خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

رسانه و تكنولوژی

پدیدآورنده: دكتر ابراهیم فیاض 1390 .25 فروردین

فناوری یک نظام نشانه ای است. برای نمونه، این ساعت که الآن جلوی بنده است، یک نظام نشانه ای است. اگر کسی نظام نشانه ای را نشناسد، با آن هیچ کاری نمی تواند بكند. بچه ها در سنین پایین، ساعت را بلد نیستند.
رابطة‌‌‌ میان تشیع و فناوری ارتباطی و اطلاعاتی چیست؟ آیا می توان میان این دو رابطه ای برقرار کرد؟

فناوری یک نظام نشانه ای است. برای نمونه، این ساعت که الآن جلوی بنده است، یک نظام نشانه ای است. اگر کسی نظام نشانه ای را نشناسد، با آن هیچ کاری نمی تواند بكند. بچه ها در سنین پایین، ساعت را بلد نیستند. پس اگر به آنها ساعت بدهیم، هرگز نمی توانند بگویند که آن چیست؟ تکنولوژی­ای مانند ساعت، می خواهد بگوید كه زمان چه هنگام است. یک نظام نشانه­ای دارد که باید آن را آموخت؛ اما خود آن هم جزو یک نظام نشانه ای است؛ یعنی چرا ساعت را این گونه ساخته اند. روز نخست که این گونه نبوده است. مثلاً ساعت مچی کِی به وجود آمد؟

خود فناوری، ساخت و کاربرد آن، همه یک نظام نشانه ای است. ایران صنعت ساعت سازی ندارد. سوییس صنعت ساعت سازی درجة یک دارد؛ چون نظام نشانه­ای تکنولوژی دارد. ساعت های بسیار گران و تزیینی جهان را سوئیس می­سازد؛ چون نظام نشانه ای آن را دارد. این نظام نشانه ای پیرو نظام نشانه ای دیگری به نام علم است. هر نظام نشانه ای تابع یک نظام معنایی است. پس باید تفاوت نظام معنایی را دریابیم تا بتوانیم آن نظام نشانه ای را تشخیص دهیم. اگر در خیلی از زمینه ها نمی توانیم تکنولوژی داشته باشیم، به این دلیل است که نظام معنایی آن را نداریم. نظام معنایی هر فناوری یک نوع عقلانیت است؛ یعنی عقلانیت های متفاوت، تکنولوژی های متفاوت پدید می­آورد.

عقلانیتی که این نظام معنایی را به وجود می آورد، از کجا می آید؟ از یک نظام معنایی دیگر به نام نظام اخلاقی و ارزشی جامعه که آن هم یک نظام معنایی است که پیرو دین یک جامعه است. پس چند پله می شود؛ یک نظام معنایی به نام دین است که یک نظام معنایی دیگر ایجاد می کند به نام اخلاق، ارزش یا معیارها. هم چنین این نظام اخلاقی و ارزشی یک نظام معنایی دیگر ایجاد می کند به نام عقلانیت. همیشه و در هر زمینه، فناوری مرکز سنجش یک جامعه است. مثلاً اگر قطاری بود که مسافت میان قم و تهران را در عرض نیم ساعت می­پیمود، سنجش زمانی در تهران و قم عوض می شد. زمانی که قم اتوبان نداشت، زمان تهران جلوتر از زمان قم بود. پی از ساخت این اتوبان، این زمان کم شد و زمان تهران به زمان قم نزدیک شد. حال اگر همین اتوبان به قطار های ربع ساعتی یا نیم ساعتی تبدیل شود، آن گاه قم نزدیک می شود و سنجش ها نیز یکی می گردد. اگر نسبت به غرب نیز چنین اتفاقی بیفتد، آن گاه عقلانیت ما به عقلانیت غرب بسیار نزدیک می شود.

فناوری مرکز سنجش های بسیار متفاوت است. مثلاً پدیدة موبایل فضای جامعه را بسیار عوض می کند؛ به این معنا که همه به هم نزدیک می شوند و فضای خصوصی افراد کم خواهد شد. فرد به خیابان می رود، در دسترس است؛ به بیابان می رود نیز همین طور. شما دیگر در بیابان هم از امواج موبایل در امان نیستید. جایی نیست که امواج شما را در نیابد. حتی از روی ساعت های الکترونیکی و باطری های آنها می توان ردیابی الکترونیکی کرد؛ یعنی هر چه تکنولوژی در یک جامعه، بیشتر و گسترده تر باشد، عقلانیت در آن جامعه بیشتر است و هر چه کمتر باشد، عقلانیت کمتر است. حال اینکه کدام بهتر است یا بدتر، بحث دیگری است.

رابطه، رابطة هدف و وسیله است. یعنی هر چه در یك جامعه، وسیله ای در زمان کمتر و با هزینة کمتر، بتواند ما را به هدف برساند، آن جامعه عقلانی تر است. مثلاً برای رفتن به تهران، اگر من از قطار سریع السیر استفاده کنم، زودتر به آنجا می رسم. اینجاست که فناوری و تولیدات جامعه به شدت اوج می گیرند. اکنون در سازمان مدیریت کشور یا در همه جای دنیا، مدیریت در همین مسیر حرکت می کند. همین عقلانیت است که می­كوشد کمترین هزینه و کمترین زمان را برای رسیدن به اهداف ترسیم کند که البته ممکن است شما دیگر آن را نپذیرید. مثلاً اگر قم و تهران یکی بشود، دیگر برای چه من به قم بروم؟ اگر به قم بروم، خسته می شوم. دیگر قم و تهران فرقی نمی کند؛ یعنی یک جهان و فضای تنگ به وجود می آید. کرة زمین به شدت کوچک خواهد شد و همه مثل هم می شویم. غذاها یک نوع می شود. آدم ها یک نوع تفکر پیدا می کنند. بنیانگذار نظریة دهکدة جهانی، آقای مک لوهان خودش به این دهکدۀ جهانی بد و بیراه می گوید. دهکده جای کوچکی است و انسان در آن، احساس تنگی می کند. به همین دلیل، وقتی فشار فناوری به مردم زیاد می شود، شكوه می­كنند. چرا؟ چون می خواهند از این فضای تنگ خلاص شوند. در گذشته، مردم می خواستند آمریکا را ببینند، دنیاهای دیگر را ببینند؛ اما آن دنیا اکنون چه شد؟ پیتزا همه جا هست. غذا همه جا هست. برای تنوع، چه بخوریم؟ پس خستگی روی خستگی به وجود می آید و در چنین فضایی، اعتیاد به مواد مخدر افزایش می­یابد؛ زیرا نیاز به آن و در نتیجه، درخواست كنندة آن افزایش یافته است. از این روی، هر چه عقلانیت زیاد شود، تکنولوژی بیشتر تولید می شود و هر چه تکنولوژی بیشتر باشد، عقلانیت زیادتر می شود. این دو، باهم فرآیند تراکمی دارند.

چنان كه گذشت، عقلانیت سه نظام معنایی ایجاد می کند: دین، اخلاق و خود عقلانیت.

این سه نظام معنایی پیش از فناوری وجود دارند. اگر این سه نظام معنایی بررسی نشود، هیچ گاه نمی­توان به فناوری دست یافت. اکنون به بررسی فرآیند ایجاد فناوری به مثابه یک نظام معنایی می­پردازیم.

اولین گام برای تولید فناوری، هنر است. هنر یک امر تزیینی در جامعه نیست. متأسفانه در کشور ما که از راه درآمد ارزان نفت، تکنولوژی را وارد می کنیم، هنر وجود ندارد و اگر هم باشد، بیشتر هنری تزیینی است. به همین دلیل، هنرمندان ما كسانی هستند که می خواهند به هر طریقی، آثار خویش را بفروشند و از این راه، امرار معاش كنند؛ اما در كشورهای دارای فناوری پیشرفته، هنر رابطة اولیة انسان با جهان خارج را در پناه دین تأمین می کند. یعنی اگر هنر نداشته باشیم، رابطة ما با جهان خارج قطع است. مثلاً همین که شما در این اتاق هستید، نوع نور پردازی، معماری و ... جهان خارج شما را تشکیل می دهد و اگر به جای دیگری بروید، فضا عوض می شود و جهان خارج و واقعیت ها نیز عوض می شوند. شما در مسجد، حالی دارید که هیچ گاه آن حال را در خانه و هنگام نماز خواندن ندارید. پس هنر رابطة ما با جهان خارج را تعیین می کند. در حرم امام رضا یا حضرت معصومه، نوع بتون مهم نیست، بلكه فضاسازی هنری است که روی انسان تأثیر می­گذارد. نمونۀ زنده برای فهم بهتر این سخن، معماری جدیدی است كه برای حرم حضرت معصومه(س) به كار گرفته اند. آن را در برابر معماری قدیمی حرم كه به دوران صفویه و قاجار برمی گردد، قرار دهید تا دریابید چه می گویم. صحن مربوط به دورة قاجاریه یا صفویه شکل غربی دارد و حتی بنایی که برای خود حضرت معصومه ساخته اند و پشت آن آینه کاری است، سرستون های آن حالت ایتالیایی یا فرانسوی دارد و با صحن عتیق و قسمتی که طلا هست، سازگار نیست؛ اما در صحن جدید، فضا کاملاً متفاوت است. همیشه پیش از آنكه چیزی را ببینید، زیبایی شناسی آن را می بینید؛ که این زیباست یا زشت است. گشتالت از همین جا می آید؛ یعنی پیش از اینکه جزء را ببینیم، کل را می بینیم. هنگامی که برای خریدن ساعت بیرون می روید، اگر ببینید زیباست، آن را می پسندید؛ یعنی ابتدا کل آن را نگاه کردید. در یک لحظه، رنگ و نوع تزیین و همۀ آن را با هم نگاه می كنید و آن گاه تازه به جزئیات توجه می کنید که سبک است یا سنگین؛ رنگش از بین خواهد رفت یا خیر؛ ضد آب است یا نیست و ... .

نگاه اولیة ما به جهان خارج را هنر تعیین می کند، آن هم با مقوله ای به نام زیباشناسی. گشتالت که آلمانی ها به وجود آوردند، از همین جاست. مکتب اصلی آلمانی ها رمانتیسم است  و رمانتیسم بدون زیبایی شناسی معنا ندارد. گشتالت وضعیت کلی یک چیز است؛ وضعیتی که در آن قرار داده شده است. اگر یک لحظه کنار یک گل بایستید، نوع چهرة شما عوض می شود و این موجب می شود که واقعیت من نیز عوض شود؛ چون شما می خواهید به من نگاه کنید. مثلاً لنز این دوربین تعیین کنندة واقعیت بنده است. در تلویزیون، با توجه به اینکه تنظیم دوربین، نور و بقیة عناصر چگونه باشد، برخی آدم های زشت، زیبا می­گردند و برخی آدم های زیبا، زشت. چند روز پیش، یکی از بازیگران تلویزیون را در جلسه ای دیدم. آنجا پی بردم كه او چقدر پیر است؛ ولی در فیلمی که همین روزها بازی کرد، بسیار جوان، خوش تیپ و خوش هیکل بود. پس زیبایی شناسی واقعیت انسان­ها را عوض می کنند.

ما با خارج رابطه ای نداریم مگر با هنر و مهم ترین واسطة آن هم زیبایی شناسی است. بدون زیبایی شناسی، ما هیچ رابطه ای با خارج نداریم. پس نمی توانیم چیزی هم بسازیم. ما با ادبیات که پس از هنر به وجود می آید، زیبایی شناسی را توصیف می كنیم. هنر ایجاد زیبایی شناسی است و زاویة زیبایی شناسی ما را عوض می کند. خدا رحمت کند مرحوم ملاقلی پور را؛ من همیشه به ایشان می گفتم که تو فیلم نمی سازی، موسیقی می سازی. همة فیلم های وی از اول تا آخر، همین طور است. مثلاً برای میم مثل مادر که دعوت کرده بود و ما به سینما فلسطین رفتیم که ببینیم، به او گفتم: تو یک ارکستر موسیقی ساختی. زیبایی شناسی آقای ملاقلی پور در فیلمش هم تجلی می کرد. اگر شما ملاقلی پور را در کنار میز ناهار می دیدید، این طور نبود. در آنجا، او کس دیگری بود.

هنرمند، تولید زیبایی شناسی می کند یا به عبارت دیگر، رابطة ما و جهان خارج را تنظیم می کند. به همین دلیل، هنرمند تا این حد مهم است. وقتی هنرمندی از دنیا می­رود، همه پیام تسلیت می دهند و برای تشییع پیكرش می آیند و ... ؛ چون آنها تنظیم کننده اند. به راحتی می توانند در كارهای سیاسی یا فرهنگی، جا به جایی هایی را انجام دهند كه دیگران برای انجام آن، زمان و توان زیادی را خرج می كنند. البته منظورم هنرمندانی است كه در جامعة تولیدی زندگی می كنند. در جامعة ما که رو به تولید می رود، هنرمند عنصر خیلی مهمی به شمار می­آید. اگر هنرمند دارای چنین جایگاه یا پایگاه اجتماعی است، به این دلیل است که رابطة انسان ها با جهان خارج را او تعیین می کند. نوع رابطه و زیبایی شناسی که هنرمند خلق می کند، برای او قدرت به وجود می آورد. حال اگر این قدرت به تولید اقتصادی برسد، هنرمند پولدار هم می شود. مانند هنرمندانی که در جامعة آمریکا هستند. به همین دلیل است که در جوامع صنعتی، هنرمندان از پولدارترین اقشار اجتماعی هستند.

  عناصر هنری­ای که به صورت توصیف زیبایی شناسی در می­آیند، تبدیل به ادبیات می شوند؛ یعنی توصیف زیبایی شناسی­ای که هنر در جامعه تولید می­كند، می شود ادبیات و البته نسبت به هنر، حالت حاشیه ای دارد. ابتدا هنر آغاز می کند، بعد به ادبیات می رسد. مثلاً نخست هنر رنسانس رخ می دهد و سپس ادبیات رنسانس پدید می آید. ابتدا کسانی چون لئوناردو داوینچی، میکل آنژ و رافائل به كار هنری می­پردازند و آن گاه ادبیات و رمان ها تولید می شوند.

پست مدرنیسم هم همین گونه است. نخست از هنر آغاز می شود و سپس رمان ها و شعر های پست مدرن به وجود می آیند. زیبایی شناسی­ای که در هنر پست مدرن تولید می شود، در ادبیات توصیف می شود. به همین دلیل، اگر ادبیات یک قدم از هنر دور شود، از احساس نیز دور می شود.

وقتی هنر تولید می شود، جریان ایجاد می کند. پس از آن، ادبیات می آید و می خواهد آن را توصیف کند و هنوز ماده ای از احساس با خود دارد؛ ولی نسبت به هنر، بیشتر از مادة عقلانی بهره می برد تا احساسی. زمانی کارگاهی داشتم و برخی از دوستان سینماگر هم در آن بودند. زنده­یاد ملاقلی پور در گوشه ای نشسته بود. تازه فیلم مزرعة پدری را ساخته بود. به او گفتم این چیست که ساخته ای؟ شگفت­زده و محجوبانه به من نگاه کرد و هیچ نگفت؛ ولی بعدها آن پرخاشگری من به رابطه­ای دوستانه و نزدیک بدل شد. می گفت: من هنرمندم. نمی توانم فکر کنم. من آنچه احساس می کنم، می­آفرینم. من به هنرم نمی­اندیشم، فقط حس می کنم. هر چه این احساس قوی تر باشد، فیلم قوی تر می­شود. اگر عقلانی باشد، فیلم درست از كار در نمی آید. رضا میرکریمی می گفت: در فیلم خیلی دور، خیلی نزدیک، من بارها گریستم. یک روز، دو کیلومتر وسط کویر راه رفتم و گریه کردم تا توانستم آن چیزی را كه می خواستم، دربیاورم. بنابراین، آن حال و احساس باید باشد تا چیزی پدید بیاید. در ادبیات، کمی فکر هست. اگر چه آن فكر هم رو به هنر دارد. اگر در هنر بمانیم، در ادبیات هم می مانیم. بحران ادبی جامعة ما به این دلیل است که پیش از آن، از بحران هنری رنج می­بریم.

بعد از ادبیات، فلسفه است. فلسفه کاملاً به توصیف عقلانی زیبایی­شناسی می پردازد. در فلسفه، ایده ها تنها در چهارچوب فلسفی آفریده می­شود. در جملة ان الله جمیلٌ و یحب الجمال، کلمة جمال به فلسفة ملاصدرا برمی­گردد. فلسفۀ ملاصدرا عرفانی است؛ اما عرفان خراباتی است، نه مناجاتی. این فلسفه به دلیل حرکت جوهری اش، دایم رو به نشاط دارد. پیش از آن نیز عرفانی بوده، به نام عرفان حافظ که آن هم جمالی است. هر دوی اینها اهل شیرازند و در شیراز، همه جمالی هستند. شهید دستغیب هم جمالی بود. گریه های ایشان هم دارای نشاط است. آن چیزی که فلسفه تولید می کند، هنر است؛ ولی با واسطة ادبیات. ادبیات چیزی میان عقلانیت و احساس است. زیبایی شناسی آنها را تسهیل می کند و در فلسفه، این زیبایی شناسی کاملاً در یک نظام عقلانی تجلی می کند. از این روی، همواره در كنار فیلسوفان بزرگ، یک هنرمند یا ادیب بزرگ بوده است. در شش قرن گذشته، ما هرگز از حافظ خارج نشدیم. زیبایی شناسی­ای که در حافظ و در زبان او ترسیم شده، بر ما و بر ابعاد فکری و عقلی ما حکومت کرده است. اگر کسی می خواهد جامعة ما را نقد کند، باید حافظ را نقد کند. ملاصدرا هم گوشه ای از حافظ است، نه بیشتر. پس زیبایی شناسی توسط هنر آفریده می­شود، به وسیلة ادبیات کمی توصیف می­شود و به وسیلة فلسفه کاملاً تحلیل می­شود.

اخلاق هم سرچشمۀ زیبایی شناسی دارد. موقعی که آن فشارها و دشواری­ها به حضرت زینب(س) وارد شد، گفت:

ما رأیت إلاجمیلا.

اخلاقی بودن روز عاشورا به جمال روز عاشورا است. حضرت زینب(س) در برخورد با یزید، استدلال عقلانی نمی کند، بلكه از زشتی های او سخن می گوید. اگر دقت کنید، حضرت زینب(س) در آنجا، بحث های زیبایی شناسی انجام می دهد؛

تو كیستی، پسر مرجانه؟!

زشتی او را می گوید. در حالی که می توانست سخن دیگری بگوید. امام سجاد(ع) نیز در دمشق یا شام، می­فرماید:

 من پسر زمزم و منا هستم.

اینها همه بحث های زیبایی شناسی است. در اینجا، ساختار معرفتی ما خود به خود روشن می شود که چرا در آموزه­های شیعه، زیبایی شناسی دیده می­شود. عاشورا مظهر جمال خداوند است. یعنی جمال خداوند در عاشورا تجلی می­یابد و همگان در پی زیبایی شناسی آن هستند. پروفسور مولانا می گفت: در دانشگاه واشنگتن دی. سی. بسیاری از افراد نه مسلمانند و نه هیچ دینی دارند. در ایام تاسوعا و عاشورا، به بحث دربارة ارتباط شناسی عاشورا پرداختم. همین که شروع کردم به توصیف عاشورا، دیدم چند تن از پروفسورهای برجستۀ رژیم صهیونیستی به گریه افتادند! آن هم در جایی كه آدم ها، همگی در درجۀ بالایی از عقلانیت هستند. چرا؟ چون زیبایی شناسی عاشورا برای همه زیباست. مردم عاشورا را زیبا می سازند. نگاه کنید چه قدر رنگ در روز عاشورا وجود دارد. اگر عاشورا خودش مبدأ زیبایی شناسی نداشت، این همه زیبایی تولید نمی شد. آدم ها لباس های متنوع می پوشند. موسیقی ها و نقاشی های گوناگون می آورند. كسی مانند فرشچیان از عاشورا نقاشی می كشد و در كنار او، یك آدم روستایی نیز در هیئتی ناشناخته، شمایلی از عاشورا و از امام حسین می كشد.

اكنون به علم می رسیم. علم خودش از زیبایی شناسی جهت یافته است و زیبایی شناسی را نیز می سازد. علم زیبایی شناسی فراگیری را تعیین می کند که به آن فناوری گفته می­شود.

پس فناوری نوعی نظام نشانه ای با یک نظام معنایی است که رابطة این نظام نشانه ای با نظام معنایی را زیبایی شناسی تعیین می کند. فناوری بدون زیبایی شناسی معنا ندارد. به همین دلیل، هنر و صنعت همیشه باهم بوده اند. بدین سان، فناوری با زیبایی شناسی همراه است و البته اصل مقولۀ زیبایی شناسی هم به دین بر می گردد.

رابطۀ فناوری و تکنولوژی و دین، در اینجا بسیار آشكار است. خدا دین را بدون زیبایی شناسی ایجاد نکرده است كه اگر چنین بود، کسی به دین روی نمی آورد. پیامبر هم زیباست. هنگامی که خدا دربارۀ آفرینش بشر سخن می گوید، زیبایی شناسی ظریف و والایی را مطرح می كند؛ ابتدا در نفس خویش نظر می كند و پس از آن، تجلی پیدا می شود. چرا؟ چون خداوند دارای صفات جمال و جلال است. صفات جمالی بر جلالی مقدم هستند. به لحاظ رتبه ای نیز صفات جمالی بر صفات جلالی مقدم هستند؛ زیرا اصل خداوند وجود و معناست و آن هم سراسر زیبایی است. پس از آن، جلالیت او استنتاج می شود. چون خدا عادل است، پس ظالم نیست. اگر با این زیبایی شناسی معنایی، نه تزیینی، بنگرید، تصویر بسیاری از چیزها عوض می شود.

فناوری ارتباطی یا اطلاعاتی به تبادل اطلاعات یا مبادلة معنا می­پردازد و بدین سان، نظام شناختی جامعه را ترسیم می کند. هنگامی که خط پدید می­آید، یک نوع نظام شناختی در جامعه ترسیم می شود و پیش از خط، یعنی پنج هزار و پانصد سال پیش نیز یک نوع نظام شناختی دیگر بوده است. از زمان پیدایش خط، ادیان بزرگ الهی و کتاب­های دینی به وجود آمدند. از میان ادیان ابراهیمی، نقطة اوج آنها اسلام است که با خط و کتاب تجلی می­یابد و به قلم سوگند خورده می شود؛ به چیزی که می نویسد:

 ن والقلم و ما یسطرون

در دورۀحضرت نوح(ع) یا حضرت آدم(ع) خط نبوده است. پس در هر دوره ای که یک تکنولوژی ارتباطی ظهور می­كند، نظام شناختی جامعه عوض می شود. اکنون در دورة تصویر هستیم و رسانه های تصویری جهان شکل یافته اند. پس نظام شناختی ما نیز عوض می شود.

چنان كه گذشت، بدون زیبایی شناسی، شناخت جامعه ممكن نخواهد بود. پس چه هنگامی یک فناوری ارتباطی با زیبایی شناسی مرتبط می شود؟ فناوری ارتباطی در پی تبادل معناست. تبادل معنا بدل به یک نظام شناختی می شود و آن نظام شناختی نیز پیرو زیبایی شناسی است؛ زیبایی شناسی به معنای عام کلمه. ادیان نظام معنایی و زیبایی شناسی را به وجود می آورند. این نظام معنایی، نظام ارتباطی و رسانه ای ویژه­ای را شکل می دهد. پس آن نظام شناختی هنری، ادبی و ... وقتی با دین ترکیب می شود، یک نظام ارتباطی به وجود می آورد که این نظام ارتباطی آن تمدن ها را پدید می­آورد. پس دین به وسیلۀ نظام ارتباطی، با یک نوع زیبایی شناسی خاص، تمدن ها را ایجاد می کند. به همین دلیل است كه تمدن های متفاوتی در جوامع کنونی وجود دارد؛ تمدن یهودی، آفریقایی، چینی، ژاپنی، هندی، اسلامی، ارتدکس و... که همه زیبایی شناسی های متفاوت دارند. مثلاً زیبایی شناسی کاتولیک در یک کلیسای قرون وسطی، با زیبایی شناسی همان دوره در مسجدهای مسلمانان، بسیار متفاوت است. در زیبایی شناسی برخی کلیساها، باید کلیسا تاریك باشد و تنها روی سن که کشیش برنامه اجرا می کند، روشن باشد. گویی کلیسا جهان امروز ماست و انسان در این دنیای تاریک، گرفتار شده است و ناله می کند. به همین دلیل، همۀ گلدسته های کلیسا تیز ساخته شده­اند و گویی در آسمان فرو می روند. این با زیبایی شناسی مسجد به ویژه در فرهنگ شیعه، که سرشار از روشنایی و رنگ پردازی و دارای انحناست، بسیار فرق می کند. اولین چیزی که رابطة انسان با آن ادیان و تمدن ها را تعیین می کند، همین بحث های زیبایی شناسی است.

تمدن با نظام ارتباطی ساخته می شود. پیش از آن، دین و رابطة آن با نظام معنایی وجود دارد و با نظام نشانه ای که زیبایی شناسی می سازد، نظام ارتباطی شكل می­گیرد. تکنیک در پایان کار است. بر این اساس، چگونه می توان تمدن های جهانی را تقسیم کرد؟

دو دسته را می توان در نظر گرفت؛ کسانی که به اصالت نشانه معتقدند وکسانی که اصالت معنا را باور دارند. امروز مسئلۀ مهم تمدن غرب که تمدنی یهودی است، تصویرگری است. آنها می خواهند چهرۀ خدا را ببینند و مظهری از خدا ایجاد کنند. در حقیقت، می خواهند گوسالۀ سامری درست کنند. به عبارت دیگر، روش مذهب یهودیت و مسیحیت تصویری و نشانه ای است. در تمدن اصالت نشانه، نشانه ها به تکرار می رسند تا معنا ایجاد کنند. در ماهواره، تکرار بسیار شدید است و این برای غربیان ملال آور نیست؛ زیرا غربیان با تکرار خوگر شده اند. آنان اگر چیزی را متوجه نشوند، به راحتی تکرار آن را می خواهند. در غرب باید سخن گفت و در سخن، سکوت معنا ندارد؛ اما زیبایی شناسی شرق بر اساس سکوت است. زیبایی شناسی غربیان حرف زدن است. تکرار برای آنان بسیار مهم است. تکرار کم ساده سازی به وجود می آورد. در کتاب های غربی، همه چیز آشكار است. در کتاب های عالمان شرق، چنین نیست و افزون بر آن، در پایان مطالب می نویسند: فتأمل.

در غرب، کم معنایی و ساده سازی فرهنگ غالب است و مطالب انتزاعی اندك است. بهترین شکل ساده سازی نیز تصویر است. کلیساها پر از تصویر است. فرهنگ پاپ غرب نیز از فرهنگ تصویر پدید می آید. مهم­ترین رسانۀ غربیان تلویزیون است. آمریکا اوج تصویر زدگی و فرهنگ پاپ است. در آمریکا، مردم به شدت تلویزیون­زده­اند. اگر اصالت معنا را بپذیریم، در آن تکرار نشانه هم هست. مانند قرآن که نشانه ها را تکرار می کند:

 فبأی آلاء ربکما تکذبان؟

قرآن این جمله را چندین بار تکرار می کند. حتی چیزهایی را که به طور لفظی تکرار نمی کند، به صورت معنایی تکرار می کند؛ ولی این تکرار به کم معنایی نمی رسد. مثلاً بعد از فبأی آلاء ربکما تکذبان، می فرماید:

 و یسأله من فی السموات و الارض.

بعد می فرماید:

 کل یوم هو فی شأن

و دوباره:

فبأی آلاء ربکما تکذبان

پس تکرار با کم معنایی رو به رو نمی شود. هدف از تکرار، ایجاد تنوع معنایی است. ساده سازی هست؛ ولی با سطوح معنایی. تصویر سازی هست؛ ولی تصویر سازی مطلق نیست. همیشه با یک سخن همراه است. مثلاً آیا بهشت و جهنم در قرآن کم توصیف شده است؟ اما این تصاویر با سخنانی خاص همراه می کند. تصویر سکس فقط تصویر نیست. تصویر سکس در قرآن نیز هست:

 عُربا اَترابا.

ولی قرآن با ساختار معنایی و كلامی که به آن می دهد، بحث را عوض می کند. به عبارت دیگر، قرآن یا اسلام یا تشیع زندگی روزمره را می­پذیرد؛ ولی به آن سطحی از معنا می بخشد و مانند فرهنگ پاپ، سطح زندگی را پایین نمی آورد. به همین دلیل، ما تلویزیون­زده نیستیم. البته دین تلویزیونی ما دین جالبی نیست. دین حضوری، یعنی رسانه های حضوری مورد قبول است. از این رو، رسانة اصلی دین ما منبر است؛ یعنی رسانه ای حضوری، نه غیرحضوری. خدمت علما رسیدن برای ما مهم است. زیارت امام رضا (ع) با اینترنت از راه دور، به هیچ كار نمی­آید. باید خودمان به زیارت امام رضا (ع) برویم و در فضای مرقد مطهر واقع شویم. دین های اوانجلیستی غربی همه اش تصویری است. تصویر دوبعدی است؛ اما حضور چهاربعدی است. سه بعد آن واقعیت است که شما اکنون در آنجا حضور دارید و بعد چهارم آن علم های شهودی است؛ یعنی همان حال خوشی که به شما دست می دهد. مثلاً وقتی از دور به امام حسین (ع) سلام می کنید، شعف و انبساط پیدا می کنید. این همان بعد چهارم است.

عزاداری امام حسین(ع) برای تقرب به امام حسین (ع) است. این همان اصالت نشانه است. به بیان دیگر، در دو بعدی سازی تصویری که در نقاشی، تصویر و تلویزیون هست، واقعیت ها کاهش می­یابند؛ ولی در اصالت معنا، واقعیت به صورت انبساط یافته مطرح می­شود؛ یعنی با دیدن تصویر، از دلتنگی به در می آییم. امام حسین(ع) ما را از دلتنگی به در می آورد، نه اینکه ما را به دلتنگی و فضاهای محدود وارد کند. این مطلب مهمی است و دلیل سخنان علما که می گویند منبرها را تلویزیونی نکنید، همین است. هنگامی که واقعیت را به دو بعد کاهش می دهیم، بعد سوم آن را خودمان درست می کنیم؛ چون واقعیت دو بعدی نیست. در اینجا، واقعیت دست­کاری می شود؛ ولی هنگامی که خود واقعیت را در اصالت معنا می سازیم، دست­کاری نمی شود. اگر به خدا ایمان داشته باشید، هر چه شبهه ایجاد کنند، شما تکان نمی خورید؛ چون خود خدا حضور دارد. امام رضا(ع) خودش حضور دارد، نه اینکه بخواهیم تصویر او را بسازیم. اینکه چرا در اصالت نشانه، واقعیت دست­کاری شده، این است که در خدمت تجارت است و با تبلیغاتی که انجام می دهد، جهت دهی فرهنگ بعدی آن، یعنی فرهنگ مصرفی را راه می­اندازد؛ ولی در اصالت معنا، فرهنگ از جنس کرامت است، نه تجارت. در زیارت امام حسین(ع) می خوانیم: فقد قاتل کریما؛ یعنی کریمانه جنگید. این فرهنگ کرامت است؛ اما در اصالت نشانه، مسخ انسانی رخ می دهد. در اینجا، چون معنای بیشتری پدید می آید، رشد انسانی رخ می دهد و انسان ها انسان تر می شوند. پس در آنجا، انسانیت کاهش یافته است و در اینجا، انسانیت رشد یافته است. اکنون وارد بحث انسان شناسی می شویم.

انسان به طور طبیعی، دارای دو غریزة اصلی است؛ گرسنگی و جنسیت. در اصالت نشانه که فرهنگ امروز غربی را تشکیل می دهد، غریزة جنسی در خدمت غریزة گرسنگی است. اگر طوفان تورنادو را نشان می دهند، برای این است که کالاهایشان را به فروش برسانند. برای فروش یک سیگار یا یک آدامس، یک اندام برهنه ترسیم می کنند؛ زیرا در اصالت نشانه، غریزة جنسی در خدمت غریزة گرسنگی است؛ این یعنی اقتصاد. به همین دلیل، جنسیت انسان وسیله می شود، نه اینکه یک بعد وجودی او را تشکیل دهد. در جامعة غربی، فحشا یك صنعت است. در اصالت معنا، غریزة جنسی مهم است، نه غریزة گرسنگی. حتی در آن بر ازدیاد غریزة جنسی هم تأکید می شود؛ زیرا غریزة جنسی به طور مستقیم، غریزة حیات است. غریزة جنسی هر اندازه که باشد، حیات هم همان مقدار غنی یا فقیر است. اکنون غرب دچار فقر جنسی شده است. فروید و هربرت مارکوزه هم همین را می گویند. غرب به دلیل صنعتی شدن و عقلانیت، دچار فقر غریزة جنسی شده و به لحاظ حیات سقوط کرده است. به همین دلیل، افسردگی و اضطراب در آنجا افزایش یافته است. در غرب، ارضای جنسی تا حد دستشویی رفتن تنزل پیدا کرده است؛ یعنی همان طور که برای دستشویی رفتن پول می دهند، برای آن هم پول پرداخت می کنند و غریزة جنسی را ارضا می كنند. در اسلام، ارضای جنسی با کرامت همراه است و دارای اخلاقیات و آداب خاصی است. اسلام آن قدر بر خانواده و ازدواج تأکید دارد که پیامبر اكرم با آن مقام والایش می فرماید:

 النکاح سنتی. فمن رغب عن سنتی، فلیس منی.

در خانواده، هم ارضای جنسی وجود دارد و هم بسط معنایی رخ می دهد؛ زیرا پس از ازدواج، یک نفر به دو نفر بدل می شود. من به ما بدل می گردد. خانواده چون بر اساس میان ذهنیت بنا می شود، معنا ساز است؛ زیرا میان ذهنیت همواره معنا ساز است. زن در شوهرش در پی بسط معنایی است و شوهر نیز در زنش؛ چون احساس می کنند که با آن بسط معنایی می­یابند. بر اساس آموزه­های انسانی، انسان این گونه کامل می شود؛ ولی در غرب، این مسائل بی معنا شده است. به همین دلیل، غربیان به مشروب و مواد مخدر روی می آورند و هر جامعه­ای عقلانی تر و صنعتی تر است، اعتیاد در آن بیشتر؛ ولی خانواده و مسائل جنسی ضعیف تر است. علامۀ شهید مطهری (ره) می­گوید: چون حضرت عیسی (ع) و حضرت مریم (س) مَنِشان ما نشد، پیامبر ما اكمل است. پیامبر اكرم با نکاح اکمل می شود. پس خانواده است که در آن، دین و تولید معنا به وجود می آید. مشکل غرب در همین است. اکنون به بررسی ساختار ارتباطی خودمان و اثر آن بر انسان کامل می­پردازیم.

در آیات قرآن آمده كه پیامبر شاهد امت است و امت او نیز بر دیگر امت­ها شاهد هستند. شهادت و عالم شهادت یعنی چه؟ یعنی عالم معنا یا باطنی که به ظهور رسیده باشد؛ یعنی به نشانه رسیده باشد و بتواند تجلی کند. امامِ شاهد و امتِ شاهد نیز به معنای دانش حضوری است؛ یعنی امام هم اکنون شاهد است. ما جز امام چیز دیگری نداریم. اگر امام نباشد، لصاخت الارض و اهلها.

اکنون امام حاضر و شاهد است. امت نیز در پناه امام شاهد هستند. دانش و معرفتی که این گونه ظهور می کند، دانش حضوری است. در شیعه نیز رسانه های دو طرفه و گرم لازم است، نه مانند رابطة دو طرفة chat در اینترنت که نخست انسان ها را تنها می کند و سپس تنهایی او را این گونه شکل می دهد. دو طرفه بودن ما یعنی همة انسان ها نسبت به یکدیگر، حالت شهودی دارند. همه شاهد و ناظر هم می شویم. پس رسانه هایی که تحلیل می کنیم، رسانه های حضوری است، نه تصویری. اگر هم رسانه های تصویری وجود دارند، نشانه­ای برای رسیدن به آن مدلول است. پس مهندسی فرهنگی به این معنا که کسی از دور برای ما مهندسی کند، قابل قبول نیست. هارمونی یا همراهی فرهنگی پذیرفته می­شود و این یعنی همدلی. انسان در مساجد یا حرم امامان، احساس لذت می کند و خودش این را درک می کند. در آخرالزمان، تصویر زیاد می شود. مساجد زیبا بسیار هستند؛ ولی خالی از محتوا! اگرسینما رسانه­ای موفق در سطح جهانی است، به همین دلیل است؛ زیرا سینما بومی گراست و از همان مقام حضور بهره می­گیرد؛ ولی تلویزیون این گونه نیست و از غرب تقلید می کند. پس هنگامی كه رسانه های شیعی به سوی رسانه هایی چون سینما می روند، جهانی و معناساز می شوند و ابعاد دیگری ایجاد می کنند. این همان مقام کلمة سواء  است که می فرماید:

 تعالو الی کلمه سواء

بدین سان، در بعد زیبایی شناسی روشن شد كه رسانة ارتباطی شیعه در بعد تولید معنا، رسانه­ای گرم است و مقام حضور را برای ما تفسیر می کند، نه عدم حضور و تصویر را. در اینجا بسط معنایی پیدا می کنیم.

 

نویسنده: دكتر ابراهیم فیاض

منبع:ماهنامه رواق هنرواندیشه،شماره پانزدهم
1390 .25 فروردین / نویسنده: دكتر ابراهیم فیاض / نظر: 0 /

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |