خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

رازهای ما

پدیدآورنده: سیدحمیدرضا قادری 1390 .25 فروردین

تجربۀ مشتركی وجود دارد. كدام تجربۀ مشترك؟...اینكه ما چه غربیِ مانده در حیات سراپا رفاه و خوشی باشیم و چه شرقیِ سرگردان در میان آیین ها و ادیان، همگی سرخوش می شویم هنگامی كه به تماشای رشادت ها و دلاوری های مردان سفیدپوست خوش هیكلی می نشینیم
1. تجربۀ مشتركی وجود دارد. كدام تجربۀ مشترك؟...اینكه ما چه غربیِ مانده در حیات سراپا رفاه و خوشی باشیم و چه شرقیِ سرگردان در میان آیین ها و ادیان، همگی سرخوش می شویم هنگامی كه به تماشای رشادت ها و دلاوری های مردان سفیدپوست خوش هیكلی می نشینیم كه یكه و تنها شخصیت منفی سیاه تیره، پلشت و نخراشیدۀ داستان را بر زمین می زند[1] بی آنكه از خود بپرسیم ایشان را چه نسبتی است با مایی كه در هر لحظۀ زندگی خویش بی نفرت از اربابان آن ها نمی توانیم سركنیم. چه نسبتی است بین ما دارندگان سیاوشان و تهمتن ها با مفتخرینِ به جسی جیمزها و بیلی دِكیدها كه چشم به دهان جان فوردها دارند تا برایشان تاریخی دست و پا كند. به راستی چه نسبتی وجود دارد؟

تماشاگران بی شماری كه در سراسر جهان به تماشای رشادت های مردان عنكبوتی نشسته اند را در نظر بیاورید. آیا در سیمای خوش صورت مرد عنكبوتی خبری از بازوان پهلوانی هست؟ آن سینه های ستبر رستم نشان یا آن تن رویین آشیلی چه طور؟[2] پس باید از خویش بپرسیم چرا و به چه دلیل همه، از هر نژاد و تیره با هر نوع ایدئولوژی و مسلكی مسحور هنرنمایی های دروغین این قهرمانان نگاتیوی شده اند.

پاسخ را باید در دو كلمه خلاصه كرد:

منطق اسطوره ای

2. هنگامی كه از زبان استادی شنیدیم در آسیب شناسی رسانه مان بهتر است به سراغ موضوعات مغفول مانده و چه بسا از یاد رفته رویم، پیشنهاد اول بررسی نسبت اسطوره با رسانه بود. در نظر اول غرابت این دو بیش از قرابتشان نمود داشت چرا كه ما نیز می پنداشتیم رسانه را چه به اسطوره آن هم در عصر مردمان عقل مدار و نسبی اندیش كه هیچ چیز را نپذیرند مگر از صافی رئالیسم مطلقشان بگذرد.

دست به گریبان پرسش هایی بودیم چون این ها:

ü      مگر هنوز مردم به اسطوره ها تعلق خاطر دارند؟

ü   اگر تعلقی هست چگونه می توان در عصری كه كسان باDNA از ناكسان باز شناخته می شوند و آشنایان با اینترنت به صلۀ رحم هم می روند، اسطوره ها را با مردم همنشین ساخت؟

ü      رسانه ها تا چه اندازه می توانند ظرفیت اندك خود را برای پر شدن از خصایل اسطوره ای وسعت دهند؟

ü   آیا در سودای تجارت و مخاطبِ رسانه هایی چون تلویزیون و سینما، اسطوره ها اصالت خویش را حفظ می كنند یا آنكه باید در زیر نام اسطوره های امروزین در پی خلق پهلوانان جدیدی باشیم كه مردمان ما آنها را باور كنند؟

و...

پر از پرسش بودیم و تهی از جواب هایی كه بتوانند ما را قانع كنند و این میان دیدیم كه فرهنگ كتابی، نوشتاری و دانشگاهی ما نیز چقدر فقیر است از تحقیقاتی كه بتوانند راهگشایمان باشند مگر اندك ترجمه ها و تالیفاتی به غایت نظرورانه و تاریخ نگارانه كه در این برهوت جهل و نادانی به كار نمی آمدند.

به راستی در سرزمینی كه پر است از داستان های پهلوانی و اسطوره ای چرا جواب ها اندكند؟

3. این مردم عقل مدار و سودا زده هنوز به اسطوره ها نیازمندند كه اگر این نبود چه لزومی داشت سفر دختر و پسری بی نشان از پدر به ایران، آن هم سرزمینی كه در جنگش، در انقلابش و در تاریخش مشحون است از اسطوره ها و قهرمانان، سیاسیون و دانشجویان و اهالی فرهنگ را این گونه به تقلا بیندازد. شاید بتوان بخشی از این تكاپو را به حساب كنجكاوی گذارد اما نه همه را...سیمای ارنستو چه گوارا بر پرچمهای سرخ مدتهاست آذین هر تظاهرات ضدسرمایه داری است و اینجا در ایران ما نیز از سر شوق به میزبانی فرزندان او نشستیم و این همه وقتی در كنار تهی شدن دنیا از قهرمانان و اسطوره ها قرار می گیرد معنی می دهد تنها و تنها یك چیز را:

نیاز بشر امروز با هر عقیده ای را به بازآفرینی اسطوره ها[3]

هنوز جوان تر از آنیم تا تصاویر مردمی كه در سوگ مرگ قصابانی چون اسلوبودان میلوشویچ و صدام حسین می گریند از خاطرمان برود. مردمانی ساده دل كه فریفتۀ كاریكاتور اسطوره گونۀ این جنایت پیشه گان هستند. مردمی كه در میان عقده های فروخوردۀ خود منتظر ناجی هستند. ناجی ای با خصایلی زمینی كه بتوان او را در میان خود پذیرفت، رفتارشان را باور كرد. اسطوره هایی كه با همان عقل ما بیندیشند، خشم توده ها را در دل خود زنده دارند و با همان تن نحیف ما به جنگ بروند ولی فراتر از توان و توشۀ ناچیز ما پیروز هر میدانی باشند. این چیزها نیستند مگر همان منطق اسطوره ای مدرن؛ همان كه ما را شیفتۀ دارندگان چنین منطقی می سازد.    

4. یك لحظه ستاره های سینما را در نظر بیاورید. لطیفۀ عجیبی رقم می خورد. سینما هرگاه خواسته، از سیمای ضدقهرمانان اجتماعی، چیزی رقم زده كه برای مردمان عصر حاضر لذت بخش و حسرت برانگیز بوده است. به مدد نور، تصویر و صدا از آل كاپون ها مردانی ساخته برآمده از طبقۀ فرودست جامعه كه می خواهند حق طبقۀ خود را از دیگر مردم بگیرند. آیا غیر از این را می توانید در سیمای تبهكاری چون دُن كورلئونه ببینید؟ او كه منع خانواده اش از تجارت مواد مخدر در زمانه ای كه همه برای دستیابی به سود بیشتر به سراغ تجارت مرگ می رفتند باعث ترور او گردید. آیا نزد مردم قانع این زمان، همین تصمیم برای اسطوره شدن چنین جانی خوش سیمایی كافی نیست؟

مردمان بی اسطورۀ امروزین با دیدن مردانی كه یك تنه به جنگ نیروهایی می روند كه با مالیاتِ خود همین مردم در تلاش برای ایجاد امنیت در جامعه هستند، خوشحال می شوند و برای قهرمانان جنایت پیشۀ خود غریو شادی سر می دهند. به راستی چه چیز مردم را این گونه سرگردان كرده است؟ آیا نمی توان پاسخ را همان دانست كه پیشتر در ابتدای نوشتار آمد:

منطق اسطوره ای

5. تلاش اندك و غور و تفحص ناكامل در این دو وادی یعنی اسطوره و رسانه ما را به جایی رسانید كه تو گویی هیچ چیز برایمان قریب تر از نسبت این دو با یكدیگر نبودند. به راستی این میان چه نهادی و چه قدرتی بالاتر از رسانه ها برای پاسخگویی به این نیاز وجود دارد؟[4]

مجموعۀ حاضر[5] تنها تلاشی است برای زدن این تلنگر كه می توان در مطالعات رسانه ای خود به مدخلی چون اسطوره هم بها داد. چرا كه اسطوره ها فرهنگ ساز و هویت بخش یك ملت هستند و برای ما كه در پی رسانۀ ملی هستیم چه چیز مهمتر از این هویت بخشهای تاریخی؛

شاید در سودای دهكده شدن جهان دیگران بخواهند آشیل های خویش را با پدرخوانده ها و مردان عنكبوتی معاوضه كنند، شاید بخواهند عشقهای اسطوره ای و پاك بیژن و منیژه ای خویش را با دلبری های نامشروع كازابلانكاها معاوضه كنند ولی این خواستۀ ملتی چون ما نیست.[6] ملتی كه در دل اسطوره های خویش همچنان رازهای نهفتۀ بسیاری دارد.

 

نویسنده: سیدحمیدرضا قادری

منبع:ماهنامه رواق هنرواندیشه،شماره چهاردهم

1. داستان های مداوم و پرتماشاگر راكی، بوكسور آواره و البته قهرمان خودساختۀ آمریكایی را از یاد نبرده ایم كه در بیشتر مصاف هایش سیاهانی مغرور و ناپسند را بر زمین می زد و ما چون تماشاچی غربی با هر بار فرود آمدن ضربات او بر پیكر سیاهانی كه گویی نمایندۀ جامعۀ سیاهان جهان بودند، شاد می شدیم. به راستی چرا؟

2. گرچه نمی توان از تغییر ذائقۀ انسان امروزین فرار كرد ولی آیا در همین مقیاس اسطوره های امروزین نیز می توان سراغی از خصایل كهن الگوهای دیرین جست؟ آیا در پردازش این قهرمانان بعضا دیجیتالی، سایۀ سیاست بیش از آنكه سازنده باشد سوزاننده جلوه گر نشده است؟

3. گرچه برخی اساتید فن با بازآفرینی اسطوره منازعه دارند. چرا كه ایشان اسطوره ها را مرده نمی پندارند تا لازم باشد بازآفریده شوند.

4. تردید نداریم كه احیای نبرد ترموپیل در قامت ناسازوارانۀ فیلم سینمایی 300 و یا زنده كردن افسانۀ جی آر تالكین فقید در سیمای اربابان حلقه حاصل همین ظهور دوبارۀ رسانه در عرصۀ اسطوره سازی و اسطوره زُدایی است. البته نباید از یاد برد كه سینما بیشتر به این كار مشغول است تا رسانه ای چون تلویزیون؛

5. بخشی از مباحث اسطوره و رسانه در این شماره و بخشی دیگر از جمله نشستی پژوهشی دربارۀ اسطوره در رسانه در شماره های آینده به چاپ خواهند رسید.

6. تجربه هایی چون سریال چهل سرباز ناكافی هستند گرچه تلاشی باشند درخور؛ ما همجنان كه باید پاسدار كیفیت اسطوره هایمان باشیم باید در اندیشۀ كمیت نیز باشیم. اینكه چرا هنوز كمتر به سیمای اسطوره هایمان می پردازیم پرسشی است شایسته.
1390 .25 فروردین / نویسنده: سیدحمیدرضا قادری / نظر: 0 /

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |