خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

غایت هنر اسلامی

پدیدآورنده: سرویس هنر اسلامی/ محمدسعید اکبرزاده ـ به نقل از: پایگاه اطلاع رسانی فقه حکومتی وسائل 1396 .1 مهر

در سال‌های اخیر، مسئله هنر و رابطه آن با دین همواره یکی از دغدغه‌های مهم دینى، فرهنگی و اجتماعی بوده که گاه مورد توجه هنرمندان و پژوهشگران عرصه دین و هنر قرار گرفته و گاه نیز مورد بی‌مهری قرار گرفته است.

در سالهای اخیر، مسئله هنر و رابطه آن با دین همواره یکی از دغدغه‌های مهم دینى، فرهنگی و اجتماعی بوده که گاه مورد توجه هنرمندان و پژوهشگران عرصه دین و هنر قرار گرفته و گاه نیز مورد بی مهری قرار گرفته است. در این میان، درباره هنر دو تصور وجود دارد: اول اینکه هنر هیچ ارتباطی با دین ندارد و دوم اینکه، دین در ذات خود، با هنر ارتباط دارد. بنا بر نظر دوم می‌توان اثبات کرد که هنر از ارکان بنیادی دین است و زندگی معنوی و الهی بدون هنر ممکن نیست .مقام معظم رهبری نیز در اظهاراتشان بیان داشته اند که نگاه به هنر اسلامی و سینمای دینی باید نگاهی بلند مدت با بهره گیری از ابزار هنر برای تأثیرگذاری حداکثری باشد.

دکتر خبری از فعالان حوزه دین و رسانه ، عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی و استاد مدعو دانشکده صدا و سیما قم می باشد. به ‌منظور آگاهی از چگونگی و ضرورت بومی سازی و دینی کردن هنر، احیایِ هنر دینی و ترویج دین در جامعه هنری کشور، با این پژوهشگر ارشد دین و رسانه و مدیر کل سابق دفتر امور موسیقی معاونت هنری وزارت ارشاد به گفت‌و‌گو نشستیم. متن کامل این گفتگو به شرح زیر است:

- تعریف شما از هنر چیست؟
یکسری پدیده ها هست که اگر ما بخواهیم تعریفی از آن ها داشته باشیم، به دلیل این که از یک طرف  زیر مجموعه های بسیار زیادی دارند، و از طرف دیگر رویکردهای مختلفی در فرهنگها و تمدن های مختلف درباره آن وجود دارد ،تعریفمان جامع و مانع نخواهد بود. شما می توانید این بحث را داشته باشید که منظور شما از هنر چیست؟ یک زمانی مطرح می کنید که آیا در فرهنگ ایرانی اسلامی ما ، این مصادیق وجود داشته است که ما به آن هنر بگوییم. اگر می خواهیم بگوییم هنر، منظور کدام هنر است؟ هدف شما از این سوال چیست؟ می خواهید به چه برسید و چه نتیجه ای را برای مخاطبین خود داشته باشید.
بحث ما رابطه دین و هنر است پس باید ابتدا تعریفی از دین داشته باشیم و سپس رابطه آن را با دین اسلام روشن کنیم.
اگر بخواهیم به تمدن اسلامی نگاه کنیم که بگوییم این تمدن در رویکرد اصلی خودش یک امر قدسی وجود دارد که هدف از خلقت انسان در این دین این است که همه باید در آن مسیر باشند تا به آن هدف برسند. در این رویکرد  هنر،علم ، عرفان، فلسفه و دین در مسیر امر قدسی و هدف دین که توحید و هدایت و کرامت و عبادت و هر آنچه که به رسول اکرم (ص ) وحی شده است ، قرار می گیرند .  هم زمان با این نگاه نیز ،پدیده هنر هم در این مسیر قرار می گیرد. در نگاه دین اسلام  همه پدیده ها و زیبایی ها به عنوان تجلی خداوند مطرح می شود و در این تجلی همه پدیده ها تسبیح گوی خداوند هستند.
زمانی هنر در فرهنگ ما، معنای فضیلت و کرامت دارد. هنر در اصل واژه‌ای است باستانی و در ادب اوستایی و پهلوی به کار رفته است. در زبان اوستایی هُونَرَ از ترکیب هُو به معنی خوب و نیک و نیکویی، و نَر که هم به معنی توان آمده و هم به معنی دلیر، ساخته شده است. واژه هنرمند نیز به معنی اخلاقی به کار رفته است و هنرمند کسی است که واجد اوصاف عالیه و فضایل اخلاقی و توان خوب انجام دادن کار باشد. این توانِ خوب انجام دادنِ کار، فضیلتی است همراه با مهارت.
هنر در لغت به معنای فن، صنعت، علم، معرفت، امری همراه با ظرافت و ریزه کاری، آن درجه از کمال که فراست و فضل را در برداشته و نمود آن صاحب هنر را برتر از دیگران بنمایاند، کیاست، زیرکی، لیاقت، کفایت و کمال آمده است. در ادب فارسی آغازین پس از اسلام نیز هنر به این معنی؛ مستلزم درک و بینشی بوده که حکیمان ایران از آن بهره داشته‌اند و آن را نه برآمده از صرف احساس بلکه فرادهِ خرد (حکمت) می‌دانسته‌اند وبه معنی دلیری و مردانگی و قدرت به کار رفته که البته با فضایل اخلاق قابِل جمع باشند. در عین حال به معنی اخلاقی هم دلالت داشته است.
بخشی از هنرها در فرهنگ ما توسط کسانی یا هنرمندانی آفریده شده است که شدیداً گرایشات معنوی داشته اند. اگر بخواهیم در گذشته به سراغ هنر برویم باید در حرفه ها، مهارت ها و صنایع دنبال کرد. در گذشته هنر به معنای فضیلت می باشد .این معنی که از هنر فضیلت منظور می‌شده در متون فلسفی پس از اسلام هم مفروض بوده است؛ برای نمونه، در رسائل اخوان‌الصفا و فتوت نامه ها به روشنی این مسئله دیده می شود. در گذشته انواع هنرهای کنونی در ضمن حرفه ها و مهارت ها وجود داشته است. فتوت نامه ها نیز یکی از متون هایی است که می توان به آنها رجوع کرد. در طول تاریخ نگاه کنیم، در فرهنگ ما، هنر یک زمانی معنای فضیلت و کرامت و انسان نیک را دارد.

شما زمانی که وارد این مساله می شوید، در فتوت نامه ها مختلف تمام اصنافی که وجود دارد را به این مساله منتسب می کند، باید به امر قدسی برسید. در بین اصناف کسانی هم هستند که به معنای امروزی ، آثار هنری تولید می کنند . اصناف متفاوتی که بیش از 100 نوع صنف را شامل می شود. در این تمدنی که از آن صحبت می کنیم، اصناف تفاوتی با یکدیگر ندارند. خراز ، خیاط، آهنگر، طلاساز ،کیمیاگر و شاعر تفاوت آنچنانی ندارند. تمام اینها در امری قرار گرفتند که قرار است آن ها را به آن هدف برساند. اما از زمانی که ما با دنیای غرب و مدرنیزم آشنا می شویم با دست آوردهای جدیدی از هنر نیز آشنا می شویم که در فلسفه هنر غرب با آنچه که در فرهنگ ما وجود دارد متفاوت می باشد و از این زمان است که صنایع مستظرفه و سپس هنرهای زیبا و هفت هنر جزء آثار هنری محسوی می شود. بنابراین سوالی که باید مطرح شود این است که وقتی می خواهیم تعریفی از هنر را مطرح کنیم، با کدام رویکرد، با کدام زیربنا و کدام تمدن است؟
در هنر دینی، آنچه به عنوان هنر شیعی و اسلامی مطرح می کنیم، ریشه مسائل به وحیانیت و حضرت رسول(ص) بر می گردد که اثار ما باید ارتباط معناداری با اینها داشته باشد. علم ، دین ، فلسفه ، عرفان و هنری که در این تمدن است، مگر جدای از این است که به ما کمک کند که به آن هدف برسیم؟ دین در تمام مسائل حرف دارد، یک شاهراهی است که تمام اینها در خودش است، به این خاطر است که می گوید آن چه شما به عنوان علم و هنر و فلسفه و عرفان و هنر در نظر می گیرد اگر در این مسیر باشد، تمام اینها را می تواند یکرنگ کند. اما اگر نباشد، ما به آن علم نمی گوییم. فلسفه و عرفان و هنرش به همین گونه است.

ـ رابطه هنر و دین را اگر بخواهیم با فرهنگ ایرانی اسلامی بسنجیم چه نتیجه ای حاصل می شود؟
اینهایی که عرض شد مجموعه ای هستند که با تولیدات عملی و نظری و ارتباطات مسائل سعی می کنند یک فرهنگی را تولید کنند که ما به آن فرهنگ ایرانی اسلامی می گوییم. حالا اگر بخواهیم مصداقی وارد شویم مطرح می کنیم که در قرآن و احادیث بحثی درباره هنر نیامده است. قران برای فیلم نامه نویسی و نمایش نامه نویسی  ودیگر هنرها  صراحتاً مطلبی ندارد. اما باید پرسید که خودش را چه چیزی معرفی می کند؟ «هدی للمتقین» معرفی می کند. قران برای هنر نیامده است. در همان زمان که قران نازل شد، یکی از مباحث بلاغت قرآن است. این بلاغت به معنای زیبایی امروز نیست. به عنوان ساختاری است که در درون ساختارش، همه چیزی که فکر می کنیم، وجود دارد. قران راهنمای عمل انسان هاست و در طول تاریخ برای تمام زمان هاست.

ـ اگر بخواهیم مصداقی وارد بشویم رابطه دین با هنرهای نمایشی مدرن که ماهیت اومانیستی دارد، چطور قابل جمع است؟
زمانی می گوییم نتیجه کارهای مدرن غربی که به عنوان آثار هنری  ارائه می دهند این است و یک زمانی می گوییم، ظرفی های هنری که ارایه می دهند این است، یک زمان می گوییم مظروفش این است . اینها همه متفاوت هستند. در فتوت نامه ها برای هر شغلی طریقتی قائل شده اند. مثلا دریاره چیت سازی یا قلمکاری آمده است اگر می خواهی وارد این صنف شوی باید بدانی قلمکاری 12 شعبه دارد. می گوید ریشه این 12 شعبه در 12 امام است. می گوید این 3 شعبه طریقت، حقیقت و شریعت نام دارد و هر کدام یک پیری دارد. وقتی وارد این صنف می خواهی بشوی، شما باید با آن پیر رابطه برقرار کنی و تازه می توانی وارد قلمکاری شوی. برای همه اینها مطلب دارد که شاگرد می خواهی بگیری چه شرایطی دارد. اینکه با مشتری چطور برخورد کنی، چون در تمام مصادیق این تجلی را می بیند و می گوید این کار را برای خدا انجام می دهم.
آثاری که در طی قرن ها به عنوان آثار هنری معماری ، خوشنویسی ، نگارگری شعر و...در فرهنگ ایرانی – اسلامی ما خلق شده است به واسطه این نوع رویکرد هاست که آثار ما را نسبت به دیگر فرهنگ و تمدن ها متمایز می کند. حال با توجه به آشنایی با گونه های مختلف هنر، همانند سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی ودیگر آثار هنری غربی که توانایی ظهور و بروز آثار بزرگی را داشته است، سوال این است که آیا این ظرف ها توانایی این را دارد که بتواند مسائل و مصادیق ما در آن باشد؟ یک زمانی شما ظرف را می گیری اما تمام ساز و کارهای آن را هم در خدمت می گیری و بعد می گویی این دیگر ما را به وحیانیت و وحدانیت نمی رساند، به انسان می رساند. این یک بحث دیگر است.

ـ امتیازات فرهنگ ما نسبت به فرهنگ غربی در مباحث هنری چیست؟
در فرهنگ ما هر آنچه نگاه کنید ریشه در حق و باطل بودن است. ریشه در وحیانیت خداوند و عبودیت ورستگاری انسان و شناخت حق از باطل است. حال مثلاً درباره ساختار ادبیات نمایشی که آنتاگونیست در مقابل پروتاگونیست قرار می گیرد تا این دو بر اساس اهدافی که دارند سعی در حذف دیگری می نمایند. مثلا در تراژدی قهرمان کسی است که از اوج عزت به حضیض ذلت بیفتد. حال اگر بخواهیم از این ساختار برای روز عاشورا استفاده کنیم آیا می توان گفت که برای امام حسین ( ع) تراژدی اتفاق افتاده است؟ آیا ایشان از اوج به حضیض می افتد یا ایشان از یک اوج به اوج بالاتری می رسد. حال آیا این ساختار می تواند رسالت عاشورا را به صحنه ببرد؟ یک زمانی که کار هنری انجام می دهیم، این سوال مطرح است که ایا آثار هنری ما مانند معماری ما، شعر ما متمایز با فرهنگ غرب است یا خیر؟ اگر هست بالاخره شیوه و ساختار آن چیست؟ ما متاسفانه نیامدیم نسبت به اینها فکر کنیم. 30 سال از انقلاب ما می گذرد و هزاران نفر در مقاطع مختلف معمار تربیت کردیم، اما وقتی نگاه می کنیم می بینیم که ما به یک اثر معماری اسلامی عصر جمهوری اسلامی نرسیدیم. چرا؟ بخاطر این که هرچه می آموزیم و انجام می دهیم، نتیجه اش به این نمی رسد که متمایز شود.

ـ چرا با گذشت سالها از انقلاب اسلامی هنوز نتوانسته ایم دستاوردهای مدرن را بومی سازی کنیم؟
ما هنوز در صنعت یک خودروی ملی نداریم. این مشکلی که در ترافیک ما هست، در خیلی کشورها وجود ندارد. ما دستاوردهای مدرن را بومی سازی نکردیم. ما تمدن خودمان را چقدر می شناسیم؟ ما تنها حرف می زنیم و شعار میدیم. مگر ما نمی گوییم احترام به والدین و احترام به استاد، احترام به انسان، فضیلت است ولی در مقام عمل، چیزی دیده نمی شود. چون فاصله حرف و عمل بسیار است. دستاوردهای مدرن اینقدر زیاد شده که ما حتی فرصت مصرف کردن آن را نداریم، چه برسد به این که فرصت فکر کردن را داشته باشیم. با دانشگاه رفتن و فوق لیسانس و دکترا گرفتن و چهار تا شعار دادن که نمی توان در هنر به جایی رسید، ما متاسفانه دنبال قرص همه چیز می گردیم! یعنی بدون زحمت و مطالعه و پژوهش و تمرین های مستمر میخواهیم به نتیجه برسیم.
ما باید تمام دغدغه های دینی و هنری مان را تبدیل به سوال کنیم و پاسخ عملی به آنها بدهیم تا زمینه عملی شدن را به وجود بیاوریم. هنرمندی که دوسال کار می کند، هنرمند نیست. هنرمند تئاتری که 5 سال یکبار کار می کند، هنرمند نیست. هنرمندی که گالری ندارد که کارهایش را ارائه بدهد هم هنرمند نیست. معماری ما با تمام معماری های فرهنگ ها و تمدن های مختلف مانند هند و چین و ژاپن و یونان متفاوت است، حتی معماری اقلیم های ما نیز با هم متفاوت است، یعنی این هنر و معماری این اندازه ظرفیت دارد که مطرح بشود. حال ما در آموزش و اجرا و مدیریت و شهر سازی با این ظرفیت ها چه کرده ایم؟ ما الان می خواهیم در شهرسازی همه جای ایران را مانند تهران بکنیم، بدون در نظر گرفتن همه توانایی ها وظرفیت ها تمدنی معماری.

ـ یکی از اهداف انقلاب ما صدور آن بود، هنر و رسانه ابزاری است که می تواند در این امر نقش بسزایی را ایفا کند. به نظر شما چرا چنین اتفاقی نیفتاده و موانع آن چه چیزی بوده است؟
موانع بسیار زیادی در آموزش و پژوهش ما در مدیریت ما و در استاد و شاگردی ماوجود دارد که هر کدام را بخواهیم بحث کنیم، وقت بسیار زیادی را خواهد گرفت. مگر ما علوم انسانی را توانسته ایم بومی سازی کنیم؟ مگر معماری را توانستیم بومی سازی کنیم؟ مگر در صنعت توانستیم این کار را انجام دهیم؟ تا زمانی که بومی سازی فرهنگی و بسیاری از مسائل صورت نگرفته ما هنوز اندر خم یک کوچه خواهیم بود. نمیگویم کاری انجام نشده. اما اگر هم انجام شده، دغدغه های فردی بوده که انجام شده است، اما سیستم هنوز این کار را انجام نمی دهد. مثلاً سیستم موفق حوزه را نگاه کنید، در حوزه های علمیه هر کس استادی را انتخاب می کند و سر درس او حاضر می شود و به مرز فاضل بودن و اجتهاد می رسد. در اصناف و هنرمندان همانطوری که قبلا اشاره شد مراتب استاد – شاگردی بود اما متاسفانه امروز وجود ندارد و یا دیده نمی شود. و شاید بدین لحاظ هنرمندان ما به مرز واجد سبک و مکتب بودن نمی رسند. شما وقتی در هر استانی و شهرستانی سینما نداری، دیگر صحبت کردن از هنر سینما معنا ندارد. چون من هنرمند زمانی پی می برم کارم درست یا غلط است که کارم را ارائه کنم. هنرمندی که می خواهیم نقد کنیم، بر اساس آثارش است، نه بر اساس گفتارش. تولید باید با مخاطب همراه باشد، نه اینکه مانند پایان نامه های دانشگاهی تولید کنیم و تنها در قفسه بماند.

ـ به نظر شما دین در راه زدودن این مشکلات در فرآیند بومی سازی و دینی شدن هنر می تواند کمکی  کند یا خیر؟
دین بسیار زیاد تاثیرگذار است. حتی حوزه های علمیه می توانند کمک شایانی به بحث هنر بکنند. باید بتوانند اجتهاد در حوزه هنر بیافرینند که خوشبختانه بحث فقه هنر امروزه در حوزه مطرح شده است . این امر با ارتباط با هنرمندان و صاحب نظران هنر و اندیشمندان می تواند ارتباط معنا داری را در جهت بر طرف کردن مسایل هنری و تولید آثار هنری رقم بزند. چنانچه قبلاً هم انجام شده است. اما به همین راحتی که نبوده است، موانع بسیار داشته است. یک زمانی به جای کار ایجابی، کار سلبی انجام می دهیم. چون برای کار ایجابی باید زیاد وقت بگذاریم، حوصله نداریم و نمی کنیم. از مطالعه تاریخ هنر اسلامی و آثار بزرگ در این زمینه پی به زدودن مشکلات در طول تاریخ هنر ایرانی – اسلامی، می بریم .  مشکلات دیگری هم وجود دارد که ناشی از عدم ارتباط منطقی و مستمر  بین هنرمندان، مدیران، مردم به عنوان مخاطب هنر، نظریه پردازی، آموزش و پژوهش است و دیگر اینکه هنرمندان شرایط اجرای مستمر برای  رسیدن به سبک و مکتب را ندارند. بعضی از مدیران هنری اصلا حوصله این حرفها را ندارند. ومشکلات زیادی در مدیریت هنری وجود دارد، در حوزه آموزش نیز مشکلات بسیاری وجود دارد. در حوزه خلق اثر و اجرا نیز مشکل وجود دارد. اینها مسائلی است که می تواند مطرح شود و ما به دنبال آن برویم و شاید بتواند درصدهایی از مشکلات ما را در زمینه فرهنگ و هنر حل کند.

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |