خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

ساختارها و آدم ها

1390 .25 فروردین

گفت و گو خیلی راحت و صمیمانه روی پله های خاكیِ گوشه ای از فضای سبزِ ساختمان عریض و طویلِ دانشگاه امام صادق(ع) شكل گرفت. آن هم زیر نور كم رمق چراغ هایی كه نمی توانستند شب را پس بزنند.
گفت و گو خیلی راحت و صمیمانه روی پله های خاكیِ گوشه ای از فضای سبزِ ساختمان عریض و طویلِ دانشگاه امام صادق(ع) شكل گرفت. آن هم زیر نور كم رمق چراغ هایی كه نمی توانستند شب را پس بزنند. با آنكه می خواستیم بر اساس پرسش های مشابهی كه برای همۀ اساتید در نظر گرفته بودیم، پیش برویم ولی بحث به جاهایی دیگر كشیده شد. آخر سر هم ما ماندیم و پرسش های بسیار دیگری كه نپرسیده ماندند. گرچه وعده گرفتیم برای ویژه نامه ای دیگر تا پرسش ها را دوباره بپرسیم. شاید تا آن زمان جواب هایی برای آنها پیدا شده باشند.

كه رسانۀ مطلوب از منظر پژوهش چگونه رسانه ای است؟ به بیان دیگر پژوهش مطلوب رسانه ای دارای چه ویژگی هایی است؟

ببینید ما اصلاً چیزی به نام رسانه در ایران نداریم كه بخواهیم برایش دیدگاه و آینده ترسیم كنیم! رسانه مخلوطی از چند چیز است که در ایران همه اش وارداتی است و هیچ ربطی هم به هم ندارند. در حالی که این ها در جایی که تولید شده اند به هم مرتبط بوده اند. یک بُعد رسانه تکنولوژی است. البته به معنای فن شناسی و به معنای لغوی آن؛ نه معنایی که به تکنولوژی، ابزار می گویند. یعنی باید فن را بشناسیم که البته ما ابزاری برای شناخت آن نداریم. یعنی اگر بپرسند فرق سینما با رسانه چیست و چه ارتباطی بین این دوتاست، کمتر کسی از آن سر در می آورد. یعنی نمی دانند که تکنولوژی چهارچوبش چیست. برای نمونه نمی دانند که درس های تفسیر آقای جوادی آملی یک بحث تلویزیونی است یا یک بحث رادیویی؛ که البته من می گویم رادیویی است. چرا که لازم است شما به درس های ایشان با تمام وجود گوش دهید در حالی که تصویر با این حس سراپا گوشی در تضاد است و باعث می شود مدام ذهنتان درگیر تصویر باشد. این نوع كاربری از رسانه ناشی از کار نابلد بودن ماست. چون فن شناس و رسانه شناس نیستیم.  

یک بُعد دیگر رسانه، هُنر یا هنر شناسی است. هنری که در هر رسانه به كار می رود یک هنر خاص است. برای نمونه سینما با پورنو جور درنمی آید ولی پورنو با ویدیو و تلویزیون جور در می آید. خُب این همان هنرشناسی است. چرا؟ چون دارید وارد یک محل عمومی به نام سینما می شوید که با اعمال خصوصی ای چون سکس نمی خواند ولی ویدیو و تلویزیون می سازد و البته ویدیو بیشتر؛

سومین بُعد هم ارتباطات است. این ارتباطات باید بررسی، نشانه گذاری و معنا شناسی شوند. در حالی كه ما ارتباط شناسیِ رادیو، تلویزیون و سینما نداریم و چون دچار چنین وضعیتی هستیم می توان گفت رسانه نداریم. در حقیقت همه مانند جزایر پراكنده ای هستیم كه هر كدام برای خودمان زندگی می كنیم. ساز خودمان را می زنیم؛ نیروی فنی كار خودش را می كند، بازیگر كار خودش را و پژوهشگر كار خودش را...

 

و شما دلیل این پراکندگی را به خاطر نبود یك مدیریت منسجم می دانید یا...

نه! اصلاً از لحاظ معرفتی نتوانستند چهارچوب شکل بدهند و خیلی مدیریت دخیل نیست. چرا نتوانستند؟ چون پول مُفت نفت وجود داشته است و نرفته اند دنبال اینكه این چهارچوبها را در داخل بسازند؛ تقلید كرده اند یا خریده اند. این پول ها هنر خودشان را تولید می كند.

گمان می كنید این تقلید كردن به دنیای پژوهش هم سرایت كرده است؟

بله! وحشتناک. تا پولِ مفتِ نفت را داریم، فن راه خودش را می رود. شما می توانید به راحتی با پول بادآوردۀ نفت، تكنولوژی را بخرید و وارد كنید ولی تکنولوژی، فرهنگ خودش را وارد می كند. ببینید الان در حوزۀ كتاب های خارجی هم ما دچار نوعی انحراف شده ایم. كتاب هایی وارد ایران می شوند كه یا فاقد وجاهت علمی هستند یا اینكه توان به انحراف كشیدن ما را دارند. به ویژه در حوزۀ كتاب های علوم انسانی كه چون زیربنای فكری یك جامعه را می سازند، این انحراف سنگین تر است. جهل مرکب یعنی همین؛ نمی داند که نمی داند و خیال می کند که می داند. انحراف بزرگ به نظر من این است. کتاب هایی هم که ترجمه می کنند، همان کتاب هایی است که دانشجویان دکترا و فوق لیسانس در اروپا نوشته اند؛ یعنی اساتید ننوشته اند. متن هایی که در حال چاپ هستند یا متن درسی هستند یا بسیار عقب مانده؛

منظورتان این است كه باید به جای تكنولوژی وارداتی به سمت تكنولوژی بومی برویم؟

البته بحث ها کلان تر از این حرف هاست که شما می فرمایید. برای نمونه در بحث هنر اسلامی، می شود بحث کرد که اصلاً هنر اسلامی چیست؟ یا هنر ایرانی چیست؟ البته بنده به شخصه معتقدم در دورۀ جدیدِ مدیریت سازمان، رسانه تلویزیونی تر شده است. پیش از این تلویزیون شبیه کتاب شده بود ولی حالا تلویزیون ما در حال تلویزیون شدن و رادیوی ما در حال رادیو شدن است.

مشکل ما این است که چون واقعیتی نداریم، آرمانی هم نداریم. اكنون واقعیتی به نام رسانه در ایران نداریم. نه فقط در تلویزیون بلكه در روزنامه نگاری هم همین طور است. ما اصلاً روزنامه نداریم. حتی در دورۀ دوم خرداد هم كه بسیار ادعایشان می شد هم روزنامه نداشتیم. روزنامه ها بیشتر اعلامیۀ سیاسی بودند. البته در ریخت و شكل اتفاقات خوبی افتاد ولی... اگر از روزنامه هایی كه الان منتشر می شوند، خیلی ها درنیایند اتفاق خاصی رخ نمی دهد. چون جایگاه اجتماعی خود را پیدا نكرده اند. ما روزنامه و روزنامه نگار نداریم. باور كنید می شود به جای 5 روز روزنامه خریدن با پولش كتاب بخریم.

چه باید کرد؟

باید بحث کنیم. اول باید دید تلویزیون چیست؟ چه مقوله ای است؟ فنی ها، هنری ها و ارتباط شناس ها بیایند با هم در جلسات سر و کله بزنند. بعد که اینها مطرح شد، تازه باید تلویزیون ایرانی تعریف شود. بعد از آن باید مشخص كنیم كه تلویزیون ایرانی در رابطه با رسانه های خارجی چه کاری باید انجام دهد؟ اكنون بسیاری از هول حلیم افتاده اند داخل دیگ؛ می ترسند بینندۀ ایرانی ماهواره ای شود می آیند همان برنامه های ماهواره ای را باز تولید می كنند آن هم به بدترین شكل ممكن؛ این ناشی از ضعف نظام پژوهشی ماست. باید تكلیف رسانه مان را با نظام رسانه ای جهان بدانیم.

پاسخ هاشون را باید از کجا بدست بیاورند؟

اولین قدم، رسانه شناسی در آن سه بُعد است. باید مطلوب ما از تلویزیون ایرانی ترسیم شود. ببینید غرب از نظر فلسفی كار كرده است. برای نمونه وقتی كانت می آید متافیزیك را رد می كند، برای آن است كه فكر می كند دنیای بدون متافیزیك كاربرد بیشتری دارد. در حقیقت كاربردی به فلسفه نگاه می كند. در نتیجه از قِبَل نگاه فلسفی كانت، ارجحیت علوم تجربی بر متافیزیك بیرون می آید كه باعث می شود غرب پیشرفت كند.

پس این طور بگوییم چون فلسفۀ جامعۀ ایرانی نداریم، رسانۀ ایرانی هم نداریم؟

فلسفۀ پاسخ گو نداریم ولی تاریخ فلسفه داریم. ما فیلسوف نداریم بلكه روایت گر فلسفه داریم. تازه روایت گران بدی هم هستیم. ببینید صدا و سیما به جای آنكه بیاید روی افراد سرمایه گذاری كند تا آنها بیایند و فلسفۀ رسانه را تدوین كنند، می آید به سازمان های تحقیقاتی خود بودجه و دستور می دهد كه ساختار بیا برای من ساختار تعریف كن! ساختار معیوب كه نمی تواند ساختار درست تحویل دهد. این مصداق بارز همان كوری است كه می خواهد عصاكش كور دگر شود.

کانت،30سال از دانشگاه پول گرفت و تنهایی كار كرد تا در نهایت مقدمۀ کتابش را نوشت؛ نقد قوه حکم. هایدگر یک نقد دربارۀ تایپ دارد؛ آن موقع كه تازه دستگاه تایپ آمده بود. ببینید تا چه اندازه دربارۀ پدیده های اطرافشان حساس هستند. فلسفه به سمت شناخت تکنولوژی می رود. تایپ هم یک ابزار یا تکنولوژی جدید زمان هایدگر بوده است.البته معنای حرف های من این نیست كه برویم و رسانه مان را تعطیل كنیم.

پس شما هم نظر مثبتی دربارۀ مباحثی چون فلسفۀ رسانه و مانند آن دارید؟

بله! البته اگر کسی بفهمد. متاسفانه این بحث ها به زودی به تسخیر آدم هایی در می آید كه می خواهند با نوشتن دو سه تا مقاله و چاپ یكی دو كتاب ترجمه برای خودشان دكانی درست كنند. اینجا کالاهای اولیه مرغوب هستند ولی بعد از مدتی آشغال می شوند. در حالی كه در غرب هر چه می گذرد کالاهای بهتری تولید می شود. همین نهضت تولید نرم افزار را نگاه كنید. آمدند برای این نهضت کرسی درست كردند ولی دنبال آدم هایش نرفتند.

پس باید به جای آنكه رسانه روی پژوهشگران، سرمایه گذاری كند بیاید روی پژوهشگر یا  استاد سرمایه گذاری كند؟

باید روی آدم ها سرمایه گذاری شود، نه روی ساختار. یک مطهری برای جمعیتی بس است. یک کافی، یک فلسفی كافی است. ساختار نمی تواند ساختار تولید کند. ولی طرح می تواند ساختار جدید تولید کند. در تحقیقات رسانه ای باید روی فرد سرمایه گذاری کنند.

اگر قرار باشه یک برنامه هر روز هفته کار کند و این تکرار به طور مکرر ادامه پیدا کند، پوست آن برنامه کَنده می شود. من خودم هر هفته در شبکۀ خبر برنامه داشتم. خودم پس از 6 هفته احساس فشار کردم. باید آدم سازی شود تا ساختار سازی. دیگر باید به فكر جانشینانی برای آدم های رسانه ای باشیم. مثل عمو پورنگ، حاج آقای قرائتی و...

برگردیم به بحثمان دربارۀ پژوهش رسانه ای؛ به نظر شما اگر پژوهش های ما مشکل دارند آیا برنمی گردد به اینكه ما مشكل منبع داریم یا مشكل پژوهشگر صالح؟

منابع مشكل دارند. منابع ما، منابع تلویزیون های آمریكا و اروپا است. آن ها هم بر اساس فرهنگ و آداب خودشان عمل می كنند. در همین ایران خودمان هم مشكل داریم. درست در ساعاتی كه مردم شهرستان ها باید استراحت كنند رسانه برنامه های پربیننده اش را پخش می كند. در حالی كه برای مردم شهرستان ها ارتباطات كلامی بیشتر ارجح است تا چیز دیگر؛ در حقیقت رادیو و تلویزیون ایرانی نداریم، تهرانی داریم. چرا؟ چون تولید کننده در تهران است. فضای زندگی اش در تهران است. مردم شناسیش تهرانی است. حتی در شهرستان ها هم از بازیگران مركزنشین استفاده می كنند.

ضعف اصلی ما را در كدام نوع پژوهش می دانید؟ کاربردی یا بنیادی؟

بنیادی! ولی مشكل این است كه آدم نداریم برای آنكه این نوع پژوهش ها را سر و سامان بدهد. معضلی که الان پایان نامه های دانشجویی ما را درگیر کرده است کپی برداری و تکراری بودن موضوعات است. متاسفانه آن مشكلات دارد در حوزۀ پژوهش های رسانه ای تكرار می شود. اگر عقب تر برویم می بینیم ریشۀ بسیاری از مشكلاتمان در نظام ناقص دانشگاهی است. باید این ساختار معیوب را بشكنیم.

پس ریشه و مشکل از خود پژوهش گران و طرز فکر آنها است؟

بله! طرز فکرها خسته کننده شده است. هیچ کس حرف جدیدی نمی زند.

چقدر از ضعف رسانه در حوزۀ پژوهش را به حمایت نشدن پژوهش گرها مربوط می دانید؟ حمایت مالی یک سوی قضیه است، اینکه اساتید نمی دانند یا نمی توانند به پژوهش گرها چهارچوب بدهند یک بحث است...

مشکل ما مشکل رییس روسا نیست. مشکل، آدم هایی هستند كه طوطی وار حرف می زنند. وقتی استاد دانشگاهی که آمریکا یا انگلیس زندگی کرده و اصلا ایران نبوده و هر چه را می داند دورادور از راه ماهواره فهمیده است، می آید آن یافته های ذهنیش را مبداً شناخت تئوریک صدا و سیما می کند، چه توقعی از رسانه و پژوهشگرانمان داریم. خود من هرجا دستم برسد این حرف ها را می زنم و سعی می كنم در اندازه های خودم این معضلات را تبدیل به یك موضوع بحث كنم تا دربارۀ آن ها چاره جویی شود. گرچه سخت است؛ بالاخره عده ای، از این اوضاع نابسامان بهره ها می برند و با رسانه ای و همگانی شدن موضوع، نانشان آجر می شود. آن ها شاید نخواهند به اهدافمان برسیم ولی باید نهایت سعیمان را بكنیم تا قضایا به نفع تغییراتی كه لازمۀ رسانه است دنبال شود.

الان آدم هایی داریم كه بشود روی آنها برای آینده سرمایه گذاری کنیم؟

بله!

خوب چه کسی باید آنها را هدایت کند؟

این بحث مفصلی می طلبد كه بهتر است به آینده موكول كنیم.

 
گفتگو با دكتر ابراهیم فیاض

منبع:ماهنامه رواق هنرواندیشه،شماره شانزدهم
1390 .25 فروردین / نویسنده: / نظر: 0 /

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |