خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

شهرت به منزلۀ پدیده‌ای پست‌مدرن، بحران اخلاقی دموکراسی و کابوس رسانه‌ها

پدیدآورنده: ویلیام بَبکاک و ویرجینیا وایت‌هاوس 1390 .20 اردیبهشت

در جهان پست مدرن، خود ِ ارزش ِ دانش و به واسطة آن اعتبار آنانی که در زمینة آن دانش دعوی مرجعیت دارند، زیر سؤال می رود.
شهرت [1] به منزلۀ پدیده‌ای پست‌مدرن، بحران اخلاقی دموکراسی و کابوس ِرسانه‌ها

در جهان پست مدرن، خود ِ ارزش ِ دانش و به واسطة آن اعتبار آنانی که در زمینة آن دانش دعوی مرجعیت دارند، زیر سؤال می رود. در نتیجه، آرنولد شوارتزنگر به عنوان قهرمان فیلم های حادثه ای همان قدر در خور اعتماد و باور است که آرنولد شوارتزنگر به عنوان قرمان دار ایالت و بدین قرار او معنای شهروندی آگاه و مطلع بودن را از نو تعریف می کند. اگر آرنولد شوارتزنگر می تواند کل سیارات منظومة شمسی را از خطر نابودی نجات دهد، چرا رأی دهندگان نباید بپذیرند که او قادر به نجات کالیفرنیا خواهد بود ؟ تقصیر این چرخش نظریِ عجیب البته نه بر گردن صنعت بزرگ سرگرمی سازی بلکه بر عهدة خود صنعت اخبار است. معضل این قبیل آدم های مشهور صنعت سرگرمی سازی که پای در صحنة سیاست می گذارند به ایالت کالیفرنیا یا حتی ایالات متحده آمریکا محدود نمی شود. این مقاله به کندو کاو در مشکلات حصول اجماع بر سر تفسیر مرکزی قابلیت اعتماد و حقیقت در جوامع پست مدرن می پردازد.

در اخبار سیاسی، هنگامی مبارزة انتخاباتیِ فرمان داری ایالت کالیفرنیا به طور موقت دست خوش آشوب و بی نظمی می شود که اهالی 49 ایالت دیگر آمریکا با امضای دادخواستی جمعی تقاضای شرکت در انتخابات عزلی [2]ایالت کالیفرنیا می کنند، آن هم بدین دلیل که « صبح تا شب در تلویزیون حرف از آن است.»

- Barry ( 2003 )

 

رفته رفته داریم عادت می کنیم و تقریبا رضایت داده ایم به تماشای افرادی در کار حکومت که یا احمق اند یا فاسد و با تأکید بر جمع آوری اعانه برای همة انتخابات ها، که رفته رفته نظام انتخابات را به تباهی می کشاند، نامزدیِ هنر پیشه های مشهور را برای تصدی مقام ومنصب سیاسی خواهیم پذیرفت، نامزدی کسانی را که آداب و اصول حکومت را یاد نگرفته اند. بدون تعلیم دیدن نمی توانید حکومت کنید. حتی افلاطون هم دیرزمانی پیش این را گفته بود. برای حکومت کردن باید تعلیم دید، تمرین کرد و ممارست ورزید. ولی در حال حاضر مردم عوام آمریکا به حکومت هنرپیشه ها رضایت می دهند.

- Flowers (1999 ) ( p.7)

اگر نئونازی ها در آمستردام می توانند سی دی موسیقی تولید کنند و موسیقی های نفرت آلودشان را در بوئیسی ( Boise ) بفروشند و فعالان چینی می توانند مخارج جنبشی هواخواه دموکراسی را از فروش دستگاه های دورنگار تأمین کنند و کارگران مستضعف زحمتکش در هر جای جهان می توانند داخل وان حمام به لطف آنتن های بشقابی ماهواره که بر بام علف پوش آلونک های محقرشان نصب شده، سریال زنان بی شوهر ( n.d.) را تماشا کنند، آنگاه آرنولد شوارتزنگر هم می تواند فرمان دار ایالت کالیفرنیا باشد. اگر ناهماهنگی و بی تناسبی واقعیت و خوارشمردن تعریف های از پیش تعیین شدة اقتدار و مرجعیت ویژگی های مشخص کنندة پست مدرنیسم باشند، آنگاه انتخابات عزلی 2003 کالیفرنیا یکی از نمونه های عالی و شگفت آور وضعیت پست مدرن است. مسئله برای رسانه های خبریِ سنّتی پیچیده تر از این حرف هاست: روزنامه نگاران چگونه باید با رعایت موازین اخلاقی و با قابلیت اعتماد و وثوق، اطلاعات لازم برای دموکراسی را در اختیار مردم عوامی بگذارند که هم اخلاق و هم قابلیت اعتماد را اموری نسبی می شمارند؟

این پرسش به ویژه از آن روی مشکل آفرین می شود که تباینی دیده می شود میان ارزش های سنّتی اخبار و آن چه مصرف کنندة رسانه های پست مردن از قرار معلوم می خواهد. مدافعان نظریة « مصرف و ارضا » فرض می گیرند که خواننده یا بینندة متوسط، اخبار را به دلایل متنوعی مصرف می کند: کسب اطلاعات، سرگرمی، هویت اجتماعی، تعامل گروهی و نظایر این ها (Sherry 2002). روزنامه نگارانی که اخبار نهادهای دموکراتیک را پوشش می دهند مسلم می گیرند که عامة مردم به راستی خواستار اطلاعات هستند – شاید برای رأی دادن در انتخابات و شاید محض خاطر این که از هم قطاران شان باهوش تر در نظر آیند – ولی فرض بر این است که مردم اطلاعات را محض خاطر اطلاعات می خواهند. هابرماس (1993/1962) معتقد بود اطلاعات، خود پیش در آمد و زمینه ساز شهروندی فعال است، قطع نظر ازاین که آن اطلاعات به قالب رسانه های توده گیرِ سنّتی درآید یا نه. آن حقیقت در جهانی به نظر مسلم و بدیهی می آید که رأی دهندگانش فقط از شهروندانی مطّلع تشکیل شده باشند که از منابع استنتاجی و منطقی کسب دانش کنند و نه در وهلة اول از «برنامة زندة شنبه شب ها» (Michaels(n.d.)). و این البته لزوماً در مورد سیاست پست مدرن یا مصرف کنندگان رسانه های پست مدرن مصداق ندارد. عامة مردم ممکن است اخبار را به خاطر افزایش اطلاعات بخواهند ولی لزوماً منابع خبری یا حتی تبلیغات سیاسی را به خاطر آن اطلاعات نمی جویند (Solman 2003). در تلاش برای به دست آوردن سهمی بیشتر در بازار، آن چه در خود اخبار پدیدار می گردد بیش تر جنبة نمایشی پیدا می کند تا اطلاع رسانی یا حقیقی. عقاید مطرح شونده در رسانه ها، یعنی اولویت هایی که در گزارش های خبری مطرح می شوند، لزوماً «نشانگر آن چه عامة مردم ظاهراً می اندیشند» نیستند (Bignell 2000 p.152).

مفروضات روزنامه نگاران ومصرف کنندگان دربارة قابلیت اعتماد با هم نمی خوانند. در جهان پست مدرن، خود ارزش دانش و به واسطة آن ارزش آنانی که در زمینة آن دانش مدعی مرجعیت اند زیر سئوال می رود. بنابراین، آرنولد شوارتزنگر به عنوان قهرمان فیم های حادثه ای همان قدر درخور اعتماد است که آرنولد شوارتزنگر به عنوان فرمان دار ایالت و بدین قرار او تعریف تازه ای از شهروندی مطلع بودن به دست می دهد.

بودریار (1990) یک دهه و نیم پیش نشان داد که «جنگ خلیج» اول به واقع روی نداد زیرا عامة مردمی که آن جنگ را تجربه می کردند فرسنگ ها از آن دور بودند. این جدایی و دوری، نوعی «حادِ واقعیت[3]» آفرید که در آن جهان مجازی از نظر مصرف کنندگانِ رسانه ها واقعی تر بود از هر آن چه در برابر دیدگان شان در واقعیت جریان داشت و بدین سان جهان مجازی بر حقیقت سایه می افکند. حادِ واقعیت، بنا به توصیف بودریار، خیلی ساده حاکی از آن است که تصویر اصل و کپی را می توان به جای یکدیگر نهاد و ماهیت حقیقی باورپذیریِ اصل، موضوعیتش را از دست می دهد. درست به همان گونه که تروریسم، خشن تر است از خشونت و نیز مرض چاقی (obesity) چاق تر از چاق است، حادِ واقعیت از خود واقعیت واقعی تر است (Baudrillard 1990) . دانا کاروی که در برنامة زندة شنبه شب ها نقش جرج بوشِ پدر را بازی می کند، بیش تر از رئیس جمهور سابق از بوش پدر نشان دارد – چندان که حتی وقتی آمریکایی ها بوش پدر را می بینند، کاریکاتور دانا کاروی را در ذهن مجسم می کنند.

حادِ واقعیت تعریف های بنیادین روزنامه نگاران از حقیقت را دگرگون می سازد. آن چه می بینید چه بسا همانی نباشد که در می یابید. اگر فیلم ها می توانند تصویرها را به کلی دگرگون کنند، چرا دست اندرکاران اخبار نتوانند؟ تکنولوژی در قوام یکی از واقعیات مسلمِ پست مدرنیته دخیل بوده: کیفیت فیلم های تلویزیونی و سینمایی چندان ارتقا یافته که حالتی به وجود آورده که بیگنل (2000) آن را «مصونیت از تردید» نامیده است (p.146). اگر آرنولد شوارتزنگر می تواند کل سیارات منظومه شمسی را نجات دهد، چرا نتواند کالیفرنیا را نجات بدهد؟

اصطلاح رویداد رسانه ای گواه آن است که در جهانی پست مدرن، دیگر نمی توانیم به رابطة پایدار یا تمایزی آشکار میان یک «رویداد واقعی» و بازنمایی آن، با وساطت فن آوری اعتماد کنیم. در نتیجه، دیگر نمی توانیم به این فکر پابند باشیم که امر «واقعی» مهم تر، با معناتر یا حتی «حقیقی» تر است از بازنمایی(Fiske(1996p.2).

تقصیر این چرخش نظری به گردن صنعت فراگیر سرگرمی سازی نیست، بلکه مستقیما به کردن خود صنعت اخبار است، به علت گزینیش هایی که هم در عرصة بازنمایی می کند هم در انتخاب منابع خبر. پس از شورش های 1992 لوس آنجلس، معاون رئیس جمهوری وقت، دن کوئیل تقصیر خشونت ها را به گردن فقر و تنگدستی آمریکایی های آفریقایی تبار، تعداد زیادی آمریکایی های آفریقایی تباری که زیرِ دست مادران بی شوهر بزرگ می شوند و سریال تلویزیزیونی «مورفی براون »[4] انداخت. از دو استدلال و نقد نخست او برضد این ها گزارش موثقی به دست نیست، گو این که توجه انبوه مخاطبان، تک گویی های میزگردهای آخر شب و اظهار نظرهای مردم دربارة شورش ها، متمرکز بر داستان های خیالی مورفی براون بود. حاد واقعیتِ پست مدرن نه زمانی که کوئیل با مورفی براون حرف می زد بلکه زمانی که مورفی براون جواب می داد ظاهر می شد. فیسکه (1996) معتقد است دیدگاه های آمریکایی های آفریقایی تبار فقیر و مادران بی شوهر آفریقایی تبار به اندازة یکی از شخصیت های سریال های خنده دار تلویزیونی در رسانه های خبری سنّتی، سر و صدا یا جار و جنجال به راه نمی انداخت. صنعت اخبار سنّتی روی هم رفته مجالی برای طرح خُلقیات بازیگران «واقعی» [عرصه اجتماع] فراهم نمی ساخت.

جریان غالب تلویزیونی خود را به آب و آتش می زد تا اشخاص درس خوانده و فرهیخته ای را به کار گیرد که مخاطبان سفید پوست با طیب خاطر به حرف های شان گوش می کردند و بدین ترتیب تفسیر های تحلیلیِ اخبار به دست استادان دانشگاه و سیاستمداران زبده فراهم می آمد... ولی  در MTV [تلویزیون پخش کنندة موسیقی]، گروه فرهیختگان را هنرمندان رپ تشکیل می دادند: آن ها بر اساس تجربه های خودشان حرف می زدند، تجربه افتادن به ورطة فقر و عسرت، تجربة رویارویی با ددمنشی و قساوت نیروهای پلیس، تجربة طرد شدن از جامعه و تجربة نژاد پرستی. آن ها صداها و دیدگاه هایی را در صفحه تلویزیون آحاد ملّت منعکس می کردند که رسانه های جریان غالب سرکوب می کردند. (Fiske1996 P 186)

بنابراین، صنعت اخبار نباید از مشاهدة این واقعیت جا بخورد که نامزدهایی می توانند در انتخابات پیروز شوند که فقط صلاحیت حاد واقعی [و بنابراین جعلی و بدلی] برای احزار منصب و مقام دولتی دارند، چه رسد از این واقعیت که رأی دهندگان جوان بیش تر اطلاعات خود را دربارة نامزدهای سیاسی از منابعی به کف می آورند که اکثر روزنامه نگارانی موثق نمی دانند.

درست به همان ترتیب که قابلیتِ اعتمادِ منابع، نسبی تلقی می شود، خود حقیقت نیز نسبی انگاشته می شود. پست مدرنیسم تمایزها را تیره و تار می کند، تمایز میان آن چه بنا به سنّتِ واقعیتِ جهان آن گونه که هست و در اخبار رادیو و تلویزیون یافت می شود؛ و آن چه جهان می تواند باشد، مانند داستان های تاریخی؛ و آن چه شاید روزی بشود، مانند یک فیلم علمی تخیلی آینده پرداز و حتی آن چه نمی تواند باشد (fiske 1996). فلسفه ها، نظریه های سیاسی و حتی برهان های هنری که در هریک از این ها پیش نهاده می شود از مجراهای وساطت یافتة یک سانی می گذرد و بنابراین، همة آن ها بالقوه دعاوی یک سانی نسبت به حقیقت دارند. این مفروضات نسبی نگرانه دربارة حقیقت نه این عصر سرمایه داری متأخر بلکه در همان سپیده دم عصر «روشنگری» سربرآوردند. اگر اخلاق تابع ذوق و سلیقه باشد، آن طور که هیوم (1998/1751/1987/1777) معتقد بود، آن گاه حقیقت هم   صرفاً از مقولة ادراک حسی خواهد بود.

البته هیوم (1987/1777) نیز تأکید می کرد که مطبوعات آزاد برای نظارت مداوم بر حکومت ضروری است، حتی اگر در «آزادی بی حد و مرز» خطر هایی هم پنهان باشد. هیوم می نویسد:

روح مردم را باید پشت سر هم بیدار کرد تا جاه طلبی درباریان مهار گردد و هراس ناشی از بیدار شدن این روح را باید به کار گرفت تا مانع از آن شود که فضل و ذکارت و نبوغِ ملت بتواند در راستای آزادی به کار رود.(5.p)

بزرگان عصر «روشنگری»، مطبوعات آزاد را یکی از مؤلفه های ضروری فرآیند تکوین و بسط دموکراسی و هدف آن ها را نقادی سیاسی می دانستند. پیش فرض اساسی استدلال های ایشان – این که رسانه ها در غیاب نقش نظارتی شان، قابلیت اعتماد دارند –نظریة پست مدرن را نقض می کنند. اصول اخلاقی یا قابلیت اعتماد در نهایت باید از طرف مخاطبان پذیرفته شود و نمی تواند مسلم فرض شود. قضیه وقتی پیچیده می شود که عامة مصرف کنندۀ رسانه ها و روزنامه نگاران تعریف های متفاوتی از قابلیت اعتماد داشته باشند.

هابرماس (1993/1962) معتقد است فهم اجتماعی در فرآیندی سیاسی امکان می پذیرد که در آن صداها و نظرهای متکثر مجال یابند تا هم گوش دهند و هم شنیده شوند (p.227).

این پیش فرض شالودۀ دیدگاه هابرماس دربارۀ قسمی دموکراسی اخلاقی بود. بنابراین، نقش رسانه ها در یک دموکراسی اخلاقی این است که کانال پخش کل صداهای جامعه باشند زیرا حقیقت از طریق بحث و استدلال عقلانی به ظهور می رسد. با این همه، سازمان های سنّتی خبررسانی باید به گناه خود اقرار آورند اگر چنان چه اجازه دهند حادّ واقعیت، مشاهیر صنعت سرگرمی سازی صدای مردمی را که حکومت بناست خادم شان باشد مغلوب سازد، تحت الشعاع قرار دهد و در های و هوی خود محو گرداند.

 

مشاهیر صنعت سرگرمی سازی در سیاست جهانی

چهره های مشهور صنعت سرگرمی سازی در سیاست آمریکا با انتخابات عزلی اخیر کالیفرنیا به صحنه نیامدند. اشتغال رونالد ریگان در فیلم های بازاری و حضور کوتاهش در رادیو به عنوان گویندۀ اخبار ورزشی زبان زد است، هم چنان که تصدی کوتاه مدت کلینت ایستوود به عنوان شهرداری کارمل (carmel)در کالیفرنیا و انتخاب سانی بونو[5] به عنوان عضو مجلس نمایندگان آمریکا. جسی ونتورا (Jesse Ventura)هم مدتی فرمان دار مینه سوتا بود. ونتورا که سابق بر این با تقلب، اندام کشتی گیرهای حرفه ای را یافته بود، یک دوره شهردار پاره وقت یکی از حومه های مینیاپولیس شد و اجرای یک برنامۀ ارتباط مستقیم تلفنی را در رادیو به دست گرفت، از نارضایتی رأی دهندگان در مینه سوتا بهره برداری کرد و با پیش برد موفقیت آمیز پیروزی یک حزب سوم در 1998، شگفتی کارشناسان سیاسی آن ایالت و کل ملت آمریکا را برانگیخت. بسیاری از کارشناسان سیاسی پیش بینی کرده بودند اسکیپ هامفری، دادستان کل کهنه کار ایالت، از نام خانوادگی اش و موفقیت اخیرش در اقامۀ دعوی علیه کمپانی های توتون مینه سوتا استفاده خواهد کرد و نورم کولمن(Norm Coleman) شهردار محبوب سن پل {مرکز ایالت مینه سوتا} را شکست خواهد داد.

البته ونتورا از دوطریق با کسانی که برای اولین بار رأی می دادند ارتباط برقرار کرد، هم با استفاده از مبارزۀ تبلیغاتی عجیب و غریبی ــ البته موفقیت آمیز ــ و هم با استفاده از اینترنت و مدام گذشته اش را به عنوان کشتی گیری مشهور و پرافتخار به یاد رأی دهندگان می آورد. از قرار معلوم رأی دهندگان دل خوشی از انتخاب میان سیاست مداران حرفه ای نداشتند و در برابر، کسی را ترجیح می دادند که قول دهد اوضاع را زیر و زبر کند. او متعاقباٌ در مقام فرمان دار، عکس های پرتحرکی از خویش به بازار عرضه کرد و زندگی نامه ای نوشت (وقت دل سوختن ندارم، Ventora 1999)، گویندۀ پرآب و تاب یک باشگاه فوتبال حرفه ای بی دوام بود و هم چنان برنامۀ زندۀ میزگرد رادیویی اش را می چرخاند. علاوه بر این ها، او مرتباً در محل تجمع روزنامه نگارانِ حوزۀ سرگرمی در تلویزیون حضور می یافت و در آن جا میل شدیدش به عجیب و غریب نمودن، برایش بدنامی بادوامی به ارمغان آورد. نقل است که یک بار علت پیچ واپیچ بودن خیابان های سن پل را طراحی آن ها به دست ایرلندی ها برشمرده است (Defiebre 2002). ونتورا این را که گفت دست راستش را جوری به طرف دهانش بالا برد که انگار شراب می نوشد. یک بار هم که گفت دلش می خواهد در زندگی بعدی اش به صورت سینه بندی مدل بالا، تناسخ یابد (Whereatt-2000).

حرف ها و کارهای او را یک هیئت مطبوعاتی محلی، منطقه ای، ملی و بین المللی پوشش می داد که به ندرت سوال های دشوار از او می پرسید و با او به گونه ای رفتار می کرد که انگار هیچ سرش نمی شود و هیچ کس نمی تواند از او انتظار شنیدن جواب های معقول در مورد مسائل پیچیده داشته باشد.

مشاهیر سرگرمی سازی که پای در عرصۀ سیاست می گذارند پدیده ای آمریکایی، غربی، یا حتی مختص یک سوم جهان نیست. فرناندو ک.پوی پسر[6] از چهره و پیشینۀ سینمایی اش بهره گرفت تا در رقابت انتخاباتی برسر تصاحب مقام ریاست جمهوری فیلیپین از حمایت مردمی برخوردار شود و رقیب اصلی او درصدد برآمد گویندۀ خبر محبوب سابق تلویزیون را به عنوان کاندیدای معاونت خویش در انتخابات مه 2004 معرفی کند. پو، که پنچ بار نامزد دریافت نسخۀ فیلیپینی جایزۀ اسکار شده بود و در بیش از سیصد فیلم حضور یافته بود، اغلب نقش شخصیت هایی را ایفا می کرد که قربانی بی عدالتی های جامعه شده بودند. همانند رقابت انتخاباتی کالیفرنیا، پو تصمیم گرفت به جای شرکت در مباحثات و مناظرات معمول، وقت خود را صرف «دیدار با مردم »کند. مدیر مبارزاتی او چنین استدلال می کرد که مناظرات و مناقشات سیاسی، صرفاً ملت را به دو قطب مخالف تقسیم می کند(Salvosa and Lema;2004). آقای هنرپیشه که در دورۀ دبیرستان ترک تحصیل کرده، سرنخ های ناچیزی به جامعه داد تا به مواضع سیاسی عمومی اش پی ببرند.

گلوریا ماکاپاگال آرویو، که به اصطلاح عضو نفوذی مانیلا در این انتخابات بود، هر چند سر آخر در انتخابات به پیروزی رسید با معضل حادی دست و پنجه نرم می کرد که استرانژسیت های رده بالای مبارزاتش، آن را «کمبود جذبه و محبوبیت» نامیدند و می گفتند او پیکار می کند تا پیام خود را در خصوص تبحر و تجربه اش به گوش توده های «رأی دهندگان سرسختانه مستقل ولی کم اطلاع» برساند(Morella;2004.p.B). بعد از انتخابات، طرفداران آرویو در محاکم قضایی منزلت پو را به عنوان یک شهروند به پرسش گرفتند. تفسیر و اظهار نظرهای ایام رقابت ریاست جمهوری 2004 فیلیپین چنان بود که گویی یک راست از نوشته های  لوس آنجلس تایمز یا از کتابی دربارۀ رسانه های پست مدرن استخراج شده:

بسیاری از فیلیپینی ها به علت سرخوردگی از سیاست مداران سنّتی دچار ستاره زدگی شده اند. احزاب سیاسی به وعده های خود وفا نکرده اند و رفته رفته قدر و اعتبارشان را از کف می دهند. تلویزیون و فیلم ها «رهبران » بدیل را عرضه کرده اند، هم به علت دسترسی وسیع مردم به تلویزیون رایگان (85 درصد خانواده های فلیپین یک دستگاه تلویزیون دادند) و هم به علت نقش آن به مثابۀ آخرین ملجأ دادخواهی آنانی که حکومت به حرف های شان گوش نمی دهد و به علت سهل الوصولی فیلم ها که ارزان ترین شکل سرگرمی به شمار می آیند.... مشاهیر عرضۀ سرگرمی به طرف سیاست خیز برمی دارند، بر اثر افسون پیروزی آسان و به امید حضوری مستمر در مرکز توجه عموم. هنرپیشه هایی که ادعا می کنند وضع فلاکت بار مردم فیلیپین را درک می کنند می گویند نقش هایی که در فیلم ها ایفا کرده اند به ایشان توان هم دردی خاصی با مردم ارزانی داشته است. این که بسیاری از فیلیپینی ها ایشان را باور می کنند نشان می دهد تا چه پایه توهم و واقعیت با هم جفت و جور شده اند. (Vitug , 2004,p.8).  

در همین حیص وبیص، اتحادیۀ اروپا هم شبکۀ درهم تنیدۀ توهم یا واقعیت خود را تجربه کرده است. ستارۀ فیلم های پورنو، دالی باستر (مشهور به کاترینا بوشنیکفسکا) یک چندی کاندیدای شمارۀ یک جمهوری چک برای نمایندگی در پارلمان اتحادیة اروپا بود، پیش از آن که نام خود را از اسامی نامزد های انتخابات بیرون کشد. هم چون دیگر مشاهیر عرصۀ سرگرمی، او کانون مبارزات خود را «تماس مستقیم با مردم »قرار داد(''Porn Star'',2003; ''Brcefly Noted,''2004)هنرپیشة محبوب بریتانیایی گلندا جکسن یکی از اعضای حزب کارگر در پارلمان است، با فهرست بلند بالایی از اعتبارنامه های سیاسی، ولی حتی او هم بیش تر پوشش خبری دیدگاه هایش در رسانه ها را مدیون خود و پیشینة بازیگری اش است تا سیاست هایی که از آن ها دفاع می کند (Mukherjee,2004).

در پارلمان ژاپن شماری از کشتی گیران سومو[7] عضویت دارند و فرمان دار سابق اوساکا{دومین شهر بزرگ و مرکز صنعتی ژاپن} نیز کمدینی متکی به کلام وجوک (stand-up comedian) بود. در پارلمان روسیه هم یک خوانندۀ مردم پسند و یک فیلم ساز حضور دارند (''Terminator-Governor Joins Long Line.'',2003).

رأی دهندگان هندوستان با آغوش باز از مشاهیر عرصۀ سرگرمی سازی که وارد سیاست می شوند استقبال می کنند، از هنرپیشه های خوش بَر و رویِ بالیوود تا ستارگان بازی های کریکت. جایالالیتا جایارام نمایندۀ اصلی ایالت تامیل نادو[8] از ایالات جنوبی است و دیگر هنرپیشه ها هم «به جهت نقش فعال شان در شکل دادن به منش های سیاسی از طریق شخصیت هایی که در فیلم ها ایفا می کنند مشهورند، تا راه گذار از پردۀ سینما به صحنۀ سیاست را برای خود هموار سازند »(Mokherjee ,2004.p.81).

در طی پنجاه و شش سال استقلال، پرجمعیت ترین دموکراسی جهان بیش از پنجاه هنرپیشۀ مرد و زن، بیست ورزشکار مشهور، صدها تن از اعضای سابق خانوادۀ سلطنتی و یک «ملکۀ راهزن » بدنام را به مقام و منصب سیاسی برگزیده است.... جریان های معاصر در رسانه های هند نمایش دهندۀ رقابت سیاست مداران با دیگر چهره های مشهور برای جلب توجه رسانه ها بوده اند.(Mukherjee.2004,p.80)

  و با این همه، تفسیرها و اظهارنظرهای بین المللی در بحث این سیاست مداران برآمده از عرصۀ مشاهیر صنعت سرگرمی سازی، جملگی به یک ستارۀ سیاسی کلیدی ارجاع می دهند: آرنولد شوارتزنگر در مقام سیاست مدار برآمده از صنعت سرگرمی سازی که با مشت سنگین یک ترمیناتور یا فرمان دار روی صحنه آمده است.
1390 .20 اردیبهشت / نویسنده: ویلیام بَبکاک و ویرجینیا وایت‌هاوس / نظر: 0 /

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |