خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

شعر و عکس شمس آذران

کلمه به اشباع که می‎رسد، چیزی نمی‎گوید

پدیدآورنده: سرویس هنر اسلامی/ داود دادور - پدید آورنده: خلیل غلامی 1394 .17 فروردین

جلال شمس‎آذران (1350- تبریز) جوانی‎اش را اغلب با شعر سر کرد و سپس به عکاسی روی آورد. اشعار او انتزاعی و گاه سرد بودند.
جلال شمس‎آذران (1350- تبریز) جوانی‎اش را اغلب با شعر سر کرد و سپس به عکاسی روی آورد. اشعار او انتزاعی و گاه سرد بودند. در این نوشته کوشش می‎کنم وضعیت وی را با زمینه‎هایی از شعر و عکس روشن کنم. شمس‎آذران در حریم خصوصی خود، خدایی بود که اشیای پنهان می‎آفرید و زنی داشت که با او سخن نمی‎گفت:

زن درون من/ حرف نمی‎زند/ نگاه نمی‎کند/ موهایش را شانه نمی‎زند/ در آینه/ لبخند نمی‎زند/ زن درون من/ خواب است/ تمام فصل/ با تمام عروسک‎هایش/ زن درون من/ نمی‎زاید/ نمی‎زاید

این لحن او را بی‎مخاطب می‎ساخت. نثر او در واقع، طوری چیده شده که خود می‎شنود و خود می‎گوید. تنهاییِ بی‎صورت، فقط این گونه می‎توانست به تجربه درآید:

دیگر باز نخواهم گشت/ ادامه‎ی عمر/ در آینه خواهم بود/ در بی‎وزنی تمام

آینه تکرار تنهایی‎ست. او می‎آفریند، می‎چیند و دوباره متلاشی می‎کند. شعر بهتر از عکس می‎توانست چنین خدایی را در او جا بیندازد. فضای شعر بر واژه‎ها استوار است و فضای عکس بر تصویر، بنابر این، آزادی عمل در شعر بیش‎تر است: بیش‎تر می‎تواند حضور خود را نشان دهد و برعکس، در عکاسی ما محو جهان واقعی هستیم و در جریان حوادث آن فقط تماشاگریم. این خط فکری را در آثار اولیه‎ی او می‎بینیم. تجربه‎های اولیه‎ی او ، همواره پر از خالی کردن و کاستن از نمادهای عمومی‎ست. حذف می‎کند تا به تصویر دل‎خواه خود دست یابد. نمادهای دست و پاگیری که شعر او را بدآهنگ و بدمنظره می‎کند. او در مقام خدایی، جهانی را می‎آفریند که سادگی پایان ناپذیری دارد: اوست و اشیایی که از آنِ اوست.

این از جمله عکس‎های شمس‎آذران است که المان‎های تصویری به مدد واژه‎ها کادر می‎شوند.


از همه مهم‎تر، باید گفت، شمس‎آذران از جمله عکاسان سنتی‎ست. سنتی از این نظر که، گذشته برای او اهمیت زیادی دارد. تجربه‎گراست و گذشته را گام به گام تا اکنون پیموده است. حس نوستالژیک تأثیر مؤثری بر آثارش دارد. این حس حاکی از نیم نگاه وی به گذشته (و خودش) است. اگرچه آثار او بسیار متفاوت از آثار پیشین‎اش هستند، ولی پیدا کردن رد پایی از آن‎‎ها در اکنون‎اش چندان دشوار نیست. اگر نتوان چنین رد پایی از او یافت، در واقع، زندگی‎اش به دو بخش کاملا مجزا تقسیم می‎شوند که هم دیگر را دفع می‎کنند.

شمس‎آذران را امروزه بیش‎تر عکاس می‎شناسند. او در جشنواره‎های عکاسی شرکت می‎کند و از اقبال بسیار خوبی برخوردار شده است. عکس‎های او از زمره‎ی عکاسانی‎ست که جایی برای خود پیدا می‎کند. تنهایی او ترَک برداشته ولی، هم چنان در فضای انتزاعی خودش سیر می‎کند. باید متوجه شد که انتزاع در عکس با شعر بسیار متفاوت است. تعریف انتزاع در عکاسی بنا به این که، از المان‎های واقعی برخوردار می‎شود، با کاربرد “واژه” (که دایره‎ی گسترده‎ای دارد) متفاوت‎تر است. شمس‎آذران خلاقیت‎اش را پشت سر گذاشته و امروزه از آن بهره می‎برد: عکس‎های اولیه‎اش کاربرد واژه‎هایی‎ست که امروزه به تصویر بدل می‎شوند. با این حال که، واژه‎ها کادرهای عملی و واقعی‎تر به خود می‎گیرند، هم چنان محدود و بسته‎اند: من تنها پیامبر این اتاق کوچک‎ام/ که هیچ فرشته‎ای/ مبعوث‎اش نکرد

شمایل انسانی در این اثر به همراه حسی عاطفی از انجماد پیکر، از آثار بعدی شمس‎آذران است.


این تجربه‎های جوانی، فقط به مدد فرو رفتن در خود و خلق جهانی نو امکان‎پذیر می‎شود. این تجربه‎هاست که آغازی برای پایان می‎آفرینند. پیروی از دیگران فقط از سر راحتی و تسریع در رسیدن به مقصد میسر است: مقصدی که زود به پایان‎اش می‎رسد. آن چه تن او بدان خو کرده، زندگی در دایره‎ی واژه‎هاست. شاید جالب باشد از اشعاری که من چندین سال در آرشیو دارم، به فضاهای تصویری شمس‎آذران اشاره کنم. این‎ها نشان خواهد داد که او تجربه‎های خود را استمرار می‎دهد و از گذشته‎ی خود بهره‎مند می‎شود. از بین آن‎ها، اشعاری که بیان تصویری دارند، برگزیده‎ام (قصد من نه بررسی کیفیت و سطح اشعار اوست و نه عکس‎های او).

1.
زن
مه
ایستگاه اتوبوس
پنجره
پشت پنجره
پشت چشمان شیشه‎ای
مردی که تمام می‎شود

المان‎های تصویری او در این شعر کاملا گویاست، اگر که چنین فضای تصویری را نتوان در عکس‎ها دید. در این شعر، جایگاه او دقیقا در جایگاه یک عکاس است.

2.
کلاغی در باد
کبوتری در باد
بی‎صداست
عبور لحظه‎ها
به موازات هم
دو سیم برق
تا دور دست‎ها
آن جا
چراغی که هنوز می‎سوزد
و اتاقی
که سال‎هاست

در این قطعه شعر، «واژه‎های بی‎صدا» و به ویژه «عبور لحظه‎ها» فضای تصویری را هر چند با مشکل مواجه می‎کند، ولی عموما فضای تصویری وجود دارد. برای یک عکاس شاید دشوار باشد که «اتاقی که سال‎هاست» را به تصویر بکشد. این واژه‎ها اگر که در آثار کنونی شمس‎آذران دیده نشوند، پشتوانه‎ای قوی برای آفرینش آثارش هستند. “موازات دو سیم برق” نگاهی عکاسانه است که در بخشی از شعر جا سازی شده است. در عکس‎هایش برعکس، خطوطی از واژه‎ها را خواهیم دید.

3.
چقدر این جا برگ ریخته است
انگار درختی از این جا گذشته است.


این دو خط شعر، بیان تصویری از واژه‎هاست و یا برعکس، زبان شعری‎ست از عناصر تصویری. او دوربینی در دست دارد که شعر می‎نویسد و یا، قلمی که عکاسی می‎کند.

4.
پسِ آب
می‎آید رود
تنها و عریان
بی‎دریغ از آب
وقتی که باران نیست
در قرابت خاک و ماهی سنگ
در بستری تهی از نام
تهی از آب
آرام گرفته است
در جاری ناتنی می‎گذرد
رودی از سنگ
زمین به حال سکونت می‎کند
و تمام فصل را به سکوت
    به تنهایی خویش
             می‎پیچد
                      رود

واژه‎های موجود در این شعر به تنهایی قابلیت تبدیل به تصویر ندارند، از جمله؛ بستر تهی از نام، جاری ناتنی، سکونت در حال، سکوت و تنهایی. صرف نظر از این دشواری، در کل، تصویر رودی‎ست پر از تناقض‎ها. این شعر اوج انتزاع شمس‎آذران است که اتفاقا بسیار جنبه‎ی تصویری دارد. وی با این پشتوانه‎ی ذهنی‎اش می‎تواند جای واژه‎ها را با المان‎های تصویری پر کند به نحوی که آسیبی بر هیچ کدام نرود. رویایی که توان بالقوه تصویری در خود دارد ولی در اوج انتزاعی بودن‎اش، کار را دشوار می‎کند. شاید تأثیر فیلم‎های برسون یا تارکوفسکی یا دیگران باشد که بخش تخیلی ذهن را فعال می‎کنند و در خلق آن مؤثر می‎افتند.

حضور انسان متفاوت از دیگر عکس‎هاست و بیش‎تر رنگ و بوی زندگی ساده دارد.


پختگی عکس‎های او را نه در ایامی که بیش‎تر غرق شعر بود، می‎توان یافت، بلکه پس از آن که در “کلمه به اشباع رسید”، به سرانجام می‎رسد. این می‎تواند نکته‎ی مهمی برای جامعه‎ی عکاسی ما باشد که، شمس‎آذران زمانی که در واژه‎ها به قدرت رسید، در عکس چنین نبود. این پختگی زمانی به اوج رسید که از کلمه اشباع شد و با این که می‎گفت “دیگر باز نخواهم گشت”، به جمع عکاسان بازگشت و شریک دردها و شادی‎های مردم شد. اکنون او به مدد نمادهای تصویری سخن می‎گوید. زبان او، زبان نشانه‎های تصویری‎ست. تشابه آن‎ها در سادگی‎ست.






حضور صندلی نه با یک میز، که با یک انسان خالی شده است.


شمس‎آذران آثارش را با حضور یک یک عناصر مورد علاقه‎اش پر می‎کند. آنسان که پیش از این “در بستری تهی از نام” رودی از سنگ جاری بود، عناصر عکس‎هایش را با حوادثی از انسان و زندگی او پر می‎کند. رود او حوادث خوب و بد انسان‎هاست. آثار او ساده و گیراست. عناصر اصلی‎اش را که همواره به کم‎ترین راضی‎ست، هم چون واژه‎ها در شعر می‎چیند. این تجربه که یک واژه بتواند گویای اتفاقات زیادی در خود باشد، در عکس نیز او را راهنمایی می‎کند. پرتره‎ها در قطعی‎ترین لحظه کادر می‎شوند. لحظه‎ای که حاوی اطلاعاتی از هویت اجتماعی و شخصی‎اش باشد. این هویت همواره با محل زندگی سوژه‎ها پیوند خوبی می‎یابد. بدبین نیست و خوش بینی سبب ساده‎گرایی او می‎شود.




از آخرین آثار اجتماعی شمس‎آذران که مورد اقبال عموم قرار گرفت.


آرنولد نیومن (1918 تا 2006) معتقد است «باید با غریزه‎تان عکاسی کنید». غریزه، انسان را درون زندگی می‎برد و با مردم دم ساز می‎کند. «من عاشق خود مردم و کارهایی که در زندگی‎شان انجام داده‎اند، هستم». هم چنین، جمله‎ی مشهور و مهم نیومن است که «عکاس خودش باید جزیی از زندگی باشد». کارهای احساسی جلال مربوط به دوران جوانی‎اش بود و کارهای غریزی‎اش مربوط به دوران پخته‎ترش است. او با این غریزه و حس زندگی وارد مدار زندگی مردم شد و آن گونه که می‎خواهد مردم با او دوست باشند، با آنان دوست می‎شود.
یکی دیگر از آثار این هنر مند

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |