خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

قدرت تلویزیون چیست؟

پدیدآورنده: منوچهر ولی‌نعمتی 1390 .24 اردیبهشت

سخن دربارۀ نفوذ و قدرت تلویزیون، از جمله مباحثی است که به صورت کلیشه در آمده است. از این رو، در اینجا، تنها به چهار مورد خاص اشاره می‌شود. در کانادا، دو فرهنگ وجود دارد و این فرهنگ‌ها زیر سلطة آنگلوساکسون‌ها بوده است.
سخن دربارۀ نفوذ و قدرت تلویزیون، از جمله مباحثی است که به صورت کلیشه در آمده است. از این رو، در اینجا، تنها به چهار مورد خاص اشاره می‌شود. در کانادا، دو فرهنگ وجود دارد و این فرهنگ‌ها زیر سلطة آنگلوساکسون‌ها بوده است. تلویزیونِ کِبِِِک به دلیل اینکه تعداد زیادی از فرانسوی‌ها در کانادا زندگی می‌کردند، انگیزه‌هایی فرهنگی برای فرانسوی‌ها ایجاد کرد تا بتوانند فرهنگ خود را در کانادا مطرح کنند. نقش تلویزیون کبِک برای ایجاد انگیزة فرهنگی، ملی و قومی، آن‌قدر بالا بود که فرانسوی‌تبارها موفق شدند فرهنگشان را بر آنگلوساکسون‌ها مسلط كنند و ایالتی در کانادا را زیر سیطرة خویش بگیرند. این همه به دلیل آموزش و ایجاد انگیزه‌ای بود که این تلویزیون برای فرانسوی‌تبارها ایجاد کرد.

نکتة دیگر مسئلة استقلال الجزایر است. الجزایر مدت‌ها زیر سلطة فرهنگ فرانسوی بود تا آنجا که حتی بعد از استقلال نیز هنوز این فرهنگ مستولی بود و اندیشمندان و اشخاص نخبة الجزایری، به ‌رغم اینکه به زبان عربی سخن می‌گفتند؛ ولی توان استفادة مکتوب از منابع را نداشتند و چون از طبقة روشنفکر بودند، به دور از فرهنگ کلامی و زبان ملی خویش، به زندگی ادامه می‌دادند. این افراد دانستن زبان فرانسه را موجب نوعی برتری نسبت به دیگر هموطنان خود می‌دانستند. تلویزیون الجزایر موجب گسترش باور و فرهنگ ملی در این افراد گردید و نگرش‌های ساری و جاری در مردم الجزایر، به سمت و سویی سوق داده شد که باور کردند می‌توانند قومیت و ملیتی فراتر از جامعة فرانسویان داشته باشند. قدرت و نفوذ این باور توانست تأثیرات و تأثرات مربوط به آن غلبة فرهنگی را کاهش دهد.

دربارۀ یک نکتة مشترک میان سینما و تلویزیون، به فیلم روح، ساختة جری زوکر اشاره می‌کنم. سازندگان این فیلم با شناختی که از مفهوم اخلاقیات و باورهای دینی دربارۀ خیانت، جنایت و مکافات داشتند، با استفاده از استعاره‌ها، عناوین و اِلِمان‌های امروزی، موفق به ساخت فیلمی تأثیرگذار شدند. این تأثیر به قدری بود که حدود سی درصد از جرم و جنایت شهر نیویورک کاسته شد. تا جایی که کلیسای بزرگ نیویورک در مراسمی ویژه، از عوامل دست‌اندرکار فیلم تشکر کرد.

دربارۀ قدرت رسانه، می‌توان به پخش زندة تظاهرات دانشجویان در پکن، از شبكۀ CNN اشاره كرد كه موجب تغییر نگرش مردم جهان نسبت به اتفاقات رخ داده در آن كشور گردید. به بیان روشن‌‌تر، موجب ایجاد نوعی آمادگی ذهنی در جهان، علیه سیستم حاکم آن زمانِ چین شد. درستی یا نادرستی این امر مهم نیست. آنچه اهمیت دارد، تأثیرگذاری مسئله است؛ تأثیری که جهانیان را پذیرای تغییرات احتمالی در نظام چین ساخت. در صحنه‌ای، دانشجویی سفیدپوش با دست خالی، با پرچم جلوی حرکت یك ردیف تانک را می‌گیرد. هنوز این فیلم یکی از شاهکارهای خبرنگاری به شمار می‌آید.

یونسکو پژوهشی انجام داده و بر پایة آن، آمار و ارقامی ارائه کرده كه در دنیا، از هر ده خانوار، هفت خانوار دارای تلویزیون هستند. البته این برآورد با توجه به تراکم نسبی صورت گرفته است؛ زیرا با توجه به حداقل امکانات زندگی در برخی جوامع، این آمار با پراکندگی یکسان، در نظر گرفته شده است؛ ولی از هر ده خانوادة ساکن در جهان، هفت خانواده دارای تلویزیون هستند و بر پایة آمار، می‌توان گفت هر شش نفر، از یک دستگاه تلویزیون استفاده می‌کنند. با توجه به این امر، تصمیم‌گیران تولید برنامه‌های تلویزیونی قادر به ایجاد و هدایت اهداف گوناگون، صدور اطلاعیه، تغییر نگرش و هدایت اتفاقات در سطح جهانی هستند و با توجه به این آمار، آنها می‌توانند عوامل ذکر شده را با قدرت بسیار، از راه این رسانه اعمال کنند و در سطح جهانی ارائه دهند.

طبق آمار فروش سالانة شرکت فیلیپس، این شرکت در سال 1995، صد و پنج میلیون تلویزیون رنگی فروخته است. اگر سازندگان تلویزیون‌های ژاپنی و کره‌ای نیز بخواهند اطلاعاتی در این زمینه بدهند، به یقین، رقمی بالاتر از این ارقام خواهند داد و با توجه به آمارِ روزافزونِ ساخت دستگاه تلویزیون، به مراتب اشخاص کمتری از تعداد تلویزیون بیشتری استفاده می‌کنند؛ یعنی تعداد کمتر از شش نفر از یک تلویزیون استفاده می‌کنند.

آمار نشان می‌دهد که یک آمریکایی بیش از اینکه کتاب بخواند یا از اینترنت استفاده کند یا موسیقی مورد علاقه‌اش را گوش کند، از تلویزیون استفاده می‌کند. همچنین این آمار نشان می‌دهد که یک لهستانی بیشتر از یک آمریکایی، یک مالزیایی بیشتر از یک دانمارکی و یک ایتالیایی به اندازة یک تُرک تلویزیون نگاه می‌کند. طبیعتاً این گسترش، کمابیش در سرتاسر جهان وجود دارد. در حال حاضر، حدود 6/1 میلیارد دستگاه تلویزیون مورد استفادة جهانیان قرار می‌گیرد و برنامه‌های قومی و محلی را به زبان محلی، برای هر منطقه‌ای پخش می‌کند. این تلویزیون‌ها در همان خانه‌ها، برای همان یک به شش‌ها، برنامه‌هایی به زبان خودشان پخش می‌کند. نکتة قابل توجه این است که سازمان‌های جهانی، چه دولتی و چه غیردولتی، برای القای اهداف خویش، به تولید برنامه‌هایی با ویژگی‌های محلی متوسل می‌شوند و به قولی، با استفاده از نزدیکی‌‌های محتوایی و غیرمحتوایی فرهنگی، به القای اهدافشان می‌پردازند. بنابراین، همۀ توجه دست‌اندرکارانِ سیاست‌های جهانی و مراکز توسعه در تولید خبر، به سوی این رسانه است.

بسیاری از تلویزیون‌های منطقه‌ای اخبار را از رسانه‌های جهانی خبری می‌گیرند. تنها برخی از آنها، برای به دست آوردن اخبار و اطلاعات، از کشورهای همسایه و نیز اخبار داخلی خودشان استفاده می‌کنند؛ پوشش خبری وقایع جهانی به سه بنگاه عمدة خبر رسانی جهانی محدود می‌شود که دوتای آنها آمریکایی و یکی از آنها اروپایی است و جالب اینكه هر سة اینها در لندن هستند. نکتة قابل توجه دیگر این است که نود درصد اخبار جهان از لندن منتشر می‌شود. دلیل این امر را می‌توان مقایسة تطابق زمانی پخش اخبار زنده و به روز، از بیشتر نقاط جهان با لندن دانست؛ زیرا به هر روی، 10 تا 12 ساعت اختلافی که میان دو طرف کرة زمین وجود دارد، در این منطقه کمتر است.

با این همه، نمی‌توان نادیده گرفت كه هدف شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی بزرگ دنیا، تغییر فرهنگ است و این چالشی میان دولت‌مردان و کشورهای دموکراتیک جهان است که می‌کوشند با نوعی تقابل و سپر سازی فرهنگی و خبری، تأثیراتِ فرهنگ‌ها را کم یا زیاد کنند.

نکتة قابل توجه دربارۀ خبر این است که ممکن است محتوای یک خبر یکسان باشد؛ ولی همین خبر در اولویت‌بندی‌های متفاوت از همان شبکه، می‌تواند تأثیرات متفاوتی داشته باشد. یک خبر با یک محتوا، با یک دیکته و یک انشا، ولی با تغییرات اولویت، تأثیرات گوناگونی بر مخاطب می‌گذارد. در مورد تحلیل محتوا نیز چنین است؛ یعنی یک تحلیلگرِ توانمند محتوای خبری، خیلی راحت، با بهره گیری از مفاهیم و بار عاطفی مندرج در کلمات، می تواند دست به هر کاری بزند و محتوا را تغییر دهد. گویندة خبر، نقش ویژه‌ای در ارائة خبر دارد. حرکت صورت گوینده تا اندازۀ زیادی به غنا، تأثیر و تشدید یک خبر کمک می‌کند. همان‌طور که اشاره شد، خبرگزاری داخلی یک کشور قادر است محتوای خبر را با میمیک صورت گویندة خبر تشدید، تحقیر یا تمسخر کند.

نکتة قابل توجه دیگر سرمایه‌گذاری بزرگ شبکه‌ها بر قشر کودک و نوجوان است. با مقایسة هزینه‌های اختصاص یافته به برنامه‌سازی، به نسبت سن و جنس افراد، مشخص است که برنامه‌سازان تأکید بیشتری روی این قشر دارند. پیرو این موضوع، به مراتب ساعات پخش، قالب‌های مختلف و انواع برنامه‌های کودکان و نوجوانان زیادتر می‌شود. پرسش این است که چرا برای سنین ده تا سی سال، برنامه‌هایی که اهداف توسعه‌ای یا اطلاعاتی دارند، کمتر ساخته می‌شوند؟ یعنی سازمان‌های دولتی یا غیردولتی اطلاعیه‌های خود را در قالب برنامه‌های کودک ارائه می‌دهند. در پاسخ به این پرسش، باید گفت در جوامعی که خانواده‌ها باهم تلویزیون می‌بینند ـ یعنی تعداد تلویزیون آن‌قدر نیست که هر کسی به صورت شخصی تلویزیون نگاه کند و همه باهم یک برنامه را نگاه می‌کنند ـ تأثیرپذیری خانواده از جوانان و نوجوانانشان بیشتر است. این مسئله در خانواده‌های کم‌سواد، بیشتر مشاهده می‌شود و همگی اطلاعات اخذ شده برای خانواده، از اخبار، فرهنگ، دانش و اطلاعات، از راه جوانان کسب شده و افراد جوان‌تر خانواده هستند که به توزیع اطلاعات در خانواده می‌پردازند. دلیل سرمایه‌گذاری سازمان‌ها روی برنامه‌های مربوط به قشر جوان نیز همین موضوع است.

پژوهش، محقق و ابزارها

معمولاً برداشت ما از پژوهش و تحقیق، یک عنوان کلیشه‌ای و تعارفی است؛ یعنی وقتی می‌خواهیم شخصی را دربارۀ مسأله‌ای توجیه کنیم، اشاره می‌کنیم که پژوهش در این زمینه‌ها صورت گرفته و نتایج آن این‌چنین است؛ ولی در مقام عمل چنین نیست و هزینه‌های مربوط به یک پروژة پژوهشی، معمولاً صرف کارهای دیگر می‌شود. به بیان دیگر، پژوهش را جدی نمی‌گیریم؛ در حالی که گزارش‌های رسیده از کشورهای دیگر، حاکی است که آنها با بهره گیری از همین پژوهش‌‌ها، توانسته‌اند تحولات عدیده و عجیبی را فراهم کنند. آنها بودجه‌های پژوهشی بالایی دارند و آن را عملیاتی کرده‌اند تا پژوهش به صورت بنیادین صورت گیرد. تعریف عملیاتی از پژوهش بسیار ساده است؛ ولی ما آنچه را از روی چند منبع مکتوب رونویسی می‌کنیم، پژوهش می‌نامیم؛ یعنی چند کتاب را دربارۀ یک موضوع خاص در نظر می‌گیریم و اطلاعاتی را جمع‌آوری می‌کنیم و در پایان، اگر خیلی زحمت بکشیم، منابع را ذکر می‌کنیم و داخل یک گیومه عنوانی را که در کتاب آمده، می‌آوریم و در کل، آن را پژوهش می‌نامیم؛ در صورتی که این کار، پژوهش نیست، بلکه جمع‌آوری اطلاعات و یکی از مراحل پژوهش است.

در تعریف درست تحقیق و پژوهش، باید گفت که تحقیق، تجسس منظم و هدفمندی است که با تحریک پدیده‌های بیرونی ذهن، می‌کوشد به حقیقت برسد. شما برای انجام یک پژوهش، از آغاز کار که موضوع است تا انتهای کار که نگارش آن است، دایم در کنکاش و تغییر موقعیت هستید. باید بر آنها غلبه کنید و آن‌گاه، از تجربیات کسانی که روی این کار تحقیق کرده‌اند، بهره گیرید و در پایان نیز به معضلات و رادع‌هایی اشاره کنید که بر سر راهتان وجود داشت. این کار موجب می‌شود شخصی که پس از شما به پژوهش می‌پردازد، از تجارب شما بهره گیرد و دوباره‌کاری نكند. پژوهشگر باید به کار دیگر پژوهشگران اطمینان داشته باشد، آنها را بخواند، بیازماید و در صورت درستی، آن را ادامه دهد؛ زیرا اگر قرار باشد همة کارهایمان را از نو آغاز کنیم، قدمی بر نداشته‌ایم.

همچنین باید اشاره كنم سه نوع پژوهشگر وجود دارد؛ پژوهشگر رسانه‌ای، پژوهشگر برنامه‌ای و پژوهشگر اجتماعی یا جامعه‌شناس. پژوهشگر رسانه کسی است که از همۀ تئوری‌ها و آنچه در رسانه اتفاق می‌افتد، آگاه است و با دست‌کاری و مقایسه‌‌هایی که با تغییرات آنها و بررسی متغیرهای دیگر فراهم می‌کند، نتیجه‌ای برای اعتلای رسانه و بهینه‌سازی وضعیت رسانه به دست می‌آورد.

نکتة قابل توجه این است که پژوهشگر رسانه همواره به تئوری‌های رسانه‌ای و تأثیر پدیده‌هایی که از طریق آنها ایجاد می‌شود، تأکید دارد و به مخاطب‌شناسی و بررسی تئوری‌های رسانه می‌پردازد؛ ولی یك پژوهشگر برنامه‌ای به رسانه‌ای کردن اطلاعات به دست آمده تأکید دارد و روی محتوای برنامه کار می‌کند.[1]

اگر از شما خواسته شود یک برنامة روان‌شناسی بسازید، طبیعتاً باید به سراغ یک متخصص متن بروید؛ متخصصی که در جریان امور است؛ یعنی همان کسی که به دلیل تخصص خود، با یک مادة آموزشی روبه‌روست، با آن سروکار دارد، اطلاعاتش به روز است و از تئوری‌ها آگاه است. وقتی به سراغ حیطه‌ای می‌روید که با آن آشنایی کافی ندارید، نقش همان جمع‌آوری‌کنندة متن را پیدا می‌کنید؛ یعنی دنبال چند کتاب می‌روید، عناوین را جست‌وجو می‌كنید و... . پژوهشگر برنامه‌ای با گرفتن این اطلاعات، مُخلَص آن را تصویری می‌کند و با ارئۀ آن به گروه تولیدی، اطلاعات به صورت تصویری تهیه می‌گردد.

دربارۀ محتوای برنامه، یک متخصص متن و یک پژوهشگر برنامه به پژوهش می‌پردازند. برای تولید یک برنامه‌، موظف هستید از یک متخصص که در آن زمینه خبره است، کمک بگیرید. بنابراین، آن شخص متخصص محتوایی شما می‌شود. او به لحاظ تحدید صوتی یا تصویری، برای خویش محدوده‌ای نمی‌بیند و هر آنچه لازم می‌بیند، می‌گوید. شما نیز به عنوان مولِّد، نباید او را محدود کنید که تنها در حیطة شما سخن بگوید. باید او را آزاد بگذارید هر آنچه را لازم می‌بیند، به طریقی، به گوش مخاطبان برساند. محدود ساختن پژوهشگر در بیان انچه می پندارد درست است، موجب ارتباط اندک وزارتخانه‌ها، سازمان‌ها و نهادها با صداوسیما گردیده است. این امر ناخواسته رخ داده است؛ در حالی که همه جای دنیا، سازمان‌های دولتی و غیردولتی به تلویزیون پول می‌دهند و می‌گویند می‌خواهیم این کار را برای این گروه انجام دهیم. اینان اطلاعات را می‌دهند، بدون اینكه بخواهند خود را محدود كنند.

اکنون وظیفة پژوهشگر برنامه‌ای است که اطلاعات خام و اصلی محتوایی را به جلوه‌های تصویری نزدیك كند و در نهایتِ صداقت، به تهیه‌كننده ارائه كند تا او و گروه تولیدی، هنرهای ویژۀ صوتی و تصویری خودشان را در آن دخالت دهند. بنابراین، هر کس باید وظیفة خویش را انجام دهد. تهیه‌کنندگانی هستند كه اینک پژوهشگر شده‌اند. این افراد، هنرمندانه‌تر و موشکافانه‌تر از بقیه، به تولید اطلاعات پژوهشی می‌پردازند؛ برای اینکه در دو حیطه اطلاعات دارند.

بنابراین، دربارۀ محتوا، هر آنچه را که می‌خواهید، باید از متخصصِ متنِ حیطة مربوط به آن درخواست کنید؛ ولی دربارۀ ساختار و قالب‌سازی، باید از پژوهشگر برنامه‌ای کمک بگیرید. چه بسا برنامه‌های مذهبی به دست کسانی ساخته می‌شوند که احاطة کاملی به محتوا دارند. این افراد وقتی به جمع‌آوری اطلاعات می‌پردازند، پژوهشگر هستند، هنگامی که متن را تهیه می‌كنند، متخصص متن هستند و زمانی هم كه به ساخت یک برنامه مشغولند، تهیه‌کننده به شمار می‌آیند. این امر اشکالی هم ندارد؛ ولی همواره نمی‌توان این کار را کرد. از این رو، در یک حیطه، متخصص متن باید به کمک پژوهشگر بیاید تا به تولید برنامه‌های تصویری بینجامد.

همچنین پژوهشگر جامعه‌شناس با جمع‌آوری اطلاعات خاص، تأثیرات و تأثرات عوامل اجتماعی را با اهدافی از پیش تعیین شده، بر روی مخاطبان و مردم ارزیابی می‌کند. البته این کار بدون در نظر گرفتن محدودیت‌های تصویری انجام می‌شود.

در كل این سه شخص باید در فرآیند تحقیق و مراحل مشترک آن، حضور داشته باشند؛ به این معنا که هنگام نوشتن پژوهش، باید از همان روشی استفاده كنند که پژوهشگر رسانه‌ای برنامه به کار برده است. در تعیین موضوع، بیان مسأله، اهمیت مسأله، هدف‌های طرح، فرضیه‌ها، روش‌های جمع‌آوری اطلاعات، ابزار پژوهش و شیوة ارائة پژوهش، حتماً باید مشترک باشند.

البته این نکته مهم است که آیا هر موضوعی را می‌توان موضوع پژوهش دانست؟ مسلماً چنین نیست. بنابراین، در این محدوده، کارشان با هم تفاوت دارد؛ لیکن در حیطة کاری، باید از یک فرآیند خاص تدوین شده و جهانی شده بهره گیرند.

در اینجا، باید به ابزار پژوهش نیز اشاره كرد. ابزار پژوهش چند گونه است:

1. پرسش‌نامه؛ 2. مصاحبه؛ 3. مشاهده؛ 4. تحلیل محتوا[2].

پرسش‌نامه‌ها دو گونه‌اند؛ آنها که دربردارندة پرسش‌های باز هستند و آنها که از پرسش‌های بسته تشکیل شده‌اند. هر یک از اینها، معایب و محاسن خودشان را دارند. وقتی می‌خواهید یک کار پژوهشی سریع و بی‌دردسر، انجام دهید، سراغ پرسش‌نامه‌ای با پرسش‌های بسته می‌روید؛ یعنی سؤالاتی می‌پرسید که پاسخ‌گو هدایت شود و مجبور باشد در حیطه‌های تعیین شده توسط شما پاسخ دهد؛ ولی اگر بخواهید پژوهشی تخصصی و فراگیر انجام دهید، از پرسش‌های باز استفاده می‌کنید و به آنها مهلت می‌دهید هر آنچه می‌دانند را در پرسش‌نامه بیاورند. در پرسش‌نامة بسته، به راحتی می‌توانید یک گزارش تحلیلی از اطلاعات به دست آمده جمع‌آوری و ارائه کنید؛ ولی در پرسش‌نامة باز، به راحتی نمی‌توانید تفسیری درست از موضوع داشته باشید.

 جمع‌آوری اطلاعات، آرا و دیدگاه‌های متفاوت از اشخاص مختلف و صاحب صلاحیت دربارۀ یک مطلب، کاری بسیار دشوار است؛ یعنی کوچک‌ترین لغزشی موجب می‌شود منابع اطلاعاتتان را از دست بدهید یا اینکه اگر به یک مطلب تأکید بیشتر یا کمتری بکنید، ممکن است در رتبه‌بندی میان اشخاصی که پاسخ‌گوی شما بوده‌اند، اشتباه کنید و این رجحان دادن برای شما دردسر شود. در این زمینه، می‌توانید تمهیداتی بیندیشید تا پرسش‌نامه اعتبار بیشتری بیابد.

وقتی در حال طراحی پرسش‌نامة پژوهش هستید، ابتدا موضوعتان را انتخاب می‌کنید، سپس هدف را در نظر می‌گیرید و آن‌گاه پرسش‌هایی از خود می‌پرسید که مثلاً ضرورت اجرای این پژوهش چیست و این پژوهش چه دردی از جامعه را درمان می‌کند. همة اینها را باید در نظر داشته باشید و بعد، بر مبنای شناختی که از مخاطبتان خواهید داشت، به طرح پرسش بپردازید. این اطلاعات از مخاطب، شامل گنجینة لغات او، سطح تحصیلاتش و... است كه به شما در طراحی پرسش‌ها، کمک می‌کند. سعی کنید در مقدمه‌ای مبسوط، مخاطب را راهنمایی کنید و به او بفهمانید که چه می‌خواهید و در چه شرایطی، باید به پرسش‌های شما پاسخ دهد. یک آزمون اولیه[3] تهیه کنید و این عمل را با یک گروه نمونه، مثلاً برای همکارانتان، هم‌ردیفانتان یا جامعة بسیار کوچک‌تری از مخاطبی که در نظر دارید، اجرا کنید. ببینید آیا جمله‌های شما را متوجه می‌شوند یا نه. اگر در جایی نقص دارید، باید جمله‌ها را عوض کنید.

در طراحی پرسش‌ها، بکوشید پاسخ‌گو را به پاسخ دادن تحریک کنید. حالت بی‌تفاوت نداشته باشید؛ چون اگر شما بی‌تفاوت باشید، نباید از مخاطب، انتظار انگیزه و علاقه داشته باشید. بکوشید پرسش‌ها دوپهلو نباشند. برای نمونه، در یک پرسش بسته، تصور کنید که بله یا خیر می‌تواند پاسخ‌‌گوی پرسش شما باشد یا نه؟[4]

بحث بعدی استفاده از ابزار مصاحبه است. یکی از محاسن مصاحبه وقتی بروز می‌یابد که گروه نمونة شما کودک یا قشر بی‌سواد باشد. در نتیجه، مصاحبه در اینجا کارساز می‌شود. یکی از معایب مصاحبه وقت‌گیری و هزینه‌بر بودن آن است؛ یعنی مصاحبه‌گر باید وقت صرف کند و شخص ماهری نیز باشد. نکتة دیگر اینکه تعداد گروه نمونه‌ای را که برای مصاحبه در نظر می‌گیرید، قابل قیاس با تعداد گروه نمونه برای اجرای پرسش‌نامه نیست و بسیار محدودتر است.

می‌دانید که در بسیاری موارد، مصاحبه و پرسش‌نامه کاربرد ندارند و فقط می‌توان از ابزار مشاهده کمک گرفت. در پروژه‌های پژوهشی، مشاهده را یا به صورت سطحی و آزاد یا به صورت عمیق و دقیق انجام می‌دهند. برای نمونه، اگر بخواهید از تعداد مراجعان یک کتابخانه باخبر شوید، از روش مشاهده استفاده می‌کنید. یکی از راه‌ها این است که Numrator بگذارید و به ازای رفت‌وآمد هر شخص، یک شماره بزنید. البته دلیل مراجعه به یک کتابخانه می‌تواند متفاوت باشد.

در مواردی، مشاهدة واکنش‌های اشخاص نسبت به پدیده‌ای که قصد دارید دربارۀ آن تحقیق کنید، اهمیت می‌یابد. طبیعتاً نحوة نشستن، نحوة نگاه، نحوة حركت عضلات صورت، همة اینها نشانة جذاب بودن، دل‌چسب بودن یا بر عکس، خسته‌کننده بودن پدیده‌های ارائه شده است. مشاهده همیشه دو مکمّل‌ دارد كه مصاحبه و اجرای پرسش‌نامه است.

یکی از محاسن مشاهده این است که در زمانی کوتاه، اطلاعاتی گسترده و غنی به دست می‌آید. در همان لحظه، هر گاه بخواهید، می‌توانید اطلاعات بدست آمده را اصلاح کنید و اگر خواستید اطلاعات دیگری نیز به دست آورید، دستتان باز است و قادرید همان‌جا این کار را انجام دهید. ولی معایب آن این است که حیطة مشاهده‌تان یک موقعیت جغرافیایی محدود است. افرادی که مشاهده می‌کنند نیز باید کارآزموده باشند. بی‌تجربگی آنان می‌تواند در اطلاعات جمع‌آوری شده تأثیر بگذارد و این اثر نامطلوب موجب گردد که شما نتوانید پژوهش درستی انجام دهید.

ابزار دیگر تحلیل محتواست. تحلیل محتوا یکی از پیچیده‌ترین و مؤثرترین روش‌های پژوهش در رسانه و ادبیات است. از راه تحلیل محتوا، می‌توان به ویژگی‌های روحی ـ روانی چهره‌های تاریخی، چونان سعدی و حافظ دست یافت؛ در حالی که به او، همکار و هم‌رزمش دسترسی وجود ندارد و تنها مجموعه‌ای مواردِ مکتوب وجود دارد. یک پژوهش‌گر هوشمند، دانا و زیرک می‌تواند با انتخاب مجموعه واژه‌های مربوط به حیطة روان‌شناسی در منابع، کارش را شروع کند و به آنها بار ارزشی و محتوایی بدهد و سپس، به بررسی آثار سعدی بپردازد. برای نمونه، باید حجم استفاده از واژه‌هایی كه به مفاهیمی چون منزوی، عصبانی و... اشاره دارند را در نظر بگیرد و آنها را بررسی کند تا در نهایت، به طرز تفکر شخص مورد نظر پی ببرد.

اگر از دانش‌آموزان منطقه‌ای بخواهید در زمینة جدایی پدر و مادر یا زندگی خانوادگی یا هر چیزی که در زمینة کار پژوهشی مدّ نظرتان است، نقاشی کنند، در نقاشی‌های آنان، نمادهای تصویری معانی ویژۀ خودشان را دارند. رنگ‌ها و شمایل‌ها نیز معانی ویژه ای دارند. تحلیل محتوا نظر فردی نیست، بلکه نظر جمعی از کارشناسان در یک زمینة خاص است که از نشانه‌شناسی‌ آگاه هستند، مفاهیم ادبیاتی کلام را درک می‌کنند، می‌توانند دربارة بار عاطفی کلمات تصمیم بگیرند و پس از تقسیم‌بندی، در اختیار پژوهشگر بگذارند تا او نیز ارزیابی خویش را انجام دهد.

دربارۀ برنامه‌های تلویزیونی هم استفاده از تصاویر، رنگ‌ها و محتوا می‌تواند روی مخاطب تأثیر بگذارد و دیدگاه او را تغییر دهد. هیچ می‌دانید که اگر کتاب به صورت مورّب، پشت سر شخص گوینده قرار بگیرد، دارای معنای خاصی است؟ این حالت مورّب از راست به چپ، در همۀ نشانه‌شناسی‌های جهان، نشانی از ممانعت دارد؛ یعنی بدون آنکه مخاطب بخواهد، به او القا می‌شود و ناخواسته، کلام گوینده در او تأثیر می‌گذارد. اگر کتاب را به صورت مستقیم بگذاریم، بی‌تفاوتی را القا می‌کند و اگر آن را به صورت مورب، از راست به چپ قرار دهیم، نشان از آزادی، راحتی و خلاقیت دارد. اگر در بیابان، با گرگی روبه‌رو شوید و این حیوان هیچ آشنایی با تفنگ و شكارچی نداشته باشد و شما یک لولة خالی را رو به‌ او بگیرید، انگیزه‌ای درونی به او خواهد گفت که خطری او را تهدید می‌کند. بنابراین، با شناختن برخی علایم و نشانه‌ها، می‌توانیم به القای مفهومی بپردازیم.

به یکی از غنی‌ترین، قوی‌ترین و مؤثرترین آگهی‌هایی که در تلویزیون پخش شده، اشاره می‌کنم. تأثیرگذاری این آگهی آن‌قدر بود که میزان مصرف کوکاکولا را در سراسر جهان، به ده برابر میزان پیشین، در چند روز پس از پخش این آگهی رساند. در مسابقة کِلِی با سونی لیستُن، در گوشة سمت راست تصویر، یک مربع سیاه به اندازة یک ثانیه ظاهر می‌شد و از بین می‌رفت. در طولِ این ده راند، این مربع سیاه که چیز خاصی هم در آن نبود، چند بار ظاهر شد و رفت. نخست، مخاطب فکر می‌کرد که این یک اعوجاج تصویری و مربوط به ماهواره است. در پایان مسابقه، آرمِ کوکاکولا نیز در زمانی بسیار کوتاه، به جای مربع سیاه ظاهر شد. دوباره ناپدید شد و در طول این مسابقه، سه بار آرم کوکاکولا ظاهر شد؛ ولی تأثیر آن به مراتب، بیش از آن بود که انتظار می‌رفت. دلیل تأثیر زیاد این آگهی کسانی بودند که برنامه را تهیه کرده بودند. آنها به خوبی از تأثیر شبکیة چشم و امواجی که از پشت عصب به مغز انتقال می‌یابد آگاه بودند و جایگاه تصویری که دایم در معرض این بینایی قرار می‌گیرد را بررسی کرده بودند.

مخاطب

دربارة مخاطب دو نوع شناخت لازم است. شناخت اولیه باید دربارۀ ویژگی‌های فردی مخاطب باشد؛ یعنی جنس، سن، تحصیلات، شغل و در برخی موارد، موقعیت جغرافیایی محل زندگی. دربارۀ جنس، باید دید که آیا جنسیت شخص برای ارائة دیدگاه‌ها دربارة یک برنامه یا انگیزة دیدن برنامه یا برداشت محتوایی برنامه تأثیری دارد یا نه؛ یعنی اگر این شخص هم‌سنِ جنس مخالفی باشد که با همان شغل و با همان ویژگی‌ها برنامه را می‌بیند، آیا تأثیرگذاری آن فرق می‌کند؟ در نتیجه، آیا متغیر جنس دربارۀ ارائة این برنامه، نسبت به او مؤثر است یا نه؟ مردان کمتر از زنان، از تلویزیون استفاده می‌کنند. همه جای دنیا این گونه است. مردان بیشتر به اخبار سیاسی و برنامه‌های ورزشی علاقه دارند و آنها را ترجیح می‌دهند؛ در حالی که خانم‌ها به موسیقی، مسابقه و ... اهمیت می‌دهند.

سن مخاطب نیز یکی از متغیرهای تأثیرگذار است. بچه‌ها بیشتر جذب تلویزیون می‌شوند و هر چه بیشتر به نوجوانی و جوانی نزدیک می‌شوند، این جذبه کمتر می‌شود. هر چه تحصیلات مخاطب بالاتر باشد، میزان جذب او به تلویزیون کمتر می‌شود. برای نمونه، کسانی که از سطح تحصیلی بالایی برخوردارند، به برنامه‌های جدی بیشتر توجه می‌کنند. میزگردهای فرهنگی، سیاسی و ... و نیز موسیقی‌های کلاسیک و برنامه‌های مستند علمی بیشتر از فیلم‌ها و سریال‌ها آنها را جذب می‌کند.

تحصیلات دانشگاهی بر سلیقة مخاطب تأثیر نمی‌گذارد. تحصیلات دانشگاهی بر داوری دربارۀ یک برنامة تلویزیونی مؤثر است؛ ولی روی سلیقه اثر ندارد. هر چه شغل مخاطب وجهة اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بالاتری داشته باشد، علاقة کمتری به تلویزیون نشان می‌دهد.

پس از شناخت مخاطب از نقطه‌نظر ویژگی‌های فردی، به بررسی مخاطب و دیدگاه‌های او دربارۀ برنامه‌های رسانه می‌پردازیم. اگر بخواهیم مخاطب را بررسی کنیم، باید انگیزه‌ها و رضامندی مخاطب را در استفادة بهینه از تلویزیون بررسی كنیم؛ عوامل انگیزشی در دیدن تلویزیون، سوابق، تجربیات و لذایذی که از یک نوع برنامه از پیش داشته و آن نوع برنامه را دنبال می‌کرده، بررسی نیازهای اجتماعی و زیبایی‌شناختی مخاطب و تلاش برای ارضای آن نیازها از راه برنامه‌های تلویزیونی و پرسش‌های دیگری که در نسبت با مخاطب است. باید ببینیم که نگرش مخاطب دربارة یک برنامة خاص چیست.
1390 .24 اردیبهشت / نویسنده: منوچهر ولی‌نعمتی / نظر: 0 /

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |