خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

بنای مقدس

پدیدآورنده: سرویس هنر اسلامی/ محمدسعید اکبرزاده 1394 .29 تیر

مسجد به عنوان اولین مرکز نشر و تبلیغ علنی دین مبین اسلام از آغاز ظهور اسلام تاکنون، میزبان اتفاقات بسیاری بوده‌است.

مسجد به عنوان اولین مرکز نشر و تبلیغ علنی دین مبین اسلام از آغاز ظهور اسلام تاکنون، میزبان اتفاقات بسیاری بوده‌است. اگر بخواهیم به ابعاد مختلف اثر گذاری فضا در انجام هرگونه عملی نیز اشاره کنیم باید از مسجد سخن به میان آوریم. انجام کارهای حکومتی در کنار دستگیری از نیازمندان، خانه‌ی پیامبر در کنار خانه‌ی خدا و حتا تمامی اسامی و القابی که در طول تاریخ به این مکان مقدس داده‌اند، گواه این مدعاست که بررسی مسجد آن هم در هر رده و با هر موضوعیتی منجر به دریافت نتایجی شگرف می‌شود.
اگر این بنای شگفت‌انگیز را بزرگترین هنر ساخته‌ی دست مسلمانان بدانیم، بررسی هر گوشه‌ای از تاریخی که بر این بنا رفته و تاثیرات اتفاقات مهم تاریخی در اسلام که بالاخره در جایی از مسیر خود از مسجد عبور می‌کند، می‌تواند برای هنرمندان از هر طبقه‌ی فکری و عقیدتی موضوعی جالب توجه باشد.

پیرامون معماری و هنر در این معماری مقدس مسلمانان، گفتگویی با دکتر حسن بلخاری محقق و استاد دانشگاه انجام شده که در ادامه آن را می‌خوانیم :


* معماری اسلامییك تجلی هنرمندانه از حكمت اسلامی و ایرانی به حساب می آید و مسجد به عنوان محل عبادت مسلمانان یكی از نمادهای بارز این هنر اسلامی است. لطفاً در ابتدا راجع به نقش مسجد در جوامع اسلامی و رابطه متقابل آن با معماری اسلامی صحبت كنید.
- این سؤال دارای دو بعد است. یعنی دو وجهه را درباره مسجد مورد توجه قرار می دهد. یك وجهه آن، چیستی كاربرد مسجد در طول تاریخ اسلام است. وجهه دیگر آن، نسبت معماری اسلام با مسجد یا تأثیر و تأثر متقابل معماری اسلامی و مفهوم و معنای مسجد است.
راجع به بعد اول باید بگویم كه مسجد اصلی ترین مكان در تمدن اسلامی است. چه در دوران صدر اسلام، كه یك مكان چند منظوره به حساب می آمد و چه در این دوره كه باز به عنوان اصلی ترین مكان در شهری كه هویت اسلامی دارد؛ محسوب می شود. در صدر اسلام، مسجد محلی بود كه ابتدا و بالذات محل عبادت و ارتباط انسان با خدا بود، اما صرفاً به عبادت ختم نمی شد، بلكه تمامی اموری كه در مسائل اجتماعی به جهان اسلام و مسلمین مربوط می شد، در مسجد صورت می گرفت، اولین مسجدی را كه پیامبر در مدینه ساخت، در نظر بگیرید. هم محل زندگی پیامبر(ص) بود، چرا كه حجره آن تحت اختیار زنان پیامبر قرار داشت. در عین حال دارالاماره نیز بود؛ یعنی پیامبر(ص) در آنجا جامعه مسلمین را اداره می كرد. دارالافتاء و دارالقضاء و محلی برای تجمع فقرا و بیچارگان نیز بود. من وقتی در تاریخ تمدن اسلامی، كاركرد مسجد را مورد توجه و تحقیق قرار دادم، دیدم كه در صدر اسلام چه در زمان پیامبر(ص) و چه بعد از ایشان، مسجد تقریباً یك محل چند منظوره است كه تمامی حوائج مادی و معنوی مسلمین را برآورده می كند. حتی مسجد محل تدریس و تعلیم نیز به حساب می آمد.
* این انسجام كاركردهای متفاوت اجتماعی در یك محل كه محیطی است برای ارتباط انسان با خدا، بعدها در جوامع اسلامی هرچه پیش تر می آید، كمرنگ تر می شود. علت این امر چیست؟
- همزمان با تخصصی شدن امور و پیچیدگی های امور اجتماعی در جهان اسلام، كه از یك سو محصول گسترش كیفی جهان اسلام و از سویی دیگر محصول آشنایی با نظامهای كلاسیك در تمدنها و كشورهای دیگر، از جمله تمدنهای روم و ایران بود؛ یك نوع تقسیم وظایفی به وجود آمد و این تقسیم وظایف به تخصیص مكانهایی كه بستر انجام این وظایف بودند، انجامید. به عنوان مثال مسجدی كه در صدر اسلام تمام كارها را انجام می دهد در حكومت امویان دیگر تمامی آن كاركردها را نداشت.
معاویه وقتی در شام تشكیل حكومت می دهد، سعی می كند متأثر از حكومت یونانی و رومییك حكومت مدرن داشته باشد. از زمان معاویه به بعد در خاندان اموی این تقسیم وظایف به تقسیم اموری منجر شد كه در مسجد انجام می گرفت. به موازات مسجد دارالافتاء و دارالقضاء و مكتب هایی دیگر تشكیل شد، پس این تقسیمی كه درتاریخ اسلام در كاركرد مسجد انجام گرفت، بیشتر محصول پیچیدگی های امور مسلمین در حوزه اجتماعی بود.
* به نظر می رسد كه این تجزیه امور مختلف و خارج شدن آنها از ساحت مسجد، منجر به دور شدن از آن اصل معنوی نیز شد. مسجد در ساختار منسجم اولیه، هویتی به بقیه امور می بخشد، اما با تجزیه امور دیگر، آن هویت یگانه خدشه دار می شود.
- دقیقاً، وقتی شما به عنوان دارالقضاء، دارالافتاء و دارالاماره در مسجد كه خانه خداست فعالیت می كنید، قداست معنوی خاص مسجد بر ذهن و روح شما تأثیر می گذارد و فضای خانه خدا را تداعی می كند. اصطلاح خانه خدا یك اصطلاح كاملاً تأویلی است، یعنی محل تجلی و حضور خدا. وقتی شما وارد چنین فضایی می شوید و در آن به فعالیت می پردازید، مطمئناً بر شما تأثیر می گذارد و جنبه معنوی خاصی برای آن در نظر می گیرید. حضور در این فضا به این كاركرد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و تعلیم و تربیتی، یك هویت معنوی خاص می بخشد. پس این تجزیه می توانسته به نحوی به یك سكولاریسم در متن فرهنگ ما تبدیل شود.
* یعنی به نوعی در همان اوان قرون اسلامی در قرن دوم هجری، یك نوع دوگانه انگاری در بطن نگاه به هویت فرهنگی و اجتماعی مسجد به عنوان اصلی ترین مركز مسلمانان ایجاد شده و به مرور این اختلاف شدت پیدا كرده است؟
- اینجا دو نكته قابل طرح است. نخست اینكه این تقسیم وظایف اجتناب ناپذیر بود. هرچه قدر جامعه وسیع می شد، امور آن نیز گسترده تر می شد. شاید یك محل، جوابگوی بررسی و تدبیر این امور گسترده نبود. اما به نظر من در عین حال این اجتناب ناپذیری تمدن اسلامی سعی كرد، با خلق فضاهای مشابه مسجد در محلهایی كه قبلاً كار آنها در مسجد صورت می گرفت؛ به گونه ای آن فضای معنوی را تداعی كند. شما وقتی وارد یك شهر اسلامی می شوید؛ یعنی شهری كه هویتی اسلامی دارد، دو بعد را می توانید ببینید. یك بعد این هویت، بعدی معنوی است كه مسلمان بودن شهر، نمایانگر آن است. بعد دیگر آن، بعد كالبدی و فضایی آن است كه هویت مادی شهر به حساب می آید.


در این شهر معماری مسجد، معماری مركزی شهر است. هنگامی كه معماری كوفه به امیرالمؤمنین(ع) داده شد، حضرت ابتدا مسجد كوفه را ساختند. براساس سنت اسلامی بعد از مسجد، مدرسه و بعد بازار ساخته می شود. در تمدن اسلامی براساس آن سنت اسلامی سعی شده است؛ هنگامی كه تقسیم وظایف و گستردگی امور سبب شده تا ساختمانهای مجزایی به وجود بیایند، حداقل با فضا سازی مشابه معماری مسجد، فضای معنوی مسجد به آن مراكز انتقال داده شود. در تمامی شهرهای سنتی چه در ایران و چه در عربستان و مصر و سوریه و حتی شمال آفریقا و هند می بینیم كه در یك شهر اسلامی با هویتی اسلامی بعد از مسجد جامع كه نماد شهر است، مدرسه به وجود آمده است با همان قوس ها و مقرنس های معماری مسجد. مدارس همان فضای مسجد را تداعی می كنند. زیرا در تمدن اسلامی تعلیم و تربیت جزیی از عبادت به حساب می آید. وقتی به صدر اسلام برمی گردیم، می بینیم كه پیامبر(ص) هنگام حضور در مسجد به گروهی كه در حال تعلیم و تعلم بودند، می پیوندد. یا این كه پیامبر(ص) فرموده اند: یك ساعت تفكر بهتر از هفتاد سال عبادت است. این مسئله نشان دهنده این است كه در اسلام تعلیم و تربیت جزیی از عبادت است و برای همین نیز فضای مدرسه در معماری، شبیه فضای مسجد می شود.
مسئله بعدی بازار است. به بازارهای سنتی موجود مانند بازار وكیل، بازار كاشان و بازار اصفهان كه توجه كنید، می بینید كه معماری آن معماری قدسی است. وجود مقرنس ها و مبناهای قوسی و دایره ای از این دست است. این نشان دهنده این است كه معمار مسلمان یا طراح شهر اسلامی با همانند كردن فضای معماری بازار و مسجد، می خواهد بگوید كه هنگامی كه از مسجد خارج و به سمت بازار روان شدی، جدایی از آن عبادت خدا حاصل نشده و تفاوتی بین تجارت و عبادت نیست. آن چیزی كه ما را به همانندی تجارت و عبادت می رساند، كالبد یا همان فضا است. به همین دلیل شما در معماری اسلامی، فضای مسجد، بازار و مدرسه را شبیه و یكسان می بیند، هر چند آن را به عنوان یك قصور تلقی نمی كنید. در بررسی تاریخ معماری اسلامی تا دوران معاصر متوجه می شوید كه مسجد و مدرسه و بازار هویت واحدی دارند، اما دارالاماره ها این گونه نیستند. زیرا اصلاً بعد از زمان امیرالمؤمنین(ع) هویت سیاست از دیانت جدا شد. اگر بعد از حضرت علی(ع) كسانی كه از سنخ و جنس ایشان بودند، حكومت را به دست می گرفتند، دیگر معماری حكومتی نداشتیم، بلكه معماری سیاسی نیز همان معماری مذهبی می شد. حضرت علی(ع)، دارالاماره درست نكردند. متأسفانه به دلیل سكولاریسمی كه در متن جامعه به وجود آمد، سیاست بنیان خود را از معنویت جدا كرد. امویان و مروانیان و حتی عباسیان تحت تأثیر همین نگره بودند. بغداد ساخته منصور دوانیقی است. اما معماری ساختمان های درالاماره آن همانند معماری مساجد نیست.


* البته بحث دیگری نیز در اینجا مطرح می شود و آن این كه در شهر غیر عرب مسلمان حضور معماری قدسی را در دارالاماره ها نیز می توان دید. قصرهای باشكوه اندلس و مصر با آن معماری شبه قدسی مویدی بر این گفتار است.
- اجازه بدهید كه در تكمیل بحث قبلی بگویم یكی از قصوری كه در هنر اسلامی قابل بحث است قصرالمشتییا قصر زمستانی است.در آنجا ما پیكره نگاری زنان رقاص را داریم.اما ما در مسجد نقوش حیوانی و انسانی را نداریم، زیرا این به منزله همان تمثیل و شمایل بت است.
* آیا عرب از قبل با اینچنین فضاهایی در دارالاماره و دارالافتاءها آشنا بوده است؟
- عرب از قبل با این فضاها آشنا نبوده است بلكه از تمدن های دیگر نیز چیزهایی اخذ كرده است. به داستان كاخ سبز معاویه مراجعه كنید.
* از تمدن های همسایه مانند روم و ایران.
- بله، اما بیشتر از رومی ها اخذ كرد. چون شام در همسایگی روم بود. فاصله شام را با دریای مدیترانه و روم در نظر بگیرید. همچنین شمال آفریقا را كه رومی ها در آن حضوری جدی داشتند. دیگر این كه در تاریخ هنر مطرح می شود كه در روم، نماد شكوه معماری بود. برای این كه خوانندگان محترم با بحث راحت تر ارتباط ایجاد كنند؛ به فیلم مصائب مسیح ارجاع می دهم. كارگردان وقتی می خواهد حضور قدرت مند پیلاتس را نشان دهد. حركت دوربین را از ستون ها شروع می كند. بنده كه در تاریخ هنر معماری تحقیق و تدریس می كنم، با همین معماری متوجه می شوم كه اینجا محل حضور روم است. چرا كه دولت روم بنا را بر این قرار داده بود كه شكوه و جلال خود را در معماری نشان دهد. معاویه نیز از همین مدل درس می گیرد.
* آقای دكتر، به نظر می رسد این مسأله در ذات خود معماری نیز باشد. چون ماندگار ترین آثار هنری، در دوره كلاسیك و هنر سنتی ماست. پس این آثار هم نماد قدرت است و هم نماد ایستایی، چرا كه این آثار، نماد تثبیت قومی است كه آنها را به یادگار گذاشته است.
- این را ما در ایران هم داریم. درباره تخت جمشید اگر هزینه های عظیم خرج شده، به این دلیل است كه این معماری نشانه عظمت و ثبات حكومت ایران به شمار رود.
بنابر این متأثر از معماری رومی و جدایی از آن معنویت نخستین، یك معماری جداگانه ای برای قصرها به وجود می آید كه از معماری قدسی مسجد متمایز می شود. در شمال مصر هم هنگامی كه فاطمیون قدرت را در دست می گیرند، نگاهشان به سیاست یك نگاه مذهبی است. این نگاه مذهبی را در امویه و بنی عباس نمی بینید. در مصر كاخ «الحمراء» اگر چه كاخ است، اما با آن مقرنس های بی نظیرش صد در صد اسلامی است. ویكتورهوگو وقتی برای اولین بار قصر «الحمراء» را می بیند، در شعر بسیار زیبایی می گوید: «این كار انسان نیست بلكه ستایش فرشته هاست.»


در ایران بعد از اسلام زیاریان و آل بویه رویكرد شیعی دارند و طاهریان حكومت ضد بنی عباس را پایه گذاری می كنند.حتی معماری سلجوقیان نیز به نوعی كاملاً متأثر از یك معماری مقدس است.
معماری ای كه بعد از حضور مغول، به وجود می آید نیز معماری مقدس است. با این كه تیموریان اهل قتل و غارت بودند، زن شاهرخ كه از نوادگان تیمور بود (گوهرشاد)، مسجد عظیم گوهرشاد را در مشهد ساخت.
بین مقبره شریف امام رضا(ع) و مسجد گوهرشاد، مدرسه كوچك بسیار زیبایی به نام پریزاد وجود دارد. پریزاد نام خادمه گوهرشاد است كه از باقی مانده مصالح مساجد گوهر شاد به فرمان وی مدرسه ای می سازد.
این اهمیت علم را در اسلام می رساند. پس همان گونه كه شما گفتید، معماری مكان های سیاسی در كشورهای مختلف متناسب با هویت مذهبی آنجا متفاوت است.
حالا اگر باب اول را جمع بندی كنیم به این نتیجه می رسیم كه درصدر اسلام كاركرد مسجد چند بعدی بوده است و در اثر مرور زمان و تقسیم وظایف این چند بعدی بودن كاركرد مسجد به چالش كشیده شد و تك بعدی شد و به نظر می رسد در جهان معاصر مسجد تنها به محلی برای عبادت تبدیل شده باشد.
* اگر اجازه بدهید به قسمت دوم سؤالم برگردیم، یعنی تبیین تأثیر معماری اسلامی به عنوان تجلی هنر و حكمت اسلامی در معماری مساجد.
- در اینجا چند بحث كلیدی و جدید مطرح می شود كه من در رساله دكتری خود به آن پرداخته ام. نخست باید پرسید؛ آیا معماری در تمدن اسلامی معماری مقدس است یا نه؟ اكنون در جهان مدرن معماری به یك فضای كالبدی گفته می شود كه روح بنا نیست، ساختار بناست. در جهان مدرن به این اعتقاد و نتیجه نرسیده اند كه فضا یا كالبد می تواند یك مفهوم معنوی باشد. اما بسیاری از محققین اعتقاد دارند كه ما در تاریخ زندگی انسان یك مفهوم معماری مقدس داریم كه اتفاقاً از دوره های باستان وقتی به طرف جلو می آییم می توانیم جلوه های آن را ببینیم.
به عنوان مثال ما در معماری مقدس بین النهرین و جنوب ایران یك معماری مقدس به نام زیگورات داریم كه الان نمونه بارز آن در شهر شوش با عنوان زیگورات چغازنبیل است. من در بررسی این زیگورات ها در تاریخ هنر متوجه شدم كه شبیه كوه بودن اینها چه دلایلی می تواند داشته باشد. این زیگورات ها به صورت پله پله بوده اند و هفت اشكوب داشتند كه روی هم قرار می گرفت. آنها شبیه كوه بودند چون در جهان بینی انسان مقدس، كوه نماد تجلی حضور خداوندی است. از یك طرف طبق آیه قرآن «كالجبل الراسخ»، كوه نماد ثبات و پایداری است. همان طور كه شما در جایی از حرف هایتان اشاره كردید كه معماری نشان دهنده تثبیت یك حكومت است، كوه نیز در ذهن انسانی با هر هویت مذهبی نماد ثبات و مقاومت است.
* در عهد عتیق نیز بدان اشاره شده است، وقتی موسی در كوه سینا با خدا حرف می زند، یا كشتی نوح بر كوه جودی فرود می آید.
- بله، درست است. حتی در تمدن های بین النهرین و عیلامی كه قبل از مادها بودند نیز كوه را مقدس می شمردند. زیگورات چغازنبیل نیز برای آن زمان است.آنها معبد را شبیه كوه می ساختند كه نماد تثبیت و قدرت باشد. همچنین برای اینكه در ذهن انسان اولیه هر چقدر از سطح زمین فاصله می گرفتی به آسمان نزدیك می شدی.
* یعنی شخص احساس استعلا پیدا می كرد؟
- دقیقاً، آسمان در ذهن انسان نماد تجلی و حضور خدا بود. شما برای این كه از لحاظ معنوی از سطح پست و مادی فاصله می گرفتید، باید به بلندی می رفتید.
اسم كعبه نیز این احساس است. كعبه یعنی محل برآمده و از سطح فاصله گرفته. بنابراین انسان های قدیم زیگورات ها را چون كوه می ساختند. زیرا كوه را مقدس می دانستند. در تمدن های شرقی چین و هند نیز كوه مقدس است. پیامبر (ص) نیز آیات وحی را از (جبل النور) دریافت كرد. مهمترین موعظه عیسی در تاریخ مسیحیت در كوه انجام می شود.
* كوه در عرفان نیز تجلی دارد و ما عارفان كوه نشینی را داریم. چه در عرفان اسلامی و چه در عرفان هندی.
- ما یك بحثی در معماری مقدس داریم با عنوان فیزیك معنا. یعنی این كه در تفكر انسان مقدس فیزیك (ماده) یك ارتباطی با متافیزیك دارد. اگر شما در فیزیك از سطح به سمت بالا فاصله بگیرید، به همان اندازه هم در معنویت و متافیزیك می توانید بالا بروید. این پلكانی بودن كه در فیزیك است به گونه ای نماد صعود متافیزیكی شما نیز است.
محراب در سوره آل عمران نوعی پناهگاه معرفی شده است و قوس و مقرنس آن آرام آرام ما را از آن حدود مادی جدا و وارد یك قلمرو معنوی می كند. این دوار بودن گنبد و مقرنس ها و قوس محراب ما را از آن محدودیت به یك استعلای روحی می كشاند
دو عامل ازنظر معنوی بر معماری ما تاثیر گذاشت. یكی نص قرآن بود، كه معماران مساجد را مومنان به خدا و روز قیامت و برپادارندگان نماز و دهندگان زكات می دانست و دوم عرفان اسلامی بود كه مثلا در مقرنس ها جلوه گر شد


مسجد در دوره صدر اسلام به عنوان جایگاه عبادت و نیز حل و فصل كلیه مسائل اجتماعی و سیاسی مطرح بود. این كاربرد چند جانبه مسجد در دوره های بعد با گسترده شدن امور تا حد بسیار زیادی از بین رفت. از این رو معماری ویژه مسجد به مكان های درگیری از جمله مدارس، بازارها و ... انتقال یافت، تا یادآور فضای روحانی و معنوی مسجد در این اماكن باشد. اینها خلاصه بحث هایی بود كه در قسمت اول گفت و گوی حاضر از نظرتان گذشت. واپسین بخش این گفت و گو كه به رابطه فیزیكی و متافیزیكی معماری مقدس و بنیان های تأویلی آن و نیز رابطه معمار مدرن و معماری مسجد پرداخته شده از نظرتان خواهد گذشت ، توضیح این كه كاخ الحمراء كه در قسمت اول این مطلب به آن اشاره شده است در غرناطه اسپانیا واقع است .
* پس اینجا به رابطه فیزیك و متافیزیكی معماری مقدس می رسیم؟
- بله، بر این اساس ما معماری مقدس داریم. معماری ای كه فیزیكی را بنا می كند كه جلوه های متافیزیكی دارد. در فلسفه معماری برای بنا سه ساحت در نظر گرفته می شود: سرپناه، ساختمان و معماری، در فلسفه معماری، معماری را آن ساحت سومی می دانیم كه همراه با مصالح مادی و كالبد ساختمانی، اصول زیبایی شناختی و معنوی نیز در آن حضور دارد.
پس بین سرپناه ،ساختمان و معمارییك تفاوت مطلق وجود دارد.سرپناه بنایی است كه ما را از گزند عوامل طبیعی مصون می دارد. ساختمان بنایی است كه صرفاً كاربردی است. امادر معماری بجای خطوط مستقیم، از قوس استفاده می كنیم: چرا كه اصولاً خود قوس یك مفهوم زیبایی شناختی دارد. معماری در عرف ما و تاریخ هنر به آن فضای كالبدی گفته می شود كه مفاهیم متافیزیكی و معنوی آن مقدم بر مفاهیم فیزیكی و مادی آن است.
این مسئله را ما نه تنها از تاریخ هنر مقدس ادیان می توانیم بفهمیم، بلكه از تبارشناسی واژه انگلیسیarchitectureنیز این مطلب برمی آید.
واژهarchiاز لحاظ زبان شناسی نوین، معادل واژه آرك در زبان پهلوی و عرش در زبان عربی است.
از لحاظ زبان شناسی نوین این چند واژه در زبان های مختلف با یكدیگر، هم عرضند. در هر سه زبان این واژه به معنای قوس است، كه شكلی زیباست. در فرهنگ معماری قوس به آن خطوط منحنی گفته می شود كه تمثیلی برای دایره است و دایره تمثیلی برای تمامیت و كمال است. وقتی معماری مسجد را ملاحظه می كنید، متوجه می شوید كه خطوط ، مستقیم نیستند.
در معماری هر چه خطوط مستقیم باشد، استحكام و ثبات را تداعی می كند و هر چه قدر منحنی باشد زیبایی را متجلی می كند.بنابراین هیچ معماری قدس ای پیدا نمی شود كه در آن از قوس استفاده نشده باشد.مقرنس، ایوان و گنبد مسجد مبتنی بر قوس هستند.جزء دومtecture ,architectureاست، كه معادل تخنه است تخنه در زبان یونانی معادل هنر است و در عربی به فن ترجمه شده است.
به تعبیر فلوطین، تخنه یعنی تقلید از صور ازلی، این ارتباطات خیلی لطیف است و همه بیانگر این است كه این معماری مقدس است. معماری مقدس در تمدن اسلامی كعبه بود.
كعبه مبتنی بر دو شكل هندسی است، (هندسه مقدس)، این دو شكل یكی مكعب و دیگری دایره است كه نماد تجسم، عرض، ماده و مادیت است، اما این كعبه وقتی مناسكش كامل می شود كه به دور آن طواف شود.
طواف دوار است، در حالی كه خود مكعب برآمده است. طواف یك سطح است. این نماد دوار كه جزء ذاتی معماری كعبه محسوب می شد، در معماری مسجد تبدیل به گنبد می شود. معماری مسجد مبتنی بر چهار گوشه است. یعنی بنیان ها بر چهار جهت است، اما ساختار فضایی را به شكل گنبد دارید. اگر دقت كنید همه مساجد چهار وجهی، شش وجهی و یا هشت وجهی هستند. اما روی همه اینها گنبد قرار دارد. آن چهار وجهی نماد مربع، مكعب و در حقیقت محصور بودن ما در عالم ماده است.این بنیان تأویلی مسجد است، چنانكه وقتی وارد مسجد می شویم، این چهار چهت و این محدودیت به ما القا می كند كه دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم؛ اما وقتی سر به طرف بالا می بریم و به محراب نگاه می كنیم، كه در سوره آل عمران نوعی پناهگاه معرفی شده است قوس و مقرنس آن آرام آرام ما را از آن حدود مادی جدا و وارد یك قلمرو معنوی می كند.
من معتقدم این دوار بودن گنبد و مقرنس ها و قوس محراب ما را از آن محدودیت به یك استعلای روحی می كشاند.
* آقای دكتر این تأویل و تفسیر شما بر چه بنیان معرفتی مبتنی است؟
- در حدیثی پیامبر (ص) می گوید؛ هنگامی كه در معراج سیر می كردم گنبد عظیمی را دیدم كه كاملاً سفید بود و به صورت دوار بر چهار پایه قرار داشت و روی هر پایه چهار كلام اول سوره فاتحه الكتاب یعنی بسم، الله، الرحمن و الرحیم نوشته شده بود. پس معماری مسجد یك صورت تأویلی در عرش دارد.در (من لایحضرالفقیه) نیز حدیثی از امام جعفر صادق (ع) است كه می فرمایند: مربع بودن كعبه به دلیل محاذات بودن كعبه با بیت معمور است. مربع بودن بیت معمور نیز به دلیل محاذات بودن با عرش است و مربع بودن عرش به این خاطر است كه اسلام بر چهار ركن بنا شده است و آن تسبیحات اربعه است (سبحان الله و الحمد لله و لااله الاالله و الله اكبر) و یا اینكه در جایی دیگر آمده؛ خداوند عرش را از انوار چهارگانه سرخ، سبز، زرد و سفید خلق كرد.
از طرفی دیگر، مسجد از لحاظ لغوییعنی محل سجده كردن. پس مسجد سجده گاه شما در برابر خداوند است. سجده یعنی گزاردن هفت موضع بر زمین اگر گذاشتن این هفت موضع را بر زمین از نظر فضایی در ذهنتان ترسیم كنید، تصویری شبیه محراب به دست می دهد.این هفت موضع عبارتند از، پیشانی، دو كف دست، دو زانو و دو نوك انگشت پا، اینها را اگر ترسیم كنید دقیقاً شبیه همان قوس درون محراب می شود.
پس بین حالت من و محرابی كه نماز می خوانم یك نوع همسانی وجود دارد. از طرفی هفت نیز عدد مقدسی است. این هفت در اسلام مقدس است چون اساس قرآن سوره حمد است و آن سبع المثانی است. هفت آسمان، هفت مقام و منزل در عرفان همه از این دست است. اینها همه نشان دهنده آن است كه شما در معماری مسجد بنیان های تأویلی مقدسی دارید. كه در اینجا من فقط به نمونه های مختصری اشاره كردم و باز یعنی در معماری مسجد رمز و رازهایی نهفته است.
* آیا تفكر پنهان و اندیشه تنیده شده در پشت ادوار مختلف معماری اسلامی ، تأثیرات خاصی را نیز در نوع معماری مسجد گذاشته است؟ و اینكه آیا معنویت حاصل از معماری مساجد در هنر حكمی معماری ایران تاثیر داشته است؟
- اگر دورهای معماری را در تاریخ اسلام بررسی كنیم می بینیم ظهور معماری ما دو منشاء و الگوی اصلی دارد. یكی از آنها كعبه است.
برای معمار مسلمان طواف دوار و مكعب و مجسم بودن كعبه یك سری معانی خاصی را در معماری اسلامی ایجاد كرد كه در معماری به «ماندالا» انجامید و بسط آن مجال دیگری می خواهد. الگوی دیگر مسجد پیامبر (ص) بود. در اثر مرور زمان یك سری اضافاتی را در معماری مسجد داشتیم. مثل مقصوره كه به مسجد اضافه شد تا محراب را از بقیه فضاها جدا كند. همچنین گنبد و مقرنس اضافه شد. فضاهای مساجد چهار ایوانی شد كه نمونه بارز آن را در مسجد امام اصفهان داریم. این چهار ایوانی شدن را از یك طرف از بنیان مقدس عدد چهار گرفته بودیم و از سویی دیگر چهار ایوانی معماری اشكانیان را نیز مدنظر قرار داشتیم.
خود وجود منازه كه بهتر است ماذنه بگوییم برای این است كه مادر معماری مسجد به یك محل بلندی نیاز داشتیم كه دیگر در محوطه خود مسجد نمی توانست باشد. دو عامل در طول تاریخ روی ساختار معماری مسجد تاثیر گذاشت. اول، افزایش كاربردهای معنوی مسجد؛ مانند اذان گفتن، یا اینكه، مسجد المتوكل در نزدیكی سامرا با اینكه حدود هزار و چند سال پیش ساخته شده اما تقریبا صدهزار نفر را در خود جای می دهد، چراكه نیاز به فضایی داشته تا جمعیت عظیمی را در نماز جمعه در خود جای بدهد.
همچنین معماری مسجد یك معماری مقدس مبتنی بر ریاضیاتی شد كه یونانیان در ساختن تاترهای خود از آن استفاده می كردند.
در تئاتر یونان، تئاترهایی طراحی شد كه وقتی بازیگران روی سن صحبت می كردند در تمامی پلكان های اطراف صدا شنیده می شد.یك نوع ساختار هندسی بسیار خاص كه صدا را نه تنها در یك جهت خاص پخش می كرد، بلكه تن صدا را نیز بالا می برد.نمونه معماری مقدس این ساختار هندسی در مسجد امام اصفهان است.در زیر گنبد اصلی این مسجد منبر را قرار می دادند تا صدا رساتر شود.
بنابراین یك سری كاركردهای جدید برای مسجد به وجود آمد كه این كاركردها در معماری آن نیز تاثیر گذاشت.اما نقش دوم، گسترش مبانی عرفانی در اسلام بود.این مبانی عرفانی، معمارانی را به وجود آورد كه این معماران فتوت نامه هایی دارند. در این فتوت نامه ها آمده است؛ معمار باید با وضو سركار برود، باید اهل سیر و سلوك باشد، با نماز وارد فضای كار مسجد شود و...


چهارصد سال پیش در اصفهان مسجدی ساخته شد، این مسجد هنگاهی كه چهل درصد كارش تمام شده بود به دستور كارفرما، ویران شد. چراكه یك روز كارفرما در هنگام كار دیده بود، حیواناتی كه مصالح كار را می آورند، برای تندتر حركت كردن مورد ضرب و شتم قرار می گیرند و بعضا نحیف نیز هستند، چراكه غذای كافی داده نمی شوند. كارفرما مسجد را خراب كرد و گفت: مسجدی كه بر پایه ظلم حتی برحیوان ساخته شود، نمی شود در آن نماز خواند، بعد دستور داد در مسیر این حمارها یونجه بریزند و اگر در هنگام باربری سرشان به خوردن یونجه ها مشغول شد، جلویشان را نگیرند.
ازطرفی وقتی فتوت نامه های معماران را بررسی می كردم، متوجه شدم اصلا معماری شغل مقدسی است، چراكه قرآن فرموده بود؛ «انما یعمرالمساجد الله من آمن بالله و الیوم الاخره»
بنابراین معماری كه مومن باشد و به روز قیامت اعتقاد داشته باشد قطعا معماری اش یك معنویت و رنگ و بوی دیگری دارد.پس دو عامل ازنظر معنوی بر معماری ما تاثیر گذاشت. یك نص قرآن بود، كه معماران مسجد را مومنان به خدا و روز قیامت و برپادارندگان نماز و دهندگان زكات می دانست و دوم عرفان اسلامی بود كه مثلا در مقرنس ها جلوه گر شد.
* این عرفان آیا در مقرنس های دوره های بعد هم تاثیر داشت؟
- ابتدا مقرنس براساس آیه «الله نور السموات و الارض مثل نوری كمشكوه...» ساخته شد. قرآن در سوره نور گویی تصویری معمارگونه رسم می كند. اما مقرنس در جغرافیای مختلف تجلیات مختلف پیدا كرد و جنبه های زیبایی شناختی آن در دوره های مختلف یا سرزمین های مختلف، افزون تر شد.اما ماهیت آن همان ماهیت آیه نور در قرآن است كه به نوعی خداوند نور را در آنجا با تشبیهات مختلف ،مشكك ساخته است.
* هنر معاصر وارد یك مرحله مدرن شده است بالتبع معماری معاصر نیز درحال گذار از این مرحله است. معماری مدرن چه تناسبی با مسجد امروز دارد. به نظر می رسد مسجد دنیای امروز به خاطر اینكه محل عبادت انسان امروز است دیگر نمی توان همان نگاه سنتی را داشته باشد؟
- من معتقدم كه شما همزمان با تحولات زمان ضرورت ندارد با همه جنبه ها متحول بشوید. باتوجه به اینكه روح تحول را نباید در زمان نادیده گرفت در مقابل آن ایستادگی نیز نمی توان كرد. اما در همه موارد نیز لازم نیست كه با آن هماهنگ شویم.
مثلا اكنون در اندونزی، مالزی، حتی تهران مساجدی را می بینیم كه دارد از آن روح سنتی خود فاصله می گیرد ولی مصلای امام خمینی همچنان به قوس، مقرنس و روح معنوی مقرنس وفادار مانده؛ چراكه سیستمی كه سعی دارد روح معنوی گذشته را حفظ كند، بر آن نظارت دارد.
* آیا با این حساب ما منكر دگرگونی های كاربرد مسجد در دنیای معاصر نمی شویم؟
- اساس مسجد صرفا در كاربرد آن نیست. من مسجد را یك فضایی می دانم كه در این حال كه كاربردی است، یك فضایی معنوی نیز است. همچنین كاربردی كه شما در اداره دارید همان كاربرد در مسجد نیست.
فضای مسجد باید فضایی متفاوت از فضای اجتماعی ما با شد چراكه در این مكان مقدس درحال ارتباط برقراركردن با خدای خود هستید.
* اینجا یك بحث معرفتی پیش می آید. چراكه دینداری انسان معاصر نیز متفاوت است.؟
- بله، در اینجا ما وارد یك فاز دیگری می شویم، یعنی اگر شما بگویید؛ یك معرفت شناسی نوینی دارد به وجود می آید، می گویم بله، این معرفت شناسی نوین، معماری نوینی را طلب می كند.
برای همین من در ابتدا موضع خود را مشخص كردم.نباید در همه جا ،هم پای زمان شد. اما با زمان هم نجنگیم. سنت روح ما و مدرنیته كالبد ماست. ما می توانیم مساجد مدرنی داشته باشیم كه روح سنتی داشته باشند و آن كاربرد را هم داشته باشد و این برمی گردد به آن كه فتوت نامه های معماری مدرن را داشته باشیم. درست است كه فضا مدرن شده، اما به هرحال انسان در خلوت های خودش همان انسان است.
ما نمی توانیم روح انسان را از انسان جدا كنیم.مدرنیته نمی تواند ماهیت انسان را از انسان جدا كند. پس باید این روح انسانی در برخی از فضاها تجلی داشته باشد.

منبع : http://library.tebyan.net/fa/Viewer/Text/72446/1

1394 .29 تیر / نویسنده: سرویس هنر اسلامی/ محمدسعید اکبرزاده / نظر: 0 /

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |