان دوباره این اشتیاق را پیدا کردم که فیلم بسازم.

* اولین معلم نقاشی شما چه کسی بود؟

_ اولین معلم نقاشی ام که خیلی من را تشویق می کرد و سال های سال و حتی هنوز هم با این که پیرمرد شده البته هنوز هم با هم رابطه داریم دکتر «معین افشار» بودند ایشان دکترای حقوق دارند و قاضی هستند. اما در هنر هم دستی داشتند و نقاشی می کردند و ویولن می زدند. آن موقع هم که در دبیرستان جم بودیم نمایش می گذاشتند که اکثرا من دکوراسیون نمایش ها را می ساختم. گاهی اوقات هم در نقش کوچکی بازی می کردم.

* در دبیرستان با چه کسانی هم دوره بودید؟

_ با آیدین آغداشلو، علی گلستانه، عباس کیارستمی و خیلی های دیگر. ولی با آیدین آغداشلو همسایه دیوار به دیوار بودیم و با هم می نشستم و نقاشی می کردیم. ولی همکلاس نبودیم چون آیدن دو سه سالی از من کوچک تر بود، با عباس کیارستمی که بعدها از سال 1338 خیلی دوست شدیم، بعدها در کانون با هم همکار بودیم با نصرالله افجه ای که از خطاطان بنام هستند فامیل و در دانشکده با مرتضی ممیز و فرشید مثقالی هم خیلی دوست بودم. آقای جعفری و نامی هم بودند.

* شما در یک دوره ای هم اواخر دهه 30 کار ویترای (نقاشی روی شیشه) انجام می دانید؟

_ در سال 37 یک آقای مهندسی که فکر می کنم مهندس هوشین بودند با حسن ارژنگی یک جایی را دکور می کردند. به من گفتند که می توانی کارویترای انجام بدهی، گفتم نمی دانم و رفتم این جاهایی که رنگ ماشین می فروشند رنگی خریدیم که شفاف بود البته خمیر گذاشتن روی شیشه و برجسته کردن روی هر کاری را بلد بودم. کار را که دیدند خوشحال شدند و به من سفارش دادند. حدود 24 و 25 متر شیشه های بزرگ را نقاشی کردم و بعد از آن سفارش زیادی برای ویترای داشتم تا حدی که نگارخانه سبز در ابتدا اسمش «گالری ویترای» بود. بعدها اسمش شد نگارخانه سبز.

* کار ویترای را ادامه دادید؟

_ خیر. سال 1354 و 1355 کار ویترای را به طور کلی کنار گذاشتم.

* به چه علت؟

_ هم یک مقداری دِمُده شده بود و هم دست زیاد بود کارهای بازاری زیاد انجام می شد. چون هم فیلمسازی و تصویرگری هم می کردم زیاد علاقه مند به ویترای نبودم.

* شما یک معلم نقاشی هم به اسم هایراپیتان داشتید؟

_ بله و ایشان خود از خاطرات خیلی خوب من هستند. پدرم دوست داشت که دکتر و مهندس بشوم، خود مهندس تعمیر ماشین های چاپ بود، و در چاپخانه بانک ملی کار می کرد. چایخانه بانک ملی یک رییسی داشت به اسم برخورداری. من گاهی اوقات روی تقویم های بانک ملی ایران نقاشی می کردم و همیشه عیدها به همه کادو می دادم.

یکی از اینها را هم به برخورداری دادم که خیلی خوشحال شد و به پدرم گفت که اکبر باید نقاش بشود و نقاش خوبی هم می شود. همیشه هم برایم کاغذ و آبرنگ هدیه می آورد و من را تشویق می کرد. یک دوستی داشت که همین هایراپیتان بود. من چند جا رفته بودم اما به شاگردی قبولم نکردند. آن موقع کلاس های نقاشی مثل امروز وجود نداشت، برخورداری مرا به هایراپیتان معرفی کرد. من به عنوان شاگرد پادو و شاگرد نقاش به مغازه هایراپیتان که در خیابان نادری پاساژ گیو رفتم. در آن جا برای اولین بار با آبرنگ آشنا شدم و این که چگونه باید نقاشی کرد. الان هایراپیتان آمریکا است و خیلی پیر شده و متاسفانه چشم هایش بینایی ندارد. از آن به بعد بود که نقاشی آبرنگ هم کار کردم. یادم هست دورانی فرم نقاشی های آبرنگ من در تهران مد شد و از آبرنگ هایم دو تا کتاب چاپ شد. یکی «ایران سرزمین مهر»‌و دیگری «زمزمه ها»، چند آلبوم چاپ شده و حدود سیصد، چهارصد کارت پستال هم از آنها به چاپ رسید.

* کتاب «پهلوان پهلوانان» چند صفحه بود؟

_ یادم نمی آید. ولی آن موقع ها کتاب های کانون دوازده تصویر داشت. این کتاب و تکنیکی که من کار کردم موفقیت خوبی به دست آورد. از این کتاب ژاپنی ها خیلی خوششان آمد حتی آن را به زبان ژاپنی هم ترجمه کردند و اولین جایزه فوما را به همراه کتاب سخنان حضرت محمد (ص) گرفت.

* از چه تکنیکی برای تصویرگری کتاب «پهلوان پهلوانان» استفاده کردید؟

_ آن زمان آلبوم ها یک نوع کاغذهای ابر و بادی داشتن و چون داستان قدیمی بود و می خواستم یک مقدار حالت کهنگی داشته باشد روی این کاغذها با آبرنگ و دسن سیاه کار کردم.

من هر کدام از کتاب را با فرم خاص کتاب نقاشی می کردم. مثلا کتاب گرد آفرید را روی تخته سه لایی کار کردم. کتاب مفرغ سازان را روی کاغذ لفاف و پاکت های میوه. چون داستان درباره کوچ مادها بود، برای القای حالت کهنگی از آنها استفاده کردم.

اساسا در هر کدام از کتاب هایم سعی کردم تصاویر با فرم داستان هماهنگی داشته باشد.

* چند تا کتاب کار کردید؟

_ حدود شانزده، هفده عنوان.

* چرا کار تصویرگری را ادامه ندادید؟

_ چون به شدت درگیر نقاشی شدم. البته پیشنهاداتی بود اما فرصت کار نداشتم.

* فیلم هفت شهر با چه سبکی ساخته شد؟

_‌کانون از من خواست که فیلم ایرانی کار کنم و داستان فیلم از فرم های کلاسیک شروع می شدن و تا سال سه هزار و چهار هزار که همه چیز مدرن و ماشین می شود ادامه داشت. داستان درباره یک پیری بود که در واقع پیر زمان بود و سر تا سر فیلم حرکت می کند از دوران ها و تمدن های بشری می گذشت تا به یک میدان مدرن می رسید که همه چیز آهنین بود او در آن میدان می نشیند و سرگذشت خودش را می گوید و بعد می گوید دنبال عشق می گردد. وقتی بلند می شود گردبندش از گردنش باز می شود و می بیند که عشق پیش خود آدم است و احتیاج نیست که دنبال آن بگردد.

* این فیلم چند دقیقه بود؟

_ فکر می کنم 25 دقیقه.

* فیلم های بعدی؟

_ «گلباران» ده دقیقه بود. فیلم «من آنم که...» را ساختم که جایزه صلح سیدالک را هم در برلین و هم در پاریس گرفت، که سالی یک بار به هر فیلمی که درباره صلح ساخته شده باشد، داده می شود که من در آن حال هم در برلین جایزه صلح را دریافت کردم. «من آنم که...»فرم نقاشی های قهوه خانه ای کار شده بود، اما «گلباران» فرم نقاشی های مینیاتور و چاپ سنگی داشت. بعد از «من آنم که...» فیلم «رخ» را ساختم که خیلی موفق و جوایز زیادی را هم گرفت. حتی در «ویرجین آیلنزر» بین دو هزار اثر جایزه اول کسب کرد. هر سال بهترین فیلم هایی که در فستیوال ها نشان می دهند در فستیوال فستیوال ها در لندن به نمایش در می آیند که من در آن سال هم فیلمم برای فستیوال فستیوال ها انتخاب شد که برایم مهم بود.

فیلم گلباران جایزه گرافیست های شوروی را دریافت کرد. همان سال در تهران پلاک طلایی فیلم های کوتاه نیز به آن تعلق گرفت. فیلم نیز فکر می کنم حدود سی تا سی و پنج جایزه گرفته است.

فیلم ملک خورشید فیلم بعدی بود. برای این کار رفتم و کتاب های چاپ سنگی را خریدم و روی آنها با پیسوله رنگ نازکی پاشیدم و بعد روی آنها بک گراندها را نقاشی می کردم و وقتی فیلم روی پرده می آمد نوشته های خیلی کمرنگی در متن بود که مثل کتاب های امیر ارسلان و ملک خورشید یادآور قصه فولکلور ایرانی باشد؛ که شاهزاده عاشق تصویر دختری می شود و در به در دنبال دختر می گردد و از تاج و تخت کناره گیری می کند و اژدها را می کشد و دختر را نجات می دهد. خودم از نوع و فرم فیلم خوشم آمد. بعد از آن زال و سیمرغ را ساختم تا سال 56 و حالا دوباره دارم شروع می کنم.

* در هر فیلمی از سبک خاصی استفاده کردید. علت این کار چه بود؟

_ من سعی می کردم با سناریو و با متن کتاب هماهنگ باشم. وقتی که قصه ای عامیانه هست باید نقاشی هم با آن هماهنگی داشته باشد. اگر فیلم ملک خورشید را با فرم نقاشی های والت دیسنی بسازم کاری نکردم. به همین علت هم در کتاب «تاریخچه سینمای دنیا» من را به عنوان کسانی نام بردند که سبک خاصی در سینما به وجود آوردم.

* کارهای انیمیشن شما علاوه بر طراحی های خوبی که دارد صاحب عنوان بندی های قوی و بسیار خوبی هم هستند.

_ من روی تیتراژ فیلم ها حساس هستم و سعی می کنم که فقط یک تصویر ثابت نباشد که اسم ها بیاید و برود. حتی قصه را به نوعی در تیتراژ می گنجانم تا مقدمه ای بر فیلم باشد.

* سال 56 فیلمسازی را کنار گذاشتید و تا سال 68 که آبرنگ را شروع کنید چه کاری انجام می دادید؟

_ فقط نقاشی می کردم. در این مدت هم کتاب «پیروزی»، «هفت خوان رستم» را تصویرگری کردم. کتاب «پهلوان پهلوانان» را دوباره تجدید تصویرگری کردم اما چاپ نکردند و بهتر دیدند تا همان تصاویر قبلی باشد. کتاب «باران، آفتاب و قصه کاشی» را نقاشی کردم. در این سال ها با توجه به سابقه کار انیمیشن احساس کردم می توانم نقاشی سورئال ایرانی بکشم، اولین کارهایم خیلی مورد توجه قرار گرفت چون سبک خاصی داشت. آن قدر تشویق شدم که حتی تصویرگری و فیلم سازی را کنار گذاشتم و فقط نقاشی سورئال را ادامه دادم.

* بین نقاشی رنگ و روغن و آبرنگ شما تفاوت بسیاری هست. در نقاشی های آبرنگ شما از مفاهیم و کابوس های فراتر می روید اما در نقاشی های رنگ روغن پایبند دنیای مفاهیم و نگرش مضمون گرا به هستی هستید؟

_ آبرنگ را به عنوان یک اردو و هر موقع که از نقاشی رنگ و روغن خسته می شوم، کار می کنم. چون نقاشی آبرنگ به من آرامش می دهد و سعی می کنم که اگر ناراحتی دارم با آن برطرفش کنم.

* در نقاشی های رنگ و روغن شما از یک سری عناصر خاص مثل سیب ها، اسب ها و آسمان استفاده می کنید که هر بار معنی و مفهوم خاصی دارد. علت استفاده از این عناصر چیست؟

_ هر کسی نقاشی من را نگاه می کند فکر می کند که من نقاشی مذهبی یا قهوه خانه ای کار می کنم. در صورتی که من یک سمبل به عنوان یک آدم جنگجو را انتخاب کردم. چون معتقد هستم که آدمی از روزی که به دنیا می آید تا روزی که از دنیا می رود در حال جنگ است. وقتی به دنیا می آید می جنگد تا به او شیر بدهند. همین طور می جنگد بزرگ تر می شود برای بازی هایش می جنگد برای مدرسه اش می جنگد برای عشقش می جنگد برای وطنش می جنگد با همه چیز می جنگد تا آن چیزی که می خواهد به دست می آورد. وقتی هم که می خواهد از این دنیا برود با مرگ می جنگد شاید پیروز شود. آدم های من، آدم هایی جنگجو هستند. شما در نقاشی های من هیچ کسی را بدون کلاه خود نمی بینید. سمبل کار من این ها هستند. اما در نهایت حتی اگر یک کار خشن هم ببینید یک گوشه ای یک سایه سیبی افتاده و یک امیدی هست. اگر همه تابلو یک رنگ قهوه ای داشته باشد یک جایی یک رنگ آبی که رنگ آزادی است می گذارم. وقتی که سیب به رنگ آبی است آنجا رنگ آزادی است. وقتی که زرد است به عنوان عرفان و نور است. وقتی قرمز است به معنای عشق است. از طرفی چون تصور می کنم اگر آدم های عادی را بکشم بالاخره شبیه کسی خواهد شد حرفم را با سیبم یا آدم جنگجویم می زنم. اخیرا هم می خواهم 25 تابلو نقاشی کنم که تمام آن پرتره های آدم های جنگجو هستند و به آنها میخ کوبیدم یا به صورتشان یا به تنشان. یک شکل خاصی دارند که اگر بتوانم امسال آنها را تمام کنم در یک نمایشگاه نشان خواهم داد. همین طور حجم هایی هم که به نام شطرنج کار می کنم باز از میخ و چوب استفاده کردم.

* نگارخانه سبز را در چه سالی تاسیس کردید؟

_ نگارخانه سبز از سال 1345 به نام گالری ویترای افتتاح شد که از نقاشان مختلف آثاری را ارایه می کردم. البته بیشتر به عنوان محلی برای فروش کارها بود. چون در آن موقع چهار گالری در تهران وجود داشت که دولتی بودند و حتی گالری های شخصی ها هم از طرف دولت حمایت می شدند. گالری ویترای قبل از انقلاب به نام نگارخانه سبز تغییر کرد اما از سال 68 تاسیس رسمی شد و برای هنرمندان نمایشگاه می گذاشتیم و تا سال 81 سالی یک بار هم خودم نمایشگاه می گذاشتم. اما به دلیل خستگی و بالا رفتن هزینه ها فکر کردم بهتر است خانه بنشینم و آتلیه ای برای خودم داشته باشم تا در آرامش خاصی نقاشی هایم را بکشم.

* تا به حال در چند نمایشگاه شرکت کردید؟

_ شاید بیش از صد نمایشگاه.

* آخرین نمایشگاهی که شرکت کردید؟

_ سال گذشته در لوس آنجلس بود.

* آیا کتابی درباره آثار شما به چاپ رسیده است؟

_ چهار پنج سال پیش بود که خانم میرعمادی در نشر هنر ایران به من پیشنهاد کردند که از کارهایم یک کتاب چاپ کنند که آثار من از سال 1356 تا 1376 را در بر بگیرد، کتاب خیلی خوبی‌ بود و من از خانم میرعمادی به خاطر چاپ کتاب بی نهایت ممنون هستم. سال گذشته که من یک نمایشگاهی در لوس آنجلس داشتم از این کتاب خیلی سفارش داده شد. یک کتاب هم هست به اسم «الف با» که نادر ابراهیمی نویسنده کتاب «پهلوان پهلوانان» پنجاه کار من را تحلیل فلسفی کرده است. من از همان سالی که کتاب «پهلوان پهلوانان» را تصویرگری کردم با نادر ابراهیمی آشنا بودم. آن چیزهایی که من نمی توانم با کلام بگویم نادر ابراهیمی با زبان می گفت و آن ناخودآگاه های من را باز می کرد.

* مینیاتور هم کار کردید؟

_ من اصلا مینیاتور کار نمی کنم. حتی تذهیب هایی هم که کار می کنم یک نوع نقاشی ایرانی است. البته مینیاتور هم کار کردم اما خیلی خیلی انتزاعی این کار را انجام دادم. همین طور که سبک های مختلف نقاشی را کار کردم. اما مثلا همین کتاب حضرت محمد (ص) یک حالت تذهیب و مینیاتوری دارد ولی شکل خاص خودش را دارد و مدرن شده است.

* فکر می کنید انیمیشن ایران چه جایگاهی دارد؟

_ انیمیشن ایران در قبل از انقلاب کسانی مثل ممیز و مثقالی و نادری و زرین کلک و مرحوم نفیسه ریاحی و من بودیم که انیمیشن کار می کردیم و تقریبا می توانم بگویم که موفق بودیم. تا جایی که احمدرضا احمدی هر روزی که من را می دید می گفت دیروز جایزه نبردی؟‌ خیلی فیلم هایمان موفق بود. طوری که یکی از دوستانمان می گفت که در این فستیوال های خارج وقتی نشان کانون روی پرده می آید تماشاچی ها می فهمند که حتما یکی از جوایز فستیوال را می برد. بعد از انقلاب مدت زیادی سینمای انیمیشن ایران خوابید. بعد که دانشکده صدا و سیما به وجود آمد که یک عده ای را تربیت کرد و اینها شروع به فیلمسازی کردند. عده ای از دوستان هم از خارج آمده اند. من در دو جشنواره پویا نمایی که داور بود.

هیچ فکر نمی کردم که سینمای انیمیشن ایران در این چند ساله این قدر رشد کرده باشد و این همه فیلم ساخته شده باشد. می توانم بگویم که در این چند ساله خیلی موفق بوده است. همین طور کار عروسکی که مثلا کاری که علیمراد انجام داده و جوایز خوبی هم برده است. همین طور که چند فیلم بلند ساخته شده و چند فیلم هم در دست ساخت است اینها موفقیت است، ولی من بیشتر انتظار دارم. شاید این فیلمی که من ساختم زیادی ایرانی نباشد اما نقاشی های علی اکبر صادقی است. فیلم بعدی ام که می خواهم بسازم، ظرفیت تکمیل، شاید پرسوناژها مدرن و ساده باشد اما ایرانی است. اما متاسفانه بسیاری از آثار جدید ایرانی نیستند حالا اگر یک نخل گذاشتیم الزاما اثر شرقی نمی شود یا کسی می آید سرو می گذارد که فکر می کند ایرانی شده است. در صورتی که بیشتر باید روی رنگ ها،‌فرم ها و پرسوناژها کار شود. متاسفانه انیمیشن های ما مقداری به سمت کارهای ژاپنی رفتند.

* درباره کارهای کامپیوتری چه نظری دارید؟

_ ممکن است در جاهایی از انیمیشن دستی استفاده شود. اما مثل این است که الان بخواهیم با الاغ به اصفهان برویم خوب معلوم است که اگر سوار هواپیما یا ماشین بشویم راحت تر است.

* نقاشی امروز ایران را دنبال می کنید؟

_ موزه هنرهای معاصر و انجمن هنرمندان فعالیت های خوبی انجام می دهند و در بیشتر نقاط دنیا نمایشگاهی از نقاشان ایران می گذارند. مثلا در کشورهای حوزه خلیج فارس خود من هم در نمایشگاه کویت و عمان بودم. خب این کارها خوب است، اما متاسفانه نقاشی ایران نمایش داده نمی شود. تمام نقاشی ها انتزاعی و فرنگی هستند. یعنی در بین کل کارها تعداد کمی اثر ایرانی حضور دارد.

* آیا همین تعداد کم می توانند پیام نقاشی ایرانی را به مخاطب خارجی برسانند؟ یا نه اصلا این نقاشی ها هیچ پیامی ندارند؟

_ خیلی از این نقاشی ها گرفتار همان مساله ای هستند که گفتم، یعنی با حضور یک سرو یا بته جقه فکر می کنند کار ایرانی می شود. نقاشی ایرانی خاصیت خاص خودش را دارد و متاسفانه الان سبک خاصی در نقاشی ایرانی وجود ندارد و اگر مثلا یک نمایشگاهی در پاریس بگذارند مخاطب زیادی نخواهد داشت. چون نقاشی ها مهر ایرانی ندارد. یکی از علت هایش این است که تقلید زیادی انجام می گیرد. سعی می کنند با مد روز نقاشی کنند و نه با احساس خودشان.

* این ضعف شاید به دلیل بنیه تاریخی و فرهنگی اندک نقاشی ما باشد؟

_ ما چندین سال است که نقاشی را شروع کردیم. اما وقتی تاریخچه نقاشی اروپایی را نگاه می کنیم می بینیم که از هفتصد، هشتصد سال پیش نقاشی به صورت خیلی جدی بوده و من سه چهار سال پیش که برای چندمین بار به موزه لوور رفتم و نقاشی ها را نگاه کردم وقتی دوباره تهران آمدم و پشت سه پایه ام نشستم که نقاشی کنم خجالت می کشیدم. چون آن قدر کارها پیشرفته و عظیم بود که آدم خجالت می کشید به خودش نقاش بگوید. در این زمینه خیلی کار کردند، سبک های مختلف را استفاده کردند اما ما بیشتر تقلید می کنیم. چون پایه درستی در فرم نقاشی نداریم. بنابراین نمی توانیم با آنها رقابت کنیم. گرچه اخیرا نقاشی ایرانی بهتر شده و در بعضی از نمایشگاه ها باور نمی کنند که این ها کار نقاشان ایرانی باشد.

1395 .18 اردیبهشت / نویسنده: / نظر: 0 /

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |