خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

نظرات تعدادی از منتقدان هنر دنیا در مورد استاد فرشچیان

پدیدآورنده: سرویس هنر اسلامی/ داود دادور - گردآورنده: سید رضا اصل نجفی فرد 1394 .1 اسفند

تنها هنرمندی كه نشانی از خداوند بخشنده مهربان در اوست می تواند شاهكارهايی اين چنين بی مانند بيافريند كه در آنها كردارهای معنوی و دستاوردهای نوع انسانی، دست كم در دوهزار سال گذشته، تا اين پايه محسوس و طبيعي بازتاب يافته است.

" ل . زينچوك - منقّد و هنرشناس موزه ت . ج . شِوچنگو ، كِيف – اوكراين "

تخيّل خلّاق

كردار های يزدانی تكرار می شوند
كردار های اهريمنی می ميرند
" ت . ج . شِوچنگو"
جناب آقای محمود فرشچيان ِ بسيار محترم ،
كارمندان موزه دولتی ت . ج . شِوچنگو در شهر كِيف پايتخت اوكراينی، بسيار سپاس گزاری و ارادت عميق خود را خدمت شما ابراز می دارندی. تقريباً در سرتاسر ماه های بهار امسال نمايشگاه نقّاشی های بسيار هنری و عميقاً فلسفی شما كه در اشكال زمينی، تكوين معنوی ِ جهان و جايگاه انسان را در آن مصوّر می كنند، در تالارهای موزه برپا بود.
تنها هنرمندی كه نشانی از خداوند بخشنده مهربان در اوست می تواند شاهكارهايی اين چنين بی مانند بيافريند كه در آنها كردارهای معنوی و دستاوردهای نوع انسانی، دست كم در دوهزار سال گذشته، تا اين پايه محسوس و طبيعي بازتاب يافته است؛ و اين همه حساسيت را شما در طريق نيكی، روشنی و هماهنگی گسترده ايد، طريقی كه گام به گام هر دو هنرمند و بيننده را به ساحت ِ علوی خواست متعالی و مطلوب لطف خداوندی نزديك تر می كند.
ما با گام نهادن در جهان شخصيت های آثار شما اندك اندك سختی های دنيوی انسان ها را از ياد می بريم. جهان های ما كم كم از بيهودگی ِ تباهی پذير جنجالهای روزمره آسوده می شد و آن گاه شخصيت های آثار شما درخشان تر و روزشن تر ديده می شدند، و سرانجام در پاكی و شفافيّت چون پرتو آفتاب می گشتند.
اميدوارم آشنايی مان با آثار خلّاقه شما ادامه يابد، به يادبود خاطره دل نشين هنرتان، تابلوی بسيار زيبای "طبّال دوردست" شما را با خود داريم كه در مجموعه ما و در كنار ميراث خلّاقه ت . ج . شِوچنگو نابغه اوكراينی چون مرواريدی تا ابد خواهد درخشيد.
استاد گرامی، آرزومنديم كه در همه كارهايتان بخت يارتان باشد و كوشش های خلّاقه تان سالها و سالها ادامه يابد، و ما را به سوی ملكوت جاودانی خداوند هدايت كند.
------------------------------------------------------------------

پرفسور فرانسيس ريشار

سرپرست بخش هنرهای اسلامی موزه لُوور
موزه دار ارشد سابق، بخش نسخه های خطی، كتابخانه ملّی فرانسه (پاريس)


رنگ های اعجاب انگيز
لازمه هنر نقاشی معاصر ايران اين است كه آفريننده آن از ذوق و استعداد مضاعفی
برخوردار بوده و در عين حال كه نقش آفرين چيره دستی است بايد به خوبی و با ظرافت تمام از ريزه كاری های يكی از غنی ترين سنت های نقّاشی عالم نيز آگاه بوده و بر اسرار فنی و رموز زيباشناسی آن دست يافته باشد .
هركه برای نخستين بار طرح يا نقّاشی ای از محمودفرشچيان را ملاحظه نمايد، هيجان شديدی در خود احساس می كند و از همان اولين لحظه در می يابد كه فرشچيان هنرمنديست كه گرچه همه اصول و منابعی را كه استادان پيش از او می دانسته اند چگونه از آن بهره برداری كنند، عميقاً و به خوبی می شناسد. با اين همه اثر هنری او تشخّص ويژه خود را داراست. همين كيمياگری است كه فرشچيان را يكی از اساتيدی ساخته است كه هرگز كسی از لذّت بردن و مجذوب شدن به غنا و تنوّع آثار او خسته نمی گردد.
كيست كه تحت تاثير جاذبه آن آزمونه پالت غنی و سرشاری كه از رنگ های گونه گون
نقّاشی های فرشچيان آفريده می شود، قرار نگيرد؟ او با شجاعتی بی سابقه و شگفت انگيز در به كار بردن رنگ های بسيار تند كه گاه ملايم و رنگ باخته به نظر می آيد از حس غريزی و خدادادی بهره می برد كه همان رنگ ها را با سايه روشن هايش بصورت يكي از زيباترين و دل ربا ترين ويژگی های نقاشی معاصر ايران به جلوه درآورده است. از اين روست كه بينندگان خود را در برابر برترين سنّت موروثی رنگ آميزی و تذهيب كاری ايرانی می يابند.
همان سنّت بازمانده از نقّاشان دوران تيموری و صفوی كه به گونه ای باورنكردنی احساس شگرف و درك پيشرفته ای از "رنگ" داشتند. آن حس با مشاهده هر روزه مناظر و چشم اندازهای ايران با كوهستانهای پوشيده در رنگهای اعجاب انگيز و آسمانهای رنگارنگش كه از زيباترين آسمانهای عالم است. در بينندگان نيرومندتر و شفاف تر می شد. اينكه آسمان ايرانی نوبه به نوبه از رنگی سرخ و آتشين كه گويا زرّين است به رنگی آبی و گسترده كه ستارگان درخشان آن را آراسته و در آن جای گرفته اند درمی آيد، همان تناوب سنّتی مينياتور ايرانی است و همين احساس به حدّ كمال نيز در هنرمند ما وجود دارد و او آن را با مهارت و ظرافت خاصّی بر روی آزمونه خود در هم می آميزد و با تنوّع رنگها و سايه روشن های موّاج آن هنر آفرينی می كند.
در رويكرد به هنر فرشچيان، شناخت پُردامنه و اطّلاع وسيع او از مجموعه آثار تصوير سازی سنّتی ايران را بايد به خاطره سپرد. او با روشن بينی ماهرانه و ظريفی پرده های نقّاشی را كه متقدّمان بر او با الهام از متون پُرآوازه ادب فارسی ساخته و پرداخته اند به خوبی می شناسد و همين متون كه شاهنامه فردوسی و خمسه نظامی است همواره روح ايرانيان را تقويت می بخشد و عرصه های رزم و صحنه های بزم و منظره های شكار و لحظه های ديدارهای عاشقانه در آنهاست كه يكي پس از ديگری در آن پرده های نقّاشی ظاهر می شود و بدين وسيله دنيای تصوّرات و تخيّلات ايرانيان فرهيخته، آباد و سرسبز می گردد، منظور همان دنيايی است كه شعر فرمانروای بلامنازع آن همواره در خدمت بيان مفاخر و مايه مباهات گذشته ای فارغ از قيد زمان می باشد، فرشچيان كه مايه گرفته و انباشته از
همان مجموعه است مقام مشخصّی را در سلسله نقّاشان سنّتی ايرانی داراست. به اين پرندگان خيال انگيز به سيمرغ هايی كه بعضی آسمانها را زير بال و پر خود گرفته اند. بايد اين قهرمانان اساطيری ايران باستان كه نبردهای دليرانه آنان را هنر اين نگارگر به زمان حاضر آورده بينديشيم. همه ايرانيان كه نموداری از انسانهايی هستند كه در شرايطی سخت پايداری می كرده اند، سراينده اين نغمات و آفريننده اين لحظات كه آدمی می كوشد تا از دست قضا و قدر، يا گردش همان چرخ گردونی كه طالع بينان سعی در رازگشايی آن دارند، بگريزد. فرشچيان است كه موفق می شود لحظاتی از آن خوشبختی فراگير را به چنگ آرد و به منظور آرامش بخشيدن به ما، با قلم موی تحسين برانگيز و فريبای خود بر روی كاغذ پای
بر جای نگهدارد. ولی بی هيچ ترديد سخن گفتن درباره هنر اين هنرمند بزرگ بدون يادآوری و بيان تخيّل فوق العاده و باورنكردنی و خلّاقيّت توانمند او مشكل می نمايد. هنری كه می توان گفت به صورت رويا جلوه گری می كند. رويايی كه دوستان ايرانی ما آن چنان اهميّتی در تعبيرش قائلند كه آن را در حدّ پيشگويی می شمارند.
پيچ و خم و فراز و نشيب هايی كه آرايه تركيبات نقاشی فرشچيان است نيز در خدمت
همين روياست و آنها حالتی از همان ابرهايی كه مظهر جاودانگی است، می باشند كه ايرانيان از آغاز قرون وسطی برای پوشش و آرايش آسمانها در نقاشیهاشان پذيرفته وبه كارگرفته بودند. اين پيچ و خم ها و منحنی های بی شمار ما را با خود به گرداب های بی پايانی از روياها می برد و درباره خودمان به پرسش وامی دارد كه ما كيستيم؟ ازكدامين جهانيم؟ آيا ما از ساكنان همين جهانی هستيم كه قلم موی فرشچيان آن را بدين صورت درآورده است؟ اين هنرمند ما را به همراه خود در برابر سؤالات و پی جويی های بزرگی از زندگی انسان قرار می دهد. آن مردان جوان، زنان يا فرشتگان كه شايد نيز همان "پريان" باشند. به بهترين وجه احساسات والا و لطيفی را متجلّی می سازند .
كيست كه چهره های فريبا و دلربای زنانی را كه شاهكارهای اين هنرمند گويی به آنان جان بخشيده است، با ديده تحسين نگريسته باشد؟ آنان با دلربايی ای كه آميزه ای از صفا و پاكی و هيجان انگيزی شديدی است، تماشا كننده را محسور خود می سازند و او را به دنيای خيال می كشانند.
چه تضادی ميان جامه های كم رنگ و رخسارهای سبزه با آن نگاه های آتشين و غيرقابل نفوذ آنهاست. اين پری پيكران، دامن كشان از لابه لای جامه های گره زده و پُرچين و شكن شان، همانند شعله هايی آتشين سر بر می آورند و با حمايل های بلند رنگارنگ كه بر گردِ بر و دوششان می پيچد گوئيا برای رقصيدن آهنگ می نوازند. اين پيچ و خم دادن و اوج و حضيض بخشيدن بدان چهره ها همان نقاشی است كه آن نيز دقيقاً در راستای سنّت نقّاشان بزرگ هرات در پايان قرن پانزدهم ميلادی است و مگر توجّه عميق بدان و بيان دل انگيز آن نيست كه كمال الدّين بهزاد نقّاش را بزرگ ترين استاد در ميان همه نقاشان سنتی ايران ساخته است؟ و بهزاد نيز قاعدتاً آن را از زندگی صوفيانه خود الهام گرفته كه او را در تحقّق چنين نوآوری اعجازآميز و كريمانه مجاز ساخته است.
هنر فرشچيان در اين جهت بسيار توانمند است زيرا با زبردستی خيره كننده ای كه برخلاف منش و روش ظريف اوست با قدرتی كوبنده با انسان امروزی سخن می گويد و براساس سنّت نقاشی ايرانی، در دنيايی فارغ از زمان، در ناكجا آباد از راه و رسم و موضوعات بنيادی زندگی انسان، نيروی حيات بخش و شورش و عشقی، نبرد با عناصر ناسازگار – دادادگی و شيفتگی – اندوه مرگ، سرود می سرايد. هنر ايرانی آن چنان سرشار از دنيای لبريز از مظاهر و تصاوير است كه به خودی خود جهانی ديگر است و فرشچيان كليد اين جهان را داراست. او ما را به دنبال خويش به گشت و گذار اسرارآميزی می برد كه تخيّلمان مسحور و مجذوب و نيازمان به زيبايی سيراب می گردد و با خشنودی و رضايت كامل به اين جادوگر كه همان نقاش است تن می دهيم و سر می سپاريم و او مارا به رازگشايی و كشف دنيايی از نعمت و توانگری كه هيچ گمان بدی را در آن راه نيست می برد.
با اين همه، برای متوجّه شدن و درك كامل غنای كامل اين دستاورد صورتگری كه خطوط و ظرافتكاريش همانند چين و شكن زلفان محبوبان آن قدر ظريف است كه نامرئی به نظر ميرسد. راهي جز آفرين گفتن و تحسين كردن نمی ماند. بايد عنان خيالمان را رها كنيم تا به دنبال تخيّل اين هنرمند رود و بگذاريم او ما را با خود به همان خلسه يا "حال" تقريباً صوفيانه ببرد.
آيا زيباتر از اين می توان به ذوق و قريحه اين هنرمند ادای احترام كرد؟
------------------------------------------------------------------


كويچيرو ماتسورا – مدير كل يونسكو

سرآغاز کتاب برگزیده آثار محمود فرشچیان چاپ شده توسط یونسکو مايه مسرت و مباهات من است كه خواننده را به جهان روياگونه محمود فرشچيان خوشامد گويم. جهان او براستی قلمرو سحرآميزی است كه در آن واقعيت و خيال در برابر يكديگر قرار نگرفته اند بلكه با همسازی و همنوايی تخيل حيرت انگيز به هم آميخته و توام شده اند. در نقاشی های محمود فرشچيان طبيعت و اشياء را چنان كه هستند می توان بازشناخت اما در عين حال به طرز رازآميزی دگرگون گشته اند. بدين معنا كه گرچه ظاهراً در نظر آشنا می نمايند ولی به ياری مهارت و بينش هنرمند كيفيتی فوق العاده و ناشناخته يافته اند.
فرآيند دگرديسی جالبی كه محمود فرشچيان در تركيب بندی و تكامل هنر خويش به كار می گيرد تنها با حدس و گمان دريافتنی نيست. او از سنّت های متنوّع و پُربار و سرشار فرهنگ ايرانی سود می جويد و همزمان خلاقانه به جهان معاصر نيز می پردازد: او خاطره های ديرين و ميراث سرزمين خود را فرامی خواند تا در گنجينه اندوخته های خويش را بگشايند و درضمن از تازگی و ارتباط بی واسطه زمان حال نيز برخورداری می جويد. استادی او استادی افسونگريست كه گذشته و حال و آينده را در جلوه گاهی شكوهمند و والا فارغ از قيد زمان به هم می آميزد.
مجموعه حاضر كه آثار اخير فرشچيان را در برمي گيرد گواه زنده ويژگيهای معنوی استثنائی و بی ترديد يگانه او در مقام يك هنرمند است و در اين باره آنچه بر همه ی ما مسلم می باشد اين است كه: هنر محمود فرشچيان ماندگار خواهد بود.
--------------------------------------------------------

دكتر شيكنوبوكيمورو

رئيس موزه هنر استانداری هيوكن - ژاپن


فرا طبيعت گرائی
در سرشت بی نهايت، هر عنصری دارای گردباد خويش است؛ آنگاه كه رهرو گسترده ابديت گردباد خود را تا به غايت پيمود، آن را به درون گويی همچون يا ماه يا جهان پرشكوه درخشانی طوماروار می پيچيد و در چشم انداز هستی به اين منوال بهشت گردباديست كه رهرو گستره ابديت در ازل از آن گذشته است، آشكارا می بيند.
و زمين گردباديست كه هنوزش تا به انتها پيموده است.
( ويليام بليك : "ميلتون" ، بيت های 1804تا 1808 )
هم چنان كه اين شعر بازگو می كند. گردباد از دوران باستان همواره نماد گذرگاه در سفر به كائنات بوده است. گردباد سرچشمه راستين ابدی و كيهانی وحدت است. ویلیام بليك درشاهكارهای نقّاشی خود نيز از گردباد در مقام عنصر اصلی استفاده كرده است: در چين نيز مفاهيم مشابهی از گردباد زمانی كه لائوتسه درباره "طريق تائو" سخن می گفت وجود داشته است.
من از آن رو نقل قول اين شعر بليك را برگزيدم كه تصويرپردازی پويای گردباد در آثار استاد محمود فرشچيان را به بهترين وجه بازگو می كند. البته تابلوهای او صرفاً شكلهايی از گردباد نيستند، بلكه بازنمودی از منظومه های حماسی مانند شاهنامه فردوسی و خمسه نظامی می باشند و پيشه تاريخی آنها را به گونه ای شكوهمند و والا می نمايانند.
مهارت هنری محمود فرشچيان در كاربرد خطوط فاخر و استوار، رنگ های پرتلالو و با شكوه و تلفيق و هماميزيهای موشكافانه نشانگر جهشی عظيم در شيوه های هنری مكتبهای هرات تبريز و اصفهان است كه در دوران رنسانس ايرانی عصر تيموری و صفوی شكوفا بوده اند. مكتب اصفهان اوج مهارت در خلق تابلوهای بی شمار با درون مايه حيات اين جهانی است كه اندكی به درخت و سبزه آراسته شده اند، و رضا عباسی دركاربرد خطوط نرم
و موزون و باوقار به قصه عرضه نقش های حسّی و دلپذير مهارتی بسزا داشت.
محمودفرشچيان، درعين حال كه آن ويژگی هارا به ميراث برده است، در آفرينش خطوط گسترده و فراگير و مواج و كاربرد آنها در تركيب بندی گردبادهای اصيل و ابتكاری خويش شيوه ای منحصر به خود دارد .
فرشچيان با طرحهای نبوغ آسا و مبتكرانه، رنگ های باشكوه و تركيب بندی های چرخان خود بيننده را در سفری خيالی به سرزمين خاطره ها و جهان روياها رهنمون می گرداند و آنهمه را آزادانه نمود می بخشد. توصيف تابلوهای او الهام بخش من در برساختن واژه ای تازه بوده است: " فراطبيعي = سورناتورال ". با اين همه بايد بيفزايم كه فراطبيعت گرائی ( سورناتوراليسم ) با آنچه به اصطلاح " فراواقعيت گرايی " ( سورئاليسم ) خوانده می شود يكسان نيست. فرا واقعيت گرائی واقعيت را انكار می كند و در تاريكی به دنبال وضعيتی اعتدالي از آگاهی است. اما محمود فرشچيان در كمال استقامت و آرامش در قلمرو واقعيت محض مقام گرفته است و در عين حال "واقعيت " را با رويای "فراطبيعی" يعنی خيالواره ای كه از آن خود اوست آميخته و به پيروزی ناشناخته و رازآميزی دست يافته است.
فرشچيان در ظاهر تصويری از اميد عرضه می كند، اما در باطن سرشار از حس هيجان و بی قراريست. بدين لحاظ می توان تابلوهای او را "رناتيسيم فراطبيعی" خواند كه جريانهای پويا در كانون آن قرار دارند. بنابراين همچنان كه بليك و لائوتسه خاطرنشان كرده اند، فرشچيان در آثار خود ابديت كائنات را به ياری چرخش های خيره كننده بازنمايی می كند.
--------------------------------------------------------------

پرفسور دكتر امبرتو بالدينی

استاد كرسی تاريخ هنر و رئيس دانشگاه بين المللی هنر فلورانس - ايتاليا


نقش آفرين معنويت جهان
از زمانی كه شهر "فلورانس" زادگاه عصر روشنگری و خيزگاه جهش هنری اروپا به عنوان خواهرخوانده يا همزاد فرهنگی شهر "اصفهان" پروراننده فرزانه ترين هنرآفرينان و جلوه گاه شكوهمندترين نمادهای هنری شرق اعلام گرديد، علاقه من به مرور تاريخ هنر ايران و شناخت هنرمندان آن سرزمين بيشتر شد. در مسير همين گشت وگذار تحقيقی بود كه با آثار محمود فرشچيان صورتگر نامور ايران آشنا شدم. شگفتی و هيجان برخاسته از اين كشف هنری مرا به لايه های درونی فرهنگ ايران فروبرد و تا سده های ميانی اسلامی كه يكی از ارجمندترين عهُود هنری جهان است و اوج آن را در مكتب هرات و اصفهان می توان ديد، و نيز تا ادوار باستانی اين خاستگاه يكی از مدنيّت های عمده جهان پيش راند. اين كشاكشهای كنجكاوانه پرسش هايی را در ذهن من تبادر كرد، از جمله: با توجّه به زبان فوق العاده تصويری گويندگان بزرگ ادب فارسی، زبانی كه به قول مستشرق شهير ايتاليا جاودانه يا " الساندروبوزانی" استاد ممتاز همين دانشگاهی كه من افتخار رياست آن را دارم " ... زيبايی و كثرت اشعار فارسی را با هيچ زبان ديگری نمی توان مقايسه كرد ..." چگونه ممكن است تصور كرد كه هنر نقّاشی در آن سرزمين به نقشهای زيبا و دل انگيز عالی قاپو يا كاشی كاری های مجلّل و خيره كننده مسجد شيخ لطف الله منحصر بوده باشد، يا اگر صورتگران و طراحان چون بهزاد و رضا عبّاسی حضور داشتند. پيشينيان آنان كجا بوده اند "
با عنايت به اين كه هنرهای تجسّمی وسيعاً و عميقاً با هم مرتبط اند، در عصری كه تخت جمشيدی، نماد عالی ترين هنرمعماری آن روز جهان، نقش رستم، حاصل دست های حجاران ممتاز زمان و جامهای طلای هخامنشيان كار والای زرگران چيره دست دوران در ديدگاه ماست. غيبت صورتگران و نقش انگيزان را چگونه مي توان پذيرفت.
"مايكل هارت" نويسنده كتاب ارزشمند "يكصد شخصيّت اثرگذار تاريخ"، مانی نقّاش بزرگ ساسانی را كه گفته اند با نقشهای خود مردم را سحر می كرده است يكی از اين صد شخصيت اثرگذار معرّفی می كند و در طبقه بندی خود حتّی او را مقدّم بر هومر و كوروش و شارلمانی قرار می دهد. آيا می توان قبول كرد كه مانی تنها نقش آفرين ايرانی زمان خود بوده يا بدون زمينه ی قبلی تصادفاً و به طور ناگهانی به ظهور رسيده باشد؟
محقّق نامدار ژاپنی "ريواچی هياشی" در كتاب "جاده ابريشم" از يك شاهزاده ساسانی تبار به نام "پيروز" خبر می دهد، كه دولت مقتدری را در آسيای مركزی تشكيل داد و هزاران هنرمند مهاجر ايرانی از جمله نقّاشان را به گرد خود جمع كرد. اگر چينی ها در ضمن تاريخ تفضيلی امپراطوری تانگ از او آن هم به عنوان "پی لوچی" نام نمی بردند امروز چگونه می توانستيم باور كنيم در چين فرمانروای ايرانی تباری وجود داشته است. قراين ديگری هم وجود دارد كه طرح پرسش های بيشتری درباره اين حلقه گم شده فرهنگ ايران را موجّه می دارد. آنچه مسلم است اين است كه سرزمين هنرپروری چون ايران نمی توانسته است از وجود نقش آفرينان سترگ در مقياسی وسيع بی نصيب بوده باشد. خوشبختانه ظهور سلسله ای از صورتگران بزرگ در ادوار اخير اين فرضيه را به يقين تبديل مي كند: اگر كمال الملك را آغازگر فصلي نو با قوسی تازه از منظومه نقّاشی ايران به حساب آوريم به اعتقاد من محمود فرشچيان كلام آخر و درخشان ترين فصل اين منظومه تا اين زمان به شمار می آيد.
او از هيجده سالگی با آفرينش اثری به نام "گل آدم" نشان داد كه تصويرگری استثنائی است. در اين تابلو نه تنها به بُعد متعارف نقش تسلط يافت بلكه بُعد سوّم يعنی پرسپكتيو را كه در بين نقّاشان ايرانی كمتر رعايت می شد در اوايل كار خود وارد كرد و سپس از آن هم گذشت و به پرسپكتيو حسّی سيری آفاتی به اقليم فرشتگان كه استعاره ای از مدارج عرفانی ست رسيد.
برای وصول به اين منزل و مدارج بعدی، فرشچيان راهی طولانی و عميقاً هوشيارانه را طی كرد. در سروده های شاعران عرفانی ايران صبورانه تعمّق كرد؛ به جستجوی تامّل در آثار مشاهير نقش آفرينان جهان در موزه های اروپا و آمريكا پرداخت و قدم به قدم به كار خود كه از قريحه ی ذاتی و نبوغ خدادادی نيز به حدّ وفور سود می برد، غنا بخشيدن و بدين ترتيب در هنر خود به مرتبه جهانی رسيد.
فرشچيان در فكر نقش آفرينی گُل نيست. او می خواهد ما عطر گُل را درك كنيم و سعی بر آن دارد كه چشم ما را به دنيايی كه خود ناظر آن است بازكند و در عالم رنج سرمستی با رنگ های جادويی بيننده را از سرای مشهود به دنيای ماورا طبيعت هدايت نمايد. او از حيث ظاهر در نقشهای ماندگار خود آميزه ای از معنويت شرقی و شيوه ربی را به خدمت گرفته و نگاره هايش آيينه ای است از شكل و شمايل ايرانی كه در عين اصالت دل هر صاحبدلی را به يك نظر می ربايد. امّا برای دريافت باطن يا بافت درونی كار فرشچيان ديدی ژرف نگر لازم است و صبری زمانگير. فرشچيان در حوزه نقّاشی ايرانی يك نقطه عطف و پديده شگفت به شمار می آيد. ادامه هنر تابناك اين هنرمند فرهيخته ايران را آرزومندم.
-----------------------------------------------------------

پرفسور الينورسيمز

معاون سابق رئيس موزه بخش اسلامی موزه هنر منروپوليتن


پرفسور ارنست كروبه

اولين رئيس موزه هنراسلامی در موزه منروپوليتن


نوآوری برجسته در قرن بيست و يكم
محمود فرشچيان در مقام يك هنرمند پديده ای استثنائی در قرن بيست و يكم است. او ريشه در سنت طراحان سرزمين خود ايران دارد، اما در عين حال آثار اخيرش بسياری از جنبه های هنر نقّاشی ايرانی، مانند توازن و نيز پيوند با سنّتهای ادبی پربار شعر را كه ويژگی ژرف و زيربنائی نقّاشی ايرانی در سده های چهاردهم تا هفدهم بوده، اعتلا بخشيده است. آثار اخير او انگاره های تصويری ايرانی را كه همواره عنصری بنيادی در ويژگی ملّی آن سرزمين بوده از "تجسّم گرايی شعر" رهانيده و از "ابزار صرف تصويرسازی" به هنری مستقل و خودكفا تبديل كرده است.
در واقع اندازه نقّاشی های فوق العاده او و استفاده از رنگ مايه های آبرنگ و كاربست بی واسطه آن بر روی كاغذ سفيد خالی و بدون پيش طرح اوّليه دو جنبه از بيانيه استقلال او از شيوه كلاسيكی است كه پيشينيان اش با شناختی از زيبايی در نقّاشی خود از آن سود جسته اند. نظاره نقشی كه با اشاره آمرانه قلم موی از رنگ پر بار در دست ماهرانه فرشچيان با رنگ و صفحه سفيد خالی پيوند می خورد به اصطلاح مانند حضور در لحظه آفرينش است. تماشای شكل گيری كامل يك تابلو دست كمی از ماجرای سحرآميز ندارد.
اين توصيف يادآور سخن هنرشناس معروف آسيايی، امپراطور مغول اكبرشاه است كه درباره قدردانی ويژه نقّاشی از خداوند در مقام برترين بخشنده زندگی بر زبان رانده است. می توان گفت كه فرشچيان به صفحه خالی از نقش با جامی سرشار از الهام رو می كند و اشكال فرازندگی مانندی را به تصوير می كشد.
اين كه فرشچيان با رنگ مايه های مات اما قابل حل در آب و با برگهای كمابيش بزرگ كاغذ آهار شده كار می كند، خود از نوآوريهای اوست: چه تكنيك آبرنگ به طور سنّتی مناسب نقّاشی در اندازه های كوچك و كاربست سريع رنگ تر است كه در صورت خشك شدن معمولاً غيرقابل تغيير می گردد. با اين همه بسياری از بخش های تابلوهای او به هرحال به طور سحرآميزی شفّافيّت نقّاشی های آبرنگ را حفظ می كنند. تصاوير او همچنان كه ياد شد از تصويرهای سنّتی در دست نويسهای ايرانی يا نگاره های تك چهره ای كه بر آلبوم ها نصب شده اند يا در مجموعه ها گرد آمده اند، بزرگ ترند، امّا از لحاظ اندازه كوچك تر از ديوارنگاره هايی هستند كه بناهای معروف دوران متاخّر صفوی در اصفهان، زادگاه فرشچيان را زينت بخشيده اند. افزون بر اين، نقّاشی های فرشچيان كم ترين پيوندی با آثار محمّداسماعيل آخرين طرّاح بزرگ اصفهانی ندارد كه در كارگاه خانوادگی خود آموزش ديده بود و نقّاشی هايش در اندازه كامل مينياتور و انباشته از صدها چهره بسيار خرد. تا اواسط سده نوزدهم در آرايش ابزارهای سودمند مانند جعبه جواهر قاب آينه و قلمدان كاربرد داشتند، در برابر فرشچيان نگاره های تصويری خود را به عنوان اجزای لازم تصويرسازی بزرگ تر و پيچيده تر می پرورد كه در آن ها چهره های انسانی – كه به ندرت بيش از دو يا سه چهره اند – با فضای خود ( چه طبيعی و چه معماری) می آميزد و حس "روايت" تنها از عنوان خاطره انگيزی كه نقّاش بر تابلو نهاده است برگرفته می شود.
جنبه های ديگر اين نقّاشی های خارق العاده فرشچيان نيز نيازمند شرح و تفسير است. نقّاشی های او غالباً از موجودات افسانه ای انباشته اند. جانوران از ابرها شكل می گيرند: چهره های نامتعارف را از لابه لای صخره ها و درختان می توان بازشناخت: جامه های موجدار صورتهای انسانی يا موجودات فرا واقعی به خود می گيرند. اين همه به نظر می رسد كه از تخيّلی نيرومند برآمده اند.
جنبه منحصر به فرد ديگر در نقّاشی های فرشچيان شتابه های مدوّر چشم گير در بسياری از نقّاشی های اوست. نقّاشی های عالی در دوره های گذشته ايران قطعاً بر مايه ساختار زيربنائی دايره وار تصوير شده اند. آثار بهزاد نقّاش بزرگ دوره تيموري و سلطان محمّد نقّاش بزرگ ديگر دوره صفوی از نخستين نمونه هايی هستند كه به ذهن ميرسند. با اين همه در قياس با اين استادان گذشته ايران، تصويرپردازی دايره وار فرشچيان به نحو شگفت انگيزی پوياترست و چهره ها و شاخ و برگ ها و موجودات افسانه ای چنان با يكديگر در چرخش و پيچ و تاب اند كه گويی همه در گردابی جاي دارند: و اين همه به شيوه ای سامان گرفته است كه حدّ قدرت دست صورتگر فرشچيان را يكسره آشكار ميسازد. درواقع، اين جنبه ای رازگونه از هنر فرشچيان است كه رنگ آميزی فوق العاده ی او سعی در پنهان كردنش دارد: با اين حال از آن جا كه در زيرساخت همه آثار او قرار دارد. از نخستين " نقّاشی" قلم موی اش نيز پيداست، و حتّی بيش از آن در آثار كمياب قلمی و بخش های تك رنگ نقّاشی های آبرنگ مات او ديده می شود.
به اين دلائل و نيز به دليل احترام او به هنر والای نقّاشی ايرانی، استاد محمود فرشچيان نه تنها ميراث دار شايسته اين سنّت چندصد ساله است بلكه فراتر از آن هنرمند نوآور برجسته ای در قرن بيست و يكم به شمار می رود.
--------------------------------------------------------------------


استاد هوانگ جو

نقّاش بزرگ چين و رياست مركز تحقيقات هنری چين و رئيس موزه يان هوانگ پكن


هنر ماندگار
عصر ما دوران نوجوئی و نوآوری است و برای ملتهايی كه بنا به سابقه تاريخی و فرهنگی خود دارای سنّت هنری هستند عبور از مرحله كُهن به نو در هنرهای سنّتی و ملّی يكی از پيچيده ترين مسائل و از مهم ترين تعهّدات هنرمندان در برابر جامعه است.
من به انگيزه علاقه ديرين خود به هنر به مطالعه و بررسی آثار هنر ايران به خصوص نقّاشی سنّتی توجّه و گرايش خاص دارم. برگزاری سمينار و نمايشگاه هنر ايران با همكاری دانشگاه پكن و موسسه يان هوانگ مخصوصاً سخنرانی و مباحث ارزشمند دكتر مظفّر بختيار استاد ممتاز دانشگاه پكن و متخصّص عاليقدر در هنر و فرهنگ چين موجب شد تا هنرشناسان آگاهانه تر و با ديدگاهی روشن تر به آثار كلاسيك هنرايران و ارتباط ظريف و عميق بين هنر چين و ايران بنگرند. نقّاشی های كمال الدّين بهزاد و رضا عبّاسی و محمودخان صبا ستايش ما را برانگيخت و آثار خوشنويسی ميرزا غلامرضا اصفهانی نشان داد كه هنر والای خوشنويسی تا چه حدّ می تواند خود را از قيد زبان و كلام رها سازد و به عنوان هنر محض و مستقل و غيروابسته جايگاهي ويژه و متعالی يابد.
در بين هنرمندان معاصر استاد محمود فرشچيان كه شهرت جهانی دارد و موفّق شده است در نقّاشی سنّتی با حفظ اصول و اصالتهای آن نوآوری نمايد و دارای سبك و مكتب خاص و تاثيرگذار گردد. اهل هنر درمی يابند كه نوآوری و رسيدن به شيوه ای متمايز و ممتاز شخصی در هنرهای سنّتی كه اصالت آن در حفظ سنّت است تا چه حدّ مايه ذوق و خلّاقيت و قدرت ابتكار توام با شناخت دقيق و اصيل از ميراثهای فرهنگی و تاريخی و درعين حال برداشت درست و صحيح از نوآوری لازم دارد.
اين همان راهی است كه نقّاشان و اساتيد سنّت گرای چين نيز در پيش گرفته اند و بعضی از آنان هم در اين زمينه دست آوردهای موفّقيِت آميز داشته اند. اين امتيازات و ويژگيهای هنری استاد محمود فرشچيان را به صورت يكی از چهره های درخشان هنر نقّاشی معاصر درآورده است و از معدود هنرمندان ماندگار ساخته كه تنها فرزند زمان خويش نيستند و ارزشيابی آنان فقط به معيارهای زمان و مكان خودشان محدود نمی
گردد. اينان به همه ادوار هنر متعلق يافته اند.
-------------------------------------------------------------------------

پرفسور استوارت كری ولش

رئيس موزه های هنرو دانشگاه هاروارد - آمريكا


هنرمند جهانی
جناب آقای فرشچيان بسيار گرامی
مهارت و استادی استثنائی شما، اين همه فضاها، شكل ها و افسانه هايی را كه از هنر نقّاشی كلاسيك ايرانی می شناسيم به افسونگری وامی دارد. استادی شما در كاربرد قلم مو و رنگ مايه و نيز دلبستگی ژرف و عميق تان به سنّت زنده و زندگی بخش، رهروان جهان نگارگری و طراحی هايتان را پاداشی به سزا می بخشد.
برای فرد غير ايرانی ای چون من كه در بيشتر زندگی خود، اندكی بيش از شما، سخت شيفته نقّاشی ايرانی بوده ام، بازشناسی بسياری از نقش مايه ها و شخصيت پردازيها در آثار شما هيجان انگيز است، روح سلطان محمّد، ميرزا علی و رضا عبّاسی و بسياری از ياران ديرين ديگر در تصاويرتان جان تازه ای يافته اند.
با اين همه، شما در مقام يك شهروند جهانی و ايرانی درك و شناخت خود از ديگر استادان هنرمند، از اروپا تا چين و فراتر از آن را نيز در آثار خود ارج می گذاريد، برای نمونه، احساس من اين است كه شما نيز مانند من تخيّل شگفت انگيز " گوستاو دوره" افسونگر نابغه را كه خطهای سرزنده و انگاره های رقصانش حتّی بر لب سلطان محمّد لبخند شادی می نشاند، تحسين می كنيد.
------------------------------------------------------------------

پروفسور دكتر برت فراگنر

رئيس كرسی ايران شناسی، زبان، تاريخ و فرهنگ دانشگاه هامبورگ - آلمان


هنری در خدمت تمام بشريت
از ديرباز با دوستان هنردوست خود اين بحث را داشته ام و هنوز ادامه دارد، كه آيا هنر سنّتی ايران، و به ويژه هنر نقاشی و معماری هنوز می تواند در عصر حاضر و در قرن بيست و يكم قدرت و نيروی خود را همچنان نگهداری كند، يا شايد ديگر با شرايط اجتماعی و فرهنگی عصر ما مناسب و سازگار نيست. در طول سی وپنج سال اخير، تا كنون چندين بار با آثار گوناگون هنر معاصر ايرانی روبه رو شده ايم و گاه برداشت ما اين بوده است كه شايد برخی از آن تصاوير يا ساختمانها نه تنها از سنّتهای اصيل پيروی نكرده اند بلكه نتوانسته اند پاسخگوی مسائل مطرح در عصر حاضر نيز باشند.
در برابر اين موارد، تعداد آثار هنری نيز بی شك استادی و مهارت سازندگان خود را نشان داده اند امّا در ايجاد رابطه ميان خود و روح زمان جديد و معاصر توفيقی نداشته اند، كم نبوده است.
به محض اينكه با آثار آقای محمود فرشچيان روبه رو شدم بلافاصله متوجّه شدم كه اين شخصيت هنری همان كسی است كه در برقراری سازگاری و تناسب بين سنّت قديم ايرانيان و عصر جديد از همه هنرمندان موفّق تر بوده است.
تا كنون نقاشی ایرانی را نديده ام كه در تلفيق اين دو عنصر به درجه ای از تكامل رسيده باشد كه در آثار محمود فرشچيان مشاهده می شود. بنابراين روشن است كه چرا يونسكو نشر آثار ايشان را بر عهده گرفته است.
نقّاشی محمود فرشچيان آثاری را نشان می دهد كه پيوند تمام عيار با هنر اصيل ايران دارد، امّا بيش از آن هنری را نمايان می سازد كه از آنِ تمام بشريت و همه جهان نيز به شمار می رود.
از اين رو، به هنرمندی برجسته و بی نظير محمود فرشچيان تبريك عرض می كنم و اميدوارم ايشان در آينده نيز آثار پُرقدرت و بی مانندی در ديدگاه جهانيان قراردهند.
----------------------------------------------------------------------

پرفسور رابرت هيلن براند

استاد هنر اسلامی دانشگاه ادينبورك - اسكاتلند


زيبايی آفرينش
استاد محمود فرشچيان در كشور زادگاه خود از موفّقيّت چشم گيری برخوردار است و آثار او در موزه آستان قدس رضوی در مشهد و موزه فرشچيان در مجموعه تاريخی- فرهنگی سعدآباد تهران در معرض ديد دوستداران هنر قرار دارد. در قلمرو هنر مدرن ايران، سبك فرشچيان دارای جايگاه بی همانند و بی ترديدی ست: اما گذشته از آن، آثار او جاذبه ديگری نيز دارد. مشاهده اينكه چگونه يك سنّت باستانی در هر عصری در پوششی تازه و بديع عرض وجود می كند و تجلّی می يابد، همواره مايه خشنودی بوده است و انگاره های بازآفرينی شده در مجلّد سوّم نقّاشی های محمود فرشچيان گواه راستين اين مدّعاست. اين تابلوها در خطّ و رنگ بازتابی هرچند دور و كاملاً كم رنگ از آثار صفوی سده يازدهم در خود دارند. امّا مضامين آنها برروی هم چنين نيستند، بلكه مسير تخيّل و حال و هوای كاملا ً متفاوتی را دنبال می كنند. آنچه اين مضامين عرضه می نمايند همانند بسياری از نقّاشی های مجموعه های پيشين فرشچيان، تاملات ژرف تری در درونمايه های انتزاعی مانند "محبّت"، " عطوفت" و " وساطت " است و با استفاده از عنوان های خاطره انگيزی مانند "در راه ملكوت" و "سراب" به منزله محركه الهامات هنری، بيننده را به فراسوی موضوع ظاهری پرده سوق می دهند. ويژگيهای برجسته اين آثار را از طريق بررسی جنبه های يكي دونمونه از آنها بهتر می توان ارزيابی كرد، گرچه اين خود با در نظر گرفتن پيچيدگی هاي بی اندازه محتوا و جزئيات آنها كاری بسيار دشوار است. در مجلّد دوّم مجموعه حاضر متن ديباچه دارای حاشيه هايی است كه در آن موجودات زنده در متن اسليمی اصيل كه مدام در حال پيدايش و گسترش است، پيوسته رخ می نمايند. بدين ترتيب، مرز گذار ميان حيات نباتی و حيواني كم رنگ می گردد. از اين لحاظ، اين حاشيه ها از توجّه ستايش آميز به "وحدت وجود" مايه می گيرند. اين مفهوم كه از سوی عارف فلسفی بزرگ ابن عربی به گونه ای ماندگار شرح و بسط يافته است. ضرباهنگهای موّاج و وهم انگيزی را القا می كند كه در آنها اشكال خلق شده در يكديگر حل می شوند. در اينجا زبان عرفان و زبان استعاره با هم می آميزند. محتوای طرح های حاشيه در مجلّد دوّم آثار محمود فرشچيان بی نهايتی را ارائه می دهد كه از اسارت در قيدوبند چهارچوب سرباز می زند و پيوسته از آن می گريزد و اين خود استعاره ای در اشاره به نيروی ازلی حيات است.
آثاري كه در اين مجلّد گردآمده اند درونمايه های متعددی را دربرمی گيرند كه در تابلوهای پيشين اين هنرمند مانند تابلوی "پيدايش" ابراز شده اند. اين اثر صحنه پرشكوه و رنگ و وارنگ مرغان افسانه ای را به تصوير می كشد كه بر گرد آتش شعله وري از پرهای سفيد و زرد و نارنجی و شگرف در پروازند. می توان گفت كه در اين جا فرشچيان ب چالش دو جريان كاملا ً جدا از هم ديگر برخاسته است. تخست اينكه در پي يافتن همتراز تصويری شايسته ای بر نقطه اوج منظومه عظيم عرفانی عطّار يعنی منطق الطّير بوده است كه در آن سی مرغ باقی مانده در حال هماميزی و اتصال در وجود مرغ ازلی يعنی سيمرغ اند، دوم آنكه حقيقت عرفانی باستانی را كه عشق قدسی را به شعله ای مانند می كند كه طالب حق را همزمان مجذوب می كند و می سوزاند و در خود فرو می برد، به شيوه ای تازه بازنمود كرده است. اين مرحله، يعنی فنا، اوج سير صوفی در طلب حقّ با خلوص كامل دل است. در مجموعه حاضر از درونمايه نقّاشی "تجلّی آفرينش" كه در آن ابرهای پُردرخشش و گرداب رنگ ها در يكديگر می آميزند. از تبار جان تابلوی "پيدايش " است.
گستره درونمايه ها و فضاهای آثار فرشچيان پهناور است و او در نقّاشی های خود به ياری خطوط باوقار، تمام عيار و خلسه آور جهان ديگری را فرا می خواند. جهانی كه گاه پُرجذبه و وجد و حال است و گاه سودا زده و اندوه بار، گاه اميد بخش است و گاه نوميدوار، گاه سربلند است و گاه ستمديده. اما همواره بی ترديد از آن خود اوست. فرشچيان از زيبايی آفرينش لذّت می برد و تابلوی "باغ بهشت" او با طيف متنوّع رنگ ها و ريزه كاری های چشم گير آن يادآور " درباركيومرث"شاهكار برجسته عصر صفويست كه خود سرودی در ستايش آفرينش است.
انگاره های تصويری بانيّات مذهبی بارز، ذهنيت يكسره متفاوتی را القا می كنند. يكی از اين موارد، حضرت ابراهيم (ع) را با دستهای برافراشته به سوی نوردرخشانی نشان ميدهد و فرشتگان در حالتي رازآميز انگشت بر لب نهاده اند و در حاشيه نظاره گر می باشند. ضمناً حاشيه ميان خطوط مستقيم محسوس شكل و مرزبندی های مبهم و تار، ميان آنچه در تصوير است و آنچه نيست در نوسان می باشد. انگاره ديگر قربانی حضرت ابراهيم (ع) را نشان می دهد. موضوعی كه در هنر اسلامی پيشينه ای دراز دارد. اين سخن درباره انگاره سوم نيز صدق می كند كه با سوره 12 قرآن كريم پيوند دارد و قصد فريب حضرت يوسف (ع) از جانب زليخا همسر فرعون را نشان می دهد. هر دو انگاره با نقّاشی صفوی به كلی متفاوت اند. اين صحنه كه در آن فضای سرشار از هيجان و بی اندازه پُرباری به تصوير كشيده شده است در اتاق خلوتی روی می دهد كه از هر جهت حال و هوای زندگي در مصر عصر فرعون را زنده می سازد .
محمود فرشچيان با پيشينه هنر ايرانی به خوبی آشناست، اما به شيوه غيرقابل تقليد خود نقّاشی می كند كه به هيچ روی با اسلوبهای پيشين هنر ايرانی اشتباه نمی شود و او روايتگر پيغام مستقل خويش است. بدين روال نقّاشيهای او بازتابی از جهان بينی كاملاً فردی اوست و تنها در وهله دوم، توان و ظرفيت جاودانی هنر ايرانی در بازآفرينی خود. برخورداری دوباره از شكلهای پيشين به شيوه های شگفت انگيز، افتخار به انفجار عظيم رنگ، تمركز بر جرئيات به شيوه ای كمابيش ريزبينانه و تلفيق ايده های فرا ايرانی با جهان انديشه ايرانی را به منصه ظهور رسانده است.
------------------------------------------------------------------------------------

سخن آخر:

نقش پرداز الهی قرن بیست و یکم

چون به لطف حق ارادت آفرینش ایجاد و تکوین و مشیّت محرر نگارخانه آسمان و زمین که بر طبق جمله "و صورکم فاحسن صورکم" نقش وجود غرایب نمود بنی نوع بشر در احسن صُور بر صفحه امکان، پرداخته قلم صنع الهی گردیده و تصویر صورت تفضیل افراد انسان بر سایر مخلوقات ربانی به مقتضای "فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا" تحریر کرده و انامل حکمت او منشور "انا جعلناک خلیفه فی الارض" را بر صحیفه حکماری خورشید به خامه عطارد به نام اشرف مخلوقات اتسام نموده و اوراق سپهر لاجوردی، جهت نقش آثار لطف و رحمتش با نشان نقره کوب کواکب و نقش های شنجرف گون شفق منقش مزین فرموده و هست.
لایق آن و مناسب چنان دانست که لوح ضمیر الهام بخش عبدش را که مطرح اشعه انوار الهی و مظهر صُور آثار خیر خواهی و ارادت است بدین صورت مصور باشد که هُمای هنر را بر بام وجود و عقل و خیال آن عبد نشانده که هر نقش از نقشیات حقیقت حق و هر فهم از مفهومات عظایم امور کائنات و آفرینش عالم به اندازه وسع، با هنرمندی فضیلت انتها و نقش پردازی های زیبا که به طراحی ذهن باریک بین و رنک آمیزی طبع ظرافت آئین، طرح ابداع انواع کفایت و نقش ابتکار فراست بر تخته وجود ظاهر توانست نمود و نقاب حجاب از چهره مطلوب و مقصود توانست گشود، مفرض و متعلق به نام استاد محمود فرشچیان باشد و توفیق قلم چهره گشایش مثال جان مانی از کلک صورت آرای لوح ارتنگ پیوسته سر بر نقطه دوار هستی پرگار مثال پای در ملازمت آستان درگاه الهی استوار کرده و مشمول الطاف الهی و اعطاف خلایق ساخته مقدر بدان نموده که منصب "نقش پرداز الهی" قرن حاضر هم منسوب به ایشان شود و در ممالک عرش و فرش انحصار "مکتب جدید الهی" در هنر و علم نقش پردازی مفرض و متعلق به نام ایشان گردد.
همچنان که ترسیم معقول در کسوت محسوس و قدرت ترسیم غیب در جامه نقش پردازی ایشان جایی در جهان معقول و ملکوت دارد و از عقل منفصل بهره گرفته و از مثال منفصل نصیب دارد و نه فقط از وهم و خیال متصل استمرار می گیرد بلکه مایه عقلی داشته و ره آورد غیبی دارد. چنانچه اوج عروج هنریشان و قلمرو پرواز هنر پردازیشان در ساحت مکتب الهی بر صفحه عوالم طبیعت و تمثیل و عقل در نگاهی متفکرانه به آثارشان به اثبات می رسد و هر کدام از این وجوه متشکل آثار ایشان مظهر نامهای جلال و جمال الهی اند. و چون برای عروج ملکوتی مرزی وجود نداشته و لقاالله همواره بیکران بوده و هست و خواهد بود، را بیکران دانسته و با نقش پردازی اسرارآمیز پیام های گوناگون را از هاتف عقل و منادی غیب از ورای هزاران هزار حجاب های نورانی و ظلمانی دریافت کرده و به قلمرو مثال منفصل در آورده و از آنجا به مرحله وهم و خیال تنزل داده، سپس به منصّه حس در هزاران هزار حجاب انوار و الوان و صحنه و نقش نازل نموده تا عاشقان تشنه اندیشه و زیبایی را بر بال های لطیف هُمای هنر خویش نشانده تا از زمین خاکی طبيعت‌ به‌ دامنه‌‌ تمثیل‌ و خيال‌ رساند‌ و از آنجا به‌ قلّه‌ رفيع‌ عقل‌ و مقام‌ منيع‌ غيب‌ واصل‌ كند، تا نغمه‌‌ دل‌انگيز الهی را با گوشی‌ بشنوند و ببینند و درك‌ كند كه‌ با تمام جمیع‌ فضايل‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌ تا معلوم‌ گردد كه‌ سير از زمين‌ طبيعی‌ به‌ سپهر تمثیل و از آن جا به عقل، محصول‌ هنر الهی‌ ایشان است و هيچ‌ هنری‌ به‌ از اين‌ نيست‌ كه‌ انسان‌ كامل‌ جامع‌ به‌ نوبه‌ خود، دو سر خط‌ حلقه‌ هستی‌ را به‌ هم‌ بپيوندد و صعود و نزولی‌ را كه‌ خود پيموده‌ است، در قالب‌ هنر خویش عرضه‌ كند و سالكان‌ هنردوست‌ را به‌ همراه‌ هنرپروری خويش‌ به‌ منطقه‌‌ وسيع‌ آفرينش‌ آگاه‌ كند و فطرت‌ جمال‌دوست‌ و جلال‌نواز آنان‌ را به‌ جمال‌ بی‌زوال‌ ماورای طبيعت‌ و جلال‌ بی‌مثال‌ معنی‌ و كمال‌ بی‌وبال‌ عقل‌ و غيب‌ و نوای‌ دلپذير و روح‌انگيز را‌ به هر عبد صالحی‌ برساند.
گرچه‌ استاد محمود فرشچیان با آثار بی بدیلشان کلام الهی خدای بی چون را عرضه می کند،‌ و معارفی‌ والاتر در قالبی جدیدتر از شهود، فهم‌، درك،‌ انديشه،‌ باور و يافته‌های‌ صدها فرزانه‌‌ خردمند ديگر را به ارمغان دارد، ليكن‌ اثر بارز و شاخص‌ هنری‌ آن‌ همانا در اين‌ است‌ كه‌ از رهگذر فصاحت‌ و كوی‌ بلاغت‌ كه‌ چهره‌ خاص‌ هنر در مکتب ایشان است‌ لطايف‌ بلند عالم‌ لاهوت‌ را در پرده‌ استبرقی‌ عقل‌ پيچيده‌، آنگاه‌ در جامه‌ پرنيانی‌ تمثیل‌ و خيال‌ پوشانده،‌ سپس‌ در كسوت‌ حريری‌ رنگ و نقش ارائه‌ نموده‌ و جهانيان‌ را  انگشت در دهن به تماشای‌ آن‌ فراخوانده‌ و به‌ تفکر در آن دعوت می نماید.
استاد فرشچیان سبعه‌ معلقه‌ را به‌ زير قدرت قلموری خویش می‌كشد، و تعهد خود را از لوث‌ معلقات‌ سبع‌ تطهير می‌كند، و هنر معقول‌ الهی‌ او مراحل‌ عالم‌ امكانی‌ را در صعود و نزول‌ بدون‌ طفره‌ و فتور پيموده‌ و به‌ خاكيان‌ توان‌ جهش‌ به‌ عالم‌ فرشتگان‌ داده و هرگونه‌ خيال ‌پردازی‌ موهوم‌ در "هنر جدید" را به زیر پای هنر خویش کشانده و محکوم نموده و هیچگاه از حق نگذشته و از باطل سراب گونه مدد نگرفته، و با ظهورش مجال تنفس برای هنر بی روح کهن در عرصه هنر دنیا تنگ گشته و موقعیتی برای عرصه هنر بی محتوای جدید نیز نگذاشته است.
استاد فرشچیان‌ از رهگذر صورت‌ حُسن‌ و نغمه‌ غم‌زُدا با ترسيم‌ و تمثيل‌ روح‌پرور، پيامی‌ به گوش‌ مشتاقان‌ ندای‌ غيب‌ رسانده و می رساند و از كنگره‌ عرش، صفير آشنايی‌ به‌ دید‌ مشتاقان‌ كوی‌ وصال‌ واصل‌ می نماید.
مایه مسرت و مباهات ما است که مشتاقان هنر الهی را به جهان رویاگونه استاد محمود فرشچیان خوش آمد گفته و از خداوند بزرگ و بی همتا طلب رحمت فراوان و موفقیت روزافزون همراه با سلامتی به ایشان که عابروی هنر نقاشی ایران می باشد را داشته باشیم.

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |