خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

اسطوره های صهیونیستی(پارۀ چهارم)

پدیدآورنده: محمدحسین فرج‌نژاد 1390 .13 اردیبهشت

عصر طلایی در سرآغاز و سرانجام تاریخ، اسطوره‏ای شایع در میان همۀ اقوام، مذاهب و مكاتب است و هر كدام به فراخور جهان بینی متافیزیكی یا ایدئولوژی مادی خود، تصویری از جامعة آرمانی خود می‏سازند.
اسطورۀ بهشت زمینی، اتوپی بنی‌صهیون، آرمان‌شهر بسته، معاد مادی

عصر طلایی در سرآغاز و سرانجام تاریخ، اسطوره‏ای شایع در میان همۀ اقوام، مذاهب و مكاتب است و هر كدام به فراخور جهان بینی متافیزیكی یا ایدئولوژی مادی خود، تصویری از جامعة آرمانی خود می‏سازند. در تفكر غربی با لفظ اُتوپی از شهر آرمانی خود یاد می‏كنند. در این فرهنگ امانیستی، اتوپی مدینة زمینی است كه اهل آن مقام و جای معین در مدینه دارند و این را قانون بشری و زمینی مدینه، مقرر كرده است.[1]

می‏توان گفت:

اتوپی، مدینة رؤیایی است كه اهل آن دیگر تاریخ ندارند و آسوده از هر خوف و هیبت و فارغ از اندیشة مرگ، در مقامی كه نظام مدینه مقرر داشته است، به كار خود مشغولند.[2]

در دوران تجدّد، آرمان‌شهر بشری شهری تكنولوژیك بود كه آدمی هیچ كاری را با دست انجام نمی‏داد و روبات ها و رایانه‏ها حتی غذا را درون دهان او می‏گذاشتند و حتّی لازم نبود كه غذا بخورد. اوایل كه ویتامین كشف شده بود، غرورِ سبك سرانة یك كاریكاتوریستِ مغرور از تكنولوژی و پیشرفت، او را واداشت كه تصویری از یك انسان بدون شكم بكشد؛ چرا كه با كشف و تولید انبوه ویتامین‏ها دیگر لازم به غذا خوردن نیست و با قرص‏ها همة ویتامین‏ها وارد خون می‏شوند و در نتیجه بر مبنای نظریة تكامل كم‌كم معده‏ها و روده‏ها و دیگر اعضای مربوط به دستگاه گوارش كه بدون استفاده مانده‏اند، از بدن حذف می‏شوند![3]

در زمانة پساتجدّد كه آدمی تا اندازه‌ای فهمید غرور سابقش كمی! نابه‌جا بوده است و تكنولوژی این طورها هم نیست كه می‏گویند و خطرها، آسیب‏ها و آلودگی‏های فراوانی هم دارد، اندیشة آرمان‌شهر هم مخدوش شد و به نسبیت و شكاكیت دچار شد. ولی یهودیان هم‌چنان به جامعة آرمانی خود فكر می‏كردند كه باید نژاد یهود در سرزمین موعود سُكنی گزیند و آن‌جا را از لوث وجود بیگانه‏ها پاك گرداند و دولت یهود را در آن‌جا برقرار كند تا مرزهای توراتی به عینیت برسند كه حتی یك وجب آن نباید تحت تملّكِ غیر یهود باشد.[4] در این پادشاهی داوودی، یهود حاكم بر دنیاست و سرزمین شیر و عسل با باغ‏های زیبا و پر میوة خود و آرامش و اقتدارِ پادشاهی از نسل داوود در خدمت بندگان برگزیدۀ یهوه می‏باشد. بی دلیل نیست كه تجارت روسپی‏ها به ویژه از میان دختركانِ اوكراینی، روسی و اروپای شرقی به اسرائیل، آمریكا و انگلیس در دستانِ مافیای سكس یهودی دنیاست.[5]

در سرزمین مورد انتظار یهود، تمتّعات مادی به طور كامل برقرار است. آری كنیزكان سفید باید تحت مالكیت انسان‏های برتر باشند تا اسرائیل، ارض موعود خدای اسرائیل، آرمان‌شهر یهود شود. بشر جدید تحت تأثیر همین تفكرات كه از یهودیت فریسی ـ خاخامی به پروتستانتیسم و سپس کالوینیسم و فرهنگ غرب امروز تزریق شد، بیشتر به حیوانیت اهمیت می‏دهد و اصرار در حیوانیت خود دارد؛ تا آن‌جا كه مدینۀ ایده آل هم، مدینة حیواناتی است كه خوب بار می‏برند و خوب می‏خورند.[6]

آرمان‌شهر صهیونیستی، یك جامعة بسته است كه فقط نژاد برتر حق تمتع از دنیا را دارد و حتی كار هم، برای غیریهودی ممنوعیت دارد و بیگانه‏ها یعنی غیریهودیان، شأنی جز نوكری یهود ندارند و وحشی‏ها یا همان دشمنان یهود، باید از دم تیغ گذرانده شوند و حتی به زنان باردار و حیوانات آن‌ها هم نباید ترحم کرد؛ با این نگاه، این فقرات كتاب مقدسِ یهودیان جهان، قابل فهم است:

پسران گرانبهای صهیون را كه روزگاری با زرِ ناب برابر می بودند،[7] گفتم كه شما خدایانید و فرزندان خدای بزرگید. برخیز ای خدا ـ ای فرزندانم ـ و بر روی زمین داوری كن، زیرا تو همۀ امت‏های جهان را متصرف خواهی شد [8]، زیرا تو برای یهوه خدایت، قوم مقدس هستی. یهوه خدایت تو را برگزیده است، تا از جمیع قوم­هایی كه روی زمین­اند، مخصوص برای خود او باشی. [9] نسل تو، دیگر ملل را تصرف خواهد كرد.[10] فقط به برادرانتان، به بنی اسرائیل با خشونت، تحكّم و سروری نخواهید كرد.[11]

در اندیشۀ صهیونیستی، کلمة عبری عالیاه (Aliah) كه اصطلاحی دینی و به معنای علوّ و صعود به سرزمین موعود است به معنای مهاجرت اشغالگرانة سكناگزین به فلسطین به كار رفته است و در برابر آن مهاجرت معكوس یهودیان از سرزمین موعود اسرائیل به موطن و محل تولد اولیۀ یهودیان، با كلمة عبری یریداه (yeridah) به معنای هبوط و عقب نشینی و ارتداد به كار می‏رود، نه با كلمة عبری بی طرف هجیرا (hajirah) كه فقط معنای خنثای مهاجرت را دارد.[12] این‌چنین، ادبیات صهیونیستی هم با نژادگرایی و آرمان گرایی بستة یهود هماهنگ می‏شود و حتّی در استعمال واژه‏ها هم جهت‌دارانه عمل می‏كند.

كارل ماركس یهودی هم كه نقدهایی به اتوپیای سرمایه‌داری داشت[13]، از ایدة بهشت زمینی نگذشت و كمونیست‏ها هم كه ماده گرایی را در مكتب خود نهادینه كرده بودند، این حرفِ اصالتاً یهودی را رواج دادند؛ البته در تبیین صهیونیستی بودن انقلاب 1917، که منجر به رسمیت یافتن کمونیسم در شوروی شد، نویسندگان زیادی قلم زده اند.[14]

واقعیت این است كه كنار هم آمدن عنوان اتوپی بنی‌صهیون و معاد مادی در دین یهود، تعجبی ندارد؛ چرا كه ایدة پاداش و جزا و بازگشت موعود یهودیان برای دیدن نتیجة اعمالشان كاملاً مادی و زمینی شده است. در كتاب مقدس، تنها در چند صفحة بسیار كم دربارۀ پاداش و جزای یهودیان سخن رفته است كه در همان جاها هم از معاد اُخروی خبری نیست و پاداش‏ها، همه مادی هستند، مانند بیشتر شدن باران و محصولات و فرزندان و ثروت و... .[15]

استاد توفیق در کتاب معروفش، آشنایی با ادیان بزرگ می‌نویسد:

معاد در تورات، بلکه در هیچ جای عهد عتیق نیامده است؛ پس باید گفت که تعبیر کلی آخرت در تثنیه16:8 و مراثی ارمیا 18:4، به معنای عاقبت دنیوی است. از نظر تورات ـ لاویان 26 و تثنیه 28 ـ دینداری در جلب نعمت‌های این جهان و بی دینی در سلب آن‌ها تاثیر مستقیم و قطعی دارند. اعتقاد به جاودانگی روح، از قدیم در میان بنی اسرائیل وجود داشته و در چند فراز کتاب مقدس بدان اشاره شده است؛ ولی آن باور پس از بازگشت از بابل با عقیده به جاودانگی روح نزد آن قوم و قیام مسیحا [منجی موعود] پیوند خورد و اعتقاد به رستاخیز مردگان پس از پیروزی خیر بر شر [در همین جهان] را پدید آورد.[16]

حتّی یهودیان صدر اسلام هم كه به آیین اصیل موسوی نزدیك‌تر بودند، به دلیل وجود همین روحیۀ برتری نژادی می‏گفتند:

هرگز آتش دوزخ جز چند روزی به ما نخواهد رسید. [17]

آن‌چنان خودپسندی بر آنان غلبه یافته كه در روز محاسبه هم خون یهودی را رنگین‏تر از دیگران می‏دانستند؛ البته آیه‏ای نازل شد كه این حرف را باطل ‏كرد. بگو:

آیا پیمانی از خدا گرفته‏اید -پس خداوند هرگز از پیمانش تخلف نمی‏ورزد - یا چیزی را كه نمی‏دانید به خدا نسبت می‏دهید؟ [18] و هم‌چنین ]فضیلت و برتری[ به آرزوهای شما و آرزوهای اهل كتاب نیست؛ هر كس بد كند، كیفر داده می‏شود و كسی را جز خدا ولی و یاور خود نخواهد یافت.[19]

حضرت جلّ و اعلا، ملاك برتری را تنها تقوا و ایمان صحیح می‏داند نه پندارها و آرزوهای قومی و قبیله‏ای. بر خلافِ این كلام الهی، در تورات می‏خوانیم كه خدا حتی پس از ارتداد هم مردمِ خاص و برگزیدة خود را دوست دارد! و ایشان را مجّاناً دوست دارد[20] و همان ادعای یهودیان صدر اسلام، امروزه به صورت فجیع‏تری در توراتِ محرّف وجود دارد كه یهودیان اصلاً عذاب نمی‏شوند:

خداوند، رحمان و كریم است، دیر غضب و بسیار رحیم؛ تا به ابد محاكمه نخواهد نمود و خشم را همیشه نگاه نخواهد داشت.[21]

در بحث پاداش و جزا، یهودیان اعتقاد دیگری هم دارند كه همراه با عُجب جمعی آن‏هاست؛ سعادت و نجات ابدی را به صورت جمعی برای بنی اسرائیل می‏دانند كه در آیات قرآن هم به آن اشاره رفته است:

یهود می‏گویند: خداوند به زودی ما را می‏بخشد.[22]

در كتاب نسبتاً مفصلی كه اخیراً منتشر شده[23] و مجلۀ انجمن كلیمیان ایران[24] هم آن را تأیید و تبلیغ كرد، همۀ بحثی كه در مورد آخرت‏ شناسی در نزد یهودیان دارد، این چند خط است كه به طور كامل می‏آورم:

یكی از موضوعاتی كه در تورات كمتر مورد توجّه قرارگرفته، مسئلۀ آخرت است. دانشمندان یهود برای اثبات معاد در تورات به مواردی استناد كرده‏اند كه هرگز صراحت نداشته است.

سپس نویسنده یكی از استدلالات تلمودی را در اثبات جهان آینده می‏آورد.

 در كتاب گنجینه‏ای از تلمود، که نوشتۀ یک یهودی شاخص می باشد، در بخش جهان آینده دیدگاهِ فرق مختلف یهودی در این باره آورده شده است، كه نكاتی از آن را یادآور می‏شوم:

صدوقیان ـ صادوكیان/ یكی از فرق مهم یهود ـ چنین تعلیم می‏دادند كه با مردن جسم، روح نیز معدوم می‏شود و مرگ پایان موجودیت انسان است. انكار وجود جهان آینده، با انكار اصل پاداش و مجازات كه فریسیان ـ فرقۀ مسلط در یهودیت امروز ـ برای آن اهمیت بسیاری قائل بودند، همراه بود و از این رو فریسیان با این بی‌ایمانی به شدت مبارزه می‏كردند... علت ظاهری این امر كه چرا صدوقیان، اعتقاد به رستاخیز مردگان را رد می‏كردند، این بود كه بنا به عقیدة ایشان، ذكری از این موضوع در اسفار پنج گانۀ تورات نیامده است و تنها در تورات شفاهی كه مورد قبول آن‌ها نبود، سخن به میان آمده است. این نظر صدوقیان را دانشمندان[فریسی] یهود به شدت رد كره‏اند.[25]

سپس استدلال‏های فریسیان را در استفادة رستاخیز مردگان از فقراتی از تورات آورده است و آن‌چه به وضوح هویداست و خود فریسیان هم نمی‏توانند منكر شوند، این است كه هیچ جا در اسفار پنج گانۀ تورات به طور صریح و شفاف از رستاخیز سخنی به میان نیامده است. علاوه بر صدوقیان، فرقة سامره‏ای‏ها ـ شومرونی‏ها ـ هم منكر رستاخیز مردگان هستند.[26]  ولی این‌كه این رستاخیزِ مورد قبول عده‏ای از یهودیان، در كجاست، باز هم اختلاف است:

بین نظرات علمای یهود دربارة مرگ و آخرت، اختلافات بارزی را می‏توان مشاهده كرد. دانشمندان یهودِ دوران‏های اولیه، دوران ماشیح ـ مسیح موعود یهود ـ را با جهان آینده یكی دانسته‏اند. طبق نظر آن‌ها، منجی موعود به وضع و نظام فعلی در این جهان پایان داده، نظامی جاودان برقرار خواهد ساخت كه در آن افراد عادل و نیكوكار، یك زندگی روحانی فارغ از قید و بندهای جسم را طی خواهند كرد؛ در حالی كه معلمان دوران‏های بعدی، دورة ماشیح را یك مرحلة زودگذر واقع در میان دنیای فعلی و جهان آینده می‏دانستند.[27]

همین‌طور كه این جملات تلمود صراحت دارد، گروهی از فریسیان، معاد را صد‌درصد مادی و همان دورانِ ماشیح می‏دانند ولی عده‏ای دوران ماشیح را واسطۀ بین این جهان و جهان آینده می‏دانند، گرچه تصریحی نیست كه جهان آینده از نوعِ دیگری غیر از این جهان مادی و دوران ماشیح باشد. شرط فیروزی در جهان آینده در تلمود، مطالعه و آموزش تورات و به‌جا آوردن فرامین خدا]ی یهود[[28] دانسته شده است و در جایی دیگر شرط سكونت در اسرائیل یا علاقه­مند كردن فرزندان به آموختن تورات[29] برای نصیب بردن از جهان آینده، قرار داده شده است. البته قولی هم به استفادۀ عادلان و نیكان غیر یهود از نصیب‏های جهان آینده و عالم باقی گفته شده است؛[30] ولی باید مشخص شود كه ملاك عدالت و نیكی غیر یهود از منظر یهود چیست. وجود باغ بهشت و جهنم هم با طبقات هفت گانه در تلمود پذیرفته شده است.[31] ولی نه مانند بهشت و جهنم در اسلام، بلکه بهشتی که خدا در آن با نیکوکاران گردش می کند[32] و مادی است و جهنمی که بر دانشمندان تورات و گناهکاران اسرائیل، اثری ندارد و در جهان آینده است و در آن گناهکاران در روز شنبه عذاب نمی شوند و اجباراً به استراحت می پردازند[33]

دربارۀ آخرین داوری، متنی در تلمود است كه مادی بودن و همگنی جهان آینده با این جهان را ثابت می‏كند:

دانشمندان گفته‏اند در جهان آینده، ذات قدوس متبارك، نزول اجلال خواهد فرمود و فرشتگان كرسی­هایی برای بزرگان اسرائیل برقرار خواهند كرد تا بر آن‌ها بنشینند. ذات قدوس متبارك، مانند رئیس دادگاه با پیران اسرائیل جلوس خواهند فرمود و متفقاً ملت‏های ستمگر را داوری خواهند كرد، چنان‌كه ]در كتاب[ آمده است خداوند همراه پیران قوم خود، برای قضاوت خواهد آمد. (اشعیاء14:3). [34]

این تفكراتِ لبریز از قدسیت نژاد یهودی، مجوز هرگونه جنایت و گناهی را به صهیونیست‏ها داده است و همین تفكرات را در بسیاری از فیلم‏های صهیونیستی شاهدیم. فیلم‏های بسیاری در مورد اتوپی بنی‌صهیون یا همان بهشت زمینی، تهیه شده‏اند؛ برای نمونه در پویا نمایی فرار جوجه‏ای[35] در نهایت مرغ‏ها و خروسِ همیارشان، پس از این‌كه بر دشمن خونریزشان غلبه كردند و از اردوگاهِ مرگ و كورة مرغ سوزی و كارخانۀ پیراشكی سازی فرار كردند، در جنگلی مصفا به زندگی آرام و لذت‌بخش خود می‏پردازند،

هم‌چنین در فیلم هری پاتر هم شاهدیم كه محیط بیرونی مدرسة هاگوارتز بسیار زیبا و چشم‏نواز است و این مدرسة قدسی مآب و باشکوه در دامنۀ كوهی سرسبز و پوشیده از انبوه درختان زیباست كه ما را به یاد شهر اورشلیم در كنار كوه صهیون می‏اندازد. اطراف مدرسة هاگوارتز هم‌چون بهشتی زمینی چشم نوازی می‏كند كه ارواح گذشتگانِ همنوعِ هاگوارتزی‏ها به راحتی در بین زندگان در رفت و آمد هستند و با هم زندگی می‏كنند. انگار این ارواح جاودانه نمی‌خواهند در جای دیگری جز سرزمینشان باشند. سمبل گروهِ گریفیندر هم كه به مانند قبیلۀ هری پاتر تلقی می‏شود، همان سمبل معروف قبیلة ماده گرای یهودا می‏باشد كه بر دیگر گروه‏ها و قبایل پیروز شد و رهبری بنی‌صهیون را به دست گرفت؛ یعنی سمبل شیر غرّان ایستاده كه اكنون هم در آرم بسیاری از شركت‏های یهودی دنیا مانند روچیلد دیده می‏شود.

در این فیلم برخی افراد دارای نژاد درجه اول نیستند و موگول خطاب می‏شوند و ملاكِ خون اصیل بسیار اهمیت دارد.

در فیلم‏های بسیاری كه نام معناگرایی را هم یدك می‏كشند عناصر یهودیزة فرهنگ هالیوود، در بحث معاد مادی به چشم می‏خورند؛ مانند فیلم حس ششم[36] ساختۀ اِم.نایت شیامالان كه روح مردگان پس از مرگشان در بین زنده‏ها حضور دارد و برخی زندگان با آن‌ها در ارتباطند و آن‌چنان زندگان و مردگان با هم زندگی می‌کنند که مخاطب سردرگم می شود. در فیلم آب سیاه[37] هم شاهدیم روح دختركی كه پشت بام آپارتمان محل زنگی قبلی­اش، فوت كرده است در آن آپارتمان رفت و آمد دارد و به دنبال مادر خویش آمده است؛ ولی چون مادرش از آن محل رفته است، زنِ دیگری را به عنوانِ مادر خویش برمی‏گزیند و با دخترك آن زن، طرح دوستی می‏ریزد و در انتهای فیلم هم به مادر جدیدش می‏رسد و سپس به آرامش می‏رسد. در فیلم دیگران[38] نیز، شاهد حضور آزاد مردگان در بین زنده‏ها و در همان خانۀ قبلی زمان زندگی شان هستیم. بد نیست در این‌جا حرف مصطفی عقاد را یادآور شویم كه گفت:

در هالیوود همه چیز كنترل می‏شود حتی سوژه... همه كاره، تولیدكنندگان و تأمین كنندگان مالی صهیونیست هستند كه هرگز، حتی اجازۀ مطرح كردن سوژۀ كاری‌ای خلاف نظرشان را به كارگردان نمی‏دهند. [39]

در سه گانۀ ارباب حلقه‏ها شاهدیم شهری كه برای تصرّفش، سپاهیان خیر و شر در برابر هم صف آرایی می‏كنند، شهر روحان، بسیار زیباست و رؤیایی تصویر شده است كه در كنارة كوهی بلند بنا شده است. درانتهای فیلم که شیطان به قعر دریاچة آتش می‏افتد و در جنگ مغلوبه می‏شود، یاران گاندولف، به سرزمین خوش آب و هوا و بهشت‏وارِ خود باز می‏گردند و در آرامش و صفا زندگی جاودانه‏ای را پی می‏گیرند. در این فیلم، عصای موسوی گاندولف و چهرة پیامبرانه­‏اش كه سوار بر اسب سپید برای نجات شهر خدا می‏جنگد، ما را به یاد اساطیر صهیونیستی رایج در هالیوود پیرامون واپسین نبرد برای نجات اورشلیم، شهر خدا می‏اندازد.

در ماتریكس هم در نهایت، نئو که یادآور مسیح جدید ـ یهود ـ می باشد، با فدا كردن خود، شهر صهیون ـ Zion ـ را نجات می‌دهد و آرامش و بهروزی را قرین مردمِ سرزمین صهیون می‌کند. در فیلم سفر تك شاخ نیز، پدر و دو دخترش كه با پشتیبانی معنوی مادرشان، در راه نجات جزیرۀ خوشبختی از دست وحشی‏ها تلاش می‏كنند، موفق می‏شوند كه آن سرزمین كهن را با تلاشی فراوان نجات دهند. فضای درون جزیره، كاملاً به مانند بهشتی تصویر شده است كه زیبایی، امنیت و آرامش در حدّ اعلا در آن وجود دارد و رنگ‏های نشاط بخش آبی آسمانی و سبز، محیط این فردوس ناسوتی را همان آرمان‌شهر موعود زمینی و بهشت برین این دنیایی به ذهن مخاطب القا می‏كند؛ البته این زمین وعده داده شده به راحتی به دست نمی‏آید و مانند انیمیشن فرار جوجه‌ای باید قهرمان اسطوره‏ای با سلوك خود، این بهشت گمشده را بیابد و همان‌طور كه گفته شد این سلوك، همان قرائت و عمل به تورات است.[40]

در انیمیشن سرندپیتی[41] کُنا، پسرکی است که والدین خود را به مانند بسیاری از آثار صهیون‌مآب ویژۀ کودکان، در طوفان دریایی از دست می‌دهد و به طرز معجزه آسایی نجات پیدا می‌کند و با کمک دایناسوری زیبا و فرشته وار به نام سرندپیتی، به جزیرۀ ناشناخته یا جزیرۀ بهشت(Paradise Island)[42] می رسد. جزیره ای که با فرماندهی یک پری دریایی به نام خانم لورا اداره می‌شود و کاپیتان اسماج به طمع بالا کشیدن طلاهای این جزیرۀ اتوپیایی، در تلاش است. کنا و سرندپیتی چند بار چنان جزیره را نجات دادند که دیگر کسی آن‌ها را غریبه نمی‌شناخت.  
1390 .13 اردیبهشت / نویسنده: محمدحسین فرج‌نژاد / نظر: 0 /

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |