خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

دراماتورژی قرآن کریم

گفتگو با مهدی حمیدی پارسا از فعالان عرصه ادبیات

پدیدآورنده: سرویس هنر اسلامی/ محمدسعید اکبرزاده 1396 .4 شهریور

دراماتورژی معنای ساده و واضح آن درام سازی یا درام‌پردازی است؛ یعنی چطور براساس یک قصه، یک متن یا یک تصویر، درامی را بسازیم. این درام می‌تواند در قالب یک نمایشنامه یا در قالب فیلمنامه عرضه شود و یا فیلمنامه‌ای داستانی یا غیرداستانی باشد.

خودتان را معرفی کنید و درمورد فعالیت‌هایی که از اول دوره‌ی کاریتان تا به الان داشتید کمی توضیح دهید.
به نام خدا مهدی حمیدی پارسا هستم، من از سال 1378 وارد حوزه علمیه شدم و به تحصیلات حوزوی مشغول شدم، بعد از گرفتن دیپلم، شش سال متمرکز در حوزه درس میخواندم بعد از سال ششم در کنار تحصیلات حوزوی وارد دانشگاه مفید شدم از آنجا لیسانس فلسفه گرفتم و همزمان دوره سطح حوزه را هم به اتمام رساندم. بعد از آن وارد دوره‌ی تحصیل درس خارج شدم و بعد از گرفتن لیسانس فلسفه، از دانشگاه ادیان و مذاهب فوق لیسانس فلسفه هنر را گرفتم و بعد از این دوره در مقطع دکترا وارد دوره ی حکمت هنر شدم.
در کنار تحصیل علاقه شدیدی به ادبیات و ادبیات داستانی داشتم از سال 1384 به صورت جدی به ادبیات داستانی پرداختم داستان های کوتاه متعددی نوشتم دو رمان نوشتم که البته هیچکدام را به برای انتشار به ناشر ندادم. در حوزه‌ی داستان کوتاه در سال های اخیر فعال بودم هم کلاس های داستان نویسی داشتم و هم خودم مینوشتم در سال 1394 موفق شدم رتبه اول جایزه داستان تهران را از بین حدود 1500 داستان کسب کنم و بعد از آن در سال 95 با داستانی به نام کار ِگل توانستم جزو داستان های برگزیده سومین جایزه ادبی بهرام صادقی شوم و از بین 1400 داستان جزو هشت داستان برگزیده شد.

در کنار کار داستان نویسی تدریس داستان نویسی و نگراش خلاق را نیز دنبال میکنم.
بحث دیگری که برای من بسیار جذاب بوده و پیگیری میکردم بحث نقد هنری و نقد ادبی هست که در این سالهای گذشته راجب این موضوع مطالعه کردم و مقالاتی را نوشتم و در دوره های آموزش آزاد و دوره های دانشگاهی نیز در این زمینه تدریس داشتم در حال حاضر هم مدیر دوره کارشناسی ارشد گروه ادبیات نمایشی موسسه ی هنر و اندیشه اسلامی و مدیر مدرسه ی دراماتورژِی قرآن کریم هستم .

در خصوص عنوان دراماتورژی قران کریم کمی توضیح دهید.
دراماتورژی معنای ساده و واضح آن درام سازی یا درام‌پردازی است؛ یعنی چطور براساس یک قصه، یک متن یا یک تصویر، درامی را بسازیم. این درام می‌تواند در قالب یک نمایشنامه یا در قالب فیلمنامه عرضه شود و یا فیلمنامه‌ای داستانی یا غیرداستانی باشد. در دراماتورژی ما باید به جنبه‌های مختلفی فکر کنیم مثلا اینکه مفهومی که میخواهیم از یک نمایش نامه یا از یک ایده و یا هرجای دیگر بگیریم یا آن تصویری که میخواهیم به درام تبدیلش کنیم چطور متناسب بشود با زمانه و مخاطب ما و چطور بتواند در هر دوره اثر خود را بگذارد.
دراماتورژی قران مبنا و کارش بر این است که ما قران را یک منبع برای درام پردازی قرار دهیم در قران داستان داریم تمثیل و استعاره داریم، در قران مفاهیم متعدد اخلاقی سیاسی و اجتماعی داریم که همه ی اینها میتواند به عنوان یک منبع قرار بگیرد و درام نویس به آن مراجعه بکند و از آن برای خلق اثر استفاده کند، حال این اثر میتواند یک درام تاریخی باشد مثل سریال یوسف پیامبر میتواند یک درام سیاسی و اجتماعی امروزی باشد که یک مفهوم قرانی یا یک تصویر قرانی یا یک داستان قرانی ابشخور نویسنده یا کارگردان اثر بوده و متناسب با شرایط امروزه عرضه شده است. یعنی اگر یک شخص بیایید و داستان یوسف زمانه را بنویسد بازهم آن را درام قرآنی مینامیم. پس دراماتورژی قران هم شامل آثار تاریخی میشود آثاری که بر مبنای قصه های قرانی تهیه شده اند و هم شامل ان کارهایی میشود که با نگاه بر مفاهیم و اقتباس از قصه های قرآن نوشته شده اند، البته حیطه و گستره دراماتورژی از آن چیزی که به آن اقتباس گفته میشود گسترده تر است اقتباس در واقع بخشی از دراماتورژی است .

برای نوشتن الگوی ادبی مشخصی را مد نظر دارید ؟
طبیعتا وقتی یک نویسنده میخواهد داستانی را بنویسد اول نگاه میکند به اینکه این موضوع که ذهنش را درگیر کرده چطور میشود بیانش کرد یا به چه شکلی میشود بهتر بیانش کرد، یعنی بخشی از سبک و اصلوب بیان را قصه به ما میگوید، مثلا میگوید من را اگر با زاویه دید اول شخص بیان کنید یا به روش سیال ذهن بیان کنید قصه ی بهتری خواهم شد، یا که داستان به من میگوید اگر من را به شکل خطی بیان کنید بهتر میشوم.
پس یک بخشی از کار برمیگردد به اینکه با چه قصه ای طرف هستیم و چه موضوعی را میخواهیم نقل کنیم بخش دوم که برای همه ی نویسندگان مشترک است و من همیشه سعی میکنم به آن توجه داشته باشم این است که نگاه بکنیم به سنت روایی خودمان یعنی ما در ادبیات کلاسیک فارسی سنت هایی برای شیوه های روایت داشتیم. یکی از جنبه هایی که من در داستان پردازی به آن توجه میکنم نگاه به این شیوه های روایت است این میشود شکل الگوی ادبیی که بنده در فرم کار به آن توجه میکنم. در مضمون کار هم انچه برای من اولویت دارد این است که من به یک دقدقه و مسئله ای بپردازم که به شکل واقعی و جدی دقدقه و مسئله باشد نه اینکه مضمون نوشته‌ی من تحت تاثیر مد ها و جریان های رایج در ادبیات داستانی قرار بگیرد بنابراین برخی از کارهای من به لحاظ مضمونی شاید کارهایی بوده که کمتر به انها پرداخته شده است یا بعضی از شخصیت هایی که در کارهایم استقاده کردم شخصیت هایی بودند که خیلی در ادبیات داستانی به انها توجه نشده در مجموع من در فرم و مضومون به همچین فضایی توجه میکنم .

درمورد داستان یاخچی آباد و اینکه طرح کلی داستان چگونه در ذهن شما شکل گرفت کمی توضیح دهید .
معمولا برای من داستان از یک ایده یا یک تصویر اولیه شکل میگیرد، این خبر را در سالهای اخیر زیاد شنیدیم که کسانی برای خودکشی از مترو استفاده میکردند. من دو الی سه سال پیش در روزنامه یک خبری در مورد خودکشی در مترو دیدم که یک تصویری در ذهن من ساخت، در آن دوره من زیاد در رفت و آمد به تهران بودم و زیاد از مترو استفاده میکردم و این یک تصویر در ذهن من ساخت حالا برای این تصویر ساخته شده باید عناصر و اجزای دیگری شکل بگیرد تا داستان تولید شود ناخودآگاه ادم درمورد ان تصویر فکر میکند من دائمن به اجزای مختلف آن فکر میکنم و شخصیت های متعددی را درآن قرار میدهم، در یک برهه ی زمانیه کوتاهی با یکی از دوستانم که پزشک بود ارتباط نزدیکی داشتم، و در آن زمان آن ارتباط با آن دوست و امدن آن تصویر باعث شد من داستان را در فضایی شکل دهم که شخصیت اصلی داستان یک پزشک است و فردی است که واقعا به طبابت فکر میکند، یعنی اگر مشکلی در جامعه میبینید اگر مسئله ای میبیند به سمت حل آن حرکت میکند، این پزشک یک خواب را سه بار پشت سر هم میبیند و حالا احساس میکند که وظیفه ای در قبال این رویا دارد ولی نمیداند که دقیقا میخواهد چه کاری را انجام دهد فقط میداند که باید به مترو برود و فردی را نجات دهد حال اینکه مسئله ی اصلی این است که زنی که در مترو است را نجات دهد یا زنی که بیمار اوست را نجات دهد؟ ما به عنوان مخاطب داستان شاید دقیقن نتوانیم در داستان نشانه ی قطعی برای آن پیدا کنیم و خودمان به یک تصور در باره‌ی آن برسیم اما مسئله ی اصلی این است که در جامعه‌ی ما، مشکلاتی وجود دارد که باید توسط کسانی که طبیب این مسائل هستند به سمت درمان حرکت کند.
داستان میتواند وجوه نمادین مختلفی داشته باشد که دوست ندارم وارد آن بشوم اما برای من با این دیدگاه نوشته شده است .

شیوه نگارشی خاصی دارید؟ با قلم می‌نویسید یا از رایانه استفاده میکنید؟ آیا پیش از شروع به نوشتن یا در هنگام کار عادت خاصی دارید؟
من به شکل های متنوعی مینویسم معمولا از لبتاب یا کامپیوتر استفاده میکنم اما گاهی اوقات که ذهنم قفل میشود از کاغذ و قلم استفاده میکنم معمولا سعی دارم صبح ها سحر خیز باشم و صبح ها کار نوشتن را انجام دهم و عادت خاصی هم برای نوشتن ندارم، پشت میزم مینشینم و مینویسم و گاهی اوقات هم داخل کتاب خانه مینویسم گاها در زمان نوشتن برای اینکه خستگیم از بین برود قهوه ای میخورم، شکل خاصی برای نوشتن ندارم .

آیا نقد ادبی برای نویسنده کمکی در داستان نویسی می‌کند؟
دو رویکرد متفاوت در این زمینه وجود دارد بعضی افراد اعتقاد دارند که پرداختن به مسائل نظری مرتبط با ادبیات، نویسنده را از نوشتن باز میدارد من با این رویکرد خیلی موافق نیستم و به نظر من هرچه نویسنده راجب کار خود و فضای پیرامونی کار خود آگاه تر باشد در نوشتن موفق تر خواهد بود یعنی نویسنده ای که در مورد مباحث نظری ادبیات میداند در نوشتن میتواند موفق تر باشد یا نویسنده ای که راجب نقد ادبی و انواع نقد ادبی میداند در نوشتن میتواند موفق تر باشد نویسنده ای که مثلا درباره ی شیوه ی نقد روانکاوی فروید میداند این به نظر من در نوشتن کمکش میکند و یا حداقل برای من اینطور است من نمیتوانم نسخه ی کلی بپیچم ممکن هم هست کسانی باشند که وقتی درباره ی این مباحث نظری میخوانند در نوشتن دائمن دچار وسواس میشوند من خودم وقتی مینویسم اصلا به مباحث نظری آگاهانه فکر نمیکنم یعنی وقتی که درحال نوشتن هستم گویا هیچ چیز درباره ی آنها نمیدانم ولی میدانم آنها ناخودآگاه در کار من تاثیر میگذارد .

شما مدرس داستان نویسی هستید؛ آیا به تدریس داستان نویسی اعتقاد دارید؟ در تدریس داستان نویسی برای آموزش چه تکنیک‌های به کار برده می‌شود؟
یک جمله‌ی با معنایی را یکی از اساتید به کار میبرد میگفتند شما اگر با استعداد باشید باید خودتان را بکشید تا داستان نویس شوید اگر بی استعداد باشید خودتان را هم بکشید نمیتوانید داستان نویس شوید.
استعداد یک شرط اساسی برای نوشتن است منتها به این معنا نیست که هرکس با استعداد است نویسنده ی خوبی میشود باز در کتابی که پژوهش کرده بودند درمورد اینکه چند درصد از افراد جامعه توانایی داستان نویس شدن را دارند اگر اشتباه نکنم گفته بودند که شصت درصد از افراد جامعه توانایی یعنی استعداد اولیه نویسنده شدن را دارند منتها شصت درصد از افراد جامعه نمیتوانند نویسنده شوند و شرایط دیگری لازم است پس آموزش در داستان نویسی میتواند کمک بکند به شرطی که شما در ابتدا آن استعداد را داشته باشید.
آموزش میتواند به شما روش ها را یاد بدهد آموزش میتواند به شما فرم ها را یاد بدهد آموزش میتواند تصحیح کار خودتان را یادتان بدهد. آموزش از شکل های مختلفی میتواند اتفاق بیفتد یک وقتی فرد میتواند به کلاس داستان نویسی برود و در آنجا از عناصر داستان و فرم های داستان چیز هایی را یاد بگیرد اما یک وقتی هم یک فرد میتواند خود شروع کند به خواندن داستان ها و رمان های خوب و از ورای خواندن انها فرم ها و شیوه هارا یاد بگیرد در نهایت به نظر من برای هر کس یکی از این شیوه‌ها میتواند کمک بکند قطعا داستان نویس از خواندن کارهای خوب بی نیاز نیست و بدون خواندن آنها نمیتواند بگوید من میتوانم نویسنده خوبی باشم، آموزش میتواند به داستان نویس بسیار کمک کند به شرطی که اولا آن استعداد اولیه را داشته باشد دوما اینکه نوشتن بسیار کار سختی است و نیاز به یک پشت کار خیلی شدیدی دارد چون اول اینکه خود کار کار بسیار سختی است و آدم در هنگام نوشتن ترجیح میدهد هرکاری را به جز نوشتن انجام دهد، بنابراین در حین کار ذهن در فشار سختی قرار میگیرد پس نیاز به پشتکار و استمرار است، این را به این خاطر میگویم چون هیچ کس برای نویسنده بودن به شما روحیه نمیدهد هیچکس به خاطر اینکه نویسنده هستید شما را تشویق نمیکند یعنی اینکه در جامعه ی ما نویسنده باید در یک انزوا و تنهایی کار خود را بکند و زمانی که رمانی مینویسد این رمان به طور مثال هزار نسخه چاپ میشود و هیچ انگیزه ی بیرونی برای نویسنده وجود ندارد نه انگیزه ی مالی و نه مثلا شهرت و انگیزه های پیرامونی وجود دارد و نه کسی به خاطر این کار نویسنده را تشویق میکند یا مثلا مزایای خاصی برای او قائل میشود، پس خود او باید از درون علاقه مند باشد و انگیزه ی درونی داشته باشد تا نویسنده ی موفقی شود.

از بین نویسندگان آثار ِچه کسانی را بسیار دوست دارید؟
من در نویسندگان خارجی کارهای گرهام گرین و داستایوفسکی را بسیار دوست دارم این ها نویسندگانی هستند که خیلی ها آنهارا دوست دارند و کسی نمیتواند خود را نویسنده بداند و آثار داستایوفسکی را دوست نداشته باشد، گرهام گرین کمتر ولی داستایوفسکی جزو بزرگترین نویسندگان دنیا به شمار میآید. من کارهای گرهام گرین را به این دلیل بسیار دوست دارم که شما در کنار اینکه دارید یک داستان میخوانید که تمام کشش های داستانی در ان جمع است در کنار این بسیار کارهای عمیق و کار های پر معنایی را میخواند و در هر صفحه میتوانید یک عمق و یک معنا پیدا کنید در حالی که یک داستان را میخوانید .

با توجه به علم و تجربیاتی که کسب کرده اید توصیه شما به نویسندگان جوان قم چیست؟
یک جمله ی مشهوری هست از یک نویسنده ی مشهور که میگوید اگر کسی میخواهد نویسنده بشود بنشیند و بنویسد و بنویسد و بنویسد اما در کنار این به دوستان و همشهریانم در قم که در حال فعالیت هستند و خداروشکر در این سالها خیلی موفقیات خوبی را کسب کرده اند و پشت کار و علاقه در آنها بوده و خیلی امیدوارانه مشغول کار هستند تنها چیزی که دوست دارم بگویم این است که واقعا اسیر حاشیه ها و اسیر مسائل پیرامونی ادبیات نشوند به نظرم اگر نویسنده در یک گوشه ای بنشیند و در آرامش کارش را انجام دهد میتواند موفق تر باشد لزوما تمام جلسه های ادبی را نیاز نیست که شرکت بکنند نیاز نیست همه ی کارگاه های داستانی را شرکت بکنند بسنجند و انجا که میتواند نفع داشته باشد شرکت کنند، گاهی اوقات نویسنده احساس میکند که حالا که در این کارگاه یا در جلسات ادبی شرکت کرد یعنی که کار میکند ولی بعضا نگاه میکنیم و میبنیم چند سال گذشته و هیچ داستان یا اثری را ارائه نداده است البته نیازهم نیست که عجله داشته باشند. نویسنده اگر یک کار خوب داشته باشد بهتر از آن است که چند کار متوسط یا ضعیف داشته باشند. برای چاپ و انتشار اثر در یک زمان خوب و وقتی که فکر میکنند کارشان کار قابل قبولی است برای انتشارش اقدام کنند . 

1396 .4 شهریور / نویسنده: سرویس هنر اسلامی/ محمدسعید اکبرزاده / نظر: 0 /

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |