خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

دین در فیلم‌های مستقل(بخش اول)

1390 .20 اردیبهشت

آن‌چه در پی خواهد آمد گزارشی بلند است كه توسط دو تن از منتقدین و گزارشگران ژورنال مذهب و فیلم، ویلیام بلیزك(William L. Blizek) و روبی رامجی (Ruby Ramji) به مناسبت برگزاری جشنوارۀ فیلم ساندنس تهیه شده است.
آن‌چه در پی خواهد آمد گزارشی بلند است كه توسط دو تن از منتقدین و گزارشگران ژورنال مذهب و فیلم، ویلیام بلیزك(William L. Blizek) و روبی رامجی (Ruby Ramji) به مناسبت برگزاری جشنوارۀ فیلم ساندنس تهیه شده است. این جشنواره از تاریخ 17 تا 27 ژانویۀ سال 2008 در پارك سیتی شهر یوتای آمریكا برگزار شد. نظر به اهمیت این جشنواره و فیلم‌های عمدتا مهجوری كه در آن به نمایش درآمده‌اند ـ كه حتی این گزارش می‌تواند مدیران تامین برنامه‌های شبكه‌های مختلف رسانۀ ملی را ترغیب به خرید و نمایش برخی از آن‌ها نماید ـ و هم‌چنین آشنایی خوانندگان ماه‌نامۀ رواق هنر و اندیشه با برداشت‌ها و تعاریف منتقدین و ریویونویس‌های غربی از حضور دین در سینما، این گزارش بلند بالا در چند شمارۀ پیاپی به چاپ خواهد رسید. به جهت آگاهی بیشتر خوانندگان محترم با سابقه و اهداف گردانندگان این جشنواره، برنامه‌ها، داوران و فیلم‌های نمایش داده شده در آن، در گوشه و كنار این گزارش سعی می‌كنیم اطلاعاتی دربارۀ این جشنواره ارائه دهیم. تا چه اندازه قبول افتد...

و اما بعد...

قدرت فیلم

قدرت شگفت‌انگیز فیلم را هنگامی كه در سالن سینمای محله، به تماشا می‌نشستم، درك نمی‌كردم. پچ‌پچ‌ها، رفت‌وآمدها، سروصداها، تنقلاتی كه به هوا پرتاپ می‌شدند و صدای نوجوانانی كه در ردیف آخر، مسخره‌بازی درمی‌آوردند، اجازه نمی‌داد فیلم و قدرت آن را حس كنم؛ ولی جشنوارة فیلم ساندنس این قدرت را دارد.

این نخستین باری بود كه در جشنوارة فیلم ساندنس شركت می‌كردم و این را مدیون ژورنال مذهب و فیلم هستم. در مقام مدیر جدید نقد و بررسی فیلم در ژورنال، تصمیم گرفتم برای نخستین تجربه، تعدادی از فیلم‌ها را تماشا كنم و نقدی بر آن‌ها بنویسم. درست نمی‌دانستم كه چند فیلم را باید دید و آیا فیلم‌ها بر من تأثیر خواهند نهاد یا خیر.

طبق معمول، در ابتدای جشنواره، وضعیت آب و هوا اعلام شد. هوا برای منِ كانادایی یا یك آمریكایی مطبوع بود. در هنگام طلوع خورشید، هوا ملایم بود. عصرها، هوا سرد می‌شد و اندكی برف نیز می‌آمد و فضای پارك‌سیتی را زیبا می‌ساخت.

انتظار نداشتم آن همه فیلم، از انواع فیلم‌سازان و با موضوعات گوناگون، در جشنواره حاضر باشند. در جشنوارة 2008 ساندنس، 121 فیلم بلند حاضر بودند كه شامل 87 فیلم جهانی بدون پخش قبلی، 14 فیلم از آمریكای شمالی بدون پخش قبلی و 12 فیلم آمریكایی بود. در مجموع، 55 فیلم‌ساز از 25 كشور، در جشنواره حاضر بودند كه 32 فیلم به بخش مسابقه راه یافتند. این فیلم‌ها از میان 3624 فیلم بلند، شامل 2021 فیلم آمریكایی و 1603 فیلم بین‌المللی، برگزیده شدند.

از عظمت جشنواره لذت بردم؛ به ویژه آن‌كه بیشتر فیلم‌ها جذاب، پرشور، انسانی و با نگاهی مثبت به زندگی بودند. عظمت جشنواره به اندازه‌ای بود كه مرا به تماشای ژانر وحشت و جنایی نیز واداشت. ویژه‌برنامة پارك‌سیتی در نیمه‌شب، ارائه‌دهندۀ فیلم‌های جنایی و رعب‌آوری چون دفتر خاطرات مرده،[1] اثر جرج رمرو[2] و مُشت خَر،[3] به كارگردانی اُلی بلكبرن[4] بود.

برایم جالب بود كه بیشترین توجه جشنوارة فیلم ساندنس معطوف به فیلم‌نامه‌نویسان، فیلم‌سازان و منتقدان بین‌المللی بود و جوایز اهدایی فیلم‌های پخش شده در مسابقات سینمای جهانی، افزایش یافته بود. به نظرم، مؤسسة ساندنس دارای نقش كلیدی در حمایت از فیلم‌سازان مستقل است و همزمان، به حمایت از انواع هنر می‌پردازد و آن‌ها را تشویق می‌كند. جشنوارة ساندنس می‌تواند با هالیوود قراردادهای كاری داشته باشد؛ ولی بیشتر هزینة خود را صرف فیلم‌هایی با بودجۀ اندك می‌كند كه محتوایشان آن‌گونه نیست كه جریان غالب می‌طلبد.

جالب این‌جاست كه كویینتین تارانتینو[5] آوازة هالیوودی خویش را مدیون پخش فیلمش، سگ‌های انباری،[6] در جشنوارة ساندنس سال 1992 است. اكنون، وی عضو هیئت داوران مسابقات هنرهای دراماتیك است و قرار است در جشنوارة امسال، جایزة هنرهای بصری رِی بَن،[7] از سوی رِی بَن و ائتلاف هنرهای خلاق[8] به او اهدا شود.

در گزارش هر سالة ساندنس، بیل بلیزك[9] از گروه مطبوعاتی، به دلیل كمك‌های فراوانشان، قدردانی می‌كند. پس از جست‌وجو در فهرست مطبوعات و حاضران، دلیل قدردانی او را دریافتم. این گروه با تلاش بی‌وقفه‌شان، موجب می‌شوند ما گزارش‌های دقیقی را در زمان‌های تعیین شده، ارائه دهیم...] چرا[ كه بدون كمكشان، كار ما بسیار مشكل می‌شد و شما خوانندة محترم نمی‌توانستید دربارۀ فیلم‌های جذاب مطالعه كنید... . اكنون به اجمال، به نقد و بررسی برخی از فیلم‌های این دوره از جشنوارة ساندنس می‌پردازیم.

بخورید! زیرا این بدن من است.[10]

1. هنگامی كه مسیح، مریدانش را دعوت به خوردن از بدنش می‌كند، در واقع، می‌خواهد به طور نمادین، آن‌ها را جزوی از خود سازد و این عمل را بخشی از رسالت و بصیرتش می‌داند. در این فیلمِ تجربی، زن سفیدپوست بالغی، بومیان هاییتی را به خوردن از بدنش و نوشیدن از خونش فرامی‌خواند. دخترش نیز به شكل نمادین، از بومیان می‌خواهد تا از بدنش بخورند.

2. نتیجه‌ای كه می‌گیریم، چیست؟ به نظر می‌رسد زن سفیدپوست نمادی از سفیدپوستانی است كه رنگین‌پوستان را به استعمار خود درآورده‌اند. استعمارگران از بومیان می‌خواهند عضوی از دنیای استعمارگر سفیدپوستان شوند تا از این طریق، به رستگاری برسند؛ درست مانند مسیح كه برای پیروان خویش، رستگاری را موجب شد.

3. متأسفانه استعمارگران قادر به رستگاری نیستند و دعوت آنان در نزد بومیان، چیزی جز یك وعدة دروغ و متكبرانه نیست.

گیتار[11]

1. مرگ، یكی از دلایلی است كه به خاطر آن، مردم به مذهب روی می‌آورند. انتظار ما پس از مرگ چیست؟ چگونه باید با مرگ روبه‌رو شویم؟ مذاهب پاسخ‌های گوناگونی به این پرسش‌ها می‌دهند؛ كارما، روز رستاخیز، راه‌هایی پوشیده از طلا، آتش و دود و... ؛ ولی به نظر می‌رسد مذهب و مرگ مفاهیمی جدایی‌ناپذیر باشند.

2. در نخستین فیلم بلند اِمی رِدفورد،[12] به نام گیتار، موضوع اصلی مرگ است. شخصیت اصلی فیلم مِلودی وایلدر، در صحنه‌های اولیه، پی به سرطانش می‌برد و درمی‌یابد تا دو ماه دیگر، بیشتر زنده نیست. پس از پی بردن به این مطلب، از كارش اخراج می‌شود و دوست‌پسرش او را ترك می‌كند. او، نه تنها با مرگ روبه‌روست، بلكه بسیار تنهاست. از بهترین ویژگی‌های فیلم، محسوس بودن درد و تنهایی ملودی است.

3. ملودی برای رو در رو شدن با مرگ، آن را مأمنی تصور می‌كند. روش او اندكی غیرعادی است؛ ولی با توجه به شرایط، رفتارش حتی غیرمعمول، ولی باورپذیر است. او با تدارك دیدن مأمن خود، به رؤیاپردازی و به یاد آوردن خاطرات كودكی می‌پردازد؛ كودكی كه عاشق گیتاری قرمز بود؛ ولی والدینش آن را برایش نمی‌خرند و او مجبور به دزدیدن از یك مغازة آلات موسیقی می‌شود. به هر روی، او دستگیر می‌شود و نمی‌تواند گیتار را برای خود نگه دارد و نواختن بیاموزد.

4. گیتار، نماد آرزوهای از دست‌رفتة ملودی است. ملودی در روزهای باقیمانده از عمرش، گیتاری قرمز می‌خرد و نواختن را یاد می‌گیرد. خرید گیتار یكی از تحولات مهم زندگی او و نماد كاری است كه او در زندگی، توانایی انجام آن را نداشته است. مرگ، اولویت‌های انسان در زندگی را تغییر می‌دهد و این دربارۀ ملودی، كاملاً درست است.

5. پیغام اصلی فیلم، خوب زندگی كردن برای رویارویی با مرگ است. ملودی با پی بردن به مرگ زود هنگامش، درد را حس می‌كند؛ زیرا هرگز زندگی خوبی نداشته است. او با ایجاد مأمن، خوب زندگی كردن را می‌آموزد و در نهایت، مرگ را می‌پذیرد. در فیلم، صحنه‌ای دربارة دنیای پس از مرگ وجود ندارد. بنابراین، تمركز اصلی روی چگونه زندگی كردن در این دنیاست و نه سرای باقی. البته این پیام تازه‌ای نیست؛ چنان‌كه پیش‌تر، در بودیسم، یهود یا حتی در داستان لئو تولستوی، با نام مرگ ایوان ایلیچ،[13] آمده است؛ ولی فیلم این پیام را به روشی جذّاب و با بازی خوب سافرون باروز،[14] انتفال می‌دهد.

6. امی ردفورد 37 ساله، دختر رابرت ردفورد، بازیگر مشهور هالیوود و بنیان‌گذار جشنوارۀ فیلم ساندنس و لولا وَن واگنن فعال سیاسی و آموزگار است. امی كوچك‌ترین و چهارمین فرزند ردفورد است ولی هیچ وقت برادر بزرگترش اسكات را كه در سال 1959 در كودكی فوت كرده، ندیده است. او مسن‌تر از بقیۀ فیلم‌سازانی است كه برای اولین بار در ساندنس حضور دارند. وی چندین فیلم كوتاه و تئاتر مدرسه‌ای را در یوتا كارگردانی كرده است. امی ردفورد خود را فیلم‌ساز نمی‌داند ولی خیلی‌ها در جشنوارۀ 2008 ساندنس معتقدند روابط خانوادگی كمك فراوانی به اكران اولین فیلم بلندش، گیتار كرده است. او در این باره می گوید:‌

مطمئناً پدرم از آن نوع افرادی نیست كه از عده‌ای بخواهد فیلمم را پخش كنند. این گونه روابط در ساندنس جایی ندارند و البته من هم آن طور آدمی نیستم.

او بیشتر شهرتش را مدیون كارهای صحنه‌ای خود است. اولین برخورد ردفورد با فیلم‌نامۀ گیتار نوشتۀ آموس پو هنگامی بود كه نقشی را تجربه می‌كرد. قرار بود او نقش ملودی را بازی كند؛ زنی كه بیماری لاعلاجی دارد و دوست دارد با خریدهای فراوان و داشتن رابطه با دیگران نهایت استفاده را از چند روز باقیماندۀ عمرش ببرد. ولی ردفورد هر چه بیشتر به پروژه فكر می‌كرد بیشتر علاقه نشان می‌داد به پشت دوربین برود. چرا كه ردفورد دوستانی داشت و دارد كه با بیماری‌های جدی مقابله كرده‌اند و كاملاً با این موقعیت‌ها آشناست.

زندگی بسیار ساده ای داشته‌ام. زیاد از شهرت خوشم نمی‌آید. همیشه من و پدرم دعای سفره می‌خوانیم. خوب یا بد هر كسی مشكلات خاص خودش را دارد. من معمولاً آدم احساساتی هستم.

ردفورد برای نقش ملودی، سافرون باروز را انتخاب كرد كه پیش از این چندین نقش نمایشی، سینمایی و تلویزیونی را در كارنامۀ خود داشته است. او در جریان ساخت فیلم با مشكل حضور برهنگی و سكس در فیلمش رو‌به‌رو بود كه سانسورچیان آمریكایی به آن حساس هستند.

او دربارۀ میزان همكاری پدرش در جریان ساخت فیلم می‌گوید:

هنگامی كه گیتار را می‌ساختم پدرم در حال ساختن شیرها برای بره‌ها بود و در طی كار چندین  داستان جنگی را از نظر گذراندیم. سوالاتی هم رد و بدل می شد:‌ حالت چطوره؟ هنوز نخوابیدی؟ نه؟ خیلی عالیه كه پدرت به تو بگه می‌دونم داری چی‌كار می‌كنی. فكر می‌كنم از پدرم یاد گرفتم چطوری داستان را طوری روایت كنم كه همه باور كنند. طوری‌كه وقتی همه چیپساشون رو خوردند به فیلمت بیش از هر چیز دیگه‌ای فكر كنند.[15]

حریق[16]

1. حریق، ساختة شارون مگوایر،[17] احتمالاً فیلمی ضد دین است. فیلم، بیشتر دربارة روح انسان است تا روح مقدس و سرانجام، روح انسان بر دین افراطی، یعنی همان جهاد اسلامی[18]  اُسامه بن لادن، غلبه می‌یابد.

2. داستان فیلم دربارة مادری جوان است كه نامه‌ای به بن لادن می‌نویسد. در فیلم، نامه با صدای زن خوانده می‌شود و محتوای آن به گلایة زن جوان از تروریسمِ ناشی از رفتار بن لادن و دیگر مذهبی‌های افراطی اشاره دارد كه چگونه تروریسم، زندگی روزمرة مردم را تحت تأثیر قرار داده است؛ مردمی كه معصوم و بی‌گناه هستند. این نامه لایه‌ای را به معنای فیلم می‌افزاید كه در داستان فیلم، وجود ندارد.

3. زن جوان همسر یكی از اعضای جوخة بمب‌گذاران لندن است. بنابراین، از نزدیك، با بمب‌گذاری‌های تروریستی لندن آشناست. او هر وقت، حال شوهرش را هنگام برگشتن به خانه می‌پرسد، پاسخی جز من اینجایم، سالم نه؟[19] نمی‌شنود. بمب‌گذاری‌های لندن، هر روز، زندگی زن را تهدید می‌كند.

4. روزی، همسر و پسر زن جوان برای تماشای یك مسابقة فوتبال مهم، به استادیوم می‌روند؛ ولی هر دو، در انفجار بمب، كشته می‌شوند. ادامة فیلم به حزن و اندوه زن می‌گذرد. در این میان، زن با پسر بمب‌گذار كه هویتش توسط یكی از روزنامه نگاران فاش شده، ارتباط برقرار می‌كند. او، هم‌چنین با روزنامه‌نگار و رئیس همسرش ارتباط دارد.

5. در پایان فیلم، او با همه قطع رابطه می‌كند؛ روابطی كه برای تسكین اندوهش مفید بودند؛ ولی به ناگهان، پی می‌برد كه از یكی از آن مردها، بچه‌ای را آبستن است. در صحنه‌های پایانی فیلم، او فرزند خود را به دنیا می‌آورد و ما صدای گریة بچه را می‌شنویم. در نامه‌اش به بن لادن، می‌نویسد كه صدای گریة بچه‌ام كه نماد بشریت است، صدای بمب‌های تو را خفه می‌كند و مهم نیست چه تعداد بمب منفجر شوند. روح انسان بر تروریسم ناشی از دین افراطی غلبه خواهد كرد.

زبان‌شناسان[20]

1. زبان‌شناسان، داستان دو زبان‌شناس است كه برای احیای زبان‌های رو به فراموشی، دور دنیا سفر می‌كنند. حدود هفت‌هزار زبان در دنیا وجود دارد؛ ولی هر دو هفته، یك زبان از بین می‌رود. از بین رفتن زبان‌ها، زبان‌شناسان را مجبور به تلاش بیشتر می‌كند.

2. بیشتر فیلم دربارۀ زبان است و زبان‌شناسان، با سفر به روستایی كوچك در بولیوی، به یادگیری بیشتر دربارة زبان كالووایا[21] می‌پردازند. از آنان خواسته می‌شود پیش از آغاز صحبت، در مراسم شفای بومیان شركت كنند.

3. این فیلم فرصت خوبی برای تماشای این آیین بومی است؛ آیینی كه همراه با قربانی كردن خون، آتش و شخصیتی كشیش‌مانند است. در این‌جا، درمی‌یابیم كه زبانِ شفادهنده[22]‌ نامفهوم است و همین امر موقعیت او را در روستا، برجسته می‌سازد. هم‌چنین دربارة پیوند میان زبان و فرهنگ و سپس زبان و دین، نكاتی را می‌آموزیم.

پری دریایی[23]

1. پری دریایی داستان دختری جوان، به نام آلیسا است كه بزرگ شده و عاشق می‌شود. او توان تحقق آرزوهایش را دارد. در طول فیلم، آلیسا توسط قدرتی نامریی، در برابر مشكلات، مراقبت می‌شود.

2. وی با رفتن به مسكو، تبلیغاتی را می‌بیند كه مردم دعوت به كنترل زندگی خود شده‌اند؛ زیرا مردم هستند كه موجب رویدادی می‌شوند یا مسئولیتی را می‌پذیرند. به یك معنا، این فیلم داستان مردمی است كه لحظه را از آن خود می‌كنند و از فرصت‌ها، نهایت استفاده را می‌برند. در پایان، سرنوشت وارد عمل می‌شود و پیام فیلم تا آن لحظه را زیر سؤال می‌برد؛ هم‌اكنون نیز زندگی ما را كنترل می‌كند. ما تصور می‌كنیم كه تعیین‌كنندة وقایع، خودمان هستیم؛ ولی در نهایت، همه در كنترل سرنوشتیم.

3. دربارۀ داستان فیلم، به دلیل پیچیده بودن، زیاد نگفتیم. داستان سیری روایی دارد و نحوة بیان آن بسیار زیباست؛ به گونه‌ای كه ما عاشق آلیسا می‌شویم، از موفقیتش، خوشحال و با او نومید می‌گردیم.

4. به هر روی، پیام فیلم همان است كه بود. با این‌كه انسان تصور می‌كند بر زندگی‌اش مسلط است، سرانجام، سرنوشت است كه پیروز می‌شود.

ترتیب اسطوره‌ها[24]

(مستند)

1. از سال 1703 تاكنون، مراسم ماردی گراس[25] در منطقة موبایل در آلاباما، برگزار می‌شود. این مراسم از ارزش نمادین فراوانی برخوردار است و دربرگیرندة آداب و رسوم دو اجتماع جدا از هم است كه به واسطة نژادشان، دور از یكدیگر هستند. محل‌های خصوصی و عمومی برگزاركنندة مراسمی هستند كه باید در انظار افرادی ویژه برگزار شود. اگر چه همۀ افراد شهر موبایل، در مراسم ماردی گراس شركت می‌كنند، جشن‌ها به گروهی ویژه از افراد اختصاص دارد كه در شهر موبایل و در زمانی واحد، با یكدیگر زندگی می‌كنند. در این مراسم، گذر زمان اهمیت دارد و روش‌های گوناگون برگزاری آیین و مناسبت آن، مورد توجه فراوان است.

2. در واقع، یك ماردی گراس سفید وجود دارد كه از سوی انجمن جشن‌های موبایل، سازماندهی می‌شود و یك ماردی گراس سیاه وجود دارد كه انجمن ماردی گراس منطقة موبایل آن را می‌گرداند و هر دو، سالانه، در منطقة موبایل برگزار می‌شوند. این جشن شامل شعائری است كه در بالاترین درجه، فعالیت‌هایی چون تاج‌گذاری شاه و ملكة ماردی گراس، انتخاب اعضای دربار سلطنتی،‌ رژه رفتن و مجلس رقص را شامل می‌شود. این فعالیت‌ها دارای ارزشی نمادین است كه از طریق آداب و رسوم و به طور موروثی، انتقال یافته است. افراد حاضر در مراسم برآنند كه در طول زمان، عاملی بیرونی موجب دوام مراسم بوده است و باید اهمیت آن را گرامی داشت.

3. اگر چه آداب و رسوم انجام شده در این فیلم مستند، فی‌نفسه احترامی برای الوهیت قایل نیست؛ ولی به گونه‌ای ایده‌آل، بیانگر دیدگاه‌های هر دو گروه، دربارة برگزاری مراسم در عالی‌ترین سطح خود است. به‌رغم این‌كه هر دو گروه دارای ارزش‌ها و باورهایی مشترك هستند، در نتیجه، به دلیل هویت به دست آمده از طریق مراسم ماردی گراس، شاهد جدایی تقریبی هستیم. بهره‌برداری سیاسی[26] این شعائر مشخص است و با جلو رفتن داستان، پیچیدگی آن، بیشتر دانسته می‌شود.

4. به جز جشن، پیوند درونی تاریخی‌ای وجود دارد كه به هلن میهر،[27] ملكة انجمن جشن‌های موبایل و اجداد برده‌دار وی باز می‌گردد. از سوی دیگر، استفنی لوكاس،[28] ملكة انجمن ماردی گراس در منطقة موبایل، دارای اجدادی در بند و برده بوده است كه توسط خانوادة میهر، به منطقة موبایل آورده شده‌اند. خانوادة او مالك زمین‌هایی هستند كه زمانی، از آن برده‌ها بوده است. با آشكار شدن این روایت تاریخی، پی می‌بردیم كه شاه و ملكة انجمن سیاه، به مراسم تاج‌گذاری شاه و ملكة انجمن سفید فراخوانده شده‌اند؛ واقعه‌ای تاریخی كه ادغام هر چند سطحی شعائر دو گروه را در بر می‌گیرد.

5. دووان لوس،[29] پدربزرگ كارگردان، یكی از اعضای فرقه‌های محرمانة قدیمی در منطقة موبایل، یعنی فرقة اسطوره‌ها و اعتصابیون[30] است. به‌رغم فوق محرمانه بودن این فرقه‌ها، او دوست دارد دیدگاه‌های خود دربارة آداب و رسوم جشن‌های ماردی گراس را در اختیار دیگران قرار دهد.

6. از نگاه فیلم، سازمان‌هایی چون كوكلوكس كلان[31] (KKK) هنوز در موبایل، حضور قدرتمندانه‌ای دارند و این سازمان‌های محرمانه، در آن‌جا گسترش یافته‌اند و روزبه‌روز، بیشتر می‌شوند. به هر روی، در فیلم، بارقه‌ای از امید وجود دارد؛ جایی كه ملكه و پادشاهِ جشن‌های ماردی گراس، شكوه و عظمت را هر چند برای ساعاتی، با دیگران تقسیم می‌كنند.

مراسم ماردی گراس در منطقة موبایل، هم‌چنان رسمی پابرجاست و ریشه در آداب و رسوم و گذشتة منطقه دارد. متأسفانه یكی از رسوم تلخ، جدایی دو گروه از یكدیگر است؛ ولی هر دو طرف، نگاهی مقدس به این مراسم دارند. برای نمونه، آیین ماردی گراس در نیو اورلئان، دو گروه را در یك روز، به یكدیگر می‌رساند تا این‌كه همه، با حقی برابر، از این آیین لذّت ببرند؛ ولی در موبایل در آلاباما، این آیین به سنّتی تفرقه‌افكن بدل شده است.
1390 .20 اردیبهشت / نظر: 0 /

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |