خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

علوم اجتماعی و مطالعۀ رسانه و دین

پیش­روی با نگاه به گذشته

پدیدآورنده: جودیت بودنباوم 1390 .28 اردیبهشت

در مباحث عمومی و خصوصی دربارۀ وضعیت جهان، فرهنگ، نهادهای اجتماعی یا خانواده به احتمال زیاد در صحبت­ها ذکری از رسانه ­ها یا دین به میان می ­آید.
در مباحث عمومی و خصوصی دربارۀ وضعیت جهان، فرهنگ، نهادهای اجتماعی یا خانواده به احتمال زیاد در صحبت­ها ذکری از رسانه ­ها یا دین به میان می ­آید. در جو فعلیِ جنگ فرهنگ­ها احتمالاً برخی، مشكلات یا راه‌حل‌ها را ناشی از محتوا یا عملکردهای رسانه­ ها می­دانند؛ دیگران دین را مسئله یا راه ­حل هر چیزی که غلط است، می‌پندارند.

آن‌ها در موضع­گیری «به بیان بیم­ها و امیدهای خود دربارۀ این مسائل می­پردازند که امور چگونه است، چگونه خواهد بود، چگونه باید باشد یا احتمالاً خواهد بود».[1] به احتمال زیاد هر طرف برای پیش­برد استدلال خود به آمارهای برگرفته از تحقیقات دربارۀ رسانه­ها یا دین مجهز می­ شود. با این حال، آن‌چه در اکثر مباحث مغفول می‌ماند توجه جدی به امکان تأثیرات مشترک و دوسویة بین رسانه­ها (هم دینی و هم سکولار) و دین (در تمام انواع بی‌شمار آن) و نیز تأثیرات مشترک و دوسویه میان رسانه­ها، دین، نهادهای دیگر و فرهنگ محیط است.[2]

بخشی از تقصیر این گرایشِ به «مجزا و متعارض پنداشتن رسانه­ها و دین و برخورد با هر دو به صورت مجزا از دیگر نهادها و فرهنگ» را می­توان به تمایل مردم به تفکر در قالب­ های دوگانۀ این یا آن، درست یا غلط نسبت داد.[3] با این ­حال بخشی زیادی از آن نیز به گردن پژوهشگران است.

در میان پژوهشگران این گرایش وجود داشته که رسانه ­ها و دین به صورت مجزا از یکدیگر و هر دو دست‌كم تا حدی جدا از دیگر نهادها و فرهنگ محیط، مطالعه شوند. با وجود آگاهی روزافزون از رسانه­ ها و دین به عنوان یک حوزۀ ارزشمند تحقیق، بیشتر یافته ­ها هم­چنان در ژورنال­های رشته­ های مختلف پراکنده است. کسانی که دغدغة اصلی­شان رسانه­هاست و کسانی که بیشتر به دین علاقه دارند، به ندرت دیدگاه­ های رشته­های مرتبط را مورد استفاده قرار می­دهند.[4]

مطالعه و بررسی دین و رسانه­ ها به صورت جدا از یکدیگر نتیجة تصادفی و نیز طبیعی تقسیم کار در دانشگاه­ ها (که محل اجرای اکثر تحقیقات هستند) و علایق بسیار متفاوت نهادهای دینی و رسانه­ای است که اغلب حامی این تحقیقات هستند. با این ­حال نتیجه، وفور اطلاعات و هم‌چنین تبیین­هایی که در بهترین حالت ساده­ انگاریِ واقعیت و در بدترین حالت تحریف آن، بوده است.

آن­چه برای توسعه و تعمیق درک تأثیر متقابل میان رسانه­ها، دین و فرهنگِ محیط لازم است، کار میان‌رشته‌ای واقعی است که هم رسانه­ها و هم دین را جدی بگیرد، آن­ها را در ارتباط با یکدیگر و با فرهنگ محیطی که در آن واقع شده­اند ببیند و امکان تأثیرات مشترک و دوسویه میان دین، رسانه و فرهنگ را در سطح فردی، نهادی و اجتماعی در نظر گیرد.[5]

هرچند این روابط را می­توان از دیدگاه ­های مختلفی مورد بررسی قرار داد، بهره­گیری از رویکرد علوم اجتماعی به عنوان روشی برای توسعه و تعمیق، درک و شناخت، مزایای خاصی دارد. علوم اجتماعی به عنوان یک روش­شناسی موجب کاهش آشفتگی و بدفهمی می­شود؛ زیرا ما را مجبور به ارائة تعاریف مفهومی و عملیاتیِ روشن برای مفاهیم و سازه­های پیچیده چون دین و رسانه­ ها می­کند. مرتبط­کردن این مفاهیم در پرسش‌های قابل پاسخ یا فرضیات قابل رد طراحی الگوها، بررسی روابط علّی و پیش­بینی را ممکن می­سازد. با این ­حال، انجام هر یک از آن­ها نیازمند توجه مناسب برای کنترل اشتباهات است. این به نوبة خود مانع از اتهام سوگیری می­شود که اغلب به مطالعة پدیده­های ایدئولوژیک و دارای بار عاطفی چون دین نسبت داده ­می­شود.[6] شاید مهم­تر و مرتبط­تر با این بحث این است که هم تحقیقات رسانه­ای و هم تحقیقات دربارۀ دین، ریشه­ های عمیقی در علوم اجتماعی دارند. محققان هر دو حوزه، نظریه ­های یکسان یا بسیار مشابهی را مورد استفاده یا بسط قرار می­دهند. بنابراین، پرکردن شکاف میان رشته­های خواهرخواندة علوم اجتماعی گاهی برای پیش­برد درک و شناخت ضروری است.

گام­هایی در این مسیر برداشته شده است[7] ولی کارهای زیادی هم­چنان باقی مانده است. در علوم اجتماعی، هم­چون همة علوم، دانش انباشتی است. پیشرفت با بنا کردن بر روی آن­چه در گذشته انجام شده به دست می ­آید. بنابراین، نگاه به گذشته می ­تواند ما را در حرکت به جلو یاری کند.

مرور کلاسیک ­ها

پژوهشگران در رشته­هایی چون جامعه ­شناسیِ دین مرتب آثار اساتید بزرگ رشته را مرور می­کنند. این نوع بررسی در رشته­ های ارتباطات رایج نیست. با این­ حال، در حوزة نسبتاً جدید رسانه ­ها و دین، مرور کلاسیک­ ها می­تواند به عنوان روشی برای تأکید بر موضوعاتِ نیازمند تحقیق بیشتر و پیشنهاد مسیرهای بعدی سودمند باشد.

هر چند هیچ ­گاه یک مسیر روشنِ تغییر و تحول در نظریه­های علوم اجتماعی یا حتی چیزی که بتوان یک نظریة ارتباطات یا دین به صورت روشن، منسجم و مورد توافق عام شمرد، وجود نداشته است و قطعاً نظریة پختۀ رسانه‌ها و دین هم وجود ندارد، اساتید بزرگی در علوم اجتماعی هستند که تعمق در آثار آن­ها سودمند است. برای نمونه آگوست کِنت، امیل دورکهیم، ماکس وبر، ویلیام جیمز و کارل مارکس قابل ذکرند.

با این­ حال من تنها آثار دو نفر را مرور می­کنم: الکسی دو توکویل و فردیناند تونیز. به این دلیل ایشان را انتخاب کردم که آثار اساسی­ شان در رشته ­های مختلف شهرت دارد ولی ارتباط­هایی که بین رسانه­ها و دین برقرار کرده­اند عموماً مورد غفلت واقع شده است. در این­جا هدف من شرح کامل آثار آن­ها یا نقد آن­ها نیست بلکه می­خواهم از بدنة بزرگ آثار آن­ها بخشی­هایی را خلاصه کنم که مسیرهایی برای تحقیق دربارة روابط میان رسانه­ ها، دیگر نهادها یا فرهنگ محیط ارائه می­کند. در طول مسیر، برخی­ مشابهت­ها با آثار دیگر نظریه­ پردازان را ذکر می­کنم و به خطوط کنونی تحقیق ربط می­دهم. با این­ حال، شرح کامل روابط و کاربردها کاملاً فراتر از قلمرو این مقاله است. من تنها می‌خواهم نشان دهم که چگونه مرور کار اساتید می­تواند با گشودن مسیرهای پژوهشی جدید، شکاف­ ها را پر کند.

الکسی دو توکویل

هرچند دموکراسی در آمریکا[8] اثر الکسی دو توکویل[9] (1889/1835) هم­چنان یک اثر کلاسیک و الگویی برای تحقیق مشاهده ­ای است، عمدتاً از سوی جامعه­شناسان دین و محققان ارتباطات جمعی نادیده گرفته شده است. با این­ حال، هم چهارچوب طولی میان‌فرهنگی که دو توکویل بنیان گذاشت و هم بینش­ های مشخصی که دربارة روابط میان ساختار سیاسی، دین و رسانه­ها و هم‌چنین میان دین، رسانه­ ها، افکار عمومی و فرهنگ ارائه کرد، آن ­را برای کار در رشتة رسانه­ها و دین ارزشمند می­ سازد. در واقع چهارچوب میان‌فرهنگی و طولیِ آشکار در بیان و نهفته در سراسر اثر وی است که به مشاهدات، تحلیل­ ها و گمانه­ زنی­های او دربارة آینده، غنا و عمق می­بخشد.

دو توکویل مانند بیشتر عالمان اجتماعی عصر خود در یک چهارچوب تکاملی کار می­کرد. آگاهی او از تغییرات سیاسی و اجتماعی در اروپا، به­ ویژه در وطنش فرانسه پس از انقلاب، باعث شد که به پیشرفتی طبیعی، اجتناب‌ناپذیر و تا حد زیادی ارزشمند از جامعۀ فئودالی و سلطنت به دموکراسی قائل شود؛ همراه با تغییر از شرایطی که در آن جایگاه فرد در جامعه عمدتاً از زمان تولد تعیین شده است به شرایطی که در آن افراد می­توانند ارادة خود را اِعمال کنند.

الگوی تغییرات دو توکویل کاملاً شبیه پارادایم ارتباطات و توسعة ملی دنیل لِرنر است که سال­های زیادی پس از جنگ جهانی دوم به عنوان راهنمای اقدامات پیش­برد دموکراسی در کشورهای جهان سوم و نیز الگویی برای سنجش و ارزیابی تلاش­های معطوف به دموکراتیزاسیون و توسعة اقتصادی به کار می­رفت. هرچند نه کار لرنر و نه مطالعات بعدی که با استفاده از پارادایم وی به عنوان راهنما انجام شد، هیچ توجه جدی به دین نداشت، رویکرد دو توکویل تغییرات دینی را در نظر می­گیرد و واقعاً در برمی‌گیرد. از این ­نظر، چنان‌که دالتون و دیگران (1992) اشاره می­کنند، نسبت به پارادایم سکولاریزاسیون ـکه جامعه ­شناسی دین را در بخش عمدة قرن بیستم تحت تأثیر قرار داده استـ برتری دارد.

از آن­جا که دو توکویل می­گوید «شاید دین تغییر کند ولی نابود نخواهد شد و حتی شاید با وجود مدرنیزاسیون و دموکراتیزاسیون، قوی­تر نیز بشود»، کار او نشان­دهندة ضرورت بررسی روابط فردی، مشترک و دوسویه بین دین، رسانه­ها و ساختار سیاسی در یک زمان یا مکان خاص است. هم­چنین چهارچوبی برای مقایسه­ های میان‌فرهنگی به منظور رصد تغییرات در طول زمان فراهم می­کند. ترکیب مقیاس­ه ای ذاتی، ساختاری و کارکردی دین و دینداری ـ برگرفته از جامعه­شناسی دین ـ با مقیاس­های آزادی مذهبی و مقیاس­های ارتباطات، آموزش، دموکراتیزاسیون و توسعة اقتصادی که در مطالعات ارتباطات و توسعة ملی دیده می­شود، می­تواند مطالعاتی را که در قالب پارادایم­ های سنتی انجام شده به شدت تقویت کند.

با این­ حال همان ­قدر که این مسیر پژوهشی می­تواند ارزشمند باشد، شاید این مشاهدة دو توکویل که بارها گفته شده نیز برای گسترش درک و شناخت، ارزشمند باشد که تصمیم آمریکا به جدا کردن کلیسا از دولت، قدرت بزرگی به دین بخشید؛ زیرا کلیساها را مجبور کرد که به عنوان سازمان­های داوطلبانه بر سر اعضا، پول و نفوذ با یکدیگر رقابت کنند. این بینش بیان­گر ارتباط با رویکرد بسیج منابع است[10] که کاربرد آن در بررسی اقدامات سازمان­ های توده ­ای برای تأثیرگذاری بر تغییرات سیاسی و جنبش­ های جدید مذهبی برای کسب مشروعیت و نیز تلاش­ های جدیدتر برای استفاده از تحلیل اقتصادی به منظور تبیین تغییرات در سهم ادیان مختلف از بازار دیده می­شود.[11]

هم­چنین بیان­گر ارزش بررسی رابطة بین ایدئولوژی مذهبی و ساختار سازمان و اقدامات معطوف به بسیج، کسب یا حفظ سهم بازار یا نفوذ در قانون و خط­­مشی یا تأثیرگذاری بر فرهنگ از طریق کاربرد رسانه­ های دینی، روابط عمومی و اعمال نفوذ (لابی) است.[12]

هر چند اعمال نفوذ، روابط عمومی و ارتباطات دینی بدون تردید تأثیرات خاص خود را دارند، شیوه‌های ظریف­تر تأثیرگذاری دین بر فرهنگ نیز قابل توجه است؛ زیرا چنان­که دو توکویل اشاره می­کند، دین آداب و رسوم مردم را شکل می­دهد هر چند نقش مستقیم رسمی در حکومت آمریکا ندارد. در این­جا دو توکویل رابطه ­ای مستقیم بین دین و رسانه یافت. به گفتة دوتوکویل مطبوعات به سازمان­ های مذهبی به عنوان منبع خبری اعتماد می­کنند با وجود این­که نهادهای مذهبی به مطبوعات هم به عنوان راهی برای رصد محیط و هم برای ارزش ­شان در انتشار پیام­ های آن­ها نیاز دارند:

چیزی جز روزنامه نمی­تواند یک فکر را در هزاران ذهن جا بیندازد. تأثیر روزنامه تنها القای یک مقصود در افراد بسیار زیاد نیست، بلکه تأمین وسیله برای اجرای مشترک طرح­هایی است که شاید آن­ها هر یک به تنهایی در ذهن داشته­اند.

هرچند نقش مطبوعات در تأمین وسیله برای اجرای این طرح­ها بیان­­گر پیوندی دیگر با رویکرد بسیج منابع برای بررسی تأثیر متقابل بین دین و رسانه­هاست، بحث دو توکویل دربارة رابطة بین دین و روزنامه­ ها نشان­دهندة ضرورت مطالعة تولید اخبار دین توسط روزنامه­ نگارانِ شاغل در رسانه ­های سکولار است؛[13] آن هم به عنوان روشی برای درک این­که اخبار و ارزش­های چه کسانی در «هزاران ذهن جا می­ افتد».

هم­چنین استفاده از نهادهای مذهبی به عنوان منابع خبری، نشان­دهندة نقش مطبوعات در ایجاد یا حفظ دین جمهوری[14] یا دین مدنی[15] از طریق کاربرد زبان و موضوعات یا درون­مایه­ ها و به ­طور کلی پشتیبان ارزش­های دینی مشترک وسیع است.[16] بنابراین، بررسی تأثیر این «جا انداختن» از طریق تحقیق در سنتِ برجسته­سازی نیز ضرورت دارد.[17]

فردیناند تونیز

فردیناند تونیز بیش از هر چیز به خاطر اثر سال 1887 خویش با نام اجتماع و جامعه[18] شهرت دارد که بیشتر به نام آلمانی آن یعنی گمین‌شفت و گزل‌شفت[19] خوانده می­شود. هر چند این اصطلاحات به سادگی قابل ترجمه به زبان انگلیسی نیستند، ولی گمین‌شفت به نوعی سازمان اجتماعی گفته می­شود که مشخصة آن روابط نزدیک میان‌فردی است که ویژگی آن «احساسات دوسویة پیونددهنده ­ای است که انسان­ها را به عنوان اعضای یک کلیت اجتماعی گرد هم می­آورد».[20] کنترل اجتماعی قوی ولی غیررسمی است و از طریق سنت عمل می­کند از جمله سنت دینی، خانواده و دوستان؛ در مقابل، مشخصة گزل‌شفت شکل بوروکراتیک­تر و غیرشخصی­تر سازماندهی و کنترل اجتماعی ناشی از قرارداد به پشتیبانی قدرت دولت است.

به دلیل ارجاعات تونیز به جامعة سنتیِ ماقبل صنعتی در توصیف گمین‌شفت و کشور صنعتیِ مدرنِ زمان خویش در ارتباط با گزل‌شفت، معمولاً این دو نوع سازمان­دهی اجتماعی به عنوان دو سرِ مقیاس تکامل تلقی می­شوند، به جای این­که به عنوان گونه‌های آرمانی (تیپ ایده­ آل) تصور شوند که برای مقایسة نهادها و جوامع مفید هستند. بنابراین کار تونیز مسیری مهم در توسعۀ پارادایم سکولاریزاسیون است که در جامعه­ شناسی دین و نیز در طرح‌های توسعة ملی و اقتصادی در حوزه‌هایی چون اقتصاد، علوم سیاسی و ارتباطات جمعی غالب است.

با این­ حال، توصیف تونیز از انواع مختلف پیوند که میان مردم و بین مردم و نهادهای اجتماعی به وجود می­آید نیز هم در جامعه‌شناسی دین و هم ارتباطات جمعی توسط مرتِن و اعضای مکتب شیکاگو در جامعه­ شناسی ظاهر می­شود.[21]

در جامعه ­شناسی دین مقیاس ترکیبی جهت­گیری­ های محلی و جهانی مرتِن (1950) که شامل پرسشی دربارة ترجیح اخبار محلی و ملی یا بین ­المللی است، معمولاً به عنوان روشی برای ارزیابی درجة سکولاریزاسیون در جامعة هدف، مورد استفاده قرار می­گیرد. همین مقیاس در مطالعات ادبیات ارتباطات جمعی نیز دیده می­شود؛ ولی در این­جا داشتن جهت­گیری جهانی به ندرت با سکولاریزاسیون برابر انگاشته می­شود. در عوض، این مقیاس عمدتاً به عنوان هم­بستة موقعیت اجتماعی ـ اقتصادی در مطالعات ارزیابی ترجیحات مردم نسبت به محتواهای گوناگون رسانه ­ای به کار می­رود.[22] هم­چون مطالعاتی که دوگانة محلی ـ جهانی را بر اساس اثر بعدی مرتن (1957) به کار می­برند، كنكاش در سنت پیوندهای اجتماعی در ارتباطات جمعی نیز رد تونیز را از طریق تلاش ابتدایی مرتن (1950) و جانووتیز (1952) نشان می­دهد. با این­ حال، در این­جا پذیرفتن دین یا رسانه­ ها نشانة سنتی یا مدرن بودن، تلقی نمی­شود[23] در عوض، تصور می­شود که با رابطه­ای کمابیش دوسویه با هم ظاهر می‌شوند: مشارکت در کلیسا و دیگر سازمان­های محلی، پیوندی با اجتماع ایجاد می­کند که به نوبة خود نیاز به اطلاعات رسانه­ های محلی را تشدید می­کند و یا این­که استفاده از رسانه­ های محلی پیوندهای اجتماعی را تشویق می­کند که خود به صورت مشارکت در سازمان­ های محلی بروز می­کند.[24] با این حال، باید توجه داشت که این رابطة فرضی فرمول کلاسیک می­تواند به عنوان کارکرد آموزه­ های کلیسا و در یک سنت دینی، کارکرد نوع پیوند با کلیسا تغییر کند.[25]
1390 .28 اردیبهشت / نویسنده: جودیت بودنباوم / نظر: 0 /

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |