خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها
دکتر محمد علی رجبی، رئیس مرکز تحقیقات هنر اسلامی:

پرده های درویشی،زیارتگاه مردم است، آن را شی موزه ای نبینیم

نقاشی قهوه خانه ای به رغم سادگی و نگاه غیر دستوری نقاشانش، دارای ساختار معنوی و عاطفی پیچیده ای است که مطالعه در جوانب گوناگون آن برای هر فرد صاحب اندیشه و هنر دوستی قابل توجه است.



نقاشی قهوه خانه ای به رغم سادگی و نگاه غیر دستوری نقاشانش، دارای ساختار معنوی و عاطفی پیچیده ای است که مطالعه در جوانب گوناگون آن برای هر فرد صاحب اندیشه و هنر دوستی قابل توجه است. دکتر محمد رجبی در نوشتار زیر که چکیده ای از گفتگوی اختصاصی سایت هنر اسلامی با ایشان است برخی از این ویژگی ها را بر شمرده اند . با هم می خوانیم.

برای  بررسی ساختار درونی نقاشی قهوه خانه ای پیش از هر چیز باید به ویزگی های نقاشان آن پرداخت. مهمترین موضوعی که در خصوص این نقاشان می توان بیان کرد عدم بهرمندی ایشان از آموزش رسمی وآکادمیک روز دوران خود است به این معنی که نه از آموزش های رسمی پیروی نمی کردند و  نه در حضور نگارگران  زمان خویش دوره دیده بودند. حتی یکی از شاگردان کمال الملک نیز در میان این نقاشان دیده نمی شود . مسئله دیگر اینکه کار نقاشان قهوه خانه ای حسنی مهم  داشت و آن نگاه روان و ساده و دارای لطفی خاص به موضوع  بیرون از قواعد رایج  بود که خود سبب می شود این نقاشی به ارامی به بکی منحصر به فرد و مهم تبدیل شد.
منابع تصویری این نقاشان  بیش از هر چیز از تعزیه و نماد های آن گرفته شده است. به عنوان مثال  پرهای روی سر اولیا  و یاران  ایشانبه همان ترتیبی که در تعزیه نشان داده شده بود(همانند رنگ پر زرد برای حر) ، تصویر می شود یا  شخصیت جبرئیل که بر حضرت امام حسین وارد شده و به ایشان می فرماید که شما وظیفه خود را انجام داده اید  و می توانید باز گردید و به جنگ نپردازید عموما  به صورت درویش کابلی نشان داده و در نقاشی ها نیز به همین شکل نشان داده می شود. موضوع دیگر وجود راوی در این آثار (چه پهلوانی و چه درویشی) است که عموما خود درویش است و برای نقاش موضوع پرده را روایت می کند  تا پرده ای متناسب با ویژگی های نقل وی برایش به  تصویر بکشد. این راوی برخی از این اطلاعات را به تناسب سواد خود خوانده و برخی  نیز را سینه به سینه به وی رسیده است. به همین علت رد پای اطلاعات علط و غیر مستند ، غلو های داستانی  و...در این آثار قابل مشاهده است حتی این غلط ها در متون نوشته شده بر روی پرده ها دیده می شود. اما کلیت این آثار که همان مقابله خیر و شر بوده است همواره حفظ می شود.
همچنین باید بپذیریم که این آثار باید در کنار ویژگی مردمی بودنش مورد بررسی قرار گیرد که بدون توجه به این اصل و بررسی آن در قالب یک اثر کلاسیک کاملا اشتباه است . زیرا هر اثری که با فرهنگ عامه پیوند می خورد به طبع چنین مسائلی را نیز در خود دارد و این موضوعات خوب یا بد در ذات آن قابل قرار دارد.نقاشی قهوه خانه ای یک اثر  یک اثر کاملا کاربردی است که برای مردم و در جهت اعتقادات ایشان کشیده می شده است و هنر موزه ای نیست .همانند مجسمه های بودا در هند که برای  مردم  ساخته شده تا با انجام آیین های خاص و از پس آن با حقیقت عالم ارتباط بر قرار کنند. این اثر کاملا کاربردی است و نباید در موزه در کنار اثر آکادمیک و هنری میکل آنژ قرار داده شود.مشخص است که این کار در مقابل اثر میکل آنژ به چشم نمی آید چون کاربرد یکسانی ندارد و با آن قابل قیاس نیست .
مسئله دیگر این است که نقاشان قهوه خانه ای تابع دستورات راویان این آثار یعنی همان دراویش  به تصویر گری می پردازند و این روایت ویژگی های مهمی است که سفارش دهنده اثر از پرده نقاشی شده انتظار دارد.پس به گونه ای روایت میکند که می خواهد  به شرح داستان بپردازد بزرگ کن این را کنار بگذار. دیگر اینکه به علت ویژگی نمایشی این آثار، توجه به عنصر تحرک و پویایی در کنار جذابیت و اثر گذاری بر مردم  تکات مهمی بود که می بایست رعایت می شد. به هیمن علت کمپزوسیون خاص  برای اجرا به وجود آمد که دارای تقسیماتی خاص با توجه به کاربرد اثر بود. البته این ویژگی در آثاری که به منظور  استفاده در محیط های بسته همانند قهوه خانه ها به تصویر در می آمد کاربرد چرا که میدان فراخی برای اجرا در اختیار نقال نیست. استفاده از ویژگی ذاتی رنگ ها برای نشان

مردم نیامده اند تابلو ها راببینند، اینجا موزه نیست بلکه آنها به زیارت امام شان آمده اند

دادن حس درونی تابلو نیز ار دیگر موضوعات قابل بررسی است.برای مثال میتوان به نشان دادن داغی کربلا با رنگ های گرم اشاره کرد که این ویژگی در پرده های پهلوانی و ... مشاهده نمی شود.

از دیگر ویژگی های تصویری پرده های عاشورایی که به درون مایه اثر کمک شایانی کرده است می توان به حضور کمرنگ ابا عبدلله در میدان جنگ و تاکید بیشتر بر مظلومیت وی و به جای آن صحنه های فراوان نبرد حضرت علی اکبر و حضرت اباالفضل (ع) و یاران ایشان اشاره کرد. اباعبدالله (ع) عموما در دو صحنه اصلی بالای سر حضرت علی اکبر (ع)  در هنگام شهادت که سر به زانو گذاشته اند و یکی نیز  در اوج صحنه کربلا شهادات حضرت علی اصغر (ع) ( که چون اوج ماجرا است معمولا در وسط تابلو و با پرسپکتیو دور تری به اجرا در می آمد )،به تصویر کشیده می شده است . صحنه جلو همیشه مختص لحظه های جنگ است  . باقی پرده، شامل داستان های دیگری از جمله ماجراهای بعد از عاشورا و یا روایت های پنهان بوده که در روایات آمده است( همانند حضور جنیان برای حمایت از امام حسین(ع) در جنگ).  همه این موارد در صحنه های بالای نبرد کار می شده است زیرا همانطور که گفته شد نحوه اجرای پرده خوانی،نیازمند کمپوزیسیون متحرک بوده است .
اما به زعم من یکی از مهمترین و اصلی ترین ویژگی های تصویری این آثار که به نوعی حسن ختام تمامی بحث های مطرح شده است، به تصویر کشیده شدن حضرت ابالفضل و سایر اولیا در هنگام جنگ با صورتی رو به تماشاچی در حالی است که به ایشان لبخند می زند و هیچ گونه حالتی از پریشانی، خستگی، و یا حالتی نفسانی در ان دیده نمی شود. در مقابل،اشقیا در حالت روح و روانی بسار سختی کشیده می شدند با زبان های  از دهان بیرون آمده و چهره هایی که در درد و  رنج فرو رفته است.به لحاظ رنگ بندی نیز، رنگ های سبز ، زرد و آرام برای اندام و پوشش اولیا سپید برای اسب هاشان استفاده شده است همین، ایشان را از اشقیا که با رنگ های تند و تنالیته  قرمز تصویر شده اند جدا می کند . از این کنتراست برای بخشیدن جلوه معنوی اولیا در مقابل اشقیا استفاده  می شده است. من از مرحوم فراهانی سوال کردم که حضرت ابالفضل با شمشیر یکی از اشقیا را به دونیم کرده است کرده است اما نگاهش به او نیست جمله خیلی عجیبی گفت و آن اینکه " مردم نیامده اند تابلو ها راببینند، اینجا موزه نیست  بلکه آنها به زیارت امام شان آمده اند. امامشان چگونه متوجه جنگ باشد، وقتی زائرانش در اطرافش قرار دارند و باید به آنها لبخند بزند.چون امام مظهر کرامت است"آن زمان مردم در مراسم عزای حسین شرکت می کردند و درحقیقت خودشان هم جزئی از اثر می شدند.نه مانند دوران حاضرکه هر چند وقت یک بار مراسمی در فرهنگسرایی اجرا میشود و مردم برای دیدن یک اثر هنری می روند. پرده خوان  نیز یک هنری صرف را روایت نمی کرد و نقاش هم به همین شکل اثری برای موزه ها به تصویر نمی کشید.خودش را در میان شخصیت ها تجسم و برای آنها گریه میکرد. این امر سابقه ای دیرینه و عمیق در فرمایش امیر المومنین دارد که می فرماید"گمان نکنید ما همانند شما می جنگیم . اگر می خواستیم اینگونه باشیم ، یک نفر از مقابل تیرمان سالم در  نمی آمد . ما وقتی در میدان جنگ به دشمن نگاه می کنیم ، نسل های بعد از او را می بینیم  واگر قرار باشد  حتی یک نفر انسان خلف از نسلش به دنیا بیاید وی را نمی کشیم و فقط ضربه ای می زنیم که دور تر برود و بماند تا آن فرد خلف به وجود بیاید. چنین  داستانی چگونه توسط نقاش که این روایتی را نمی داند تصویر شده است. از محمد مدبر می پرسند چگونه اینقدر اثر گذار نقاشی می کنی؟ و او  می گوید" من یتیم بودم و هر تابلویی که می کشیدم تا پاهای خود را برهنه روی ریگ های روان و خارهای صحرای کربلا نمی دیدم نمی توانستم کار کنم ". این هنر را باید چنین دید، نه به عنوان یک اثر هنری که با بخواهیم نقاط قوت و ضعف آن روبرو شویم بلکه به عنوان سنتی آیینی که برای شناخت آن نیازمند تحقیق و پذیریش تمام ویژگی های خاص آن هستیم.

نظر: 0 /

عدم نمایش نظرات

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |