خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

رسانة دینی و فرهنگ عامه

پدیدآورنده: دكتر مهری بهار 1390 .25 فروردین

در زمینة جایگاه،‏ اهمیت و ابعاد رسانه‌ای چون تلویزیون و تأثیر آن بر ایده، تفكر، شیوه و زیست عامه بحث و بررسی‌های بسیاری صورت گرفته است. این بحث‌ها بر اساس این اصل دنبال شده است؛ تلویزیون عامه‏ پسندترین جلوة فرهنگ در قرن بیست و یكم است.
در زمینة جایگاه،‏ اهمیت و ابعاد رسانه‌ای چون تلویزیون و تأثیر آن بر ایده، تفكر، شیوه و زیست عامه بحث و بررسی‌های بسیاری صورت گرفته است. این بحث‌ها بر اساس این اصل دنبال شده است؛ تلویزیون عامه‏ پسندترین جلوة فرهنگ در قرن بیست و یكم است. به دلیل محبوبیت عامة این رسانه در جهان است كه می‏توان مدعی شد كه در سرتاسر جهان، مردم ـ گروه‌های متعدد اجتماعی ـ برای گذراندن اوقات فراغت خویش، بیش از هر كار دیگری، برنامه‏های تلویزیون را تماشا می‏كنند. تخمین زده می‏شود كه مردم در نقاط مختلف كرة زمین، بیش از 5/3 میلیارد ساعت از وقت خود را به تماشای تلویزیون اختصاص می‏دهند. (كوبی و سیكزنتمیهالی، 199: 1). برای نمونه، تماشاگران تلویزیون در بریتانیا، به طور متوسط، یك سوم از زمان بیداری خویش را با تماشای برنامه‏های تلویزیون می‏گذرانند (الن، 1992: 13). مردم ایران نیز در مقایسه با دیگر رسانه‌ها، بیشترین زمان را به تلویزیون اختصاص می‌دهند. این نوع الگوی مصرف رسانه در دیگر كشورها و فرهنگ‌ها نیز تكرار شده است:‏

هر شهروند معمولی آمریكایی بیش از شش سال از عمر خود را وقف تماشای تلویزیون می‏كند. (گویی و سیكزنتمیهالی، 1990: 11، مقدمه به نقل از استوری، 30)

تلویزیون به لحاظ عامه‌پسندی و تأثیر مستقیم یا غیرمستقیم تولیدات آن بر ایماژ و تفكر مخاطبان، ساختاری برای آنها تولید می‏كند كه می‏تواند به مرور زمان، گفتمان، ایده‏ و عقاید آنها را دربارة شیوة زندگی، نوع مصرف، معنای مد و غیره تغییر دهد.

با توجه به اهمیت این موضوع و فراگیری مخاطب و استفادة زیاد از تلویزیون، در مقایسه با دیگر رسانه‌ها در دنیای مدرن، پرسش زیر پیش می‌آید:

آیا تلویزیون پیش از آنكه در چرخة معنای رد و بدل شده میان رمزگذار و رمزگشا قرار گیرد، ظرفیت آن را دارد كه دین عامه را چنان كه در واقع هست و عامه به آن اعتقاد دارد، به عرصة نمایش گذارد؟

بنیان مفهومی  

استوارت هال برای تعریف نظام معنایی و گفتمان برنامه‏های تلویزیونی، از ابتدا، از دو مفهوم رمزگذاری و رمزگشایی بهره می‌برد. او مدعی است اگر چه تلویزیون به ساختن برنامه‏های خود می‏پردازد، اما این ساختارها هرگز نظامی بسته را برای مخاطب پدید نمی‏آورند. بر خلاف آنچه لوئی آلتوسر قایل به آن است، گفتمان ایدئولوژیك، نظامی بسته است. به همین دلیل، امكان حل كردن آن وجود دارد. به عبارت دیگر، مخاطبی كه در جریان برنامه‌های رسانه‌ای قرار می‌گیرد، منفعل محض نیست، بلكه می‏تواند به رمزگشایی بپردازد و دامنة انتخابش را گسترش دهد.  

هال، سه جایگاه فرضی برای برساختن رمزگشایی‏هایی از یك گفتمان تلویزیونی را مطرح می‏كند. او جایگاه نخست را جایگاه مسلط ـ هژمونی ـ می‏نامد و اعتقاد دارد كه این جایگاه زمانی حادث می‏شود كه بیننده معنای تلویحی پیام را درك می‌كند. برای نمونه، مخاطب اخبار و برنامه‏های بررسی رویدادهای جاری را بی‏درنگ و به طور كامل درمی‏یابد و پیام برنامه را بر حسب رمزگان ارجاعی‏ آن، رمزگشایی می‏كند (استوری: 135). بدین ترتیب، رمزگشایی از گفتمان تلویزیونی به معنای هماهنگ شدن با رمزگان حرفه‏ای تولیدكنندگان آن گفتمان است؛ به این مفهوم كه دین رسانه‏ای بر دین عامه تسلط می‌یابد و توده همان چیزی را دین می‏انگارد كه رسانه برای او تجویز می‏كند. در این صورت، میان ایده‌ای كه از سوی رسانه مطرح می‌شود و ایده‌ای كه در فرهنگ عمومی وجود دارد، تناقضی دیده نمی‏شود.

دومین جایگاه رمزگشایی كه از نظر هال مهم است، جایگاه جرح و تعدیل شده است (هال 1980: 137)  كه شاید بتوان آن را جایگاه اكثریت نامید (همان: 137). در این موقعیت، تلویزیون و برنامه‏های دینی برای توزیع پیام‏های دینی، قواعد خود را دارند و مردم نیز به دین خود عمل می‏كنند. قوانین ملموس میان آنها تعاملی است و توافق میان آن دو امر به طور هم‌عرض وجود دارد و هر یك در جهت تحقق سیاست‌ها و اعمال خود هستند. سرانجام سومین جایگاهی كه هال از آن نام می‏برد، رمزگان تقابل‌جو است. این جایگاه، بیننده‏ای را اتخاذ می‏كند كه رمزگان مرجع گفتمان تلویزیون را تشخیص می‏دهد و با این حال، تصمیم می‏گیرد كه گفتمان مورد نظر را در چهارچوبی بدیل، رمزگشایی كند (همان: 38).

 به نظر می‌رسد الگوی پیشنهادی هال كه در این نوشتار، به مثابه نظام مفهومی مرجع انتخاب شده، با توجه به تعامل دین رسانه‏ای و دین عامه هم‏خوانی دارد. با توجه به جایگاه فرضی هال، توده و مردم عادی دین خود را از برنامه‏های دینی كسب نمی‏كنند. موقعیت توافقی این دو موجب شده است تا دین عامه در بسیاری از مواقع، به موضع تضادگونه و واكنشی نسبت به پیام‌های دینی رسانه‏ای تبدیل گردد. موضع تضادگونه و فقدان نظام مفهومی و مناسكی و ارائة واحد آن كه به مخالفت و تضاد بین آنچه دولت و رسانه‏ها از آن انتظار دارند می‌انجامد، موجب تغییرات زیادی در حوزة دین و مراسم آن شده است. هر یك از تعابیر ارائه شده از دین در این نگاه، صورت، حالت و نام خاصی دارد. دین تلویزیونی، دینی رسانه‌ای و حكومتی است و دین عامه، دین خاموش است (شریعتی 1385:3،4). خاموش بودن و به عبارتی، پنهانی بودن دین بدان جهت است كه رمزگشایی عامه با رمزگشایی رسانه مخالف است. دین رسانه‏ای از این منظر، دیگر قابلیت تسلط و هژمونیك خود را ندارد؛ زیرا دین رسانه‌ای  با زندگی دینی و زیست شدة توده هم‌خوانی ندارد. به طور خاص، می‌توان به تعارضی كه میان ارائة دین‌گرایی رسانه‌ای و مردمی در ایران وجود دارد، اشاره كرد. به طور مشخص، انجام مراسم مذهبی كه در سال‌های گذشته، از طریق رسانة تلویزیون تولید می‌شد، بر اساس سیاست دولت و نهاد رسمی دین بوده است. در برابر، در تعارض با این نوع نگاه به مراسم دینی، مردم به آنچه می‏خواهند، عمل می‏كنند. مدیریت رسانه‌ای به تولید برنامه‌ها و سریال‌هایی اقدام می‌كند كه شخصیت دینی  و زیست آنها با زیست واقعی آنان متفاوت است.

دین عامه از این منظر، میان دو جایگاه متفاوت در نوسان است. قرائت تقابلی از دین و رسانه، از یك سو و قرائت توافقی با آنچه در رسانه تولید می‌شود، از سوی دیگر. در اولی، سلطة رسانه‌ای، از یك طرف و مقاومت مردمی، از طرف دیگر شكل می‌گیرد. بازتاب‌های دینی مردم در چند سال اخیر، نشان می‏دهد كه دین رسانه‏ای بر فرهنگ دینی آنان، تأثیر سلبی داشته است. شاید بتوان در مجموع، برخی از صورت‌های اجرای مراسم را در ماه‌های محرم و صفر بیان كرد. نوحه‌گرایی مدرن در دهة اخیر كه كمتر ارتباطی با اجرای مناسك دینی سنتی دارد، از این سنخ است. در چند سال گذشته، جوانان بدون ارتباط با مسجد، روحانی و نهادهای دینی، به انجام مراسم مذهبی در مكان‌هایی مدرن، از قبیل میدان محسنی اقدام كرده‌اند كه با مخالفت حوزة رسمی دین روبه‌رو شده است. ظهور و ادامة این نوع مراسم حكایت از وجود فضای تقابلی میان درك دینی در رسانه و زندگی روزمره است.

جایگاه دین رسانه ای و دین عامه  

با ملاحظة وضعیت دینداری در میان مردم و به طور خاص، مردم دیندار، نكاتی قابل طرح است كه در برخی از سطوح، با بدفهمی آن از سوی رسانه‌ها، تعارض در عرصة تبلیغ دین و اجرای مراسم دینی میان رسانه و مردم فراهم می‌شود. زمانی كه به اجتماع كوچكی از دینداران كه فهم مشتركی در زمینة دین دارند، نگاه می‏كنیم، پی می‏بریم كه اولاً آنان به اصول و پایه‏های دین‏، ماهیت و سنت‏های آن اعتقاد دارند و در ثانی، با مراسم و مناسك جمعی دین كه بخش عمده‌ای از دین را بر عهده دارد، زیست می‏كنند. به عبارتی، آنان فرهنگ دینی و مراسم و آیین‌های آن را واقعیت‌هایی جدانشدنی و لازمة شناخت ذات دین فرض می‏كنند. شناخت دین و مراسم و مناسك مذهبی، دو بعد از فرهنگ دینی آنها را تشكیل می‏دهد.

با توجه به نكات بالا، از دغدغه‌های مدیران و طراحان برنامه‌های رسانه‌ای، از جمله رسانة دینی، تبلیغ دین و چگونگی طرح آن در متن مطالعة اجتماعی است. در پاسخ به این پرسش كه آیا دغدغة رسانة دینی، بررسی شیوه‏هایی است كه در واقع، مردم در سطح زندگی دینی و روزمرة خود تجربه می‏كنند، باید گفت سه پیش‌فرض برای این پاسخ وجود دارد:

1. رسانة دینی به گونه‏ای ماهرانه، با دین عامه و فرآیند آن، در یك مسیر حركت می‏كند و در حقیقت، رسانة دینی آینه و عرصه‌ای برای واقعیت‌های اجتماعی و فرهنگی آن است. این رابطه در حد یك تعامل، بیش نیست.

2. رسانة دینی كاری به تداوم ارتباط بین برنامه‌های تولید شده و دین عمومی ندارد و در نهایت، قرارگاه دینی مردم دین رسانه‏ای است و گفتمان مسلط،  گفتمان رسانه است. رسانه است كه مشروعیت دارد و مباحث رسانه‌ای، به شكل نمادین، به مردم القا می‌شود.

3. سومین پیش‌فرض تضاد میان دین رسانه‏ای و دین عامه است. هر یك از آنها خاستگاه‌های متفاوتی نسبت به حوزة دین دارند.

شكل پیچیدة این سه فرض سه واكنش در مخاطب و تعامل بین آن دو ایجاد می‌كند:

 1. مخاطبان دینی به طور همزمان، هم‌ذات‏ پنداری می‏كنند؛ زیرا در همان ابتدا، كنترل رسانه را بر خود و افكار خود حس می‏كنند و كنترل رسانه از منظر آنان، اتفاقاً فرهنگ باارزشی است؛ زیرا مهارت، قدرت و كنترل در دست اوست و آن است كه نگرش فرهنگی، از جمله دین را به مردم آموزش می‏دهد. بر اساس دیدگاه گرامشی، از نوعی هژمونی كه در جریان آموزش رسمی در مدارس و سازمان‌های آموزشی صورت می‌گیرد، سخن گفته می‌شود. این هژمونی منتهی به شكست یك عقیده و رشد عقیده‏ای دیگر می‏گردد.

2. مخاطب، هژمونی و معنای ایدئولوژیك برای رسانه قایل نیست. هیچ‌كدام یكدیگر را قبول ندارند. دین رسانه‏ای به طرح مفاهیم،‏ روش‌ها و خاستگاه‌های دینی می‌پردازد و در برابر، مخاطب نیز به دین و مراسم خود وفادار باقی می‌ماند. هر دو در یك سطح، اما در دو ساختار متفاوت، بازنمایی می‌شوند. رابطة این دو تضادگونه است. در نتیجه، میان آنها وجه مشتركی یافت نمی‏شود؛ زیرا جایگاه متفاوت و بی‌توجهی به یكدیگر است كه آنها را در برابر یكدیگر قرار می‌دهد. استوری از زبان فیسك استدلال می‌كند كه در جوامع غربی، مقاومت كسانی كه بدون قدرتند، در برابر قدرتمندان، به دو شكل صورت می‌گیرد:

الف. مقاومت نشانه‌شناختی

ب. مقاومت اجتماعی.

اولی به معانی، لذت‌ها و هویت‌های اجتماعی مربوط می‌شود و دومی به دگرگونی‌های نظام اجتماعی و اقتصادی. به همین منظور،‌ فرهنگ عامه عرصه‌ای برای رویارویی است كه در آن، نیروهای متمایل به ادغام و نیروهای مقاومت با مجموعه‌ای از معناها، لذت‌ها و هویت‌های اجتماعی تولید شده، به مصاف یكدیگر می‌روند. (استوری1999،2001 :75)

 3- تضاد بین دو نیرو یعنی رسانه و مخاطب كاری نمی‏باشد، بلكه هر یك عمل خود را انجام می‏دهند. رسانه تجربة زیستة خود از دین را به نمایش می‏گذارد و مخاطب نیز تجربة زیستة خود را به كار می‌بندد. بر این اساس، دست‏اندركاران رسانه، اگر چه برای مخاطب تعیین می‏كند كه كدام گفتمان دینی و كدام قواعد و پیام دینی باید تولید شود و به مصرف مخاطب برسد؛ اما عامه گاه از آن پیروی می‌كنند و گاه در برابر این رسانه به مقاومت می پردازند.

در مرحلة نخست تولید معنا، تلویزیون در موقعیت مسلط قرار می‏گیرد. در این مرحله، مخاطب نه با یك رویداد خام اجتماعی، بلكه با ترجمان گفتمانی آن رویداد روبه‌رو می‏شود. این گفتمان از طریق تلویزیون، برای مخاطب تولید می‏شود (استوری: 32).

   در دومین مرحله، رسانه معانی و پیام‏های دینی گوناگونی تولید می‏كند. پیام‏های دینی همواره تولید می‏شوند؛ ولی مخاطب می‏تواند از آن مفاهیم القا شده، گریزی بزند و به معانی‌ای كه خود تولید كرده، عمل كند (بازنمایی دین عامه در زندگی روزمره). در این صورت، پیام دینی رسانه با پیام دینی عامه متفاوت می‏شود و هر دو آنچه را خود تولید كرده‏اند، مصرف می‏كنند.

سومین مرحله كه از آنچه رسانه تولید می‏كند، عدم فهم و تعبیر مطلب ایجاد می‏شود، به گونه‏ای است كه مطالب دینی رسانه برای مخاطب توصیف می‌شود و روایت مبهمی را فراهم می‏‌آورد. در نتیجه مخاطب نه تنها از آن اطاعت نمی‏كند، بلكه با آن توصیف نیز مخالفت می‏كند. به روایتی، دینداران عامه در فضای خارج از رسانه، نسبت به آنچه رسانه تولید می‏كند و نسبت به پیام‌های اقتدارطلبانة دینی رسانه، واكنش نشان می‏دهد.

 

 

معنای فرهنگ عامه و دین عامه

با توجه به بنیان مفهومی و نظری مطرح شده در بالا لازم است درك روشن‌تری از فرهنگ عامه و دین عامه، در برابر فرهنگ و دین رسانه‌ای ارائه شود؛ زیرا هر نوع داوری در این زمینه، نیازمند درك روشنی در مورد این دو مفهوم است.

دربارة فرهنگ عامه، تعابیر بسیاری وجود دارد. برخی به جنبه‏های مثبت فرهنگ عامه، از آن جهت كه فرهنگی است مستقل كه از میان خود مردم و تجربیات آنها صادر می‏شود، اشاره كرده‌اند. (استوری، 1386، پیش‌گفتار 21 ـ 22 واستریناتی، 24)  و برخی مانند ویلیامز، به مقایسة دو تعریف از فرهنگ عامه می‏پردازند و آن را در معنای گذشته، فرهنگی می‏دانند كه از سوی دیگران تعریف می‏شود و در معنای جدید، عنوان فرهنگی را اقتباس می‏كند كه مردم آن را برای خودشان خلق كرده‏اند (ویلیامز: 1976: 199). استوری نیز فرهنگ عامه را عرصه‌ای می‌داند كه در آن، موازنة مبتنی بر مصالحه صورت می‌گیرد. به روایت او، بین فرهنگ عامه به معنای مثبت و منفی آن، رابطه‌ای برقرار است. فرهنگ عامه آمیزه‏ای تناقض‏آمیز از نیروهای فروتر و برتر است كه می‏تواند هم تجاری باشد و هم اصیل. ویژگی آن نیز مقاومت و ادغام است كه هم شامل ساختارها می‏شود و هم شامل كنشگر (استوری: 334). استریناتی به اثرات تجاری شدن و صنعتی شدن فرهنگ عامه می‏پردازد. به روایت او، این تناقض طبیعی و سازنده است. تعبیر منفی از فرهنگ عامه آن است كه از سوی صنایع فرهنگ‌سازی سرمایه‌داری عرضه می‏شود و اساس آن معیارهای بازاریابی و سوددهی است (استریناتی: 25).

در این نوشتار، مفهوم دین عامه معنای ویلیامزی است؛ یعنی فرهنگ و دینی كه از اعماق جامعه می‌جوشد، مبین ندای مردم و واجد نوعی كنشگر است كه بیانی مستقل دربارة علایق و تجربیات خود دارد. (استوری :21). كنترل اجتماعی بر این فرهنگ، اندك است و از نوع تحمیلی و دستوری نیست. دین عامه و فرهنگ عامه را خود مردم تعیین می‏كنند؛ زیرا خود آنها آن را خلق كرده‏اند. بنابراین، با نیازهای خودشان هم‌خوانی دارد. استریناتی فرهنگ عامه و فرهنگ توده را یكی می‏داند. استوری بر آن است كه فرهنگ عامه قابل مطالعه است؛ به این دلیل كه فرهنگی اصیل و تابع است، نه فرهنگی كه صنایع فرهنگ‏سازی آن را تحمیل كرده باشند.

نهایت آنكه

وضعیت دین عامه در جریان رسانه‌ای شدن مراسم دینی در ایران، محوری‌ترین عنصر در نتیجه‌گیری مقاله است. اطلاعات و آمار به دست آمده در چند سال اخیر، نشان می‏دهد كه برنامه‏های صداوسیما، ضمن اینكه از حجم بالای مخاطب برخوردار است، ولی به دلیل تنوع سازوكارهای دینی جامعه، نوعی تمایز و جدایی با جامعه پیدا كرده است. با بی‌توجهی به طرح نیازها و مشكلات اجتماعی و فرهنگی جامعه، این جداافتادگی كه می‌تواند به تعارض هم بینجامد، شدت یافته است. با این حال، تلویزیون وسیله‏ای جمعی است كه در میان جمع، در خانه و خانواده از آن استفاده می‏شود؛ با وجود اینكه برنامه‌های این رسانه ـ بیشتر برنامه‌هایی از نوع سرگرمی و تفریحی ـ بیشترین مخاطب را دارند در نتیجه، تفسیر و نوع مصرفی كه مخاطب از برنامه‌های دینی رسانه‌ای می كند، بر اساس اقتضائات اجتماعی و فرهنگی پیرامونی اوست. البته محتوا و نحوة ارائة برنامة دینی از سوی رسانه مهم است؛ ولی به نوع تناسب میان خواسته‌ها و انتظارات مخاطب و جهت برنامه بستگی دارد. در صورت وضعیت غیرتعارضی، روند اثرگذاری و اثرپذیری بین رسانه و مخاطب وجود خواهد داشت؛ اما با فرض وضعیت تعارضی، رسانه و مخاطب راه خاصی خواهند پیمود.

 مصرف دین در رسانه، با مصرف دین در بیرون از آن متفاوت است. با بحث هال دربارة تلویزیون، مسلماً برخی از برنامه‏های دینی، با توسل به ایدئولوژی مسلط، برای مخاطبان خود حكم تجویزی و دستوری خواهند داشت؛ اما همواره چنین نخواهد بود و در بسیاری از مخاطبان، واكنش متناقض نیز تولید می‌كند. به روایتی، مراسم و ایده‏هایی كه به فرهنگ و دین عامة مردم تعلق دارد و مراسم و ایده‏هایی كه به رسانه متعلق می‏شود.

 

نویسنده: دكتر مهری بهار

منبع:ماهنامه رواق هنرواندیشه،شماره نوزدهم

منابع

دومینیك استریناتی. نظریه های فرهنگ عامه. برگردان ثریا پاك‌نظر. تهران. گام نو. 1380.

مهری بهار. مبانی مطالعات فرهنگی تهران. سَمت. در حال چاپ.

جان استوری. مطالعات فرهنگی دربارة فرهنگ عامه. برگردان حسین پاینده. تهران. نشر اگه. 1386.

روزاموند بیلینگتون و شیلا استرابریج. فرهنگ و جامعه. برگردان فریبا عزب‌دفتری. تهران. نشر قطره. 1380.

   سایمن دورینگ. مطالعات فرهنگی. حمیرا مشیر زاده. تهران. نشر القلم. 1378.

سارا شریعتی. دین عامه. دین خاموشی. خبرنامة انجمن جامعه‌شناسی ایران. شمارة 24. فروردین 1385.

1. Williams R(1958, 1976 ) culture and society , London: chatto and Windus , Harmondsworth: Penguin .

2. Hall'S 1980 Cultural studies and the centre: Some Problematics and problems' in Hall et al, Culture, Media , Language .

3. Storey ,S Cultural Studies and the Study of Popular Culture (second edition) Edinburgh University Press ,Edinburgh,2003.
1390 .25 فروردین / نویسنده: دكتر مهری بهار / نظر: 0 /

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |