خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

نشانه‌های مفهومی در مجموعه‌ای از مینا آقازاده

پدیدآورنده: سرویس هنر اسلامی/ محمدسعید اکبرزاده 1395 .30 آذر

مجموعه شعر: «از من چیزی جز تو باقی نمانده » اثری است از مینا آقازاده که با مشخصات ظاهری 138 صفحه و در قالب 128 شعر در زمستان 1394 توسط انتشارات شانی به زیور چاپ آراسته شده است.

مجموعه شعر : « از من چیزی جز تو باقی نمانده » اثری است از مینا آقازاده که با مشخصات ظاهری 138 صفحه و در قالب 128 شعر در زمستان 1394 توسط انتشارات شانی به زیور چاپ آراسته شده است . اغلب این اشعار دارای تِم ( درون مایه ای ) عاشقانه هستند و در بعضی از جاهای محدود و معدودِ در این مجموعه نیز می توان اشعاری اجتماعی_ انتقادی را هم مشاهده کرد . این اشعار در قالبی مینی مالیسم سروده شده اند و شاعر در این مجموعه با تشبث به شعر کوتاه فارسی و با تأسی از اِلمان های آن بهره مند شده است . شاعر در این اثر معنا و مفهوم را به فرم و ساختار ترجیح می دهد . طرح روی جلد کتاب نیز ساده و پر معناست به گونه ای که می توان نوعی ارتباط معنایی را بین طرح ِ روی جلد با نام مجموعه مشاهده کرد. بدین سان که طراح در بطن طرح ، قاصدکی را به تصویر می کشد که نمادی از خبر رسانی است و برگ های آن نیز که یکی پس از دیگری طعمه ی باد روزگار می شوند و به اصطلاحی دیگر نوعی فناپذیری را در جهان هستی ترسیم می کنند ، مصداقی بارز از این مدعاست . به بیانی دیگر ، شاعر همه چیز را در طرح ، نام اشعارو اشعارش عدم می داند جز وجود...
لذا مهم ترین رویکرد مفهومی شاعر در این مجموعه ضمیر دوم شخص مفرد «تو» می باشد که شاعر با زبان استعاره و کنایه و در جای جای اشعار ِ خود از آن یاد می کند . به بیانی حرف تو در شعرهای شاعر به انحای مختلفی از حیثِ کانسپت ( مفهومی) نماد و نمود دارد و این نوع پراکسیس ادبی را می توان نوعی وارستگی در شعر قلمداد کرد . شاعری که می خواهد پارادایمی را به نام « عشق» پارادایمیک کند و در زوایایی هم به این وابستگی و همبستگی عشق رسیده است . دیگر نکته در این مجموعه نشانه های مفهومی است که شاعر «چه گفتن » را بر « چگونه گفتن» ترجیح می دهد و همیشه سعی بر آن دارد تا که نشانه های مفهومی خور را از چه گفتن به سوی چگونه گفتن سوق دهد اما چه گفتن های شاعر بر چگونه گفتن های آن چربش بیشتری دارند . شاعری مفهوم گرا که معنا و مفهوم را در شعر روحِ شعر می داند و کارکرد آن را هم در شعر و هم در جامعه ضروری و بایسته می پندارد . در زوایایی دیگر نیز می توان گفت شاعر در این مجموعه تأویل گرا هم می باشد زیرا که در اشعارش نوشتار را به گفتارِ زنده تبدیل می کند و در ابعادی هم ، گفتار را به نوشتاری زنده . بنابراین می توان چنین برداشت کرد که اگر چه شاعر در این مجموعه تک صدایی را به چند صدایی ترجیح می دهد و بیشتر در برجسته کردن زیر لایه های معرفت شناسانه ی صدای عشق در کوشش و تکاپوی ضروری است اما همین تک صدایی عشق نیز از فرآیند هرمنوتیک ( تفسیر متن ) به دور نیست . با این وصف، در می یابیم که مینا آقا زاده در این اثر از صنعت دیالوگ دوجانبه استفاده می کند و همیشه یک طرف ِ این گفتگو هم عشق است و این عشق را می توان بیان کتمان های فردی ، اجتماعی و ... شاعر اطلاق کرد که از مرحله ی کال به دنبال « رسیدن» هستند . دیگر این که ،:« از من چیزی جز تو باقی نمانده » مجموعه ای دال گزین است اما شاعر دراین فرآیند در صدد بر آمده تا که با زبانی صمیمی و ساده در دل این دال (عشق) به مفاهیم همبسته و وارسته ای هم دست یابد که چربش مفاهیم اجتماعی عشق بر مفاهیم معنوی و آیدتیک آن بیشتر است . بنابر ، این تعابیر که ذکر آن رفت ، متن نیز در یک اثر از ضرورت و جایگاه ِ خاصی برخوردار است که برخی از مخاطبین، متن را با نوشتار یکی می دانند که از این نگاه این گونه نیست چه این که ، سرشت و جوهره ی یک نوشتار را می توان متن نامید و یک متن خوب تنها محدود به نوشتار نیست زیرا که هر نوشته ای از سرشت و جوهره برخوردار نیست و دیگر این که ، متن می تواند اظهار شود یا عمل شود و یا این که به مرحله ی اندیشیدن برسد که این رویکرد را این قلم رویکردی پراگماتیسم در متن قلمداد می کند و فکر می کنم :« از من چیزی جز تو باقی نمانده » از خانم مینا آقازاده به سهم و نوبه ی خود دارای چنین رویکردهایی باشد . اما آنچه که در این اثر متبادر به ذهن می رسد این که ، نظر و منظر شاعر در این اثر تنها عشق است و پوست اندازی هایی که از عشق می توان در اثر مشاهده کردو در زوایایی بسیار محدود نیز با انگاره هایی اجتماعی _ انتقادی نیز برخورد می کنیم . بنابراین چون نظر شاعر عشق است منظر نیز بایستی عشق باشد و این رویکرد را می توان رویکردی مترتب و منظم از حیث فکری دانست اما علاوه بر این موارد ، اندیشه و زبان شاعر درآثار بعدی اش می تواند به سمت مضامین و باورداشت های طبیعی و اجتماعی و احیانا" اجتماعی _ انتقادی و تعلیمی و ... هم با التفات به توانایی هایی که از این شاعر سراغ داریم ، سوق داده شود و درآن جاست که دایره ی فکری شاعر از نوعی فرآیند« جنگ آسا" بهره مند می شود.
با نمونه اشعاری از این مجموعه :
-شهری که تو را ندارد / هر روزش / جمعه است .
-آنقدر نیامدی / که ازپاییز هم برگی نمانده/ حالا این «من» هستم / که زیر پاهای خودم / خیابان به خیابان / خُرد می شوم...
-بی دلیل نیست / که این باران بند نمی آید !/ شاید دلِ تو برای من تنگ شده؟! / ... نکند ابرها را / تو برای وساطت فرستاده ای!؟
-بزرگ که شدم / آسمان هم تار شد / ستاره های کودکی ام / یک به یک افول کردند/ تو را در شب های بارانی گم کردم / دلم ولی روشن است / «ماه» پشت ابر نمی ماند!
- من هم یک مادرهستم اما / وقتی از خودم نیز رانده می شوم / آغوشت / بکرترین بهشتی است / که برای رسیدنش / بهشت های دیگر را / زیر پا می گذارم / مادر...!
-عاقبت / صدای پای زنی که در قلبت می دَوَد / مرا از پا در می آورد
-قبله گاه دفترم / نامِ «تو» است / هر واژه ای که به آن سمت رو کُند/ «شعر» می شود ...
-عمر / کودک بازی گوشیست / که مدام / روی دیوار ِ پیشانی ام / خط می کشد ...
-تو که رفتی / من و دوست داشتنت / با هم / کنار آمدیم ...
- جسم / تابوتِ / عمودیِ / روحِ من است / که عمریست زمین / بر دوشش می بَرَد/
-این زن کیست / که در من نفس می کشد ...؟!/ من سال ها پیش ، مرده ام !/ همان روزهایی که / روزنامه ها خبر سقوط زنی / از بلندترین نقطه ی عشق را / تیتر کردند/ و تو با همان روزنامه ها / شیشه های خانه ی «عشقت» را برای بهار/ برق می انداختی.
- کاغذها / تن فروشند / به هر شعرهرزه ای / تن می دهند / ودر این زمان ، قلم چه واسطه ی بی غیرتی است !/ پای تمام واژه ها را/ به حریم «دفتر» باز می کند ...
در این اشعار مخاطب با مضامینی عاشقانه که این مضامین از چند لایگی مفهوم برخوردارند ، مواجه می شود و شاعر با بهره گیری از دیالوگ های دوجانبه شعر را ازآن حالت نوشتار به متن می رساند . زبان شاعر در این اشعار صمیمی و ساده است و این صمیمیت و سادگی زبان را شاعر، با واژِ گانی ساده می آفریند. و دیگر این که ، این اشعار از نوعی تقابل درون متنی برخوردار شده اند که پیامد این تقابل درون متنی تبدیل به رهیافت هایی برون متنی شده است و علت عمده ی این رفتار ادبی بر می گردد به گزینش «نظر» شاعر که« منظری» عاشقانه است. از دیگر نکات برجسته در این اشعار می توان به صنعت تشبیه ، استعاره و ایهام اشاره نمود که شاعر با مهارت خاصی این صناعات را درمتن اشعارش لحاظ می کند و به موسیقی درونی شعر جلایی دیگر می بخشد .

1395 .30 آذر / نویسنده: سرویس هنر اسلامی/ محمدسعید اکبرزاده / نظر: 0 /

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |