خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها
سفرنامه حج

سفر به سرزمین وحی

پدیدآورنده: سعید بیابانکی

سعید بیابانکی مشاهدات و احساسات خود را از ملاقات با سرزمین وحی برای سایت هنر اسلامی نگاشته است.

حدود ساعت 1 نیمه شب است که در فرودگاه جده فرود می آییم . هواپیمایی ماهان ذوق به خرج می دهد و به محض فرود این تضمین شیخ بهایی را با صدای مختاباد برای ما پخش می کند که حسابی وصف حال است :
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید شب هجران تو یانه
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
یک ساعت طول می کشد تا از هواپیما پیاده شویم .مراحل تشریفات و تحویل بارها تمام می شود .سوار اتوبوس ها می شویم و راهی شهر مدینه .نیمه شب است و هوا بسیارشرجی .جده در همسایگی دریای سرخ و یکی از شهرهای زیبای عربستان سعودی است که به آن عروس دریای سرخ هم می گویند .هوا تاریک است و چیزی از زیبایی های جده دیده نمی شود .فرودگاه هم در حاشیه شهر است .خستگی و خواب آلودگی نمی گذارد زیاد بیدار بمانی . اتوبوس سعودی خیلی هم درجه یک نیست . کولر گازی اتوبوس هم حریف شرجی هوا نمی شود .روی صندلی اتوبوس سعودی نشسته ای و به اتوبوس های ترمینال جنوب فکر می کنی که در قیاس با این مرکب لنگان چقدر زیبا و مجهزند ...

نزدیک های نماز صبح است . اتوبوس ها در مسجدی توقف می کنند که در همسایگی یک سالن پذیرایی واقع شده .صبحانه دادن این همه جمعیت آن هم در سپیده دم کار دشواری به نظر می آید . ولی نظم و هماهنگی مدیران کاروان این کار را به سادگی انجام می دهد .چند نفر در این شرایط که هنوز خیلی ها در خواب و بیداری به سر می برند سیم کارت سعودی می فروشند .خیلی ها سیم کارت می خرند و اولین تماس را با خانواده برقرار می کنند و گزارش لحظه به لحظه که کی رسیدیم و کجاییم و چه می کنیم و چه می خوریم ...
*
روشنای صبح آرام آرام از پشت شیشه اتوبوس سعودی تو را از خواب بیدارمی کند . چشم می گشایی .به شهری رسیده ای با ساختمان های مرتفع . تقاطع های غیر هم سطح زیاد . ماشین های عجیب و غریب  آمریکایی و ژاپنی و گاهی هم در میان بلوارها و میدان های اصلی نخل های بلند . بله اینجا مدینه است .شهری که در تولد اسلام و یکتا پرستی بسیار نقش داشته حالا مضجع شریف پیامبر نور و رحمت حضرت محمد (ص) را چونان نگینی در گنبد خضرا جای داده است .از پشت شیشه سرک می کشی و از لابلای ساختمان ها و برج های سر به فلک کشیده دنبال گنبد خضرا می گردی که ناگهان اتوبوس از خیابانی می پیچد و گنبد خضرا ظاهر می شود . همه مسافران نیمه بیدار اتوبوس با هم صلوات می فرستند و تو محو گنبد خضرایی و تاریخ اسلام و آنچه بر این شهر مهم گذشته مثل یک فیلم از مقابل چشمانت عبور می کند .صحنه هایی از فیلم محمد رسول الله مصطفی عقاد را به یاد می آوری . جنگ بدر را جنگ احد را . مردان و زنان بزرگی که به این شهر آمده اندرا. امامان و معصومین را و همین طور به این شهر فکرمی کنی که در طول حیات خود چه کسانی را به خود دیده و به قول ما چه شام ومدینه هایی داشته است ...تو در شهری قدم گذاشته ای که روزگاری رسول خدا در آن نفس کشیده و قدم زده است . و آسمانش محل پرواز فرشته ها و فرشته ی وحی است . اینجا مدینه است . شهری كه هزاران هزار عاشق رسول الله را از سراسر جهان به خود فراخوانده است . از هر نژاد و رنگ و زبانی . مهم نیست به چه زبانی سخن می رانند .چرا كه همه در یك كلام به عشق پیامبر نور و رحمت كه كلامش كلام خدای رحمان بود و جز امر او و كلام او سخنی بر زبان نراند با هم وجه اشتراك دارند .  در این شهر نه احساس غربت می كنی نه احساس بیگانگی . اینجا نفس بزرگ مردی جاری است كه از كودكی با نام و خلق خوش او آشنایی . محمد . آری هم او كه لبخند هرگز از چهره ی مباركش كنار نرفت اینجا هم با همان خلق خوش و نفس قدسی پذیرای توست .
از اتوبوس پیاده می شویم .باران زودتر از ما به مدینه رسیده است .هوای گرم مدینه با بارش باران صبحگاهی لطیف شده است . در هتل برکت الیاس مستقر می شویم .ظاهرا همه اینجا ایرانی اند .از مدیر هتل تا خدمه و مدیران داخلی . فقط کارگرهای هتل بنگلادشی اند و البته فارسی را دست و پا شکسته می دانند و در این شرایط باز آمده اند به تو سیم کارت و کارت شارژ بفروشند . ظاهرا کارگران هتل، هم نظافت چی هستند و هم نماینده فروش سیم کارت و کارت شارژ .


*
وارد مسجد النبی شده ایم . محوطه ی صحن مسجد بسیار وسیع است و با چترهای بزرگ و خودکار که هر صبح قبل از طلوع آفتاب باز می شوند از گزند آفتاب سوزان عربستان مصون می ماند . ستون هایی در محوطه صحن وجود دارد که این چترها روی آن مستقر شده اند . همه ی ستون ها به پنکه هایی قوی مجهزند که از بالا با آب و گاهی گلاب تغذیه می شوند و ذرات آب وگلاب را در هوا می پراکنند  به گونه ای که هوای صحن با هوای بیرون مسجد تفاوت زیادی دارد و بسیار خنک است .

مسجد پیامبر بسیار با شکوه است . معماری رواق ها و محوطه داخلی به نوعی تلفیقی است از معماری عثمانی و رومی و کمتر به معماری ایرانی شباهت دارد .زایران پیامبراسلام بسیار زیادند. از همه نژادها و رنگ ها و از همه جهان. و این را هنگام نماز جماعت می تواند فهمید که حتی در محوطه صحن هم به سختی جایی برای ایستادن می توان یافت .فضای داخل مسجد که مضجع شریف رسول خدا نیز در آن قرار دارد بسیار ساکت و روحانی است . و همه به نماز و خواندن قرآن مشغولند.کمتر کسی را می بینی که حرف بزند یا با صدای بلند بخندد که گاه این کار او با تذکر ماموران و خدام مسجد روبرو می شود .
*
مدینه شهری مدرن و امروزی به نظر می آید .ساختمان ها و برج های مرتفع ،فروشگاه های چند طبقه بزرگ و متنوع با انواع و اقسام اقلام خارجی و از همه مهم تر تنوع خوردوهای مدل بالا هر چقدرکه از محوطه مسجد النبی دور می شوی بیشتر دیده می شود .اطراف مسجد النبی از هر چهار ضلع در محاصره هتل های مرتفع و شیک است .به گونه ای که همه زایران از هتل ها به سمت مسجد النبی را با پای پیاده سیر می کنند . سر و صدا و چرخش جرثقیل های بزرگ در آسمان به فاصله چند فاز دورتراز مسجد النبی حکایت از ساخت و ساز هتل هایی دارد که تا چند سال دیگر در مدینه احداث می شود . عجیب است که در این شهر احساس غربت نمی کنی .و بعید است کسی در مدینه تا به حال گم شده باشد. چرا که هر جا نگاه می اندازی پر است از هم وطنانت . هم وطنانی که در غربت بسیار هوای همدیگر را دارند .و تازه در این شهر و در این سفر که مهربانی و ملاطفت را می توان از خلق خوش همه ی آن ها دریافت .
*
آخرین روز حضور ما در مدینه است . و باید کم کم بار سفر ببندیم برای حرکت به سمت خانه خدا در مکه . چمدان ها را شب قبل ماشین های مخصوص به مکه برده اند و ما فقط یک ساک کوچک دستی داریم و لباس احرام که باید در مسجد شجره آن را برتن کنیم .اتوبس ها به سمت مسجد شجره حرکت می کنند که خارج از مدینه است در مسیر مکه .وارد محوطه پارکینگ مسجد می شویم . مسجدی بسیار بزرگ با امکانان رفاهی زیاد . از حمام های تمیز و سرویس های بهداشتی تا مغازه و بوفه و فروشگاه و محل استراحت و نماز .پس از استحمام لباس احرام بر تن  می کنیم که یک دست سفید است .دو تکه حوله نازک . یکی برای پاها و یکی برای بدن .لباس ها نه دکمه دارند و نه دوخته هستند در نهایت سادگی بی رنگ و بی لعاب . زن های کاروان هم سراپا سفید پوشیده اند و چقدر در لباس سفید و با چادرو مقنعه سفید معصوم تربه نظرمی آیند . همه یک شکل شده ایم . لبیک می گوییم . و آداب احرام را به جای می آوریم. منتظر می مانیم تا نماز مغرب را هم بخوانیم و با تاریک شده هوا راهی مکه می شویم .تامکه حدود 4 ساعت را در پیش داریم .که بعید می دانیم این اتوبوس نه چندان تیزرو ما را سر وقت برساند .همه ی زایران خانه خدا لباس احرام به تن کرده اند . یک دست سفید . بی اختیار بغض گلویت را می گیرد .نمی دانی چرا  آیا خوشحالی ؟آیا ناراحتی ؟ به این می اندیشی که شاید دیگر توفیق این سفر را نداشته باشی . بازهم به انسان هایی فکر می کنی که روزی این مسیر را آمده اند آن هم روزگارانی بسیار دور نه با هواپیما و اتوبوس بلکه با شتر و اسب و استر و پای پیاده .به پدرت فکر می کنی که یک بار هم توفیق نیافت به زیارت خانه خدا بیاید . به مادرت که سال 55 یک بار به این سفر آمد فقط یک بارو یک عمر برایت خاطره گفت . به لباس های احرام نگاه می کنی تازه یادت می آید که چندماه پیش مادرت به خوابت آمد و یک دست لباس سفید به تو هدیه داد . خدای من او مرا به این سفر بشارت داده بود .باز اشک می ریزی و بغض می کنی ....
ساعت 2 نیمه شب است . اتوبوس ها به شهر مکه رسیده اند . هتل منازل الحیات منتظر کاروان ماست .چمدان ها زودتر از ما در اتاق ها آرمیده اند .یکی دوساعت تا اذان صبح فرصت است که استراحت کنیم . صبحانه بخوریم وراهی شویم به زیارت خانه خدا . آرام آرام لحظه موعود ورود به مسجد الحرام فرا می رسد .

از پله های برقی مسجدالحرام داریم آرام آرام پایین می رویم .مدیر کاروان می گوید سرتان را پایین نگه دارید و فقط زمین را نگاه کنید . با راهنمایی او وارد صحن مسجد می شویم . آهسته آهسته گام برمی داریم .سنگ های سفید صحن مسجدالحرام به ما خیره شده اند ما هم به آنها.حال عجیبی است .این که قرار است برای نخستین بار خانه ی خدا را از نزدیک ببینی .جمعیت زیادی در حال طوافند . صدای الله اکبر و سبحان الله همه بیت الله را پرکرده است . حواسمان به هیچ جا نیست . سرها پایین است و فقط سنگ های
سفید بیت الله الحرام را نگاه می کنیم . مدیر کاروان که هم با تجربه است و هم با ذوق  می گوید همه با هم سجده کنید و هر چه خواستید از خدای متعال درخواست کنید . کسانی را به یاد آورید که به شما التماس دعا گفته اند و ادامه می دهد حتما خداوند با شما کار مهمی داشته که شما را به خانه اش دعوت کرده است . بر سنگ های سفید مسجدالحرام سجده می کنیم . بی اختیار بغض گلوی همه را می گیرد . همه بی اختیار گریه می کنند . اسم و چهره ی همه ی کسانی که به تو التماس دعا گفته بودند از مقابلت عبور می کنند..نیازی نیست به مغزت فشار بیاوری . یک نیروی عجیب ،نام و چهره ی همه ی آنها را به تو یاد آوری می کند .... مدیر کاروان می گوید حالا سر از سجده بردارید.
سر از سجده بر می داریم .الله اکبر . کعبه مقابل ماست ... چه شکوهی . چه جلالی چه جبروتی ...  این همان خانه ای است که ابراهیم خلیل بنا کرده است . این همان خانه ای است که خداوند آن را در مقابل حمله ی سپاه ابرهه نجات داد .همان خانه ای که شکاف برداشت تا فاطمه بنت اسد وارد آن شود و علی را به دنیا بیاورد.این همان خانه ای است که رسول خدا وارد آن شد و هبل های زر و زور و تزویر را را در هم شکست . بالای کعبه را نگاه می کنی انگار بلال ایستاده و دارد اذان می گوید ..تو جایی آمده ای که محل نزول قرآن است                                        
خدای من ! پیامبران و معصومین زیادی گرد این خانه طواف کرده اند . یعنی ما الان بر زمینی پا گذاشته ایم که ابراهیم و هاجر و اسماعیل و محمد و علی پا گذاشته اند ؟ چه سعادتی ... به کعبه نگاه می کنم . حس عجیبی دارم . بیشتر به بهت شباهت دارد . حواسم به اطرافم نیست . انگار فقط منم و کعبه . همه ی گروه همین گونه اند . بغض گلوی همه را می فشارد . کعبه با شکوه است و ساده . مثل پیری که خرقه ای سیاه بر دوش انداخته باشد مقابلت ایستاده . صبور و صمیمی و ساده . مانده ای چه به او بگویی . احساس می کنی زبانت بند امده است .برای همه ی کسانی که به تو التماس دعا گفته اند دعا می کنی و اشک می ریزی .
خدایا تو با آن همه بزرگی ات چه خانه ی کوچکی داری ! من کسانی را می شناسم که با همه ی کوچکی شان خانه هایی بزرگترازتودارند . کعبه با همه ی شکوهش ساده است . کعبه مثل یک میدان مغناطیسی قوی انسان ها را چونان براده هایی ناچیز از همه ی جهان به خود جذب کرده ..همه در حال طواف اند . چه موجی چه دریایی چه شکوهی چه آرامشی . پاهایت می لرزد و نای راه رفتن نداری . آرام آرام با گروه همصدا می شوی . الله اکبر.. الله اکبر .. لااله الا الله ...
*
کعبه در گودترین نقطه مکه واقع شده در میان یک دره . اطراف آن را کوه های زیادی فرا گرفته اند .کوه هایی که حالا آرام آرام و به سختی جای خود را به هتل ها و برج های سر به فلک کشیده داده اند .حتی کوه ابو قبیس هم که  زمانی به لحاظ بزرگی در ضرب المثل ها و شعرهای فارسی و عربی وارد شده هم جای خود را به هتلی بزرگ داده . ساخت وساز در مکه کار دشوار و وقت گیر و پر هزینه ای است . از میان برداشتن این همه کوه با سنگ های سخت زمان و هزینه زیادی می طلبد. اطراف بیت الله پر است از هتل ها و برج های بزرگ. ولی سادگی خانه خدا میان این همه برج و باروی شیک و مدرن بیشتر به چشم می آید . به خصوص برج بزرگ ساعت که متعلق به دولت سعودی است  و بلندترین ساختمان مکه به حساب می آید هم نتوانسته توجه کسی را به خود جلب کند و کمتر کسی به سراغ آن می رود ولی همه چشم و نگاهشان به خانه خداست و چندین هزار سال است که خانه خدا هرگز از زایر خالی نشده است .

افسوس که تفکرات متحجرانه وهابیت بخش زیادی از تاریخ و تمدن اسلامی را در مکه و مدینه ازبین برده است و بسیاری از اماکن تاریخ ساز و دیدنی که بخش مهمی از تاریخ به حساب می آید توسط این تفکر نابود و تخریب شده است . اماکنی که اگر در هر کجای جهان بود فارغ از هر گونه دین و مسلک به عنوان مناطقی برای جذب توریست به کار گرفته می شد در عربستان سعودی یا با خاک یکسان شده یا در نگهداری آن کوچکترین توجهی نشده و به مخروبه ای تبدیل شده است .
*
فضای بیت الله الحرام بسیار تمیز و معنوی است . گروه ها و شرکت های مختلف در نگهداری ،تامین، نظافت ،تهیه آب خنک آشامیدنی ،روشنایی،تبرید ، معماری و ساخت و ساز و راهنمایی مسافران و زایران شبانه روز مشغول کارند.گرمای طاقت فرسای مکه به خصوص در این فصل مانع می شود که زایران در طول روز به انجام اعمال بپردازند به خصوص مردان و زنانی که بیمارند و پا به سن گذاشته اند . به همین منظور خانه خدا معمولا شب های زایران زیادی دارد و این که بیت الله الحرام شبانه روز پذیرای زایران از سراسر جهان است .
*
وداع با سرزمین وحی و خانه خدا بسیار دشوار است . همه گروه تصمیم می گیرند آخرین شب حضور در مکه را تا صبح بیدار بمانند و در طبقه سوم بیت الله الحرام که هوای خنک تری دارد و مشرف به کعبه است به نماز و عبادت بپردازند.پرژکتورها و نورپردازی بسیار زیبای خانه خدا و از همه مهم تر صدای اذان که دراوقات شرعی به صورت زنده و با صدای موذنان طراز اول پخش می شود حال و هوایی خوش در فضا می پراکند . آن قدر خوش و گیرا و غرا که تو متوجه کار جرثقیل هایی نمی شوی که در حال احداث و مرمت منارهای مسجدالحرام هستند و انگار نه انگار که نزدیک 100 جرثقیل غول پیکر دارند در هوا مصالح جابجا می کنند .گاهی صدای انفجار در طول روز آزار دهنده است .هتل های فاز اول اطراف حرم در حال تخریب و نوسازی هستند . هتل هایی که بعضا به لحاظ معماری و امکانات از هتل های چند ستاره ایران مجهز ترند کمتر از چند ساعت با خاک یکسان می شوند .
امروز صبح جمعه است و آخرین نماز ما در خانه خدا . فضای بیت الله الحرام لبریز از جمعیت نماز گزاری است که فارغ از رنگ و نژاد گرداگرد خانه خدا ایستاده اند و بر مدار وحدت و گرد قبله مسلمین نماز می گزارند . حال خوشی است.

نویسنده: سعید بیابانکی /

نظرات:

خانه | تماس | درباره ما |