خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

چشم ­اندازهای دینی فن ­آوری ارتباطات

امروزه آشوبی­ نظام­‌مند بر سراسر دنیا حاكم است. نظمی اطلاعاتی در درون دنیایی پیچیده از نهادهای اجتماعی ـ سیاسی در حال شكل گیری است.

چشم­اندازهای دینی فن­آوری ارتباطات

امروزه آشوبی­ نظام­‌مند بر سراسر دنیا حاكم است. نظمی اطلاعاتی در درون دنیایی پیچیده از نهادهای اجتماعی ـ سیاسی در حال شكل گیری است. مدارس به آموزش رایانه می‌پردازند، در حالی كه شبكه­ های تروریستی اینترنتی به دنبال هماهنگی برنامه‌های خود در سراسر دنیا هستند. فن­آوری‌های رایانه‌ای در جهت برقراری دموكراسی پیش می­روند، در حالی که جنگ سایبرنتیكی به راهبردی نوین برای پنتاگون تبدیل می‌شود. چشم‌انداز اجتماعی دنیای امروز را انبوه چندرسانه‌ای­ها و اشكال متغیر تولیدات فرهنگی ترسیم می­نمایند ولی این دورنمای اجتماع كنونی، به واسطۀ اَشكال دو رگۀ لیبرالیسم مردم­سالارانه در سیاست نیز بازنمایی می‌شود. گرچه فن‌آوری ارتباطات به طور فزاینده­ای موضوع اصلی تحلیل‌ها واقع شده است ولی باید گفت که فن­آوری فی‌نفسه بحران‌ساز نیست. مسئله، تفكیك اهداف اجتماعی تحقق‌یافتنی از افسون­های ایدئولو‍‍‍ژیکی، مستلزم تجزیه و تحلیل‌های مفصل ابعاد گوناگون مباحثی چون زبان، موسسه‌ها، نهادها و تجارب روزمره است.

این انقلاب  امری انتزاعی نیست بلكه در همۀ كارهای روزمرۀ ما مشاهده می‌شود. در حال حاضر سامانه‌های بانكداری، بازار بورس و ارتش، دارندۀ پیشرفته‌ترین سامانه‌های ارتباطات الكترونیكی هستند. به هر حال، این مجموعۀ تشكیل‌یافته از فیبر نوری، از داده‌های ابررایانه‌ای و فن‌آوری ماهواره‌ای كه به طور غیر قابل اجتنابی جهانی شده‌اند، هم اكنون پیش روی ماست. تلویزیون، CD و CD Rom، اینترنت، كانال‌های موسیقی راك، رایانه‌های شخصی، بازی‌های رایانه‌ای، موبایل‌ها و واقعیت مجازی، همه و همه بزرگراهی الكترونیكی به وجود آورده­اند.

درك كامل تاثیرت این تغییرات مستلزم به چالش كشیدن نظم جهانی چند­رسانه­ای­ها به لحاظ تاریخی و نظری است كه شرایط گفتمان عمومی را به انحاء پیچیده‌ای متحول می‌سازند. به جای دل‌مشغولی دربارۀ آداب و رسوم روزمره، بایستی شالوده‌های فلسفی این روزمرگی­ها در درازمدت بررسی شوند. به جای ضروری دانستن این جبر تكنولوژیكی، سامانه‌های رسانه­ای بایستی تابع زیرساخت‌های اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و نهادی خود قرار گیرند. برخورداری از بینش دینی برای این مهم ضروری است.  

فن‌آوری به منزلۀ ابزاری بی­طرف         
اولین وظیفۀ ما در این راستا این است که تفکر نادرست خود را در رابطه با تعاریف مربوطه تصحیح نماییم. فرض ابتدایی ما نیز این است که فن­آوری صرفاً یک ابزار است که می­توان آن را به طور درست یا نادرست به کار برد. ما اساساً آن را خارج از مقولۀ اخلاقی در نظر می­گیریم؛ چیزی جدای از ارزش‌ها، ابزاری خنثی که هم می­تواند برای مقاصد خیرخواهانه و هم اهداف شرورانه به کار رود.

بر اساس این فرضیه، حال اگر به دلیل مصرف بیش از حد آفت­کش­ها، نرخ سرطان افزایش یابد، اگر به خاطر روش‌های نوین شکار، نسل نهنگ­ها دچار انقراض گردد و اگر فن­آوری­های جدید، یک جامعۀ قبیله­ای دوراُفتاده را به نابودی کشاند، آن‌گاه نباید افرادی را که این محصولات نوین را طراحی و تولید کرده­اند، مقصر بدانیم. آن‌ها از هر گونه گناهی مبرّا هستند. در عوض، ما  باید سیاستمداران، شرکت­ها و دیگر مصرف­کنندگان را به دلیل قضاوت نادرست­شان سرزنش کنیم. در این‌جا به یاد این جملۀ معروف می­ اُفتیم که می­گوید:

اسلحه به خودی خود مردم را نمی­کشد، بلکه این مردم هستند که همدیگر را می­کشند.

فن‌آوری فی­ نفسه مشکل­ساز نیستند، بلکه استفاده ­هایی که از آن‌ها می­شوند، دردسرساز هستند.

محصولات تکنولوژیکی مستقل هستند؛ به ما این‌طور گفته­اند. این محصولات می­توانند فرهنگ­ها و سبک ­زندگی­های گوناگونی را تحت پوشش خود قرار دهند. موتور به اتوبوس نیروی محرکه­ای می­بخشد تا مردم را به سر کار ببرد یا به قایق تفریحی قدرت می‌دهد تا به افراد مهم سواری دهد. یک چاقو زمانی که در دست جراح قرار دارد، جان انسانی را نجات می­بخشد و زمانی که به دست قاتل می­اُفتد، جان انسانی را می­گیرد. یک استیشن تندرو می­تواند به عنوان ابزاری نوع­دوستانه استفاده شود و بیماری را به بیمارستان برساند و در عین حال می­تواند خودرویی برای فرار یک سارق باشد. از یک دستگاه ویدیو، هم می­توان برای نمایش صحنه­ های مبتذل استفاده نمود و هم می­توان اطلاعات مهم جغرافیایی کشور را در آن مشاهده کرد. به جای پخش آگهی بازرگانی می­توان از فن­ آوری تلویزیون در جهت رسیدن به رستگاری بشر استفاده نمود.

دیدگاه رایجی که فن­آوری را خنثی می­داند، بیشتر به بُعد سخت­افزاری، تجهیزات و مصنوعات مکانیکی آن توجه دارد. از این منظر، فن­آوری، حوزه­ای مربوط به مهندسان، تولیدکنندگان و مصرف­کنندگان تلقی می­شود که تعالیم دینی در آن جایی ندارند ولی من این تعریف واگشت­گرا را قبول ندارم و برعکس، فن­آوری را فرآیندی انسانی می­بینم که سراسر سرشار از ارزش است. از دیدگاه من، فن­ آوری یک فعالیت فرهنگی ممتاز است که به واسطۀ آن انسان­ها واقعیت اصلی را به منظور رسیدن به اهداف عملی خود شکل و تغییر شکل می­دهند. حال از این منظر استدلال من این است که ارزش به درون همۀ فعالیت­های تکنولوژیکی، از چهارچوب تحلیلی که برای درک مسائل مربوط به این حوزه استفاده می­شود گرفته، تا فرآیندهای طراحی، تولید و هم‌چنین ابزارها و محصولات نهایی، به همه و همۀ این‌ها نفوذ می­کند. گرچه مسئلۀ ارزش و ارزش­گذاری با نحوۀ استفاده­ از این ابزارهای تکنولوژیکی توسط افراد ارتباط دارد ولی این موضوع در همۀ مراحل پیش از مصرف نیز وجود دارد؛ با این رویکرد، دانشجویان حوزهایی چون دین و رسانه هم می­توانند کمک شایانی به پیشرفت تکنولوژی داشته باشند.

فن­آوری­ در فضایی عاری از پیش­فرض اتفاق نمی­اُفتد بلکه در بستری پوشیده از تجارب انسانی رشد نموده و در مجرایی متشکل از تعهدات اساسی ما هدایت می­شود. آگاهی از این مسئله نه تنها به واسطۀ آگاهی از تعامل فن­آوری با عوامل سیاسی و اجتماعی به دست می­آید، بلکه این واقعیت اساسی که ابزارهای تکنولوژیکی منحصربه‌فرد و غیرجهانی هستند، نیز به ما کمک می­نماید تا به این موضوع واقف شویم. نگاه صرفاً ابزاری و فنی به تکنولوژی، ناشی از نوعی سفسطۀ منطقی است. این تعریف جزء را جایگزین کل می­نماید. جنبۀ فنی، یعنی ابزار، به معنای کل فن­آوری نیست. در این تعریف، محصول، ابزار یا شیءِ مصنوع جایگزین کل فن­آوری می­شود، گویی که ظاهر امر، کل آن است.

این فرض که فرآیندهای تکنولوژیکی بی­طرف و خنثی هستند، هزینه­ای گزاف در بر دارد؛  برای نمونه این مسئله دانشمندان و مهندسان را از هر گونه مسولیّتی مبرّا می­سازد. در بد­ترین حالت، این مسئله، نوعی جبرگرایی به وجود می­آورد که در آن منطق درونی فن­آوری ظاهراً به دنبال توسعۀ خود فن­آوری است. از طرفی این فرضیۀ بی­طرفی، نوعی تاکید نامتعادل و مبالغه­آمیز بر توسعه، کنترل، یکپارچگی و ادغام عمودی (شرکت­ها) ایجاد می­نماید که آرنولد پَسی (1983) آن را ارزش­ مهارت فنی می­نامد.

دیدگاهی بسته­تر نیز وجود دارد که قانونِ کاری «اگر می­توان کاری را انجام داد، باید آن را انجام داد» را ترویج نموده و ابعاد مهم دیگر در تصمیم­گیری را نادیده می­گیرد. در این‌جا هدف اخلاقی قربانی برتری فنی می­شود.

افرادی که به دین و فن­آوری علاقه­ مندند، در واقع با مفاهیمی تاریخی روبه‌رو هستند. این مفهوم اصلی، در واقع، برگرفته از ارسطو است. فن­آوری عبارت است از آرایش ابزارها، ماشین­ها، وسایل و موادی که به انسان کمک می­نماید تا به اهداف خود برسد. تکنیک­ها به خودی خود معنادار نیستند. فن­آوری ابزاری است برای رسیدن به چیزی دیگر. فن­آوری در خارج از وجود فرد و بیرون از ماهیت جامعه قرار می­گیرد. اهداف آن برگرفته از اهداف غیر تکنولوژیکی است. محصول تکنولوژی، ضروری یا ذاتی نیست. خرگوش یا بوته­ های گیاهی بر اساس شکل طبیعی خود رشد می­کنند ولی ما از طریق تکنیک­ها  و با استفاده از مواد معدنی، آگاهانه یک چهارپایۀ پلاستیکی می­سازیم. معنای محصولات تکنولوژیکی را می­توان در اهداف انسانی یافت.

ارسطو در کتاب متافیزیک I و کتاب سیاست III اظهار می­دارد که ابزارها نیازهای ضروری انسان را برآورده می­سازند؛ نیازهایی چون پناهگاه، لباس، غذا و دارو. نیازهای اساسی بایستی قبل از آن‌که فن­آوری لازم برای تضمین بقای انسان به وجود آید، تامین شوند. ابزارهای موسیقی برای لذت است و ابزارهای علمی موجود در ستاره­شناسی برای افزایش آگاهی انسان است ولی در همۀ این موارد، وجود محصولات تکنولوژیکی با مواردِ کاربرد و استفادۀ آن‌ها توجیه می­شود. فن‌آوری یک فعالیت دست پایین بشری است؛ چون منطق، وجه تمایز بشر از دیگر گونه­ هاست، سیاست و فلسفه بایستی در چهارچوب خود دنبال شوند؛ از طریق این دو ما به جوهرۀ خود پی می­بریم؛ فن­آوری فرودست است.

نظریه­ پردازان برجستۀ حوزۀ ارتباطات، همین سنّت ارسطو را اتخاذ نموده­اند. برای نوربرت وینر (1948،1954)، مخترع سایبرنتیک، سیاستمداران و فعالان اجتماعی باید نگران تاثیرات فن­آوری باشند ولی در عین حال به مهندسان مجال دهند تا با همۀ توان خود برای افزایش سرعت و ظرفیت این اختراع در آزمایشگاه کار کنند. برای کلود شانون و وارن ویور (1949)، این سنت، چهارچوبی برای مدل ریاضیاتی انتقال اطلاعات به دست می­دهد که اختراع ما را از 8000 بایت در ثانیه در سیم­های تلفن، به 1 میلیارد بایت در ثانیه در فیبرهای نوری ارتقا می­بخشد.

حتی اگر فردی روایت مدل دو لایه ­ای ارسطو برای دورۀ پیش از مدرن را نیز قبول داشته باشد ولی آیا این مدل در حال حاضر تا چه اندازه قابل دفاع است؟ پیشرفت ­های تکنولوژیکی در جوامع صنعتی آن‌قدر سریع اتفاق می­اُفتند که جای بسیار کمی برای تعیین حدّ­ و مرز و تشخیص جهت صحیح باقی می­ماند. با توجه به پیچیدگی فن­آوری قرن 21، دیگر تاثیر اجتماعی به ندرت مورد محاسبه قرار می­گیرد. در بخش کشاورزی، حمل و نقل و ارتباطات، آن‌چه که نیاز اساسی انسان را در یک موقعیت خاص برآورده می­سازد، اغلب در همۀ موقعیت­ها در درازمدت تاثیری عکس دارد. ایده­ ها هر یک دارای پیامدهای خاص خود هستند. با فرض وجود بی‌طرفی، فرهنگ تکنولوژیکی امروزه ابزارگراست.  مهندسان با استفاده از اصل کارآمدی دست به طراحی یک سامانۀ جهانی می­زنند و شرکت­ها با یکدیگر بر سر این سامانه بر مبنای میزان سوددهی آن به رقابت می­پردازند. از منظر ابزارگرایی، ماشینی‌شدن و هم‌چنین ضرورت­های تکنولوژیکی به میزان بسیار زیادی با دیدگاه­های مذهبی انسان و ضرورت­های اخلاقی او در تضاد هستند.

ژاک ایول   
 چشم­اندازهای دینی به این حوزه کمک می­نماید تا از دیدگاه فن­گرای (ابزارگرای) تکنولوژی، یعنی همان بی­طرفی، رهایی یابد. در واقع، دین به عنوان دنیایی نمادین از دغدغه­ غایی بشر، بیش از هر زمان برای بررسی بافت و ساختار تکنولوژی­های رسانه­ای امروز مورد نیاز است. ژاک ایول (1912-1994) از دانشگاه بوردو یک نمونه از کسانی است که در زمینۀ جامعه­شناسی و دین آثار متعددی دارد. ایول (1954/1964) ابزارگرایی در جوامع تکنولوژیکی را به عنوان یک کُل می‌بیند. از نظر وی زیرساخت­های این جوامع با فن­آوری سازگاری دارند. نیروی محرکۀ دنیای اجتماعی ماشین­ها، مسئلۀ کارآیی است. در این‌جا جلوی ارزش­های اخلاقی گرفته می­شود ولی مقولۀ تکنیک و مقولۀ قضاوت­ دربارۀ درستی یا نادرستی با هم جمع نمی­شوند. تکنیک به مانند یک گیوتین عمل کرده و ارزش­های اجتماعی دیگر را نابود می­سازد. همان‌طور که «در قدیم چشم­های بلبل را درمی­آوردند تا بتواند بهتر نغمه­سرایی نماید» (ایول، 1965/1967)، ما نیز تعهدها و اخلاقیات نسبت به مهارت تکنولوژیکی را کنار می­گذاریم.

گرچه فن­آوری­ ها همواره استفاده شده‌اند ولی ما هم اکنون در حال تغییر نسبی به سوی نظمی دیگر هستیم. بحث ایول (1977/1980) گسترش روزافزون فن­آوری‌­ها نبود، بلکه مسئلۀ وی نظم آن‌ها یا جامعه بود. گرچه تمدن­ها در طول قرون متعدد ابزارهای مختلف را اختراع كرده‌اند ولی طی قرن 20 میلادی یک تغییر کمّی رخ داد. در این‌جا از طریق یک قانون جامعه­شناسی، می‌توان ایول (1954/ 1964) را  بهتر درک نمود: با افزایش کمیّت، کیفیّت تغییر می­کند. یک شهر کوچک با جمعیّت 1000 نفر بر روی طیفی قرار دارد که در آن طیف، یک شهر بزرگ 1 میلیون نفری نیز قرار دارد ولی در طول این طیف، یک تغییر اساسی رخ می­دهد به طوری که یک مرکز عمدۀ شهری با یک روستا به میزان چشم­گیری تفاوت دارد. در دوره­های گذشته ابزارها تحت نظارت مجموعه­ای پیچیده از ارزش­های اجتماعی قرار داشتند ولی امروزه شیوع و پیچیدگی فن­آوری­های نوین، جامعه را طوری تجدید سازمان می­نماید که بتواند این فن­آوری­ها  را کارآمد سازد. از دیدگاه ایول (1973/1975) جوامع تکنولوژیکی نبوغ را در پس ماشین قرار داده­اند. این جوامع به راحتی به قدرت ماشینی شدن مجال داده­اند تا نه تنها حوزۀ مهندسی و تجارت را تعریف نمایند، بلکه در حوزه­هایی چون سیاست، تحصیلات، پزشکی و کلیسا نیز تعیین‌کننده باشند. انسان­ها که از ایجاد یک زندگی معنادار در خارج از فضای مصنوعی فرهنگ تکنولوژیکی ناتوان هستند، امید نهایی خود را رسیدن به آن می­دانند. ما که هیچ منبع امنیتی دیگری در مقابل خود نمی­بینیم، در نتیجه خود را در خدمت بهره­وری تکنولوژیکی درمی­آوریم. هدف اخلاقی در این‌جا قربانی برتری تکنولوژیکی می­شود.

ایول (1948/1951، 1980/1983) یک سنّت دینی ارائه نمود. مسیحیت او نشان می­دهد که چگونه یک دیدگاه دینی، نوعی چهارچوب تحلیلی به دست می­دهد که به واسطۀ آن می­توان پرسش‌های متعددی را در زمینۀ فن­آوری مطرح ساخت. اندیشه­های ایول با مسئلۀ خلقت آغاز می­شود. استدلال وی  را می­توان به این صورت خلاصه کرد: گونۀ بشری در ابتدای تاریخ خود، تعهدی فرهنگی عهده ­دار می­شود. به دستور خداوند اولین پدر و مادر بارور شده تا زمین را از هم‌نوعان خود پرکرده وآن را تحت کنترل خود در آورند. (سفر پیدایش 1:26-1:28) خداوندِ خالق، انسان را به عنوان جانشین و نمایندۀ خود در زمین قرار داد و به او هوش و قدرت خلاقانه­ ای اعطا فرمود. بدین ترتیب، مسیحیان دلیلی برای مطالعۀ شیمی، تدوین ادبیات و نیز هنرهای مختلف و تبدیل واقعیّت طبیعی به مصنوعات تکنولوژیک یافتند.

بهبود زیبایی و برتری خلقت از تعهدات تفویض‌شدۀ مسیحیت است ولی از زمان معصیت حضرت آدم این اختیار شکننده و مختل گردید. در کتاب مقدّس، فرهنگ به لحاظ کمّی اُفت داشته است ولی مطلقاً ارزش کنار گذاشته نشده است. مخلوقات بشری به فساد، خرابی، تحریف‌شدگی و بیراهگی رفته­اند ولی تعهد فرهنگی به ما حکم می­نماید  اَشکال فرهنگی را تغییر دهیم ولی آن‌ها را به طور کلی از بین نبریم. ارتکاب به معصیت حضرت آدم بسیار مهم بود ولی به اندازۀ خود آفرینش، حیاتی نبود. نهادهای دینی موظفند آیات الهی را بنمایانند نه این‌که به شکل بی‌رحمانه­ای دستاوردهای فرهنگی بشر نظیر دستاوردهایی را که در فیلم، تلویزیون و اینترنت وجود دارند، محکوم كنند.

فرهنگ، یک محیط ثانویه است که به وسیلۀ نظم ایجادشده توسط تلاش­های خلاقانۀ افراد ساخته می­شود. فرهنگ به عنوان یک دستاورد انسانی از طبیعت متمایز است. فرهنگ میراث ما انسان‌ها در زمان و مکان است. در شکل­گیری فرهنگ، ارتباط، نقش یک کاتالیزور و نیروی محرکه را دارد. حضرت آدم برای اثبات حقانیّت خود حیوانات را صدا می­کرد و با خداوند در باغ بهشت صحبت می­نمود.

رسانه ­های جمعی جهانی، تامین‌کننده ­های بی­طرف اطلاعات نیستند بلکه آن‌ها خالقان و شکل‌دهندگان فرهنگ هستند. در درون پارادایم فرهنگی، ارتباط، فرآیند نمادینی است که بیانگر خلاقیت انسان و زمینه­ساز شکل­گیری فرهنگ است. فرهنگ به منزلۀ رحم است که نمادها در آن زاده می­شوند و ارتباط نیز بافت پیونددهندۀ ساختار فرهنگ است. از این منظر، فن­آوری­های رسانه­ ای فی‌نفسه ابزار یا محصول نیستند، بلکه فعالیت­های فرهنگی هستند که طراحی، ساخت و کاربرد، جزء لاینفک آن‌هاست. فن­آوری یک کار فرهنگی متمایز است که در آن انسان­ها، آزادی و مسولیت خدادادی خود را از طریق شکل­دهی و دگرگونی آفرینش طبیعی و با کمک ابزارها و فرآیندهای مختلف برای رسیدن به اهداف عملی خود مورد استفاده قرار می­دهند. رسانه­های جمعی دنیا، موسسات فرهنگی­اند. حال پرسش ایول (1962/1965) این است که چگونه می­توان این رسانه ­ها را به نحوی شکل داد و هدایت نمود که به عوامل ضدفرهنگی تبدیل نشوند، بلکه به عنوان سازه ­های زندگی و جامعۀ انسانی رشد یابند. رسانه ­های جمعی دنیا، به عنوان نهادهایی اجتماعی، عواملی تکنولوژیکی هستند که ما را ملزم می­سازند تحلیل خود را که ریشه در تعهد فرهنگی دارد، به ورای پیام­ها برده و کنترلِ آن ابزاری را که سازندۀ پیام است، در دست گیریم.

از دیدگاه ایول (1985/1989)، فن­آوری نقش تعیین‌کننده­ای در تعریف فرهنگ قرن بیستم دارد ولی تنها راه این کار نیست. فن‌‌آوری صرفاً یک حوزه نیست که فیلسوفان و جامعه­شناسان به بررسی آن بپردازند، بلکه مبنایی جدید برای درک خود، نهادهای انسانی و در نهایت واقعیت است. ایول (1954/1964) استدلال می­نماید که یک جامعه صرفاً به دلیل وجود ماشین­های گوناگونش تکنولوژیکی نیست، بلکه به خاطر این‌که تکنیک­های کارآمد همگی حوزه­ های انسانی را دنبال می­نمایند، تکنولوژیکی محسوب می­شود. تکنیک­ های ماشینی نه تنها دربارۀ طبیعت به کار می‌روند، بلکه دربارۀ فرهنگ و درک ما از انسان بودن نیز کاربرد دارند. رسانه­ های ارتباطی به عنوان کاتالیزورهای شکل­گیری فرهنگ، جلوه­ای از­ تکنولوژی به عنوان یک کل هستند. در حالی که ماهیت خاص رسانه­ ها به عنوان یک فن­آوری، نمایشگر عوامل ساختاری همگی مصنوعات فنی است، در عین حال این ماهیّت منحصربه‌فرد، وظیفۀ انتقال نمادها را جزء لاینفک این رسانه‌ها  قرار داده است. بنابراین، فن­آوری­های اطلاعاتی به ویژگی­ های تکنولوژیکی عینیت بخشیده و به عنوان عاملی برای تفسیر معنای پدیده ­ای که دربرمی­گیرند، درمی ­آیند. همگی مصنوعات، معنا را به نحو مهمی انتقال می­دهند ولی ابزارهای رسانه­ ای این کار را به طور منحصربه‌فردی انجام می­دهند. بنابراین، همان‌طور که رسانه­ ها دنیا را برای ما ترسیم نموده و گفت‌وگوهای ما را سامان ­می­بخشد، تصمیمات ما را تعیین نموده و هویت ما را شکل می­بخشد، همین کار را هم با فرآیند فن­آوری انجام داده و پیغام حرکت به سوی کارآمدی را به روح ما منتقل می­نماید.

امروزه فرهنگ رسانه ­ای، ابزارگراست. مهندسان در درون یک پارادایم فن­سالارانه، به طراحی رسانه­های جهانی پرداخته و شرکت­ها برای به دست آوردن این رسانه­ها با یکدیگر به رقابت می‌پردازند. ضروریات تکنولوژیکی غالب گشته و سرعت انتقال و رشد اقتصادی نیز نیازی به منطق، تعهد و اخلاقیات ندارد. از این منظر، هنرمندان و تولیدکنندگان فرهنگ عامه، به ندرت یخ را شکسته و پرسش‌های ارزشی مطرح می­سازند؛ آن‌ها در عوض بر سبک، سازوکار، صنعت سینما و ظرفیت دیجیتالی تاکید دارند. گفته می­شود که فضا و زمان، همگی معنایی را که در واقعیت وجود دارد، در خود دارند. توسعه، کنترل، یک‌دستی و یکپارچگی همگی عواملی هستند که باعث ایجاد فرآیند عنان­گسیختۀ جهانی­شدن در دهۀ گذشته شده و به ما درسی تاریخی دربارۀ چگونگی عملکرد ابزارگرایی می­دهد.

بنابراین مسئله این نیست که آیا ابزارهای رسانه­ ای را می­توان به طور دقیق تجزیه و تحلیل كرد، بلکه پرسش آن است که آیا می­توان مشکل پیچیده ­تر دیدگاه جهانی را در این رابطه بررسی نمود. حالت رازگونۀ ماشینی‌شدن، وجود ما ـ فلسفۀ ما از زندگی ـ را نابود می­نماید. نظم تکنولوژیکی آن‌قدر غالب و همه‌جا­گیر شده که دیگر نمی­توان آن را کنترل نمود. البته، فهرست بی‌انتهای بحران­های کوتاه­مدت نیز بایستی در نظر گرفته شوند، هر چند که دغدغۀ درازمدت و عمدۀ ما باید  فلسفۀ زندگی باشد؛ فلسفه­ای که تضعیف شده است. دیدگاه ابزارگرایانه در حال نفوذ به روح ما، نحوۀ آموزش و یادگیری ما و هم‌چنین چگونگی ادارۀ نهادهای اجتماعی از سوی ماست. محاسبات احتمالی و تقریبی در حال جایگزینی اهداف و مصلحت عمومی هستند؛ نظم تکنولوژیکی در حال تنظیم نظم اخلاقی در چهارچوب تکنیکی است.

سامانه‌های سیاسی و ساختارهای اقتصادی به طور کلی با روح ماشینی‌شدن از بین می­روند ولی این مسئله دربارۀ ارتباطات بیشتر صدق می­کند. اگر شکوفایی حکومت و نظم صنعتی مظاهر برتری تکنولوژیکی باشند، آن گاه سامانه‌های ارتباطی ما نمی­گذارند که این تکنولوژی «ظالمانه جلوه نماید؛ آن‌ها ما را متقاعد می­سازند که در برابر آن تسلیم باشیم» (ایول، 1962/1965). نظم اطلاعاتی و کارآیی، با ظرافت خاصی شهروندان را متقاعد می­سازد که آن را پذیرفته و یا حتی با آغوش باز از آن استقبال نمایند. داده­های فراوانی که دور از دسترس قضاوت افراد و شکل­گیری دیدگاه­ های آن‌ها قرار می­گیرند، در واقع سر آن‌ها را در درون پارادایمی ابزارگرایانه که مانع هر گونه تعهد اخلاقی است، گرم می­نمایند.

بنابراین، یک مسئلۀ بغرنج از دیدگاه دینی بروز می­یابد: آن‌چه که در فرآیند انتقال اطلاعات به دست می­ آید، در حوزۀ اخلاقیات از دست می­رود. در فرآیند ساخت سامانه‌های مکانیکی تخصصی، دنیا از بُعد اخلاقیات مبرّاست. کارآیی و اخلاقیات در دو سوی قطب­های مخالف قرار دارند؛ در واقع، نوعی تضاد وجود دارد. ما باید این مشکل را با همۀ ناخوشایندی‌اش بپذیریم. واقعیت­ های جهانی، ارتباطات جهانی می­طلبند. نژاد بشر را نمی­توان به وسیلۀ سیاست و اقتصاد فراملی به خوبی ترمیم نمود. اطلاع­رسانی یک ضرورت اجتماعی دنیای مدرن است ولی همگام با گسترش این نظام، افزایش محتوا و سرعت انتقال آن، اصل هنجارگرایی که امروز بیش از هر زمان دیگر به آن نیاز است، در حال تضعیف شدن است. درست زمانی که به مخزن تعهدات، منطق و هوشمندی می­رسیم و بیشترین نیاز را به آن‌ها داریم، دست خالی می­مانیم.

بر اساس یک افسانۀ قرون وسطایی، روزی اژدهایی به صورت اضطراری برای دفاع از قلعه­ای فراخوانده شد. اژدها هیبت قدرتمند خود را به قلعه رسانده و خود را آمادۀ آتش کشیدن حمله‌کنندگان می­نماید ولی زمانی که روبه‌روی آن‌ها قرار می­گیرد، هیچ اتفاقی نمی­اَفتد. شعله‌های آتش در شکم او می­خشکند و در این لحظه، اژدها چیزی بیش­ از یک پیکر فاقد شعله نبود. امروزه زمانی که تقاضا زیاد است، سازمان­های بزرگ اطلاع­رسانی خود را آمادۀ مبارزه با یکدیگر می­نمایند. کمیته­های اخلاقی به شکل نهادهای حرفه­ای ظاهر شده و هشداردهندگان انتظار عملکرد مسؤلانه­تری دارند. کتاب ها، مجلات و ویدیوها، ظاهر حرفه­ای موجه، دلسوزانه و برازنده­ای به خود می­گیرند. اژدها در حال غریدن، پایین و بالا پریدن و فوت کردن است ولی آتشی در کار نیست. در لحظۀ بحرانی به جای شعله­های سوزنده، آتش در همان درون اژدها خاموش می­شود. به گونه‌ای مشابه، آتش درازمدت تفکر هنجاری در حال خاموش شدن است.­ در جایی که یک ارزش­شناسی روشنگر برای مقابله با آتش درون بسیار نیاز است، منبع الهام­بخش آن رو به زوال است. زیرساخت­های اساسی در یک دنیای مطمئن نیوتنی با معانی روشن­تر طراحی گشته­اند. دیدگاه روشنفکری افول کرده، منطق آن توسط فروید مورد هجوم قرار گرفته و دنیای راکد آن را نیز داروین ویران نموده است. خطرات افزایش یافته، گردباد نزدیک است و ما بدون هیچ گونه لنگر نظری با یک طوفان روبه‌رو هستیم. احمقانه است که به دنبال یک راه­حل سریع بگردیم و غیرقابل قبول است که در پس لفاظی­های تخیلی پنهان شویم ولی از طریق بینش دینی، حوزۀ هنجارگرایی، هنوز هم می­تواند به عنوان یک عمل وجدانی تلقی شود که احساس نیاز به دیدگاهی که بر اساس آن بتوان همگی مراحل یک پدیدۀ تکنولوژیکی را ارزیابی و بازسازی کرد، نیروی محرکۀ آن قرار گیرد.

نظر: 0 /

عدم نمایش نظرات

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |