خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

ورود ممنوع! (نشست نقد فیلم‌های سینمایی اخراجی‌ها)

1390 .11 اردیبهشت

سه گانۀ اخراجی‌ها ورای همۀ نقدهای مثبت و منفی شكل‌گرفته دربارۀ آن، در جامعۀ هنری و ژورنالیستی ایران، توانسته در موقعیتی قرار بگیرد كه نمی‌توان دربارۀ آن بحث نكرد.
دوگانۀ اخراجی‌ها (و شاید در آینده‌ای نزدیك سه‌گانه) ورای همۀ نقدهای مثبت و منفی شكل‌گرفته دربارۀ آن، در جامعۀ هنری و ژورنالیستی ایران، توانسته در موقعیتی قرار بگیرد كه نمی‌توان دربارۀ آن بحث نكرد. ماه‌نامۀ رواق هنر و اندیشه به عنوان یكی از رسالت‌های خود ـ پرداختن به سینمای بومی و سیمای بومی ـ خود را موظف دید دربارۀ علل موفقیت این اثر در جلب مخاطبان بی‌شمار و هم‌چنین ایجاد یك فضای جدید در آثار مربوط به دفاع مقدس تنی چند از سازندگان این اثر را دعوت كرده تا نقطه‌نظراتشان را با مخاطبین خود، كه عمدتا پژوهشگران حوزۀ رسانه و سینما هستند، در میان بگذارند. از آن‌جا كه این جلسۀ طولانی به تمامه در قالب مكتوب امكان بازتاب نداشت و هم‌چنین پاره‌ای سخنان سازندگان پیش از این در دیگر جراید نقل شده بود، به چاپ برگزیده‌ای از سخنان آنان (محمدرضا شریفی‌نیا، مسعود ده‌نمكی، حميد داوودآبادی) و منتقدان (سیدعلی آتش‌زر، سیدحمید میرخندان) اقدام كردیم؛ باشد كه مقبول افتد.

و اما بعد...

چنین شنیدند:

ü        این فیلم از چند جنبه قابل بحث است؛ هنری ـ به لحاظ تکنیک­های سینمایی ـ و وجوه رسانه­ای؛ به ویژه نوع رویکرد مردم و مخاطبان به این فیلم. شاید از جهت اول فیلم اخراجی­ها فیلم سرآمدی نباشد ولی از جهت دوم به یقین فیلمی است که به عنوان پدیده­ای در تاریخ سینمای ایران تلقی خواهد شد. (سیدعلی آتش‌زر)

ü        کسانی که در جنگ شرکت می­کردند همه، افراد آرمانی با روحیۀ مذهبی نبودند؛ شاید بخشی از فیلم­های دفاع مقدس به آن طبقه وابسته است و تعلق دارد؛ یعنی فیلم­هایی که شما در آن شخصیت­های کاملاً مذهبی و آرمانی مشاهده می‌کنید. این نوع فیلم‌ها به نحوی آن طیف شرکت­کنندگان در جنگ را پوشش می‌دهند. البته می‌شود روی آرمان‌های مطرح‌شده هم بحث كرد ولی به هر حال این نوعِ غالب آثار دفاع مقدسی بوده است. برخی دیگر هم هستند كه نگاهی اجتماعی‌تر دارند و درصدد هستند بگویند كه مردم عادی هم در جنگ شركت‌ داشته‌اند یا از جنگ اثر گرفته‌اند؛ حال اثر بد یا خوب...آسیب دیده‌اند یا از نظر معنوی ساخته شده‌اند...نمونۀ تلوزیونی­اش خاک سرخ. این‌ها آثاری هستند كه شخصیت­های اصلی­شان آرمان­های دینی ناب ـ در سطح آرمان‌های مذهبی دستۀ اول فیلم‌های دفاع مقدس ـ نداشته‌اند بلکه بیشتر از روی جنبۀ ملی وسط معركه آمده است یا پرتاب شده است. در اخراجی­های 1 و 2 کاملاً مشهود است که سعی شده فراتر از آن شخصیت‌های آرمانی مذهبی افرادی را معرفی كند كه از مردم معمولی هستند و شاید از معمولی هم مقداری عجیب و غریب­تر باشند. (اصولا استفاده از زبان طنز برای همین توجیه پیدا می‌كند...به واسطۀ جایگاه اجتماعی این آدم‌ها) كسانی كه به واسطۀ شركت در جنگ به بینش‌هایی می­رسند یا دچار تحول­هایی می­شوند که البته می‌توان روی این تحول­ها بحث کرد. (سیدحمید میرخندان)

در ژانرِ دفاع مقدس انواع مختلف فیلم­ها را می­بینیم؛ بعضی فیلم­هایی هستند از نوع فرهیخته­اش؛ آن­هایی که وجوه هنری بارزی دارند؛ فیلم‌هایی كه مدام می‌گویند بخشی از رزمنده­ها و نسل جبهه و جنگ نسل سوخته هستند و اكنون فراموش شده‌اند یا دچار استحاله شده‌اند و...(آثار مرحوم رسول ملاقلی‌پور و تا اندازه‌ای ابراهیم حاتمی‌كیا در این رده هستند). برخی دیگر از فیلم­ها بیشتر ماشین شعار هستند یا این‌كه دنبال قهرمان‌پروری‌های آن‌چنانی هستند. شاید غالب آثار دفاع مقدسی این گونه باشند. به جهات اجتماعی در برخی برهه­هایی از تاریخ، به این نوع از فیلم­ها نیاز داشتیم. اخراجی‌ها به شكلی این کلیشه‌ها را شکسته است. البته آسیبی که این فیلم در پی دارد این است که نسلی بی­آرمان یا با آرمان­های کوتاه را ترسیم می­کند؛ یعنی ما از یک سو در بسیاری از فیلم‌های دفاع مقدس شخصیت­هایی را ترسیم کردیم که آدم­هایی دست‌نیافتنی و تافته­های جدا بافته‌اند و از سوی دیگر در این­جا عکس مسئله محور قرار می­گیرد؛ این یکی از آسیب­های اخراجی‌ها می‌تواند باشد به ویژه اگر  این فیلم کلیشه­ای برای فیلم­های بعدی شود...از طرفی ما در یك سیر منحنی تحول داریم و باید پرسید آیا واقعاً افرادی که این گونه به جبهه می­آمدند این منحنی تحول را می‌گذراندند یا نه؟(سیدعلی آتش‌زر)

چنین گفتند:

ü        امروز خیلی خوشحالم که بیش از 7 میلیون نفر ـ 10 درصد مردم ایران ـ عاشقانه رفتند به سینما و فیلمی با مضمون دفاع مقدس را دیدند. فیلمی كه پای تلوزیون و بالاجبار ندیدند، بلكه رفتند پول دادند ـ نفری 2000 و 3000 تومان ـ و فیلم را دیدند. این فیلم باعث شده همه به دفاع مقدس توجه کنند...(حميد داوودآبادی)

ü        برداشت من از سینما نوعی ارتباط با ضمیر ناخودآگاه مخاطب است؛ و این ارتباط مهم‌تر از آن وجهی است که روی ظاهر و پرده دیده می‌شود؛ یعنی چیزی روی پرده دیده می‌شود، دیالوگ­ها شنیده می‌شوند، ولی یک اثر درونی روی مخاطب می­گذارد كه آن برای من مهم‌تر است...اولین وجه­ فیلم که برای خودم از همه چیز مهم‌تر است و درونی­ترین لایۀ فیلم هم هست، مضمون عرفانی و اخلاقی فیلم است؛ چیزی که اصلاً قرار نیست به آن پرداخته شود و اصلاً دوست ندارم درباره‌اش حرف بزنم؛ چون دوست دارم اثرش را ببینم. شعاری­ترین شکلش تعبیری است که حضرت امام (ره) داشتند: جبهه­های ما دانشگاه آدم­سازی است. خُب! واقعا این‌ها كی بودند كه می­آمدند جبهه و آدم می­شدند؟ فرشته نبودند که می­آمدند جبهه! این دغدغۀ فیلم است...اگر قرار باشد از شهید عباس دوران فیلم بسازیم، امام­زاده‌اش می‌كنیم. در حالی كه این آدم در آمریکا بزرگ شده و می‌آید آن­جا و عملیات استشهادی انجام می­دهد. جالب است كه شنود بی­سیم هواپیمای این آدم، هنوز قابل پخش نیست؛ چون مدام می‌گفت شما از اون طرف فلانشون کنید من از این ور فلانشون می‌کنم!! خُب این آدم چند لحظه بعد هم شهید می­شود... بارها گفتم كه در جبهه­های ما 90% پا روی مَن گذاشتن بود، 10% پا روی مین گذاشتن؛ ما 11 ماه زندگی می‌کردیم تا یک ماه عملیات كنیم. در این 11 ماه علاوه بر تمرین‌های جسمانی، از نظر روحانی هم بچه­ها خودشان را می­ساختند که آن شبِ عملیات کم نیاورند؛ بچه­ها می­گفتند کسی می­تواند پا روی سیم­خاردارهای دشمن بگذارد که از سیم­خاردارهای نفس خود گذاشته باشد. در آن 11 ماه اگر کسی از خودش نگذشته بود، شب عملیات کم می­آورد...سال گذشته آموزش و پرورش منطقۀ 18 تهران یک موضوع آزاد انشاء اعلام کرد. بعد، مدارس جنوب‌شهری ما آزاد بودند که دربارۀ یك فیلم بنویسند و چند صد انشاء نوشته بودند دربارۀ آدم شدن، كه عمدتا اشاره‌شان هم به اخراجی‌ها بود؛ این یعنی لایه‌های درونی فیلم را حتی بچه‌مدرسه‌ای‌ها هم درك كردند. این برای من از هر چیزی مهم‌تر بود. (مسعود ده‌نمكی)  

ü        مسلماً نمی­خواستیم فیلم هندی بسازیم. مسلماً نمی­خواستیم بگوییم هر کس فرم ثبت‌نام جبهه را پر کرد، فرشته بوده یا خاص بوده؛ آقای نویسنده­ای نوشته بود جبهه­های ما به گونه­ای بود که 50 کیلومتر مانده به جبهه­ها، آدم­ها متحول می‌شدند!!! گفتم امام حسین (ع) هم چنین ادعایی نداشت. طرف ظهر عاشورا به امام حسین (ع) گفت من تا لحظۀ شهادت با شما هستم ولی لحظۀ شهادت اجازه بدهید برگردم! و برگشت...در حقیقت مجید نماد یک سالک است...همۀ ما در مرحلۀ سلوکیم... امام فرمودند مملکتی که 20 میلیون جوان دارد، باید 20 میلیون تفنگدار داشته باشد... ما در جنگ چه کردیم؟ چرا نتوانستیم در طول 8 سال جنگ، بیش از 2 میلیون نیرو بفرستیم جلو؟ جالب این‌كه عراق، آخرین بار 3 میلیون نیرو بسیج کرده بود و ما خودمان را می­کشتیم، بیشتر از یك سپاه صدهزار نفری نمی­توانستیم جور كنیم. ما آن موقع­ها می­گفتیم صدام بیشتر از همه گوش به حرف امام می­دهد! می­گوید جنگ در رأس همۀ امور است... گوش می­دهد امام چه می­گوید و بعد آن را عملی می‌كند! واقعاً اگر ما 20 میلیون نیرو بسیج کرده بودیم، بغداد که هیچی تا تل‌آویو هم رفته بودیم ولی نمی­توانستیم این کار را بکنیم... زبان فیلم در اخراجی­ها نمادین است؛ از سکانس فوتبال بگیر تا منازعات امروزی كه در قالب منازعات سوله‌های اسرا بازآفرینی شده است. دیالوگ­هایی که از قول آقای شریفی­نیا گفته می­شوند، بسار نمادین و جالبند: امروز تکلیف به بازی است، مصلحت به گل خوردن است، بهترین دفاع، امروز سازش است، ما با سیستم 8 و یک بازی می­­کنیم، به هیچ وجه گل نزنید چون بدبخت و بیچاره می­شویم؛ این‌ها نماد آدم­های سازش­کار هستند. كسانی كه می‌گفتند آدم باید درود بفرستد: درود بر صدام یزید کافر! پس دیالوگ­ها قرار نیست، رو باشند.  (مسعود ده‌نمكی)

ü        یكی گفته بود این فیلم شما چیه؟ گفته بودم معناگراست! گفت کجاش معناگراست؟ گفتم آن­جا که جواد رضویان انگشت شصتش را نشان می‌دهد به آن منافق و می‌گوید ببین هواپیمای ما را آوُردی عراق، ببین چی بهت دادند. این شصت این­جا خیلی معنا دارد! (مسعود ده‌نمكی)

ü        اعتقادم این است که به جنگ نگاهی یک‌جانبه داشته‌ایم؛ آدم­­های جنگ یك‌دست نبوده‌اند؛ هم آدم­های جنگ و هم فیزیک جنگ؛ یعنی ما شکست را کنار پیروزی نشان ندادیم. به خاطر همین شما صحنه­های فجیع قتل­عام را در فیلم می­بینید. ما همیشه دشمن را ضعیف و زبون نشان دادیم در حالی كه این جوری نبوده است. به خاطر همین سئوال ایجاد شده برای نسل امروز که اگر دشمن این جوری بوده، چرا 8 سال جنگ را طول دادید؟...ما اگر سختی‌های جنگ را نشان ندهیم، قدرت خودمان در نمی­آید؛ این‌كه بچه­های ما چه کار کردند، لمس نمی‌شود. در خصوص فیزیک جنگ، اخراجی­ها ساختارشکنی می­کند. در خصوص وجوه آدم­های جنگ، اخراجی­ها ساختارشکنی می­کند و زبان طنز هم به این منظور انتخاب شده است تا در خدمت این مضمون قرار بگیرد؛ چون ما باید اول مخاطب را به سالن سینما می­کشیدیم و بعد حرفمان را آرام‌آرام به او می‌گفتیم. (مسعود ده‌نمكی)

چنین شنیدند:

ü        این‌که در فیلمی بیاییم شعار بدهیم یا مفاهیم را به صورت سخن و گفتار بگنجانیم، این با هنر نمی­خواند. معمولاً کارگردان­ها می‌گویند که نمی­خواهیم چیزی به مخاطب یاد بدهیم؛ چون در عصر حاضر، عصر فزونی اطلاعات، کارگردان­ها و نویسندگان قَدَر و کارکشته می­گویند ما فیلم می‌سازیم تا اگر مخاطب در موقعیتی مشابه قرار گرفت، آن گونه رفتار کند، آن گونه تصمیم بگیرد که ما این وضعیت را در این­جا برای شخصیت رقم زدیم و آن گونه به دنیا نگاه کند که ما از پشت عینک ـ در این شخصیت­پردازی­ها و سیر روایی ـ نگاه كردیم. (سیدعلی آتش‌زر)

ü        یکی از کلیشه­های شخصیتی پس از انقلاب و پیش از انقلاب، شخصیت حاجی­بازاری بوده است که در اخراجی­ها هم حضورشان را می­بینیم. در واقع شخصیت­ حاجی­بازاری، پیش از انقلاب، یک رسوب فکری بوده كه حاصل تفكرات ماركسیستی و كمونیستی است. پس از انقلاب با توجه به شور انقلابی و آن رفت و برگشتی که بین جوان­های دوران انقلاب بوده ـ که پیش از انقلاب در فضای تمایلات کمونیستی یا به نوعی جامعۀ بی­طبقه بودند ـ متاسفانه در فیلم­ها باز هم این کلیشه تکرار شده است؛ یعنی ما یك حاجی­بازاری داریم در عروسی خوبان با تأکید بسیار زیاد بر شخصیت تأثیرگذار بازاری یا در آژانس شیشه­ای باز یکی از شخصیت­هایی که حق رزمنده­ها را ضایع می­کند، بازاری است یا در فیلم دو چشم بی‌سو دوباره همین هست؛ در حالی­ که شخصیت­های منفی­مان دیگر شخصیت حاجی­بازاری‌ها نیستند. فکر می­کنم یکی از آسیب­های فیلم­ها این باشد كه در تیپ‌سازی و شخصیت‌پردازی پویا و به‌روز نیستند. در فیلم لیلی با من است، ریا را به نحوی طرح کرده که در زندگی امروز هم وجود دارد؛ یعنی به‌روز و قابل لمس و باور. در حالی كه در اخراجی‌ها یك جور كاریكاتوری شده و غیرقابل باور است. (سیدعلی آتش‌زر)

چنین گفتند:

ü        کلمه­ای به ادبیات ما اضافه شده است به نام نَما؛ یعنی هر کسی که خارج از شخصیت و شغل خودش، خودش را به شکل دیگری درمی­آوَرَد كه در آن اندازه و سطح نیست، به او می‌گفتند نَما: روشنفکرنما، دانشجونما، تماشاگرنما و...آدم­های ریاکاری که مذهب ندارند ولی برای این­که دیگران را گول بزنند، خودشان را ملبس می­کنند، این‌ها تبدیل می‌شدند به آدم­های مقدس‌نما؛ این کلمات در فرهنگ ما آمده‌اند. تقریباً همۀ شغل­هایی که از موقعیت­ خودشان سوء استفاده می­کنند در حالی كه دارای مشخصۀ آن شغل نیستند ولی از مواهب آن شغل بهره­برداری می­کنند، از آفت نماها برخوردارند. برخلاف نظر برخی دوستانِ حاضر در جمع، حیاتی­ترین بخش نقد ما ـ نه تنها پیش از انقلاب بلكه پس از انقلاب ـ كه نباید حذف بشود، همین گروه هستند. اگر شما دکتری را ببینید که از موقعیت پزشکی خودش عدول می­کند، مردم می‌گویند پزشکی بود که به هر حال خطا کرد، اگر بقالی خطا ­کند، می‌گویند بقالی منحرف شد ولی به مجرد این­که متدینی از موقعیت خود عدول کند، پای خودش نوشته نمی‌شود بلكه پای دین نوشته می‌شود. موقعیت جامۀ ما، موقعیتی است که اگر جوان ما یک عالِم را در حال خطا ببیند، می‌گوید دین صلاحیت ندارد!..پس باید این نقش‌ها هنوز بازتعریف شوند تا مخاطب ـ كه عمدتا جوان هستند ـ با دیدار آن‌ها (برای نمونه حاجی گرینوف ـ محمدرضا شریفی‌نیا ـ در كنار حاج آقا سید ـ فخرالدین صدیق‌شریف ـ تمایزها در ذهنش شكل بگیرند كه هر متدینِ خلاف كاری، همۀ متدین‌ها و همۀ دین نیست. الان و به نظر من، دایرۀ ریا بازتر شده است و پرداختن به این مسئله بیش از قدیم اهمیت دارد. برای جذب جوان­های ما به دین ـ یعنی تفکیک این ماجرا که بدانند بین آدم مقدس و مقدس­نما چقدر تفاوت است ـ به این نمایش‌ها محتاجیم...شما هوار نزنید که آقا چرا جوان­های ما دیندار نیستند؟ بنابراین طرح این مسائل با حفظ شئونات لازم است. بله! اگر فقط حاجی گرینف بود و روحانی نبود، حرف شما صدق می‌كرد ولی هر دو در كنار هم هستند...قرار نیست که در فیلم هر چی دکتر و مهندس و عالَم را بکوبیم، هر چی آدم معمولی است بکوبیم، وقتی می‌رسیم به علما سکوت کنیم. به هر حال کسی که مسلمان است، باید شاخصه­های مسلمانی را داشته باشد. برای این­که دیگران را فریب ندهد. ما هم باید هوشیار باشیم. برای این­که به جوان‌مان بگوییم اگر كسی این کار را کرد، مال ما نیست، حتی اگر ملبس باشد. شما نمی­توانید آدم­ها را به صرف این­که ادعای مذهبی بودن می­کنند، همین جور رها کنید در جامعه... کسی به من گفت شما كه فیلم دنیا را بازی کردید، همۀ حاجی­ها را مسخره کردید! گفتم یعنی چه مسخره کردم؟ شیطان همیشه در كمین آدم متشرع هست. یك زمانی در لباس پول می‌آید، یك زمانی در لباس زن و یك زمانی در لباس قدرت...من یکی از دینی­ترین فیلم­هایی که بازی کردم، فیلم دنیاست. دنیا یعنی فریب؛ همان دختری که اسمش دنیاست، مظهر پلیدی است، مظهر پول است و حاج آقای ساده‌لوح بدبخت ما را از راه به در می‌كند. (محمدرضا شریفی‌نیا)

ü        شخصیت ما به عنوان بازیگر، در خدمت یک متن است. من به عنوان یک بازیگر، خودم فی­نفسه، موجودیتی ندارم. ما در خدمت یک متن اهمیت پیدا می­کنیم؛ یعنی در صورتی اهمیت پیدا می­کنیم که بتوانیم به آن متنی که کارشده جان بدهیم. آقای ده­نمکی به من گفتند، آقای صدیق­شریف پیغام داده‌اند که من نقش روحانی بازی نمی­کنم. گفتم، بی‌خود کرده!!! بعد زنگ زدم به آقای صدیق­شریف و گفتم برای چه شما نقش روحانی بازی نمی­کنید؟ گفت دیگر بس است؛ خیلی نقش روحانی بازی کردم. گفتم، ببین! اگر تو به عنوان یك بازیگر بتوانی 10 درصد اختلافِ بین یک روحانی با یک روحانی دیگر را درآوری، بردی. مثالی برای‌اش زدم كه آقای خاتمی روحانی است، آقای ناطق نوری هم روحانی است، آقای هاشمی رفسنجانی هم روحانی است، ولی سه تا روحانی هستند با سه نگاه؛ یعنی اگر شما در جایگاه آقای ناطق نوری بازی کنی، یک جور بازی می­کنی و اگر در جایگاه آقای خاتمی یک جور دیگر...اصلاً بحث توان بازیگری من نیست؛ من معتقدم مانند آقای صدیق­شریف کم داریم که بتوانند نقش روحانی را بازی کنند. مگر روحانی بازی کردن ساده است؟ شما باید مسلط به عربی باشید، مسلط به بیان خوب باشید، چهرۀ نورانی یا خوبی داشته باشید. در مجموع شرایط یک روحانی را داشته باشید. بلد باشی درست حرف بزنی. (محمدرضا شریفی‌نیا)

ü        یکی از خط­های فیلم­نامه، هجو ریاکاری بود. اگر در فیلم نمی­توانستیم بین دینداری واقعی و دینداری ریاکارانه تفکیک قائل شویم، حرفتان درست بود. اگر نمی­توانستیم بین جبهه­ایِ واقعی و کسی که به اصطلاح پز این عرصه را می­دهد، تفکیک بكنیم و مخاطب آن را بپذیرد، می­توانستیم بگوییم شکست خورده‌ایم ولی شما از اول، گفتمان این دو را ـ حاجی گرینف و روحانی ـ با هم و در كنار هم می‌بینید؛ روحانی‌ای که نماد عرفان عملی است و به جای آن‌كه به بقیه بگوید بروید به جنگ ـ مثل پسر میرزا ـ  خودش می‌آید جبهه... یکی از دلایل اصلی استقبال مردم، همین هجو ریاکاری است. مخاطب امروزی ما ـ درست در شرایطی که اتحادیۀ اروپا می‌آید منافقین را از فهرست تروریسم حذف می­کند ـ آن لحظه­ای که بازیگر فیلم (مهراوه شریفی‌نیا)، می­زند در گوش آن یکی (امیریل ارجمند)، چه واکنشی نشان می­دهد؟ تروریست­ها منفور واقع می­شوند. آن­جا که شوت آقای شریفی­نیا می‌رود در عکس صدام، مردم برا‌ا هورا می­کشند؛ ما همین را می­خواستیم: برانگیختن حس هجو و تنفر از دشمن. هجو کسانی که به اسم جنگ کارهای ضد جنگ می­کردند...این­جا طنز به شدت در خدمت ایدئولوژی قرار دارد. به ضرس قاطع می­گویم كه هیچ دیالوگی در فیلم نیست که هدفمند نباشد. حتماً غرض سیاسی یا اعتقادی‌ای پشتش است. حتی لحظۀ دادن پاکت تهوع!!! یا آن لحظه که طرف می‌گوید «شما اگر نمی­رفتید جبهه، کارشون تموم بود»، جواد رضویان می‌گوید: اگه اینا نمی­رفتن که شما به صدام می­گفتید آق­دایی! درست است كه دیالوگ طنز است و همه می­خندند ولی در اصل جواب حرف کسانی را می‌دهد که می­گفتند چرا رفتید جبهه؟ می­خواستید نروید جبهه! (مسعود ده‌نمكی)

چنین شنیدند:                                                     

ü        یکی دیگر از نقاط قوت فیلم بار طنز آن است. منتهی این‌كه چرا طنز این اثر بیشتر از دیگر فیلم­ها با مخاطب ارتباط برقرار كرده، شاید برگردد به مردمی بودن طنز فیلم. رگه­هایی قوی از طنز جاری بین مردم در اثر هست؛ برای نمونه صحنه‌های هواپیما برای مردم باورپذیر است. گرچه جاهایی این طنز به سمت برخی مسائل پیش می‌رود كه دیگر تنه به تنۀ لودگی می‌زند؛ مثل برخی رفتارهای شخصیت سینمایی جواد رضویان یا امین حیایی. (سیدعلی آتش‌زر)

ü        به نظر بنده فضای طنازانۀ بسیار قوی‌ای در كار جریان دارد. ما قبلاً دربارۀ دفاع مقدس یک فیلم/سریال طنز داشتیم کار آقای کمال تبریزی به نام لیلی با من است؛ چرا آن فیلم مثل این فیلم در میان عامۀ مخاطبین نگرفت در حالی كه از لحاظ هنری در میان منتقدین جایگاهی رفیع‌تر دارد؟ یك جنبه­اش برمی­گردد به وضعیت اجتماعی ما؛ اساساً ایرانی­ها با نثر کلام بیشتر مأنوسند تا طنز موقعیت. اساساً ادبیات ما، ادبیاتی شفاهی است و بیشتر با طنز کلامی سر و کار دارد. البته در اخراجی­ها هم طنز موقعیت داریم (با درصدی كمتر) هم طنز کلامی (با درصدی بیشتر). با همۀ این، آسیبی که در اخراجی‌ها وجود دارد ـ با وجود همراهی مخاطب ـ تحولی که قرار بوده در اثر جنگ دیده بشود، درنیامده است. البته قبول دارم کار خیلی سختی است. سربه‌راه‌كردن چند لات بی‌سروپا، آن هم در فرجۀ یك فیلم سینمایی، كاری سخت است ولی چگونه امام، همین جوان‌هایی که مشروب­خوری می­کردند را آن‌چنان سربه‌راه كرد تا هم انقلاب كنند هم انقلاب را سروسامان بدهند و هم جنگ را اداره كنند؟ این تحول همین جوری نبوده است؛ زمینه‌های اجتماعی داشته، زمینه‌های جامعه‌شناختی، خانوادگی، دینی و ملی و..داشته است كه باید تحلیل شوند. به نظرم مسئله عمیق­تر از این حرف‌ها است. تحلیل شما برای تحول شخصیت­های‌تان در اخراجی­های 2 باید عمیق­تر می‌بود. (سیدحمید میرخندان)

چنین گفتند:

ü        ببینید! ما چه بخواهیم چه نخواهیم، یک تحول بسیار بزرگ و مهمی در ادبیات و خاطرۀ جنگ روی داده است. می­خواهم بگویم انقلاب دوم در ادبیات جنگ انجام شده است آن هم توسط فیلم اخراجی­ها! سال 62 من کتابم را دادم حوزۀ هنری تا چاپ کنند. یکی از دوستان ـ که امروز داستان­های خیلی باز و عجیب‌غریب در رابطۀ جنگ می­نویسد ـ کتاب من را سانسور کرده بود1 حالا كجاهاش را؟ مثلا من نوشته بودم كه: «من بودم و یوسف محمدی... دوشکاچی عراقی دو متری ما بود. یك دفعه یوسف محمدی دو زانو نشست شروع کرد به قهقهه خندیدن! گفتم یوسف! تو رو خدا بخواب. یارو ما رو می­بینه ها! یوسف با صدای بلند گفت این یارو عراقیه، كره، کوره! ما رو نمی­بینه؟ چرا؟ آخه و جعلنا خوندیم و اون هم کار خودشو کرده...گفتم باشه! تو بخواب. گفت من با یه شرط می­خوابم! گفتم چی؟ گفت دو تا جُک ترکی باید برام بگی!؟ گفتم یوسف بی­خیال تو رو خدا! گفت نه! تا جُک نگی من نمی­خوابم!؟» آقایان این قطعه را حذف كرده بودند. یا یك جای دیگر نوشته بود كه: «خواستم برم جلو، ترسیدم! پاهام لرزید. موندم!». گفت، ما نباید بگوییم بچه‌بسیجی می­ترسد، می­لرزد! فضا این بود. این فضا بر خاطره‌نویسی ما حاکم بود. این فضایی بود كه حالا متحول شده است. پوسته­ای شکسته شد. سال 70 مقام معظم رهبری در 20 تا کتاب خاطرات دفاع مقدس یک صفحه نکات بسیار ارزشمند و جالبی نوشتند و جالبی­اش این است كه در تقریباً 80% این کتاب­ها، روی بخش طنزش دست گذاشته بودند. ایشون روی کتاب خود من ـ یاد یاران ـ دست گذاشتند و گفتند به واسطۀ روح طنزش از دیگر کتاب­های جنگ زیباتر و جذاب­تر است. حتی دفعۀ بعد که یاد ایام را نوشتم، آقا در جلسه‌ای اشكال كردند كه رگه­های طنزت در این کتاب ضعیف بود! چی شد؟...انجمن ایران‌شناسی فرانسه آمد دو روز سمینار گذاشت در ایران. از صبح تا شب، 5 تا پروفسور فرانسوی آمدند ایران فقط و فقط روی همین 20 تا کتابی که آقا درباره‌شان نظر داشته حرف زدند؛ یعنی در برابر ادبیات جنگ ما زانو زده بودند. به واسطۀ اخراجی­ها این فضا شكسته شد. حالا پس از اخراجی­ها بیایید ببینید چه خاطراتی می‌گویند! شخصیت مهمی ـ نمی­توانم اسمشان را ببرم ـ خاطرۀ عجیبی می­گفت؛ اول جنگ که خرمشهر بودیم، دیدیم که از انبار مهمات فشنگ و نارنجک می­دزدند. ایشان می‌روند به مرحوم آیت‌الله شیخ صادق خلخالی می‌گویند این نیروها که آورده‌اید، دستشان کج است و از انبار، مهمات می­دزدند. می­گفت فردا ایشان نیروها را جمع کرد و به همه‌شان گفت، فلان‌فلان‌شده‌ها اگر یك عدد دیگر فشنگ از انبار بدزدید، حکم اعدام همه‌تان را اجرا می‌كنم. می‌گفت ما تازه فهمیدیم واویلا! این‌ها کی‌ان؟!...حاج حسین همدانی، فرماندۀ سابق لشکر 27 می­گفت ـ هم نوارش هست، هم متنش ـ «من زمان جنگ آمدم همدان. حاکم شرع همدان به من گفت حاج حسین نیرو می­خوای برای جبهه؟ گفتم آره! گفت 100 تا زندانی داریم بردار ببر! گفتم این‌ها زندانی­اند، خلافکارند. گفت باشه! ببرشون. فرارم کردند، فرار کردند». حاج حسین می­گفت همه‌شان آمدند جبهه، مردانه ایستادند و شهید شدند. می­گفت گنده‌لات این‌ها یك نفر بود. یك روز آمد داخل سنگر و من داشتم با شهید صیاد شیرازی صحبت می­کردم. به طرف گفتم برو بیرون بعداً می­آیم. بِهِش برخورد. رفتم بیرون گفت مگه این کی بود داخل سنگر كه ما را بیرون کردی؟ گفتم سرهنگ صیاد شیرازی بود. گفت سرهنگ چیه! من ارتشبُدم! می­گفت پیراهنش را درآورد، دیدم روی شانه‌اش درجۀ ارتشبُدی خال­کوبی کرده!! حاج حسین گفت که بعداً این بنده خدا در عملیاتی شهید شد...می­خواهم بگویم نباید واقعیت­های جنگ را بپوشانیم و بسیجی را شسته و رفته نشان بدهیم. باید طوری عمل كنیم تا جوان امروز احساس کند اگر یك بدی یا ده تا بدی داشت، می­تواند مثل مجید سلوکی خوب بشود...شهید خدا بیامرزی هست معروف به عباس زاغی! یك لات جنوب‌شهری بود. در سوسنگرد، شهید چمران می­بیند عباس از یك نفر یك چیزی گرفت، گذاشت جیبش. به عباس میگه این چیه؟ میگه آقا هیچی! میگه بهت میگم چیه؟ میگه سوخته تریاک!! گفتم این واسه چیه؟ گفت راستش هرویینی بودم، دیدم گیرم نمیاد، سوخته‌تریاک مصرف می­کنم. گفتم دیوونه دژبانی ازت بگیره پدرت رو در میاره؟ گفت حالا از دژبانی چه جوری رد کنم! دکتر چمران گذاشت داخل جیبش و از دژبانی رد کرد!!! صبح، ظهر، شب یه نخود، دو نخود به این می­داد. رفیق عباس ـ سید حسن کاظمی­ ـ الان زنده است و کتاب خاطراتش در حال چاپ است، تعریف می‌كرد كه با دکتر چمران از حوالی دهلاویه رد می‌شدیم، دیدیم یک جیپ آهویی که مال عباس زاغی بود، افتاده کنار جاده و یك خمپاره خورده روش طوری که سر عباس یك طرف و بدنش یك طرف افتاده بود. جنازه را بردند وسط بیابان، همان­ جا دفن کردند. الان قبرش همان وسط بیابان، 200ـ300 متری قبر شهید چمران است... فرمانده­ای در خاطرات خصوصی خودش دارد که من در عملیاتی ترکش خورده بودم، تلوتلوخوران زمین می‌افتادم و بلند می‌شدم و در همان آن، یاد شب‌هایی افتادم که در شهرم عرق‌خوری می‌كردم و مست، تلوتلو می­خوردم و زمین می­افتادم. ما باید این تحول را نشان بدهیم...(حميد داوودآبادی)
1390 .11 اردیبهشت / نویسنده: / نظر: 0 /

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |