خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

اسطوره های صهیونیستی

پدیدآورنده: محمد حسین فرج نژاد 1390 .20 اردیبهشت

ظهر یك روز تابستانی مشغول نهار خوردن بودیم. تلویزیون روشن بود. شبكۀ تهران، فیلم روباتها[1] را به نمایش گذاشته بود. روباتِ ستارة فیلم، از خانواده­اش دور افتاده بود و برای نجات جان پدرش، به شهری دیگر رفته بود.
ظهر یك روز تابستانی مشغول نهار خوردن بودیم. تلویزیون روشن بود. شبكۀ تهران، فیلم روباتها[1] را به نمایش گذاشته بود. روباتِ ستارة فیلم، از خانواده­اش دور افتاده بود و برای نجات جان پدرش، به شهری دیگر رفته بود. دیگر، لوازم یدكی مورد نیازِ زندگی پدرش تولید نمی­شد. كارخانة روبات سازی مركزی، قبلاً لوازم یدكی تولید می­كرد. رئیس اصلی آن ناپدید شده بود. رئیس جدید هم، فقط در فكر سود بیشتر بود و نه در فكر تأمین لوازم یدكی روباتهای پیر و زحمت كشیده و دنیا دیده. ولی تعلق روبات جوان به خانواده، او را آرام نمی­گذاشت. تلاش بسیاری كرد. بسیاری دیگر از روباتهای كهنه و فرسوده را هم با خود همراه كرد. تلاش زیادی كرد تا رئیس قبلی كارخانه را پیدا كند. بالاخره او را یافت. اویی که كارخانه را به رئیس جوان و شرور فعلی سپرده بود. خود هم، در بازی و توهم و ناامیدی غرق شده بود. ستاره جوان ما با همكاری دوستان ضعیفش، جست و جو و تلاش خود را دو چندان كردند. آنها فهمیدند رئیس شرور جدید تصمیمی خطرناك دارد: نسل­كشی روباتهای فرسوده و در نتیجه بیشتر شدن فروش روباتها و لوازم یدكی جدید تولید شده و افزایش سود کارخانه.

این شهر متمدن روباتیك باید سپاسگزار تلاش های روبات های قدیمی اش می­بود. آنانی که رنج دنیا دیده و تجاربی افزوده و  این تمدن را تا بدین جا رسانده بودند. روباتهای قدیمی دو راه بیشتر نداشتند: یا پول زیادی می­دادند و لوازم یدكی كامل خود را عوض می­كردند تا سود كارخانه حداكثر شود و یا تن به كورة روبات سوزی می­دادند. جهنمی سوزان كه روباتهای مظلوم را ذوب می كرد و نسل اصیل نجیبان را از بین می برد. در این نسل کشی با آتش،  از آهن مذاب روبات ها، محصولات جدید كارخانه را می ساختند. محصولاتی با شمایلی جدید و پول ساز.

 این رئیس جدید، تنها نبود. در واقع، ارادة شیطانی مادر شرور و بد تركیبش بود كه داشت صحنه را می­چرخاند. اما ستاره جوان ما ناامید نشد و در مقابل آقای رئیس  و مادر شرورش کم نیاورد. او به مركز دشمن حمله كرد، با تجهیزاتی اندك و یارانی كم و پیروز میدان بود. او منجی مردم خود بود. رئیس قدیمی هم به واسطه او نیرو گرفت و با حمایت مردمش،  روز موعود فرا رسید. در واپسین نبرد، مادر شیطانی به دریاچه آتشِ نسل كشی روباتها افكنده شد و  فرزند شیطانی­اش در زنجیر عدلِ ستارة داستان گرفتار شد. در پایان هم قهرمان دور از خانۀ ما با پیروزی و سربلندی به دامان خانواده­اش بازگشت و با نجات مردم و خانواده­اش به سِمَت جانشینی مدیر قدیمی و مهربان كارخانه برگزیده شد؛ یعنی به پول، ثروت، شهرت و محبوبیت فراوان رسید.

برایم جالب بود؛ چندین اسطورة قدیمی هالیوودی در قالب یك پویانمای جدید و به روز: خانوادة ستمدیده، فرزند دور از خانواده و مظلوم و شجاع، منجی برگزیده كه خود هم در ابتدا توانایی­های خود را نمی شناسد، جنگ بین خیر و شر، فرو افتادن شیطان در دریاچۀ آتش، نسل كشی با آتش و... . اسطوره­هایی كه بارها و بارها در صدها فیلم، انیمیشن، كتاب و داستان غربی دیده و شنیده بودیم. هالیوود را به حق می توان كارخانۀ تولید و بازآوری اساطیر دانست.

به راستی آیا می­توان باور كرد كه سینمای آمریكا و در كنار آن اروپا، صرفاً برای سرگرمی و شلوغی گیشة سینما چنین اسطوره پردازی­هایی دارد؟ آیا یهودیان، مسیحیان و صهیونیست­های صاحب شركت­های فیلم سازی، ایده های قومی ـ مذهبی ـ ملّی خود را كنار می­گذارند و این فیلم ها را می­سازند؟ در این مقالۀ بر آنیم كه با شناسایی اجمالی مفهوم اسطوره و تفكرات حاكم بر هالیوود، میزان جهت داری اساطیر هالیوود را بررسی كنیم و برای نمونه برخی اساطیر را با توضیح بیشتری؛ ولی باز هم مختصر، از نظر بگذارنیم. امید كه این نگاشته بتواند در راززدایی اساطیر تصویر شده در رسانه­ها و رمزگشایی كاركرد فرهنگی اربابان هالیوود، مؤثر واقع شود و دریچه­ای باشد برای تحقیقات بعدی.

كاوشی در واژة اسطوره

تشریح معنای دقیق اسطوره در نظرعالمان لغت و اسطوره شناسان، فیلسوفان و جامعه شناسان مختلف، محل اختلاف فراوان است؛ پس شایسته است دقّت بیشتری در فهم صحصیح معنای آن به خرج دهیم و با رجوع به اصل لغت و معانی لغوی آن در زبان های مربوطه، تامل بیشتری در تعاریف مختلف داشته باشیم.  با ورق زدن فرهنگ لغت های فارسی، این معانی را برای اسطوره می­یابیم:

افسانه، قصه، سخن پریشان و بیهوده و باطل، حكایت[2].

برخی اصل آن را عربی می­دانند. در لغتنامه های عربی، ریشة این لغت را سطر به معنای كتابت و نوشتن می دانند و آن را بدین گونه تبیین كرده اند:

الأساطیر: الأباطیل و الأحادیث العَجیبه. و فی التنزیل العزیز: اِن هذا اِلاّ أُساطیرُ الاَولین. واحِدُها: اسطار و اسطیر و اسطور و بالهاء فی الثلاثه[3]

و

خرافه، وهم، تَرَّهه، قصة خرافیه او معتقدات خُرافیه[4]

اما تعریفی دیگر از اسطوره می­بینیم كه كمی متفاوت است:

اسطوره داستانی است كه اصل و ریشه اش معلوم نباشد، تعبیر حقیقت است به زبان رمز و مجاز.[5]

برخی اسطوره را به دروغ نیم بند ترجمه كرده­اند و واژه یونانی  mythosرا به ریشه اوستایی میتخت به معنای گفتۀ دروغین برگردانده اند.[6] برخی فرهنگ نویسان اسطوره را معرب historia انگلیسی می­دانند؛ البته نه به معنای تاریخ و سرگذشت پیشینیان، بلكه به معنای دیگر كلمۀ historia  كه قصه، یاوه، مهمل، خرافه، ژاژ و تَرَّهٍٍات است.[7]

معادل این لغت در انگلیسی Myth می‏باشد كه آكسفورد چنین ترجمه كرده است:

1.داستانی كه در مورد خدایان و الهه‏ها و سایر چیزهای مربوط به دوران باستان است؛ مثل داستان آفرینش جهان. 2.همچنین معتقدات و باورهای جمعی یك گروه. 3.داستان‏های موهوم و ساختگی[8]

در یونان باستان Mythos ـ یعنی گنگ و خاموش و بی زبان ـ ضد logos  ـ یعنی كلمه، نطق، كلام ظریف و لطیف، عقل و خرد ـ معنا می‏داد.[9]

 تعریف اصطلاحی اسطوره

دانشمندان مختلف، از منظر مكتب فكری و زاویة دید خاص خود، تعاریف بسیار متعددی از اسطوره داشته‏اند؛ از روانكاوان و اسطوره شناسان تا  فیلسوفان مسلمان، ساختارگرا، پدیدارشناس و سنت گرای غربی. بررسی همة این اقوال مجال واسعی می‏طلبد؛ اما می‏توان در یك دسته بندی بسیار كلی تعاریف را دو گروه تقسیم كرد[10]:

1. برخی عالمان، اسطوره را داستانی رمزی دانسته‏اند كه ریشه در حقیقت دارد و الگوپرداز، فرهنگ ساز و تكرارپذیر است. اینان اسطوره را حاكی از اصول اولیه و مبادی و مذهب اسرار و نوعی عرفان دانسته‏اند و با تأویلش، شأن بالایی به آن داده‏اند.

 2. برخی دیگر از اندیشمندان اسطوره را افسانه‏پردازی و خرافه گویی و پنداربافی می‏دانند كه وسیلة بیان رمزی معتقدات و اهداف است و با اهداف مختلف خوب و بد ساخته شده و به قصد حكمت آموزی یا استعمار توده ها پرداخته می‏شود؛ اینان در نظر گروه قبلی، از شأن اسطوره كاسته‏اند و آن را به افسانه تقلیل داده‏اند.

 از طرفداران نظر اول در بین غربیان می‏توان به میرچا الیاده، ژیلبر دوران، دنی دو روژمون و كارل گوستاویونگ اشاره كرد و از پیروان نظر دوم می‏توان از پل والری نام برد.[11] شاید بتوان رولان بارت را هم در این گروه جای داد که در اثر ارزشمندش اساطیر، نقاب از برخی دروغ‏های اسطوره شده برداشته و با افشای اسطوره‏های پنهانِ جوامع، دستِ شیطنتِ رسانه‏ها در این اسطوره‏پردازی را رو كرده‏ است.[12] همچنین شاید بتوان پرفسور مسلمان فرانسوی روژه گارودی را هم در نوشتن كتاب گران سنگ تاریخ یك ارتداد، اسطوره‏های بنیانگذار سیاست اسرائیل[13] از این دسته به شمار آورد. كتابی كه با افشای حجاب دروغ از چهرة بدکارة انگاره‏های صهیونیستی، آب در لانه فرزندان صهیون ریخت و آنان را مجبور کرد که از شعار توخالی آزادی بیان در فرانسه آزادشان دست بردارند و او را به محاکمه بکشانند.

  به نظر می‏رسد كه نظر جامعی هم می‏تواند وجود داشته باشد. اینکه مطلق ننگریم و سعی نکنیم که اسطوره را به یکی از معانی تقلیل دهیم؛ بلکه با توجه به چندمعنایی این لغت و تعامل فرهنگ های مختلف، آن را یک کلمه مشترک بین چند معنا بدانیم: برخی اساطیر را نیمه تاریخی، ریشه دار، قابل تأویل و الگو، نمونه و راهبر بدانیم و برخی اسطوره‏ها را خرافه‏ها و سخنان كذب و بی­اصلی كه با اهداف خاص ساخته شده‏اند. مثلاً شخصیت هایی واقعی كه در شجاعت و جوانمردی به اسطورة ملّت خویش بدل شده‏اند از نوع اولّ و جعل تاریخ‏ها و انگاره‏پردازی‏های صهیونیستی سینما ـ مانند مالكیت ذاتی یهود بر فلسطین و هولوكاست ـ را از نوع دومِ اسطوره بدانیم. در بین این دو نوع اسطوره هم طیف‏های مختلفی از اسطوره وجود دارد؛ بسته به میزان صحت تاریخی و  یا مقدار مجعولات و كذب‏های وارد شده در اسطوره.

میرچا الیاده كه از مهم‏ترین دانشمندان گروه اول می‏باشد برای رسیدن به نظر خود تعریف‏های مختلف اسطوره در سیر تاریخ را جمع كرده كه برای وضوح بحث ما هم مفید است:[14]

ü   در جوامع ابتدایی، اسطوره را تنها منبع معتبر الهام واقعیت می‏دانستند و آن را بیانگر حقیقت مطلق می‏دانستند، الهامی ورا انسانی كه در طلوع زمان بزرگ و در زمان مقدسِ سرآغاز روی داده است. اسطوره در نظر اینان واقعی و مقدس و فرهنگ ساز و سرمشق و تكرارپذیر است و توجیهی برای كردارهای آدمی است.

ü   در قرن نوزدهم به هر آنچه كه با واقعیت تضاد داشت، اسطوره می‏گفتند، چرا كه مسیحیان معتقد، هر آن‏چه را كه با كتاب مقدسشان قابل توجیه نمی‏دیدند را افسانه تلقی می‏كردند.

ü   گروهی اسطوره را بازگوكنندة ناممكن‏ها و نامحتمل­ها میدانستندکه امروزه این تعریف از اسطوره رنگ باخته است.

ü   عده ای هم اسطوره را، شیوة تفكری متفاوت با روش اندیشه ورزی ما می دانند که نباید به عنوان كج راهه نگریسته شود.

ü   و بالاخره او این تعریف را قبول می‏كند كه: اسطوره مهم‏ترین شكل تفكر جمعی است؛ لذا در تاریخ عمومی اندیشه جا دارد و چون تفكر جمعی همه جا هست پس هنوز هم گونه‏ای رفتار اسطوره‏ای در جهان نو باقی است؛ مثل سهیم شدن افرد در برخی نمادهای جمعی مانند پرچم؛ چیزی كه تفاوت كرده است، جلوه‏ها و بنیادهای ایدئولوژیك اسطوره هاست كه متفاوت شده است و تفكر فردی و فردگرایی قوی‏تر از قبل شده است. اسطوره‏ها به مثابه گونه‏ای از رفتار انسانی و هم زمان به مثابه عنصری از تمدن ـ به همان صورتی كه در جوامع سنّتی یافت می‏شد ـ درسطح فردی هنوز دیده می‏شوند و در خیال بافی‏ها، رؤیاها و اشتیاق‏های انسان به نمایش گذاشته می‏شوند. اسطوره و نمادهای همراهش هرگز به طور كامل از جهان كنونی ناپدید نمی‏شوند و فقط تجلیات خود را عوض می‏كند. اسطوره، نمایة شیوة معینی از بودن در جهان است و آفرینش كودكانه و گمراهانۀ انسان ابتدایی نیست، بلكه بیان شیوة وجود داشتن در عالم می‏باشد و صرفاً انگاره‏ای همه گیر نیست.

 در نظر میرچا الیاده: اسطوره‏های جهان نوین مدتهاست كه به لباس مسیحیت درآمده‏اند؛ یعنی مسیحیت از اوان فراگیر شدنش مخلوط با اساطیر رومی ـ یونانی شده است؛ ولی الیاده اضافه می‏كند كه جهان نوین ]غرب[ گسستگی ژرفی با مسیحیت پیدا كرده است و در بحران به سر می‏برد و در تلاش است اسطوره‏های نوینی بیابد تا بتواند از منابع روحی تازه‏ای سیراب شود. همو اعتقاد دارد كه اساطیر دنیای نو به دلیل فرآیند پیچیده و طولانی سكولار شدن ـ دنیوی و عرفی شدن ـ خیلی راحت قابل شناسایی نیستند مثلاً همدردی بین انسان و طبیعت كه در عالم قدیم به صورت جادویی بوده است، اكنون جای خود را به احساس زیبایی شناختی و عاطفی داده است و ستایش ورزش، بهداشت و محیط زیست جایگزین آن شده است.

 این تاریخ دان ادیان می‏افزاید: مسیحیت و یهودیت هم كه دین هستند و دین در نظر او نوعی بودنِ خاص و هستی شناسی معین است و از طرف دیگر اسطوره هم نمایة شیوة معینی از بودن است پس مسیحیت و یهودیت ناگریز هستند حداقل یك رویكرد اسطوره‏ای را حفظ كنند: رویكرد نسبت به زمان عبادی و رد كردن زمان نامقدس و بازگشت ادواری به زمان بزرگ و سرآغاز. مثلاً یك مسیحی با شركت در جشن یادبود مراسم تصلیب مسیح، صرفاً حادثه‏ای را یادآوری نمی‏كند، بلكه از نو به رازی تحقق می‏بخشد و انگار عیسی(علیه السلام) در مقابل او تصلیب می‏شود و رستاخیز می کند.

 او معتقد است كه حتی در زمان كنونی كه از مسیحیت چیزی جز نام باقی نمانده است، باز هم به طور كامل اسطوره‏ها كنار نرفته‏اند؛ به دلیل اینكه قوام رفتار اسطوره‏ای به سرمشق، تكرار و گسستن از زمان نامقدس و پیوستن به زمان آغازین خلقت می‏باشد و حداقل دو عنصر الگوپذیری و تكرارشوندگی، با هرگونه شرایط انسانی سازگارند. باور میرچا الیاده بر این است كه در زمان پس از مسیحیت، نظام آموزشی همان كاركرد اسطوره در جوامع باستان را دارد؛ چرا كه:

1. در نظام آموزشی مدرن الگوهایی به ویژه از یونان و روم باستان به افراد تعلیم داده می‏شود و شخصیت­هایی تاریخ زدایی و ازلی شده و سرمشق حسنۀ افراد مورد تعلیم می‏شوند.

2. نظام آموزشی جدید مثل اسطوره‏های باستان، آن دسته از سنّت‏ها و هنجارهای اجدادی را كه نباید مورد تجاوز قرار گیرند را نمایانگر است. این هنجارهای اسطوره‏ای دنیای نو عبارتند از: سكولاریسم، اومانیسم، لیبرالیسم، فمینیسم، ناسیونالیسم و... .

3. تكرارپذیری شخصیت‏های جهان باستان در این نظام آموزشی مثل اسطوره‏های دنیای قدیم مورد تأكید قرا می­گیرد.

 البته در جهان كنونی، نفوذ و اقتدار تعلیم و تربیت رسمی كم شده است و انسان پس از مدرنیته، در معرض تأثیر اسطوره­هایی پراكنده ولی پرتوان قرار دارد كه الگوهای فراوانی برای تقلید در اختیارش می‏گذارد. گرچه تحولاتی در معنای اسطوره پیش آمده است ولی كاركرد آرمان سازی و الگودهی با قهرمانان بیشتر تخیلی، شخصیت‏های داستان‏های پرماجرا، قهرمانان جنگ‏های ستاره‏ای، ستارگان سینما، موسیقی، خشونت، سكس، فوتبال، مدل‏ها و مانكن‏ها و... تأثیر به سزایی در شكل‏گیری شخصیت نوجوانان اروپایی و آمریكایی ]و متأسفانه شرقی[ دارد.

 اسطوره در نظر متفكران مسلمان

 به دو دلیل لازم است كه نظر برخی اندیشمندان و فلاسفه اسلامی را هم در اینجا یادآور شویم:

1. برای مقایسه تطبیقی و فهم بهتر اسطوره و بهره‏ای كه از حقانیت می‏برد

2. برای رسیدن به معیارها و ملاك هایی واقعی كه بتوان راحت‏تر در نقد اسطوره‏های باستانی، مدرن، پست مدرن و صهیونیستی كوشید؛ چرا كه قوی‏ترین خط كش و میزان، صراط حق ولایت و آموزه‏های دین خاتم است.

 در حكمت صدرالدین شیرازی كه امروزه فلسفۀ برترمسلمانان به شمار می آید، خدای واحد، آفرینندة تمام جهان است و ملائك در طول او و با اذن او، در برخی مراحل واسطه‏های فیض او هستند. حكمت صدرایی، دئیسم را قبول نمی‏كند كه خداوند جهان را آفریده باشد و كناری نشسته باشد و جهان خود به خود بچرخد. در بینش توحیدی نمی توان ‏پذیرفت كه خدایگان و الهه هایی وجود داشته باشند. تنها معبود راستین را واجب متعال است. همچنین در تفکر عقلانی اسلام، امكان یقین و تحقق یقین، قطعی است و هست بودن وجود هم، یقینی است. در اندیشۀ صدرایی وجود اصیل را ذات حق است و جهان امكان، نماد حقیقی ذات باری است نه وصفی و اعتباری؛ یعنی تمام ذرات را در تمام حالات نشانة جمال یا جلال حق می‏داند.[15] باور به حكمت صدرایی، ما را به این سمت رهنمون می کند که علمِ پوزیتویستی و مادی و اومانیستی، بهره بسیار ناقصی از  حق ‏برده و اسطوره‏های جهان باستان، التقاطی و مشركانه هستند و اسطوره‏های عصر مدرن، لیبرال، سكولار و علم زده هستند و اسطوره‏های دروان پست مدرن، اومانیستی، یهودی زده و صهیونیستی هستند كه مملو از اباحیت و شكاكیت پیچیده و سود محور هستند. پس بر خلاف نظر برخی اسطوره شناسان غربی و غربزده، اسطوره قالب حقیقت نیست، بلكه تقلّب آن است و رواج تقلّب نسبت به یك سكه تا زمانی دوام دارد كه از حقیقت آن یادی در اذهان باشد؛[16]

پس التقاط و شرك و خودپرستی نهفته در اساطیر، عجین با حقایق هستند و لذا بازشناخت آن‏ها دشوار می‏باشد. البته بیشتر این مطالب در حكمت مشایی، عرفانی و اشراقی دانشمندان مسلمان آمده است، ولی به دلیل اینكه حكمت صدرایی امروزه دامنة نفوذ بیشتری در تفكر اسلامی دارد، در بیان ما هم بیشتر بر آن تأكید شده است و الاّ مولوی هم سالها پیش فرموده كه:

اساطیر است و افسانه نژند            نیست تعمیقی و تحقیقی بلند[17]

نیز، خواجه شیراز فرموده: چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند.

در دنیای وارونه فعلی، اساطیر كه از آغاز مرده‏اند، با ارائۀ دروغین حقیقت، رنگ زندگی را می‏نمایند و نماد در عرصۀ توحید است كه ره به حقیقت می‏برد و اسطوره كه سراب است در دامن شرك به گزاف داعیۀ حقیقت دارد و جوامع غربی امروزه پس از غیبت حقیقت و نمادهای ارائه دهندۀ حقیقت، اینك در سوگ خداوندان اساطیری نیز به مرثیه نشسته‏اند.[18]

حجت الاسلام پارسانیادر متابخویش اورده است:

اساطیر، چون همة حقیقت را نمی‏گویند، نمی‏توانند واگویة صحیحی از جهان خارج باشند و انفصال اساطیر از جهان واقع هر چند موجب انقطاع حكایت گری آنها از واقع می‏گردد؛ ولی نوع حاكی بودن ناقص را برای اساطیر باقی می‏گذارد. اساطیر رایج، برخی علل قابلی را نشان می‏دهند و برجسته كردن این علل قابلی بدون نگاه به محور واجب الوجود و دائم الفیضِ هستی، باعث رواج نگاه متشتت به جهانِ نیازهای متكثر انسان می‏شود و این نگاه متشتت، بشر غافل از وحدت را به بند اسارت خود می‏كشاند.[19]

و این چنین است که اسطوره‏ها ـ چه آنها كه ریشه‏ای در حقیقت دارند و چه آنها كه ریشه در كذب و افسانه دارند ـ جایگزین هایی زیانبار و پرضرر برای دین ناب اسلام، در جهان می‏شوند. خصوصا با تاکید شدیدی که سینمای آمریکا در ترویج این اساطیر مشرکانه و صهیون مآب دارد به گونه ای که برخی اساتید، هالیوود را امروزه با اسطوره هایش ترجمه می کنند.
1390 .20 اردیبهشت / نویسنده: محمد حسین فرج نژاد / نظر: 0 /

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |