خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

اسلام‌هراسی در رسانه: پاسخی از آموزش چندفرهنگی

پدیدآورنده: راد گاردنر، یاسمین کاراکاش اوغلوز، زیگرید لوختنبرگ 1390 .25 فروردین

این مقاله با نگاهی به رسانه ها در آلمان و استرالیا به این مسئله می پردازد که اسلام چگونه در هر دو کشور پذیرفته شده است و تا چه اندازه اسلام هراس در این کشورها وجود دارد.
این مقاله با نگاهی به رسانه ها در آلمان و استرالیا به این مسئله می پردازد که اسلام چگونه در هر دو کشور پذیرفته شده است و تا چه اندازه اسلام هراس در این کشورها وجود دارد. اکثر مطالعات نشان داده اند که رسانه ها در هر دو کشور دیدگاهی تا حدودی تبعیض‌آلود به اسلام و مسلمانان دارند. با این حال، تفاوت های معنی داری میان دو کشور وجود دارد:

1. درجه بالاتر پذیرش چند فرهنگ‌گرایی([1]) در رسانه های استرالیا که تعداد بیشتر مقالات دربارۀ زندگی چند فرهنگی روزمره و عادی نشانگر آن می باشد؛

2. تفاوت در ترسیم نقش مهاجران؛

3. اصطلاحات مورد استفاده برای ارجاع به مهاجران.

مقاله حاضر با شرح راه های کمک آموزش چند فرهنگی به کاهش اسلام هراسی پایان می یابد.

درآمد

این مقاله استرالیا و آلمان را به عنوان دو کشور غربی در نظر می گیرد که مهاجرت مسلمانان را تجربه کرده و چندین دهه است که شمار زیادی از مسلمانان را در خود جای داده اند. البته باید تفاوت های این دو کشور را نیز در نظر گرفت. اینک این پرسش مطرح می شود که چرا قصد مقایسه آلمان و استرالیا را داریم؟

چندین دلیل وجود دارد: هر دو کشور به دولت هایی چند فرهنگی تبدیل شده اند، گرچه به عنوان کشور های مهاجرپذیر پیشینه بسیار متفاوتی دارند. با توجه به این تفاوت ها، سیاست های چندفرهنگی و ضدتبعیض در استرالیا و تأثیر آنها بر آموزش چندفرهنگی ممکن است تأملات جدیدی را در آلمان و اروپا بر انگیزد.

ثابت شده است که این گونه مطالعات تطبیقی بهترین راه نه فقط برای کمک به تبیین برخی پدیده هایی است که در کشور های مختلف روی می دهند، بلکه بهترین روش برای روشن کردن مسائل مربوط به یک کشور از راه  مقایسه آنها با مسائل مشابه در کشور های دیگر است.[1]

دستیابی به یک برداشت از دیدگاه استرالیایی ها دربارۀ تحولات مربوط به مهاجرت و پاسخ های آموزشی نسبت به آنها به آن دلیل که استرالیا اغلب سریع تر از اروپا اقدام به یافتن پاسخ کرده، مفید و آموزنده است. هر چند که در سال های اخیر از ایده چندفرهنگ‌گرایی در استرالیا تا اندازه‌ای عقب نشینی به عمل آمده است. البته، ما از این نکته آگاهیم که انجام مطالعات تطبیقی با دیگر کشور های مهاجر پذیر مانند آمریکا یا کانادا و نیز دیگر کشورهای اروپایی مانند انگلستان، هلند یا سوئد بسیار مفید خواهد بود و بینش‌های جدیدتری به دست خواهد داد.( Nacos and Torres_Royna 2007  برای آمریکا و Pool 2003; J.E Richardson 2004  برای انگلستان ([2]) و Pool and Richardson 2006  برای انگلستان، آمریکا و ديگر کشورها؛ D’Haenens and Delange 2001;Leiprecht 2002,2003  برای هلندLarsson 2006 برای سوئد؛ Bonnafous 1991 برای فرانسه و Oktem 2007 برای تفاوت های موجود میان انگلستان و بقیه اروپا به ویژه آلمان و فرانسه؛ برای مقایسه بین انگلستان، اسپانیا، ایتالیا، هلند، آلمان و فرانسه ن.ک به: Cesari 2006) تمرکز این مقاله عمدتا بر آلمان و استرالیا است تا بتواند رهیافتی کلی‌تر اتخاذ کند.

ما بر این مسئله تمرکز می کنیم که چگونه اسلام در هر دو کشور پذیرفته شده و اسلام‌هراسی در آن‌ها به چه میزان است. از این رو، ما به بررسی رسانه ها در هر دو کشور می پردازیم تا نحوه معرفی اسلام در آنها را دریابیم و در همان حال این اتصال را در نظر داریم که اسلام‌هراسی در این جوامع وجود دارد. این امر به طرح این پرسش منجر می شود که آیا رسانه ها خود در خطر اشاعۀ اسلام‌هراسی قرار دارند یا نه. داده های ارائه شده در این مقاله عمدتاً از روزنامه ها بر گرفته شده است و میان مطبوعات عامه‌پسند و مطبوعات جدّی و وزین فرق گذاشته شده است، در حالی که مقالات زیادی به طور تصادفی از سال 1993 بدین‌سو گرد آوری شده است، چندین مطالعۀ کوتاه‌مدت در استرالیا و آلمان در سال های 1998، 2000، 2003، 2004، 2006 صورت گرفته است. یافته های این مطالعات نیز در تحلیل ما گنجانده شده و به عنوان مبنای نگارش بخش سوم مورد استفاده قرار گرفته است؛ این بخش، آموزش چند‌فرهنگی را به عنوان مفهومی برای ارتقای آگاهی دانشجویان نسبت به اسلام‌هراسی در رسانه ها ـ و در جای دیگر ـ مورد بررسی قرار می دهد تا به آنان کمک کند قابلیت رسانه ای چند‌فرهنگی را به دست آورند.

تحلیل روزنامه ها، ارزیابی روز‌آمدی از نحوه پرداختن رسانه ها به مسئله مهاجرت و چند‌فرهنگ‌گرایی یا ـ موضوع مطالعه ما ـ اسلام و اسلام‌هراسی به دست می دهد. این امر به ویژه دربارۀ وضعیت حاکم بر استرالیا یا آلمان مصداق دارد، چون کانال های تلویزیونی اغلب اوقات به وضعیت دیگر کشور ها می پردازند، گرچه تقاضا برای انعکاس بیشتر وضعیت مسلمانان بخشی از گفتمان کنونی دربارۀ تلویزیون را تشکیل می دهد.[2]

کاربرد اصطلاح اسلام‌هراسی در این مقاله

در این مقاله اصطلاح اسلام‌هراسی برای اشاره به بی‌اعتقادی غیرعقلانی به دین، اسلام و مسلمانان، ترس از اسلام و مسلمانان و نفی اسلام و مسلمانان به کار می رود.[3]

در این مفهوم، اسلام‌هراسی زیر مقولۀ بیگانه‌هراسی[4] است و ارتباط نزدیکی با ضد‌سامی‌گرایی[5] دارد که وجه دیگری از نفی یک گروه قومی ـ مذهبی است. اورهان[6] تعریفی کلی تر ارائه می دهد و اسلام‌هراسی را ترس از اسلام، مسلمانان و مسائل مربوط به آن‌ها و بدگمانی نسبت به اسلام، مسلمانان و مسائل مربوط به آن‌ها توصیف می کند. منظور ما شک و تردید مشروع نسبت به آموزه های اسلام و یا انتقاد اخلاقی از شیوه های آن نیست.[7]

در گزارشي ]با نام[ امنیت‌سازی و شکاف مذهبی در اروپا: مسلمانان در اروپای غربی پس از 11 سپتامبر،[8] اسلام‌هراسی چنین تعریف شده است:

یک گفتمان ضداسلامی مدرن و سکولار که با جذب اجتماعات مهاجر مسلمان در حوزۀ عمومی پدیدار شده و پس از 11 سپتامبر رواج بیشتری یافته است. از این اصطلاح به شکل فزاینده‌ای در میان محافل سیاسی و رسانه‌ای و حتی سازمان های اسلامی استفاده می شود. در این خصوص به ویژه گزارش رانی مِدِ 1997(اسلام‌هراسی، چالشی برای همگان) جالب توجه است.[9]

افزون بر این، سزاری تأکید می کند که دانشگاهیان هم‌چنان مشروعیت این اصطلاح را به بحث می گذارند و این پرسش را مطرح می کنند که تفاوت آن با اصطلاحات دیگر نظیر نژاد‌پرستی، ضداسلام‌گرایی، ضدمسلمانی و ضدسامی‌گرایی در چیست.

اسلام‌هراسی را هم‌چنین باید با توجه به رابطه آن با تبعیض و نژادپرستی در سطح خصوصی، اجتماعی، سیاسی و نهادی مورد داوری قرار داد. مطالعه ای که اخیراً صورت گرفته به همبستگی بالا بین نگرش های بیگانه‌هراسانه و اسلام‌هراسانه اشاره دارد.[10] این امر به معنای آن است که اشخاص بیگانه‌هراس عموماً اسلام هراس هستند.[11]  لیبولد و کونل هنگامی که اصطلاح عدم‌تمایزگذاری[12] را روشی برای شناسایی اسلام و مسلمانان بدون تمایزگذاری بین کشورها و گروه‌ها یا بین ترور اسلامی و همسایگان مسلمانِ صلح‌جو عنوان می کنند و به معرفی مقوله جدیدی می پردازند.

نتیجه آن می شود که تمایزگذاری لازم و مطمئنا وظیفه رسانه ها و آموزش است. مرکز اروپایی نظارت بر نژاد‌پرستی و بیگانه‌هراسی (EUMC)[13] خاطرنشان می سازد که اسلام‌هراسی عمدتاً عامل خشونت و جنایت نژاد‌پرستانه است و اغلب نباید فرق روشنی بین آن و نژادپرستی قائل شد. مرکز مزبور در گردآوری داده‌هایش، عمدتا اعمال کلامی و خشونت‌آمیز را گنجانده است، در حالی که مطالعه ما درباره اسلام‌هراسی در رسانه ها شکلی مخفیانه تر از اسلام‌هراسی را قابل تشخیص می سازد. این امر می تواند به خاطر قدرت خود در آلت دست قرار گرفتن بسیار خطرناک باشد.

اسلام در استرالیا و آلمان

جمعیت مسلمانان در استرالیا به لحاظ زمینه قومی و موقعیت اجتماعی ـ اقتصادی خود در جامعه در مقایسه با گروه غالب ترک ها در آلمان از خاستگاه وسیع تری برخوردار است ولی تعداد آنها کمتر است. در سال 2006، حدود 300000 مسلمان در استرالیا زندگی می کردند که نزدیک به 5/1% از جمعیت حدود 20 میلیون نفری این کشور را تشکیل می دهند.[14] در حدود یک‌چهارم این جمعیت عرب هستند. هم‌چنین لازم به ذکر است که افراد دیگری نیز در استرالیا زندگی می کنند که در کشور های مسلمان به دنیا آمده اند ولی مسلمان نیستند. این افراد عمدتا در مصر، عراق و لبنان به دنیا آمده اند. تنها 5% از جمعیت استرالیا پیرو مذهبی جز مسیحیت هستند ولی از زمان سرشماری سال 1996، این گروه بیشترین افزایش را داشته اند. بین سال های 1996 تا 2001 تعداد افراد تازه‌وارد به استرالیا رقمی بیش از نیم‌میلیون نفر را تشکیل می داد. از میان این‌ها، 9% پیرو اسلام ، 9% پیرو بودیسم، 5% هندو و 1% یهودی بوده اند. پیروان مذاهب غیرمسیحی در مقایسه با مسیحیان به طیف سنی جوان‌تری تعلق دارند.[15] جمعیت مسلمان از 1/1% سرشماری در سال 1996 به 5/1% در سرشماری سال 2001 افزایش یافته است. این تعداد ممکن است بیشتر هم باشد، چون اعلام وابستگی مذهبی در سرشماری استرالیا داوطلبانه است. جالب این‌جاست که در فرم‌های سرشماری، شمار زیادی از مذاهب مسیحی فهرست شده اند ولی هیچ‌گونه تمایزی در رابطه با اسلام حتی بین شیعه و سنی گذاشته نشده است.

استرالیا از دهه 1970 به طور جدی چند‌فرهنگ‌گرایی و سکولاریسم را در کشور دنبال می کرده است و این امر به پذیرش بیشتر تفاوت ها و تنوع در مدارس و دست‌کم تا حدودی در کل جامعه منجر شده است و در رسانه ها نیز انعکاس پیدا کرده است. با این حال، باید در نظر داشت که استرالیا از سال 1996 تا 2007 دارای یک دولت ائتلافی محافظه‌کار بوده است. این دولت دربارۀ سیاست‌های چند‌فرهنگی سال های پیش چندان اشتیاقی از خود نشان نمی داد ولی توافق هر دو حزب دربارۀ چندفرهنگ‌گرایی را نیز نفی نمی کرد. هم‌چنین استرالیا، جزئی از ائتلافی بود که با وجود مخالفت بخش هایی از مردم در جنگ علیه عراق دخالت داشت. علاوه بر این، باید در نظر گرفت که استرالیا در منتهی الیه جنوب شرقی آسیا واقع است، جایی که دارای نسبت بالایی از جمعیت مسلمان است.[16]

به همین شکل، در آلمان، اکثریت جمعیت (حدود 82 میلیون نفر در سال 2006) مسیحی هستند و مذاهب پروتستان و کاتولیک هر یک به طور مساوی 26 میلیون نفر پیرو دارند. هم‌چنین درصد بالایی از آلمانی ها هیچ گونه تعلقات مذهبی ندارند. یهودیان حدود 100000 نفر را تشکیل می دهند.[17] آلمان دارای جمعیت مسلمان ترک‌تبار زیادی است، اگر چه مسلمانانی از شمال آفریقا و سایر کشورها نیز در این کشور زندگی می کنند.

دفتر فدرال آمار هیچ‌گونه اطلاعاتی درباره تعداد مسلمانان ندارد و فقط از ملیت مهاجران آگاهی دارد.([3]) تا همین اواخر، آمار های موجود در آلمان تنها بین آلمانی ها و غیر آلمانی ها تمایز می گذاشت و نسبت جمعیت غیرآلمانی‌هایی را که در آلمان زندگی می کردند، حدود 9% بر‌آورد می کرد؛ نسبتی که  چندان از سال 1998 تغییر پیدا نکرده است.[18] در پایان سال 2004، نزدیک به 7 میلیون خارجی در آلمان اقامت داشتند که 1/8% جمعیت را تشکیل می دادند. از آن‌جا که فرزندان والدین خارجی به موجب قانون جدید تابعیت که از سال 2000 به مورد اجرا گذاشته شده است، پس از هشت سال زندگی در آلمان، آلمانی به شمار خواهند آمد، تعداد خارجیان به طور رسمی کاهش یافته است.[19]

یک سرشماری در مقیاس کوچک که در سال 2005 صورت گرفت، نشان داد که حدود 15300000 نفر در آلمان زندگی می کنند که دارای زمینه مهاجرتی هستند. این میزان در مقایسه با میزان 9% خارجیان، 6/18% جمعیت را تشکیل می دهد.[20] آمار هم‌چنین نشان می دهد که بیشتر مهاجران از ترکیه آمده اند. حدود 93% آنان مسلمان هستند و اکثرا سنی می باشند، اما همچنین شمار زیادی از علوی ها نیز وجود دارند.[21] افزون بر این، مسلمانانی از یوگسلاوی سابق و نیز آسیا و آفریقا نیز وجود دارند. بنا به گفته رمید،[22] در سال 2006، حدود 3300000 مسلمان در آلمان زندگی می کرده اند که حدود یک‌سوم آنان به دلیل كسب تابعیت دارای گذرنامه آلمانی بوده اند و در همان حال حدود 15000 نفر آلمانی هایی هستند که به اسلام گرویده اند.

از آن‌جا که آلمان تنها چند سال پیش خود را یک کشور مهاجرپذیر معرفی کرد، در آن کشور پذیرش قومی چند‌فرهنگ‌گرایی و تنوع وجود ندارد. از این رو، موضوعات بحث‌بر‌انگیز مانند ساخت مساجد،[23] مقتضیات ویژه دانش آموزان دختر مسلمان یا سنت های اسلامی برای ذبح حیوانات سال‌هاست که بخشی از گفتمان سیاسی، روزمره و رسانه ای را تشکیل می دهد.[24]

لارسن[25] بر واقعیتی تأکید می کند که دربارۀ آلمان نیز مصداق دارد و آن عبارت از این است که رسانه های سوئدی اغلب میان گروه های فرهنگی و هویت های فردی بین مسلمانان تفاوتی قائل نمی شوند و یا نمی گویند که برخی مسلمانان، مذهبی نیستند. این امر هم‌چنین دربارۀ برداشت رسانه ها از هویت اسلامی مشترک در اسپانیا، بریتانیا، هلند ، آلمان و ایتالیا نیز مصداق دارد.[26]

11 سپتامبر مسئله انسجام در یک جامعۀ متکثر در استرالیا و  آلمان را حادتر ساخته است، اما وقایعی که در هلند اتفاق افتاد مانند قتل تئو وان گوگ در سال 2004 تاثیر خاصی بر این گفتمان در آلمان به جای گذاشت. توانایی مسلمانان برای ادغام، گاه به شکل بنیادی زیر سوال می رود و شکست جامعۀ چندفرهنگی بار دیگر مورد بحث واقع شده است، گرچه مشابه وقایعی که در هلند رخ داد در آلمان اتفاق نیفتاده است.[27] ترک های مسلمان تأکید کرده اند که از سال 2001 اغلب اوقات اسلام‌هراسی را تجربه کرده اند. این امر بدان منجر شده است که مذهب برای بسیاری جاذبه بیشتری داشته باشد.[28] در ارتباط با مسلمانان در ایالات متحده ما شاهد وضعیتی متفاوت با وجود وقوع حملات 11 سپتامبر، می باشیم که ناشی از وضعیت اجتماعی ـ اقتصادی برتر آنان در کشور می باشد که از سطح متوسط بالاتر است.[29]

گفتمان رسانه‌ای دربارۀ مهاجرت در استرالیا و آلمان

رسانه ها نقش مهمی در جوامع مدرن دارند.[30] بدون رسانه ها ایده دهکده جهانی نمی تواند شکل بگیرد. رسانه ها وظیفه اطلاع‌رسانی به ما را بر عهده دارند و آگاهی ما را از رویداد هایی که در اطراف و اکناف گیتی رخ می‌دهند، ارتقا می بخشند، ولی آنها با گزینش اطلاعات و تأکید بر رویدادها از جهات گوناگون دانش ما را می‌سازند. از این رو، رسانه ها می توانند نگرش ها و عقاید موجود در ارتباط با رویدادها، اعتقاد به درست و غلط و یا اعتقاد به رهبران یا گروه های سیاسی را بزرگ‌نمایی کنند. این امر به همان اندازه که در ارتباط با کشور خودی مصداق دارد در رابطه با کشورهای خارجی نیز مصداق پیدا می کند، چون این رسانه ها هستند که به ما درباره آمار مهاجرت، تاریخ فرهنگی گروه هایی که اخیرا به کشور مهاجرت کرده‌اند یا فرآیندهای ادغام اطلاع می دهند.[31] انتشار اطلاعات درست، اطلاعات غلط و اطلاعات تاثیرگذار ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند و ممکن است همراه با هم به ساخته‌شدن جهان یک فرد و نگرش های یک فرد منتهی شود.

بنابراین، رسانه ها در دولت های دموکراتیک گاه رکن چهارم نامیده می شوند.[32] با این همه رسانه ها از جامعه ای که در آن فعالیت می کنند مستقل نیستند و در نتیجه قدرت تأثیرگذاری آنها تا اندازه‌ای از جانب عقاید مسلط محدود می شود، گرچه گفتمان رسانه‌ای به هیچ‌وجه ارتباط نزدیکی با قدرت ندارد.[33]

آکتم[34] می گوید:

رسانه ها ی اروپایی دیدگاه واحدی به اسلام و مسلمانان ندارند.[35]

گفتمان مهاجرت در این‌جا، گفتمانی درباره مهاجرت به لحاظ معنا و اهمیت آن برای جامعه تفسیر می شود. گفتمان مهاجرت ـ که منظور ما در این‌جا گفتمان مهاجرت در رسانه هاست ـ را می توان به صورت یک پیوستار[36] درک کرد که در آن طیفی از واکنش ها نسبت به مهاجرت را می توان یافت و این امر چند فرهنگ‌گرایی را در یک سو و نژادپرستی را در سوی دیگر قرار می دهد یا به عبارت دیگر پذیرش در برابر نفی مهاجرت و پیامد های آن برای تنوع فرهنگی و زبانی. (ن.ک به جدول 1)

پیوند بین رسانه‌ها و جریان اصلی جامعه و تأثیرگذاری متقابل آنها را می توان با مقایسه گفتمان مهاجرت در رسانه های استرالیا و آلمان به نمایش گذاشت.[37] در هر دو کشور، رسانه ها نگرش های سیاسی عمومی را نسبت به مهاجرت و چندفرهنگ‌گرایی تایید می کنند و این پدیده ها در نتیجه به واسطه نفوذ رسانه ها مورد حمایت و بزرگ‌نمایی قرار می گیرند.

استرالیا دارای سیاست رسمی مهاجرپذیری و چندفرهنگ‌گرایی است ـ گرچه در حال حاضر این سیاست مورد تهاجم واقع شده است ـ و در همان حال آلمان نیز به آهستگی در حال تبدیل شدن به یک جامعه چندزبانه و چندفرهنگی است، گر چه این امر به طور رسمی توسط همه سیاست‌مداران مورد اذعان قرار نگرفته است. این تفاوت در رسانه های هر دو کشور از رهگذر نحوه پرداختن آنها به مهاجرت و چندفرهنگ‌گرایی مشهود می باشد.

جدول 1

پیوستار گفتمانی: مهاجرت و چند فرهنگی گرایی

گفتمان نفی                                                                                                  گفتمان پذیرش

خصومت نسبت به خارجیان                                                                                  گفتمان ادغام

نژاد پرستی                                                                                                   تنوع/تکثرگرایی

می توان گفت که تفاوت های قابل ملاحظه بین گفتمان رسانه های استرالیا و آلمان درباره مهاجرت، در سه حوزه یافت شده است:

1. پذیرش بیشتر چندفرهنگ‌گرایی در رسانه های استرالیا که از روی تعداد بیشتر مقالات دربارۀ زندگی چندفرهنگی روزمره و عادی آشکار می شود؛

2. تفاوت در نمایش نقش های مهاجران؛

3. اصطلاحات مورد استفاده برای اشاره به مهاجران.

بر خلاف گفتمان دارای شمولیت در رسانه های وزین استرالیا که در آنها تنوع ناشی از مهاجرت اغلب طبیعی جلوه‌گر می شود، بیشتر مقالات در روزنامه های آلمانی که به مسئله مهاجرت و پیامدهای آن می پردازند، منفی هستند.[38] مقالات اندکی به زندگی عادی و روزمره در یک جامعۀ چند فرهنگی می پردازند. این مسئله مهمی است، چون مشتریان آلمانیِ رسانه ها را از فرصت آگاهی از زندگی معمول همسایگان مسلمانشان محروم می سازد. اغلب گمان می رفته و نیز گمان می رود که تلویزیون، به ویژه در برنامه های منظم خود که بعدازظهر ها یا اوائل عصر پخش می شوند، این خلاء را پر می کند. نمونه های گذرایی وجود دارد، ولی این، به ندرت ویژگی دائمی برنامه هاست.

این رویکرد به چندفرهنگ‌گرایی در رسانه ها ارتباط نزدیکی با نقش هایی دارد که مهاجران خود در رسانه ها ایفا می کنند. تصویر سازی مهاجران در رسانه های آلمان عمدتا بدین صورت است که نقش قربانی و یا مرتکب جرم به آنها نسبت داده می شود و اغلب به رابطه آنها با جامعه یا دولت آلمان پرداخته نمی شود. در آلمان، رسانه ها در یافتن کلمات مناسب برای اشاره به افرادی که به کشور مهاجرت کرده اند و اَخلاف آنها با دشواری زیادی مواجه می شوند. اصطلاح Migranten(مهاجران) بسیار با اکراه به کار برده می شود؛ در عوض مهاجران، Auslander (خارجی) و یا Fremde (بیگانه) خوانده می شوند. این امر باعث می شود که مهاجران خارجی و فرزندان متولد شدۀ آنان در آلمان از خارجیان واقعی مانند جهانگردان یا بازدید‌کنندگانی که به طور کوتاه مدت برای فعالیت های بازرگانی وارد کشور می شوند، تشخیص داده نشوند.[39] استفاده از کلمه خارجی به جای مهاجر نه تنها سبب سردرگمی می شود ـ چون امکان تمایز گذاری بین مهاجران بلند مدت و خارجیان بازدید کننده کوتاه مدت را نمی دهد ـ بلکه هم‌چنین اَنگ خارجی به آنها می زند؛ یعنی افرادی که واقعاً به آلمان متعلق ندارند. از این رو، شکاف بین ما و آن‌ها در گفتمان رسانه ای حفظ می شود.[40]

تحلیل رسانه ها درباره مهاجرت و چندفرهنگ‌گرایی در استرالیا و آلمان نشان می دهد که تمایزگذاری بین تعاملات مربوط به مهاجرت و تعاملات مربوط به اسلام دشوار است؛ چون اغلب به هم وابسته اند. این امر به ویژه دربارۀ آلمان مصداق دارد که در آن، گروه مسلط مهاجران، ترک‌های مسلمان می باشند.

اسلام و اسلام‌هراسی در رسانه‌های استرالیا و آلمان

 رسانه های استرالیا

استرالیا در ده سال گذشته شاهد افزایش قابل توجه مهاجران مسلمان بوده است، گرچه دربارۀ میزان این ارقام اختلاف نظر وجود دارد. از سال 2001، خصومت فزاینده ای نسبت به این مهاجران در استرالیا وجود داشته است که شاید بتوان ریشۀ آن را در ظهور پائولین هانسون[41] و حزب نژاد‌پرست یک ملت[42] در دهۀ 1990 یافت؛ یعنی هنگامی که حملات به چندفرهنگ‌گرایی افزایش یافت و بار دیگر انتقاد از اقلیت ها برای عدم جذب ]مهاجرین[، قابل پذیرش گردید.[43]

سه روزنامه وزین و مهم در استرالیا وجود دارد: سیدنی مورنینگ هرالد (SMH) در شهر سيدني،[44] ایج[45] در شهر ملبورن و استرالین.[46] افزون بر این، مطبوعات زرد در کلیه شهر های عمده منتشر می شوند و روزنامه های منطقه ای و محلی متعددی وجود دارند، گر چه پژوهشی که در این‌جا ذکر شده بر سه روزنامه وزین بالا تمرکز دارد. می توان گفت که هر سه این روزنامه ها به مسائل مهاجرت، چندفرهنگ‌گرایی و تنوع حساسیت نشان می دهند که این امر دربارۀ مطبوعات زرد مصداق ندارد. سه روزنامه منتخب، میانه‌رو بوده و یا تا حدودی گرایش راست به لحاظ سیاست‌های تحریریه دارند و عموما لیبرال می باشند.

سیدنی مورنینگ هرالد و سیدنی اِیج به گروه لیبرال فِیر فَکس[47] تعلق دارند، در حالی که روزنامه لیبرال‌ـ‌‌محافظه‌کارتر ملبورن استرالین متعلق به بنگاه خبری روبرت مرداك[48] است. رسانه ها در استرالیا مانند بسیاری از کشور های دیگر تحت مالکیت تعداد انگشت‌شماری از کارآفرینان هستند که روبرت مرداك و خانواده پاکر[49] از همه آنها قدرت‌مند‌ترند. شهر های بزرگ دارای مطبوعات زرد خاص خود هستند که به لحاظ اجتماعی محافظه کارند.

البته، اسلام در سال های اخیر موضوعی برجسته بوده است. به لحاظ تاریخی، تصویر غالب اسلام در مطبوعات بین سال های 1950 تا 2000 شاهد تغییرات زیادی بوده است؛ ]این تصاویر[ از جالب ولی نامتمدن در دهه 1950 و اوائل 1960 گرفته تا ناسیونالیست همراه با خشونت تروریستی در دهه های 1960 و 1970 و انقلابیِ بنیادگرا به نمایندگی آیت‌ا... خمینی در دهه 1980 و نیز همراه با ویژگی حجاب ـ زنانی که هم‌زمان همسرانی مطیع و جنگجویانی هولناک هستند ـ در دهه1990]متغیر بوده است[.[50] در دهه 1980، در استرالیا مانند دیگر کشور های غربی، تصویر اسلام از تصویر کلیشه ای تاریخی به تهدیدی فزاینده تبدیل شد که ناشی از وقایع ایران و هم‌چنین ] برای استرالیا [به دلیل تهدید از جانب شمال، یعنی اندونزی با توجه به منازعه آچه،[51] رویارویی مسیحیان و مسلمانان در آمبون،[52] جبهه آزادی‌بخش ملی مورو[53] در فیلیپین، شورش های اسلام‌گرایان در اندونزی و مالزی وصله به کلیساهای مسیحی در جاکارتا بوده است؛ دومینوها یکی یکی در حال فرو ریختن بودند.

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |