خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

دين و هنر

بررسی ریشه‌های هنر دینی به‌عنوان بستر رشد هنر مقاومت

پدیدآورنده: دايان آپوستولوس كاپادونا / ترجمه‏‌ى فرهاد ساسانى 1389 .6 شهریور

هنر با ديداری كردن تجربه‏‌ها، قصه‌ها و آرزوها، معناى انسان ‏بودن را به تصويرهايى قابل‏ مشاهده ترجمه می‌كند؛ درحالى‌كه دين، در مقام الهامى معنوى براى خلاقيت و فرهنگ بشرى، انسانيت و الوهيت را از طريق آيين و اسطوره به هم می‌پيوندد.

هنر نقشى قطعى در تحول همه‌ی دين‏‌هاى جهانى داشته است. هنر با ديداری كردن تجربه‏‌ها، قصه‌ها و آرزوها، معناى انسان ‏بودن را به تصويرهايى قابل‏ مشاهده ترجمه می‌كند؛ درحالى‌كه دين، در مقام الهامى معنوى براى خلاقيت و فرهنگ بشرى، انسانيت و الوهيت را از طريق آيين و اسطوره به هم می‌پيوندد. در اجراى آيين‏‌ها و روايتِ اسطوره‌ها، دين و هنر هم در نظر و هم در عمل با هم قرين می‌شوند.

هنر با داشتن رابطه‌ای ذاتى و طبيعى با حقيقت و زيبايى و نيز حساسيت‌‏هاى انسانى، ممكن است تجربه‌ای دينى يا به قول پديدارشناس دين، رودولف اُتو، «تجربه‌ی ملكوتيات» (the numinous) را در پى آورد. آثار هنرى می‌توانند معناى آيين يا تجربه‌ی دينى را «بگيرند» يا انتقال دهند و با «منجمد كردن آن» در صورت، امكان تكرار (احتمالى) آيين اصلى يا تجربه‌ی دينى را بدهند.
 

هنر در جست‌‏وجوى زيبايى، ممكن است الگوى اعلاى آرمانى يا مقدس را به انسان‌‏ها معرفى كند تا در راه رستگارى، آن را دنبال كنند و ممكن است در بيان‏‌هاى ديداری‌اش از الوهيات، راهى براى ارتباط با گيتى پيش پاى انسان نهد. دين هم به شكل راه رستگارى و هم الهام معنوى، از ميل و نياز بنيادين انسان به بيان خلاق پشتيبانى می‌كند. زمانى كه اغراض موثق دينى از طريق تصوير بيان می‌شود، هنر به ارتباط دينى تبديل می‌شود و اين صورت ارتباطى منحصربه‌‏فرد، باورها، رسوم و ارزش‏‌ها را تقويت می‌كند.
 
 1ـ رابطه‌هاى پايه‏
روابط دين و هنر هميشه آكنده از ابهام، جدل و تنوع بوده ولى بنيان همه‌ی اين رابطه‌ها مسئله‌ی قدرت (اجتماعى، سياسى و اقتصادى و نيز معنوى) بوده است. دست‏‌كم پنج روش براى تعريف اين رابطه‌ها وجود دارد: اقتدارگرايانه، تقابلى، دوسويه، جدايی‌خواهانه و يكپارچه. آن دسته از رابطه‌هايى كه در آن‏‌ها دين بر هنر چيره می‌شود، يعنى جايى كه به هنر جايگاهى ثانوى می‌دهند تا در خدمت خواسته‌هاى دين باشد، اقتدارگرايانه توصيف می‌شود. در چنين رابطه‌ای، هيچ جايى براى خلاقيت و اصالت هنرى وجود ندارد، بلكه هم هنر و هم هنرمندان ابزاری‌‏اند كه مقتدرى بالاتر آن‏‌ها را به كار می‌گيرد، و در اين‏‌جا هنر را می‌توان تبليغات ديدارى تعريف كرد. هنگامی‌كه هنر و دين دو قدرت برابر دارند، يعنى وقتى هيچ يك فرمانبردار ديگرى نيست، اين رابطه را می‌شود از مقوله‌ی تقابل دانست. در چنين مواردى، هنر و دين به هم وابسته‌‏اند و هر كدام می‌خواهد بر ديگرى چيره شود. صورت ديگرِ رابطه‌ی به‏ هم‏ وابسته را می‌توان دو سويه توصيف كرد، يعنى زمانى كه دين و هنر، كه در فرهنگ جايگاهى برابر دارند، در همزيستى تغذيه و الهام معنوى، با هم كار می‌كنند. رابطه‌ی دين و هنر به‌‏صورت جدايی‌‏خواهانه زمانى رخ می‌دهد كه دين و هنر مستقل از هم و بی‌توجه به هم عمل كنند. آن دسته از سنت‏‌هاى دينى كه شمايل‏‌شكن نام می‌گيرند يا فرهنگ‌‏هايى كه هنرشان غيرمذهبى [سكولار] معرفى می‌شود، نمونه‌ی اين «جدايى»اند. سرانجام، در رابطه‌ای كه يكپارچه شناخته می‌شود، دين و هنر در هم ادغام شده و تشخيص اين‏‌كه هنر كجا آغاز می‌شود و سنت دينى كجا پايان می‌يابد دشوار می‌گردد. درست همان‏‌گونه كه هيچ تعريف پذيرفته‌ی جهانى براى هنر يا دين نيست، هيچ نگرش روشن يا منسجمى نيز در هيچ دينى نسبت به هنر وجود ندارد. چنين نگرش‌‏هايى درون يك سنت دينى و در ميان سنت‏‌هاى دينى متفاوتِ درون يك فرهنگ فرق می‌كند. در واقع، همان‌‏گونه كه پديدارشناس دين، گِرادوس وَن دِر ليو، يادآور شده است، درون همه‌ی مقوله‌هايى كه وصف آن‏‌ها رفت، می‌توان، همزمان يا به شكل تاريخى، يك سنت دينى را مشخص كرد.
2ـ ويژگی‌ها و مقوله‌هاى هنر دينى‏
هنر را می‌توان به چند دليل دينى انگاشت. يك عامل تعيين‌‏كننده‌ی مهم كاركرد هنر است. اگر اثرى هنرى حكم يا قصه‌ای از يك سنت دينى خاص را به تصوير كشد، آن تصوير را تعليم دينى توصيف می‌كنند و می‌شود گفت كاركردى دينى دارد. همچنين می‌توان گفت لوازم عشاء ربانى مانند جام‌ها، شمعدانی‌‏ها يا كتاب‏‌هاى مقدس مصورى كه به شيوه‌ای مقدس‏‌گونه يا به‌عنوان بخشى از مراسم نيايش به كار می‌روند نيز كاركردى دينى دارد. برخى آثار هنرى مانند معرق‏كاری‌هايى كه ترتيب آيين عشاء ربانى را در كليساى سن ويتاله در راوِنّا به تصوير می‌كشند، يا ديوارنگاره‏اى كه حالت‏‌هاى يوگا را در آجانتا در غرب هندوستان نشان می‌دهد، هم هدفى نيايشى دارند هم هدفى تعليمى. آثار ديگرى مانند چارپايه‌هاى آسانته يا توتم‏‌هاى انيوئيتى نيز به شكل هنر دينى آيينى عمل می‌كنند. اثر هنرى ممكن است همچنين به خاطر محل يا جاى آن دينى قلمداد شود. پس آثارى كه در محدوده‌ی مكانى نيايشگاه‌ها، صومعه‌ها و مكان‏‌هاى آيينى و يا مقدس مانند معبد، كنيسه، كليسا يا مسجد قرار دارند، معمولاً دينى توصيف می‌شوند. در برخى موقعيت‏‌ها، يك اثر هنرى ممكن است از آغاز به شكل خاص براى مكانى دينى ايجاد شود. در ديگر مواقع، كاركرد غايى آن اثر جايگاه نهایی‌‏اش را معين می‌كند؛ چنان‌كه در مورد محراب منقوش يك كليسا، يا لينگا (در سانسكريت: آلت نقش‏‌پردازی‌شده‌ی) رب‌‏النوع هندو، شيوا بر روى يك كوه‏ معبد چنين اتفاقى می‌افتد. ويژگى ديگرى كه معرف هنر دينى است موضوع و يا شمايل‏‌نگارى آن است. ممكن است تصويرى به شخصى يا رخدادى مقدس اشاره كند يا در قالب سنت مسلكى خاص درسى را روايت كند. در اين مورد آخر، ممكن است اثر هنرى از صورت‏‌ها و پيكرك‌‏هايى تشكيل شده باشد كه يا كسى می‌تواند آن‏‌ها را تشخيص دهد يا تنها فرد آشنايى كه آموخته است چگونه شمايل‏‌هاى آن سنت خاص را بخواند، آن را می‌فهمد .حمايت يك اجتماع دينى (كليسا، معبد يا صومعه‌ای خاص) از اثرى هنرى با هدف‏‌هايى مذهبى، آيينى، مقدس، عبادى و يا فكرى باعث می‌شود آن اثر سفارشى دينى شود. همچنين نيت فرد وقف‏‌كننده‌ای كه سفارش اثرى هنرى را براى بنايى دينى يا كاركردى آيينى داده است نيز آن را دينى می‌سازد. هنرمند و معنويت او نيز ممكن است در تعريف هنر دينى نقش داشته باشد. در بسيارى از دين‌‏ها، هنرمند شخصى است كه خود را وقف كيشى معنوى می‌كند. سرآغازِ اين فرآيند خلاق مشابه پاك‏سازى روح هنرمند است. او بايد نخست دوره‌ی نيايش باطنى و معمولاً پرهيز (از غذا و مجامعت) را بگذارند؛ مانند راهبان ارتدوكس شرقى كه شمايل‏‌شكن‌‏اند و راهبان بودايى كه ماندالا می‌نگارند يا شَمَن‏‌هاى بومى آمريكا كه شن‌‏نگاره طرح می‌كنند. از اين ‏گذشته، در اين سنت‏‌هاى هنرى، تقريبا هميشه رهنمودهاى ثابتى براى رسانه‌ها، سبك، رنگ‌‏ها، نقش‌‏مايه‌ها و نمادگرايى هست كه بايد در خلق تصوير دينى از آن‌‏ها پيروى كرد. در دين‌‏هايى مانند مسيحيت و هندوباورى، هنر ممكن است در خدمت تعليم يا تربيت و در نتيجه الهيات باشد: می‌توان اين مقوله از هنر دينى را، كه اصول و قصه‌هاى سنت دينى را با به‏ كارگيرى تصويرپردازىِ بازنمودى و نمادها به تصوير می‌كشد، الهيات ديدارى ناميد. اصطلاح «عبادت ديدارى» را می‌توان در مورد هنرى به كاربرد كه كاركردى عبادى يا مقدس و در نتيجه آيينى دارد. اين در مورد دين‌‏هايى مانند دائوباورى و شينتوباورى، كه در آن‌‏ها ممكن است هنر به تصاوير يا اشيائى منتهى شود كه يا شيوه و طرز عبادت دينى را به شكل ديدارى نشان می‌دهند يا واقعاً در عبادتى دينى به كار می‌روند، صدق می‌كند. تصويرهايى را كه باعث نيايش فردى می‌شوند يا آن را می‌پرورانند، می‌توان تأمل ديدارى دانست. همچنين هنر می‌تواند گرايش و تصويرپردازى عرفانى داشته باشد، مانند هنرى كه در مسيحيت، به‌‏ويژه سنت‌‏هاى ارتدوكس شرقى به وجود آمده است. اين تصويرها، به عنوان نما يا نماد معناى حضور مقدس، می‌تواند از تعالى فردى و وحدت لحظه‌ای با الوهيات حمايت كند يا وسيله‌ی آن شود. چنين هنرى را می‌توان عرفان ديدارى ناميد. هنر دينى ممكن است صرفاً نمادين باشد: از نقش‏‌مايه‌ها يا تصويرها می‌توان براى انتقال پيامى دينى كه تنها براى آشنايان روشن خواهد بود، استفاده كرد؛ مثل سنت قباله‌ای (كابالايى) يهوديت.‍سرانجام ممکن است صرفاً تزئینی باشد، چنان‌که شاید این مسئله در مورد الگوهای هندسی حکاکی‌ها و معرق‌کاری‌‏های اسلامى و خوشنويسی‌‏هاى شيك آن صدق كند. اين نوع هنر می‌خواهد بُعدى زيبايی‌شناختى براى تجربه‌ی دينى افراد يا اجتماع ارائه دهد .هنر همه‌ی دين‏‌هاى جهان نيز ممكن است آميزه‌ای از چند يا همه‌ی مقوله‌هاى يادشده باشد، يعنى يك اثر هنرى ممكن است تعليمى و عبادى يا عرفانى و نمادين باشد. همچنين بايد تأكيد كرد كه دسته‏‌بندى بعضى صورت‏‌ها دشوار است، مانند مقرنس، يعنى تزئين استالاكتيت ‏مانند خاص معمارى اسلامى كه برخى پژوهشگران فكر می‌كنند نمايانگر وحدت در عين كثرت خداوند است؛ ولى برخى ديگر آن را صرفاً صورتى زيبا می‌پندارند.
3ـ نگرش‌‏هاى دينى به تصويرها
همه‌ی دين‏‌ها، خواه به صورت مدون‏ شده (يعنى داراى شريعتى مكتوب، سلسله ‏مراتب، اصول، كيش و نيايش) خواه به صورت اوليه (يعنى مبتنى بر سنت شفاهى، آيين و اسطوره)، نگرش‏‌هايى را نسبت به هنر و تصوير ايجاد كرده‌‏اند. چنين نگرش‌‏هايى را عموماً می‌توان شمايلى، غيرشمايلى يا شمايل‏‌شكنانه ناميد. نگرش شمايلى طرفدار كاربرد تصاوير است و تصوير را پيكركى (انسان‏ مانند) مبتنى بر واقعيتى قابل‏ مشاهده و شناخته ‏شده تفسير می‌كند. اين نگرش به تصوير، در شكل افراطی‌اش، به بت‌‏پرستى نزديك می‌شود. نمونه‌ی خوب آن تصويرگری‌هاى پيكره ‏مانند در روايت‌‏هاى كتاب مقدس در شمايل‌هاى منقوش صدر مسيحيت و بيزانسى و شيشه‏‌نگاره‌هاى پنجره‌هاى كليساهاى گوتيك مانند كليساى شهر شارترِه است. نگرش غيرشمايلى نيز طرفدار كاربرد تصاوير است، ولى آن‌‏ها را تصويرگرى نمادين يا تلميحى از واقعيت مقدس تفسير می‌كند. اين نگرش، در شكل افراطی‌‏اش، از بازنمايى پيكر انسانى می‌پرهيزد و در عوض از نمادگرايى رمزآميزِ تقريبا منحصربه‌‏فردى حمايت می‌كند. نمونه‌هاى آن عبارت است از بسيارى صورت‏‌هاى انتزاعى رب‏‌النوع هندو، يعنى ويشنو مانند پادْما (چرخ)، و نمادگرايى هندسى شيشه‏‌نگاره‌هاى پنجره‌هاى سده ‏بيستمى مانند شيشه‏‌نگاری‌هاى ماتيس براى نمازخانه‌ی روسِر در وانس واقع در جنوب فرانسه براى كمك به ايجاد جلوه‌ی منشورى آسمانى در نمازخانه. نگرش شمايل‏‌شكنانه كلاً نقش تصوير را، چه پيكرمانند باشد چه نمادين، نفى می‌كند و در شكل افراطی‌‏اش، می‌كوشد همه‌ی تصاوير را از بين ببرد. چنين نگرشى باعث ايجاد شيشه‌هاى صاف پنجره‌هاى بيش‏تر كليساهاى پروتستان، به‌‏ويژه كالوَن‏‌گرايان از اواخر سده‌ی شانزدهم شد. درست همان‏‌گونه كه همه‌ی دين‏‌ها روابط مبهم و مختلفى با هنر دارند، در نگرش‌شان به تصوير نيز تنوعاتى به چشم می‌خورد. بيش‏تر دين‏‌ها در زمره‌ی يكى از اين چندگونه نگرش به تصوير قرار می‌گيرند: شمايلى؛ شمايلى تا شمايل‏‌شكنانه؛ شمايلى تا غيرشمايلى؛ غيرشمايلى تا شمايلى؛ غيرشمايلى تا شمايل‏‌شكنانه؛ يا شمايل‏‌شكنانه. براى مثال، هم مسيحيت و هم هندوباورى زمانى همه‌ی اين نگرش‌‏ها را داشته‌‏اند؛ در حالى كه بوداباورى و هندوباورى با نگرشى غيرشمايلى آغاز شدند ولى كم‏‌كم با رشد و متنوع شدن خود، تصاوير را در عبادت و اَعمال دينى وارد كردند و نگرش‌شان به تصوير و نقش دينى هنر تغيير كرد. همچنين ممكن است انواع نگرش‌‏هاى مختلفت نسبت به موقعيت تصوير، مثلاً در مسيحيت، وجود داشته باشد. هنر صدر مسيحيت هم متأثر از نگرش‏‌هاى شمايل‏‌شكنانه (حكم عهد عتيق عليه تصويرهاى كنده‏‌كاری شده) و هم متأثر از نگرش‏‌هاى غيرشمايلى بود، ولى با شكل ‏گرفتن مسيحيت، نگرشش به تصوير دو انشعاب شمايلى و شمايل‏‌شكنانه پيدا كرد. در مواردى، وضعيت تصوير به‌‏طور خاص طبق تعاليم، احكام يا سيره‌ی سنتى يا نوشتارى تجويز می‌شد. اما گاه ممكن است رويكرد الهيات صحيحى كه مقامات دينى از آن حمايت می‌كنند، موردپذيرش غيرروحانيون قرار نگيرد يا به آن عمل نشود؛ مثلاً در مورد استاد خوشنويسى زِن كه «اثرات جوهر» غيرعادى را به عنوان تأملى بر انديشه‌‏ورزى (مديتيشن) خود ايجاد می‌كند و درعين‏‌حال مبتديان را از هرگونه تصويرسازى برحذر می‌دارد.

4ـ باورهاى دينى و واكنش‌‏هاى مختلف به هنر
درست همان‌‏گونه كه پذيرش درك اثر هنرى به عنوان اثرى دينى توسط فرد مؤمن از چند عامل متفاوت ريشه می‌گيرد، آن فرد نيز به طرق گوناگون به هنر دينى واكنش نشان می‌دهد. اگر گمان می‌رود تصوير واقعا تجسم مقدسات يا ملكوتيات است، پس به مؤمن امكان دسترسى بی‌واسطه و هميشگى به الوهيت را می‌دهد. چنين واكنشى به واسطه‌ی پای‌بندى مؤمن به ماهيت مقدس اوليه و قدرت تصوير تجربه می‌شود. واكنش دينى دوم به هنر اين است كه تصوير مظهر موقت حضور الهى است. با اين‏‌كه تصوير تداوم دارد، حضور الهى فرّار است؛ مثل نيروى مقدسى كه فراخوانده می‌شود تا در آغاز مراسمى آيينى وارد تصوير شيوا شود و سپس با پايان‏ پذيرفتن مراسم، از آن خارج می‌گردد. از نظر ديگران، تصوير پيوسته يادآورنده‌ی واقعيت الهى و كمكى اوليه براى ايمان فردى است. اين واكنش در مورد تصوير پيش‌‏بينى می‌شود، البته نه به صورت تجسم و نه به صورت ظرف موقت مقدسات بلكه به عنوان بازتاب ديدارى هستى الوهيّت. پس مؤمن می‌تواند از طريق چنين تصويرى الوهيت را نيايش كند يا جلوى چنين تصويرى عبادت نمايد. ممكن است همچنين از تصوير به عنوان آغازگاه انديشه‏‌ورزى و تجربه‌ی دينى استفاده شود. امّا تصوير به ‏خودی‌خود هيچ وارداتى براى مؤمن كه می‌كوشد تصوير را متعالى كند تا به شكلى عارفانه به حالت وحدت بی‌تصوير با الوهيت برسد و تعالى يابد، ندارد. ديگران به هنر صرفا به عنوان تصاويرى كه هدف از آن‌‏ها تعليم است نه نيايش، دعا يا تجربه‌ی دينى فردى، واكنش نشان می‌دهند. در مقابل، شمايل‌‏شكنان مستقيماً با الوهيت ارتباط می‌گيرند و در نتيجه هيچ نيازى به نقش ميانجی‌‏گرانه‌ی تصوير ندارند: بدون ترس يا بی‌اعتمادى، ممكن است ويران ‏كردن تصاوير را وظيفه‌ی خود بدانند.
ماهيت واكنش مؤمن هرچه باشد، از طريق تصاوير دينى قادر است به طريقى قدرت و نيروى الهى را تجربه يا در آن مشاركت كند. آثار هنر دينى صرفاً اشيائى ساخته از چوب يا سنگ يا رنگ نيستند، بلكه ميانجی‌هاى يگانه‌ی قدرت معنوی‌اند. همچنين يادآورى می‌كنند كه الوهيت به يك تصوير يا يك مكان محدود نمی‌شود، بلكه همه ‏جا حاضر است. با اين ‏وجود، اغلب براى تصاوير محل‏ه‌اى ويژه‌ای در ساختار مكان‌‏هاى مقدس در نظر می‌گيرند و آن‌‏ها بخش جدايی‌ناپذير ابعاد آيينى و زيبايی‌شناختى عبادت دينی‌اند. تصويرهاى دينى باعث شناسايى مكان مقدس می‌شوند و نيز نياز به فاصله‌ای مكانى با عبادت‌‏كننده دارند. در برخى سنت‏‌هاى دينى، خودِ بدن انسان نمايانگر پيكرهاى خدای‌گونه‌ی اله‌ها و الهه‌ها تفسير و پرستيدنى انگاشته می‌شود و در نتيجه بدن مؤمن مجرايى زيبايی‌شناختى براى عبادت دينى می‌گردد. ممكن است بدن عبادت‌‏كننده يا پيشواى عبادت با پوشيدن جامه يا انداختن اشيائى مانند نقاب‌‏ها يا سرپوش‌‏هاى آيينى، و يا از طريق خال‌‏كوبى پر نقش ‏و نگار و بدن‌‏نگارى، به لحاظ معنوى تقويت شود.
برخى تصويرها به‌‏طور طبيعى سرشار از قدرت معنوی‌اند، حال آن‌‏كه برخى ديگر را بايد تقديس كرد. تصويرى دينى كه محترم شمرده می‌شود، به‌‏خودی‌خود مقدس يا قدسى تفسير می‌گردد. چنين تصويرى به واسطه‌ی قداست بنيادينش، ستودنى و گرامى است. اين تصويرهاى مقدس را می‌توان از تصويرهايى دينى كه الهام‏ گرفته از بشر و ساخته‌ی اوست، بيش‏تر متمايز كرد. مقوله‌ی استثنايى تصويرهاى مقدس عبارت است از «انسان‏‌نساخته‌ها» (acheiropoietai) (به يونانى يعنى «به‏ دست ‏انسان ‏ساخته ‏نشده») كه مؤمنان معتقدند هم الهام ‏گرفته از خداست و هم ساخته‌ی خدا. اغلب، انسان ‏نساخته‌ها را در طبيعت كاملاً شكل‏ گرفته «می‌يابيم»؛ براى مثال، بسيارى از تصويرهاى شيوا يا بودا يا تصويرهاى مدت‌‏ها از دست ‏رفته‌ی الهه‌‏هاى مادر/ بارورى مانند بانوى سياهِ مونتسِرات كه پطروس مقدس در 50م آن را پنهان كرده بود و در 880م «دوباره كشف شد». يا ممكن است انسان ‏نساخته‌ها از عالم قدسى به عالم خاكى «فرو افتند»، چنان‌كه در مورد تنديس آرتمس در اِفِسوس و توكچاكْسِ آهنى در تبت گمان می‌رود. گمان می‌رود انسان ‏نساخته‌هايى ديگر، مانند رداى اِدِسا [اورفا يا الرّها در جنوب تركيه‏] يا روسَرى افسانه‌ای وِرونيكا، مستقيماً توسط خداوند نقش شده باشند. همچنين گروهى استثنايى از تصويرهاى مقدس هستند كه چهره ‏نگاره‌هاى معاصر قلمداد می‌شوند: شخص مقدس «می‌نشسته» تا هنرمندى كه خودش هم شخصيتى مقدس داشته، چهره‌ی او را نقاشى كند؛ مانند تصوير صندلى اسطوره‌ای بودا كه هنرمندانى آن را خلق كرده‌‏اند كه به آسمان‏‌ها سفر كرده‏‌اند تا اين اثر را در حضور بودا بكَنند و نيز چهره‌‏نگاره‌هاى زيادى از باكره و كودك كه می‌گويند لوقاى مقدس آن‏‌ها را نقاشى كرده است.
مقوله‌ی ديگر، يعنى تصوير معجزه‌‏آسا، نه تنها مورد ستايش و احترام مؤمنان قرار می‌گيرد، بلكه نذر و هبه هم دريافت می‌كند. چنين تصويرهايى، مانند خداى هندو گانِشا، قادرند معجزه كنند و به‌‏خصوص بيمارى، مرض و ناتوانى جسمى را شفا دهند و زنان «نازا» را باردار و سالم بچه‏‌دار كنند. به عنوان گواهى دال بر عجين‏ بودن ديگر تصاوير معجزه‌‏آسا با قدرت و نيروى مقدس، مانند باكره‌ی ولاديمر در اوايل سده‌ی دوازدهم (مسكو، نگارخانه‌ی ترتياكوف)، ادعا می‌كنند آن‌‏ها اشك می‌ريزند، بوهاى معطر می‌دهند، رگه‌هايى از روغن يا خون جارى می‌كنند يا نورى درخشنده، متصاعد می‌سازند. چنين پديده‌هايى فيزيكى را مؤمنان نشانه‌هايى اطمينان‌‏بخش يا علائمى بدشگون تفسير می‌كنند. همچنين می‌توان از تصويرهاى معجزه‏‌آسا براى دفاع از شهرها يا كشورها يا ايجاد آب‏ و هواى خوب براى درويى خوب يارى جُست.
سرانجام اين‌‏كه گمان می‌رود برخى تصويرهاى دينى فقط زمانى ستودنى و گرامى می‌شوند كه به‏‌درستى از جانب منبعى ديگر ـ يا الوهيت يا اشخاص مقدس يا مقامات دينى ـ تقديس گردند. اين آئين‌‏هاى مقدس‏‌گردانى كه نيروى الهى را در تصوير دينى القا می‌كنند، تفاوت‌‏هاى زيادى با هم دارند: از مراسم «گشايش ماه» با دميدن در مصر باستان گرفته تا مراسم بودايىِ زِن ژاپنى كه طى آن چشمان تصوير كامل می‌شود. بار ديگر، اين مقوله‌ها كاملاً از هم متمايز نيستند؛ هر تصوير دينى منفردى، مانند بانوى سياه صومعه‌ی آينزيدِلْن يا تنديس بوديساتْوا آوالوكيتِشْوارا، را غيرروحانيون گرامى می‌دارند و داراى قدرت‏‌هاى معجزه‏‌آسا می‌پندارند، حال آن‌‏كه مقامات دينى تقديس ‏شدن آن‌‏ها را لازم می‌دانند.

     

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |