خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

مجاز، واقعیتی توهمی

پدیدآورنده: زهره شریعت‌ناصری 1390 .25 فروردین

یکی از نشانه ­های یک ملت، داشتن فرهنگی مستقل است؛ یعنی همان چیزی که سینه به سینه از پدران و نیاکان و از اعتقادات، روش­های زندگی و سنت­های اجتماعی به نسل کنونی انتقال یافته است.
یکی از نشانه ­های یک ملت، داشتن فرهنگی مستقل است؛ یعنی همان چیزی که سینه به سینه از پدران و نیاکان و از اعتقادات، روش­های زندگی و سنت­های اجتماعی به نسل کنونی انتقال یافته است. در بررسی تمدن امت‌ها درمی­یابیم که هیچ تمدنی دست نخورده و اصیل باقی نمی­ماند. فرهنگ‌ها از یکدیگر تأثیر و تاثر می‌پذیرند. مگر در گوشه­ای از دنیا که تمام درهای ارتباط با جهانِ خارج بر روی آن‌ها بسته باشد و پای هیچ غریبه­ای بدان‌جا نرسیده باشد که البته چنین جامعه­ای امروز دیگر وجود خارجی ندارد، بنابراین تفاعل فرهنگی و  تأثیرپذیری قومی از قوم دیگر نه جای انکار دارد و نه جای نکوهش ولی گاهی این تأثیرپذیری به نحوی سرطانی رشد می­کند و آن‌چنان بالا می­گیرد که فرهنگ خودی را از میدان به در کرده یا آن را سرکوب می­کند و یا این‌که چندان دلپسند افراد نسل جدید واقع نمی­شود. تجدد غرب و نفوذ آن به داخل سرزمین ایران و گسترش شبکه­های ارتباطی و خبری به منظور این‌که سلیقه­ها، الگوها و معیارهای رفتاری و اخلاقی جامعۀ ایران را تغییر دهد از همین قبیل است.

و اما بعد...

 

گسترش جامعۀ اطلاعاتی[1] بازگوکنندۀ توسعۀ تکنولوژی­های نوین اطلاعاتی و تجدید سازمان جامعه دربارۀ جریان اطلاعات است.[2] امروزه اطلاعات به عنوان کالای بیش از پیش قیمتی در عرصۀ تمدن کنونی جهان ظاهر شده است. هر چند که دست‌كم انواعی از اطلاعات همیشه و در همۀ جوامع از جهت­های خاصی اهمیت داشته است. با وجود این، برخی از اندیشمندان از گسترش جامعۀ اطلاعاتی شکایت می­کنند: در عصر حاضر روزنامه­ها، رادیو، تلویزیون و کلا رسانه­های عمومی یک صدا با بانگ بلند مردم را دعوت می­کنند که بگویید، بگویید تا ما صدای شما را به گوش دیگران برسانیم. آیا چنین امری به خیر و مصلحت آدمیان است؟ آیا به فرض محال حتی اگر این رسانه­ها یک‌سره سخنان خوب، ثمربخش، آموزنده و خدایی پخش کنند باز هم نیکوست؟ آیا درست است که مردم از بامداد تا شامگاه یک‌سره بمباران اطلاعاتی شوند، سخن بگویند و سخن بشنوند؟ آیا نباید به آن‌ها مجالی برای فکر کردن داد؟ آیا نباید مجالی فراهم شود تا این بلعیده­ها و جویده­ها هضم شوند؟ آیا اگر انسان از صبح تا شام مدام بخورد ـ ولو آن‌که غذایش مغذی و مقوی باشد ـ زیان نخواهد دید؟ مگر چنین نیست که «کل ما جاوز حده انقلب ضده»؛ هر چه از حد بگذرد به ضد خود بدل خواهد شد و تاثیر معکوس خواهد بخشید ... سخنان نیکو حتی اگر به نحو وقفه‌ناپذیر و سیل­آسا پراکنده و پخش شوند زیان دارد، چه رسد به آن‌که همگان می­دانیم در دنیا این همه سخنان نیکو، عالی و آموزنده یافت نمی­شود. یعنی هرگز نمی­توان به آن مقدار انبوهی که می­توان روزنامه، رادیو، تلویزیون و ... تولید و توزیع کرد، اندیشه و سخن نیکو تولید نمود.[3]

این چنین است که گسترش رسانه­های جمعی و جامعۀ اطلاعاتی بحرانی به نام فوران اطلاعات را سبب شده است و این یکی دیگر از معضلاتی است که شهروندان جهانی را با اضطراب­ها و بلاتکلیفی­ها مواجه ساخته است.

عجیب این است که هرچه خبر بیشتری در اختیارمان قرار گیرد، ما کمتر خبر دریافت می‌داریم. تصمیم­گیری دشوار می­شود و جهان ما آشفته­تر از همیشه به نظر خواهد رسید. وقتی خبر هر چه بیشتری به سوی ما روانه شود، هرچه کمتر از آن می­تواند جذب و به ذهن سپرده شود و مورد بهره­برداری قرار گیرد. بقیۀ خبرها به صورت انرژی­های پراکنده‌شده یا چیزهای زاید جمع می­گردد. ساخت این انرژی پراکنده‌شده، در واقع آلودگی اجتماعی و عوارضش، افزایش در نوع اختلال روانی است. درست به همان صورت که آلودگی محیطی سلامت تن را تهدید می­کند.[4] روان­شناسان به این حالت گرانباری خبر نام داده­اند که خود عبارت درمانگاهی است.

در این نوشتار، تاثیر رسانه­های تصویری پر مخاطبی چون تلویزیون، اینترنت و ماهواره بررسی می­شود.

تلویزیون

در میان رسانه­های جمعی اولین رسانه­ای که بیشتر مردم آن را می­شناسند و بسیاری از اوقات خود را صرف شنیدن یا دیدن آن می­کنند رادیو و تلویزیون است. اهمیت تصاویر (تلویزیون) بر کسی پوشیده نیست. رسانه­ها نگرش­ها و بینش­های مردم را عمیقا تحت تاثیر قرار می­دهند. اگر یک گزارش خبری در تلویزیون با گزارش روزنامه متفاوت باشد، تعداد افرادی که گزارش­های تلویزیون را باور می­کنند بیش از دو برابر کسانی است که گزارش روزنامه را باور کرده­اند.[5] ولی بسیاری با تلویزیون به عنوان وسیله­ای که فرهنگ جامعه را تغییر داده چندان موافق نیستند و آن را برای خانواده مضر تلقی می­کنند.

نیل پستمن یکی از منتقدان تلویزیون و جامعه‌شناس آمریکایی معتقد است در جامعۀ مدرن که پدر و مادر دارای اشتغال هستند، روند جامعه‌پذیری فرزندان به دست رسانه­هاست. او معتقد است دورۀ کودکی در جامعۀ مدرن رو به زوال رفته است و دیگر پدران و مادران در این زمینه به فرزندان‌شان یاری نمی­رسانند. فرزندان دورۀ کودکی خود را چنان که باید درک نخواهند کرد. به گونه­ای که شبکه­های تلویزیون، بازیگران، هنرپیشه­ها، شخصیت­های فیلم یا کارتون‌ها، تبلیغات و دیگر برنامه­های تلویزیون عهده­دار نقش‌پذیری فرزندان هستند.

او می­گوید:

پیش­تر، بزرگسالان اسرار زندگی خود را هم‌چون اسرار اجتماعی، سیاسی و جنسی­ای که برای کودکان خود نامناسب تلقی می­نمودند، با استفاده از نظام­های رمزگونۀ مکتوب از دسترس آن­ها دور نگه می­داشتند ولی هم اینک، تلویزیون همۀ این اسرار را به طور هم‌زمان و در کمترین زمان ممکن به هر فردی و با هر فرهنگی منتقل می­نماید. در چنین فضایی است که جامعه‌پذیری کودک بدون هیچ گونه کنترل و نظارتی، صورت می­پذیرد.[6]

او معتقد است رسانه­های تصویری هم‌چون تلویزیون، فیلم­ها، تبلیغات، عکس­ها، تصاویر و ... از قدرت واژگانی بشر کاسته­اند و خود را به بخش اجتناب‌ناپذیر فرهنگ بشر تبدیل نموده­اند.

تماشای برنامه­های تلویزیونی كودكان را زودتر از نسل­های پیشین با دنیای بزرگسالی آشنا کرده است.[7]

تلویزیون گفت‌وگوهای خانوادگی را کاهش می­دهد. طبق تحقیقات انجام شده 29% از خانواده­ها پس از تماشای فیلم تلویزیون بدون گفت‌وگو به خواب می­روند.[8] اهمیت خانواده در روابط خانوادگی با ورود تلویزیون و گسترش برنامه­های متنوع آن، کم­رنگ­تر و کم­اهمیت­تر شده است. یکی از پژوهشگران رسانه معتقد است، تلویزیون در خانواده­های سالم و متحد هماهنگی و وفاق را افزایش می­دهد در صورتی که در خانواده­های متزلزل به پراکندگی آنان دامن می­زند. نفاق و پراکندگی مخصوصا بر سر انتخاب برنامه­ها درمی­گیرد.[9]

یکی از اندیشمندان حوزۀ تجدد دربارۀ تحول ارتباطات امروز می­گوید:

علم ارتباطات ما را قادر ساخته است تا در نگرانی­های مردم جهان شریک شویم ولی توانایی­مان را برای محبت به یکدیگر، در میان گذاشتن غم­های‌مان با کسانی که دوروبرمان هستند از میان می‌برد. ما از سیستم‌های ارتباطی برتری برخورداریم که حتی در تصویر نیاکانمان نمی­گنجید؛ اما به یکدیگر محبت نمی­کنیم. می­توانیم ظرف چند ثانیه پیام­هایی به سراسر دنیا بفرستیم، می­توانیم علایم را از طریق ماهواره­ها منعکس کنیم، می­توانیم اطلاعات را به فضا بفرستیم؛ اما با کسانی که دوستشان داریم حرف نمی­زنیم. به دور و بَرِ خودتان نگاه کنید، خواهید دید که همسایگان در واقع با یکدیگر صحبت نمی­کنند. دربارۀ شایعاتی که از تلویزیون شنیده­اند حرف می­زنند، دربارۀ مدهای جدید و افراد سرشناس سخن می­گویند، دربارۀ فجایع حرف می­زنند و با هم ناله می­کنند ولی آن گونه که باید دربارۀ احساساتشان با هم صحبت نمی­کنند.[10]

امواج تلویزیون و برنامه­های متنوع آن، فرهنگ و طرز تفکر ما را احاطه کرده است و باعث شده نظرمان را با نظر شخصیت­های مهم و یا دوست‌داشتنی فیلم­ها یا با سبک و شیوۀ زندگی در پیام­های کوتاه مطابقت دهیم. بسیاری از تصمیم­گیری‌های ما برای ازدواج یا طلاق از طرز تلقی کارشناسان برنامه­های تلویزیونی یا فرهنگ غالبی است که از طریق فیلم­ها انعکاس داده می­شود.

تا تلویزیون و بررسی تاثیر برنامه­های آن بر عملکرد و بینش افراد خانواده به میان می­آید، نقش پر رنگ تبلیغات در اذهان جاری و ساری می­شود. در آگهی­های تبلیغاتی و هم‌چنین در برخی دیگر از منابع ترغیب‌کنندۀ مصرف از اصطلاح شیوۀ زندگی[11] استفاده می­شود، بدین خاطر برخی تصور می­کنند شیوۀ زندگی فقط مربوط است به طبقات یا لایه­های مرفه­تر جامعه. بنابراین کم بضاعت­ترین خانواده­ها هم تمام کوشش خود را صرف رسیدن به طبقۀ مرفه می­کنند. راه رسیدن به مرفهین جامعه، هر چه بیشتر مصرف‌کننده بودن است.

تبلیغات در تغییر نگرش­های ما نسبت به کالاهای خاصِ مرتبط با سبک زندگی­مان قدرت ویژه‌ای دارند. به ویژه تبلیغات تلویزیونی که در آن می­توان قصه­ای را همراه با تصاویر متحرک گفت. این ویژگی می­تواند نگرشی را ایجاد کند که هر فرد برای نشان دادن منزلت اجتماعی خویش باید کالاهای خاصی داشته باشد. از این رو هر کس که خود را شخصیتی نزدیک به شخصیت برنامۀ تلویزیونی می­داند، برای نشان دادن آوازۀ قدرت و منزلت خود باید دست‌كم یک خودرو داشته باشد. تبلیغ مدل‌های لباس پوشیدن همین مساله را تداعی می­کند. هدف اصلی تبلیغات فروش کالاست ولی در ایجاد یک جامعۀ یک‌بارمصرف تاثیر می­گذارد. افراد اکنون لباس خود را عوض نمی­کنند یا خودرو مدل پایین خود را تغییر نمی­دهند، بلکه مدل جدیدتری می­خرند و این امر برای الگوی اشتغال و سبک زندگی خانواده­ها پیامدهایی به همراه دارد.

در دنیای اطلاعات، تبلیغات هم بار اطلاعاتی دارند ولی هدف عمدۀ بیشتر آن‌ها عبارت است از دادن اطلاعات دربارۀ یک محصول به شیوه­ای که فروش آن را به قیمت دگرگونی در شیوۀ زندگی مخاطبان افزایش دهد. تبلیغ فروش اقساطی خودروهای مدل جدید با سیستمی نوظهور و سامان‌دهی و اجرای آن در فضایی سرسبز هم‌چون ویلایی در شمال و شخصیت­هایی که نحوۀ لباس پوشیدن، آرایش ظاهری و آرایش منزلشان سبک خاصی را تداعی می­کند از شگردهای رسانه­های دیداری و شنیداری برای ایجاد تغییر در سبک زندگی شهروندان است.

تبلیغ­های گمراه‌کنندۀ رسانه­ها را نمی­توان از نظر دور داشت. بسیاری از رسانه­های تصویری، هتل­ها  و مجتمع­های تفریحی را با آرایش ویژه­ای کنار ساحل به تصویر می­کشند در حالی که در بازدید از آن‌ها مشاهده می­شود اصلا ساحلی در کار نیست، ساحل کیلومترها با مجتمع تبلیغ‌شده فاصله دارد. همین‌طور تبلیغات اجناس دیگر مانند کرم لاغری، انواع کرم­های زیبایی (برطرف‌کنندۀ چروک یا صاف‌کنندۀ پوست صورت) از این قبیل­اند.

امروزه بسیاری از بانوان با تاثیر پذیرفتن از تبلیغات ماهواره­ای یا اینترنتی و یا حتی تلویزیونی اجناسی می­خرند و یا با صرف هزینه­های گزاف و حتی به قیمت مشاجرات نابودکنندۀ زندگی زناشویی مسافرت­هایی می­کنند ولی نتیجه­ای که انتظارش را داشتند عایدشان نمی­شود.

برخی از آن‌ها با دیدن و شنیدن تبلیغات جراحان پلاستیک و زیبایی از ماهواره­ها، حاضر می‌شوند با صرف هزینه­های هنگفت زحمت مسافرت به کشور دیگر را به جان بخرند و به هدف دلپسندشان برسند ولی پس از مصیبت­های بسیار و به قیمت از دست رفتن حیات خانوادگی نه تنها زندگی خانوادگی­شان را به باد فنا می­دهند بلکه سلامتی خود را نیز فدای جیب سرمایه­داران و صاحبان تبلیغات می­کنند.

سبک زندگی هر فرد، موقعیت او را در جامعه­ای که در آن زندگی می­کند برای دیگران آشکار می­سازد. کیفیت، نوع و جنس لباسی که می­پوشیم، ترکیب­بندی لباسهای‌مان، نحوۀ آرایش موها، منزل مسکونی و طریقۀ تزیین آن، محل سکونت ما و ... حتی طرز صحبت ما، اطلاعاتی از ما به دیگران می­دهد. ما به فراخور اطلاعاتی که از رسانه­ها و پیام­های تبلیغاتی می­گیریم سبک زندگی­مان را می­سازیم.

صاحبان تبلیغات در انتخاب افراد و طرز گویش آن‌ها برای پیام­های بازرگانی از شخصیت­های به خصوصی بهره می­برند. الگوهای ظاهری و گفتاری افراد در پیام­ها، اطلاعاتی به مخاطب می‌دهد که گویا کسانی از ماکروویو، ماشین لباسشویی، ظرفشویی، لوازم لوکس و تجملی دیگر استفاده می­کنند که ظاهری هم‌چون ظاهر شخصیت­های پیام­ها داشته باشند و در فضایی هم‌چون محیطی که آن‌ها در آن عرض اندام می­کنند، زندگی کنند. مخاطبان از این‌که افرادی قدیمی و کهنه‌خواه به حساب آیند، در هراسند بنابراین سعی اغلب مخاطبان بر این است که طبق مدل­های ارائه‌شده زندگی کنند و سبک زندگی خود را به سبک زندگی کاراکترهای تبلیغاتی ارتقا دهند. طرز لباس پوشیدن و گفتار همواره با موقعیت افراد در جامعه ارتباط دارد. این‌که شخص به چه قشری تمایل یا وابستگی دارد از طریق پیام‌ها القا می­شود.

موقعیت افراد در جامعه دائم تغییر می­کند، حتی القای وابستگی خاص به گروه­های تحصیل‌کرده، تجار و ... امکان گزینش دوستان جدید و به فراموشی سپردن دوستان قدیمی را فراهم می­کند. هر چه احساس شود خانوادۀ همسر به گروهی که مورد گرایش شخص است نزدیک‌تر است، میل بیشتر به همنشینی با آنان احساس می­شود ولی چون حرص خرید محصولات جدید بازار در این افراد تقویت می­شود هم‌چشمی­ها فراوان‌تر و شکاف­ها وسیع­تر و اختلاف­ها دامن­گیرتر می­شود. تهیه‌کنندگان پیام­ها از مناسبت­ها نهایت استفاده را می­کنند. جام جهانی، تولد بزرگان یا تحول موقعیتی ویژه در اجتماع بهانۀ کافی­ای است برای گردانندگان پیام‌های بازرگانی برای حریص­تر کردن مخاطبان و خانواده­ها.

اینترنت

پس از تلویزیون صاحبان رسانه­های جمعی، اینترنت را وارد زندگی شخصی افراد کردند. اینترنت آیینۀ تمدن غرب است که در طول مدت حدود پانزده سال از مرحلۀ محدود اولیۀ خود یعنی یک وسیلۀ ارتباط میان دانشگاهیان به شبکه­ای جهانی تبدیل شده است. این فن­آوری از یک سو با متعالی­ترین خواسته­ها و از سوی دیگر با فرودست­ترین تمنیات افراد، آمیختگی کامل پیدا کرده است. اینترنت شرایطی را فراهم کرده است که کاربر با ارتباط با دنیای مجازی می­تواند به شنیع­ترین رفتار و انحراف واقعی دست بزند.

زندگی مجازی با زندگی واقعی فرق­های زیادی دارد. تاکنون ما یاد گرفته­ایم که بین حرکت اعضای بدن خود با فکر، هیجانات و احساساتمان ارتباط عقلانی وجود دارد؛ یعنی مادامی که مثلا خوشحالی از سلول­های پیام­رسان مغزی به مغز مخابره می­شود در لحظه، از خود حرکاتی نشان می­دهیم. این انعکاس هیجانات با تمام قوای بدنی، تصمیم‌گیری و سپس اعمال می­شود ولی در دنیای مجازی هیچ کس بدن خود را به نقطۀ دیگر منتقل نمی­کند. هر کدام از ما ممکن است در مقابل صفحۀ کامپیوتر بنشینیم و از طریق ارتباط مستقیم با دیگران گفت‌وگو کنیم یا می­توانیم به آن سوی دنیا برای ملاقات اشخاص برویم و حال آن‌که موجودیت فیزیکی­مان در خانۀ خودمان قرار داشته باشد.

افراد در دنیای مجازی فاصله­ها را مهم تلقی نمی­کنند. ملاقات مجازی یک نفر از تهران ممکن است با فردی از استرالیا، آمریکا یا هر کشور دیگر باشد. در حالی که اگر او برخیزد و خود را به شهر همسایه­اش برساند شاید آن مقدار فاصله بین استرالیا تا تهران را هم احساس نکند. این ویژگی ارتباطات امروز، ارتباط انسان‌ها را با دنیای پیرامون­شان گسترش داده است و دگرگونی معنای ارتباطات، امروز مرزهای جغرافیایی را پشت سر گذاشته است. من می­توانم پشت میزم در فضای اتاقم به سر برم ولی با دوستم یا نه غریبه­ای که شاید بعد به دوستی برگزینم، صحبت کنم و یا مبادلات کلامی یا حتی رفتاری انجام دهم.

با ورود اطلاعات و ارتباطات به دنیای امروزی ما، معنای دوستی متحول شده است. معنای دوستی دیگر هم‌چون گذشته نیست. در همۀ اعصار انسان‌ها چهره به چهره با هم گفت‌وگو می‌کردند و یکدیگر را برای دوستی برمی­گزیدند ولی امروز گزینشی در کار نیست. با درج نامی و زدن کلیدی امکان برقراری ارتباط با آن سوی جهان و یا شاید با نامزد آینده فراهم شود. اطمینان از این‌که او همانی است که با امواج الکترونی با او ارتباط برقرار کردیم، وجود ندارد. این امکان وجود دارد که در حین گفت‌وگوی اینترنتی، شخص مقابل، عکسی از شخص دیگر به ما نشان دهد، اسم دیگری را گفته باشد، شغل شخص دیگری را به اطلاع ما رسانده باشد و ... ولی هنگام ملاقات واقعی فرد دیگری را معرفی نماید و خود هم‌چنان تمام این ارتباطات مجازی و واقعی را مدیریت کند. این سرگرمی جدید در دنیای جدید است.

دنیای ارتباطات امروز اطمینان را از انسان‌ها گرفته است. قوۀ وجدان انسان‌ها در ادوار مختلف فرق نمی­کند. ماهیت و ذات آن یکسان است. به محض این‌که چندین بار خود را در «جست‌وجوی همسر اینترنتی»  شکست خورده احساس کردیم به تمام دوستی­ها و ارتباطات چه مجازی یا واقعی سوءظن پیدا می­کنیم. تمام انسان‌ها در تمام ادوار تاریخی طالب محبت­اند ولی وقتی مصداق واقعی محبت را مساوی با حیله و نیرنگ می­بینند، خواسته یا ناخواسته از خود واكنش‌هایی بروز می­دهند. اغلب این بازتاب­ها نتیجۀ دنیای شک و تردید اطلاعات امروز است.

تاثیر دیگری که دنیای اطلاعات و ابزارهای ارتباطی بر زندگی بشر گذاشته عاملی است به نام اختفا یا پنهان­کاری و به دنبال آن شک و تردید و خیال‌بافی. اینترنت، اخلاق و منش عملکردی کاربران را متحول می­کند. مشاهدۀ تصاویر مغایر اخلاق عمومی، ایجاد عشق مجازی بین کاربران، آموزش­های مبتنی بر ایدوئولوژی­های منفی‌گرایانه و یا افراطی و یا اساسا روبه‌رو شدن با اطلاعاتی که افکار افراد را بر هم می­ریزد، می­تواند سطح خویشاوندی و روابط خانوادگی را متزلزل کند. امروز اینترنت یکی از هووهای زنان به حساب می­آید. به خاطر شرایط اقتصادی و هزینۀ بالای استفاده از آن و هم‌چنین فراغ بال بیشتر کاربران، امکان بهره­برداری از اینترنت در ساعات پایانی شب فراهم­تر و مناسب­تر به نظر می­رسد. از این رو شب که مایۀ آرامش همسران است، اینترنت آن را مایۀ اضطراب و به وجود آوردن فکرهای مزاحم می­کند. اینترنت زمینه­های مخرب من و توی همسران را بیشتر می­کند و دنیای آنان را از یکدیگر جدا می­سازد. در خانواده‌هایی که فرهنگ و سطح سواد همسران با یکدیگر متفاوت است این مشکلات بیشتر مشاهده می­شود.

دسترسی کودکان و نوجوانان به اینترنت و استفاده از تصاویر و اطلاعاتی که غالبا برای بزرگسالان مناسبتر است، باعث می­شود نسل­های بعدیِ حاصل‌امده  از این زناشویی­ها، اهمیت زناشویی و استحکام خانواده را ناچیز و بیهوده ارزیابی کنند.

قاعدۀ کلی حاکم بر اینترنت استفادۀ آزاد از اطلاعات است. اینترنت در حکم مخزنی از اطلاعات خوب و بد، زشت و زیبا، اخلاقی و غیر اخلاقی و ... است ولی این‌كه این نحوۀ ارتباطِ آزاد به سود خانواده­ها و نسل­های امروز باشد و این‌كه آنان با وجود این فن­آوری با ارزش­ها هم‌چنان معاملۀ ارزشمندی می­کنند یا نه، چندان روشن نیست.

اینترنت میان خانواده­ها چندگانگی فرهنگی به وجود می­آورد. واقعیت آن است كه زبان انگلیسی به عنوان زیربنای اصلی شبکه­های اطلاعاتی در مقیاس جهانی، دارای نقش بسیار اساسی است. فرمان­های اینترنت به زبان انگلیسی است. بنابراین دانستن حداقلی از این زبان تا حدودی برای کاربران ضروری است. اندیشه­ورزان حوزۀ جامعه‌شناسی غالبا این سوال را مطرح می­کنند که در آینده با انگلیسی زبان شدن اینترنت، زبان‌های بومی چه وضعی پیدا خواهند کرد. این پرسش و دغدغه، مسئولان حکومتی را نیز درگیر خود کرده است.

زبان، یکی از مهم­ترین عناصر فرهنگ هر جامعه است. این زبان کلید ورود به دنیای اینترنت است و هم‌چنین کلید خروج از فرهنگ بومی منطقه­ای. با یادگیری زبان انگلیسی، فرهنگ متناسب با کشورهای انگلیسی‌زبان، وارد فرهنگ بومی ما می­شود؛ زیرا افراد برای یادگیری آن ترجیح می­دهند از فیلم­های زبان اصلی کشورهای انگلیسی زبان بهره ببرند. این امر به تغییر شکل دادن آحاد جامعه و به ویژه نسل­های نو که با فرهنگ دینی و آموزه­های مذهبی پرورش یافته­اند، کمک فراوانی می­کند. کارشناسان پیش­بینی می­کنند که (بر اساس روند موجود) تا چند سال آینده اینترنت وسیله­ای خواهد شد که تقریبا تمامی مراکز و وسایل گذران اوقات فراغت را در خود جمع خواهد کرد.[12]

گسترش فرهنگ ارتباطاتِ فرامرزی به ویژه در غالب تلویزیون، ماهواره و اینترنت این امکان را برای شهروندان جوامع فراهم کرده است که پای خود را درست در جای پای سردمداران و صاحبان وسایل ارتباط جمعیِ پیشرفته بگذارند و ظاهر خود را همانند آنان بیارایند، رفتار خود را مطابق منش رفتاری آنان بازسازی کنند و درست خود را رونوشتی برابر اصلِ فرامرزی خود کنند. حال آن‌که فرهنگی که از این سوی سرزمین به ارث رسیده و از خردسالی طبق آن رفتار کردیم در ناخودآگاه‌مان ریشه دارد. با پیشرفت این رویه، جوانان امروز نمی­توانند خود را و فرهنگ جهانی پذیرفته‌شده و محیطی که در آن زندگی می­کنند را یک‌جا جمع کنند. از این رو به احساس پوچی و بیهودگی شرایطی که در آن به سر می­برند، می­رسند.

امروزه با گسترش آگاهی­های شهروندان از طریق رسانه­های جمعی با محور قرار دادن ارزش­ها و منفعت‌جویی­های فردی، طلاق‌ها راحت­تر و بی­دغدغه­تر انجام می­شود. افراد با تمام وجود خطر می­کنند و عواقب آن را نیز به راحتی از نظر می­گذارنند. امروزه طلاق­های توافقی، آمار زیادی را به خود اختصاص داده است. گیدنز در کتاب جامعه‌شناسی، تصویری از همسرانِ در حال متارکه را نشان داده است. در حالی که آن‌ها دست در گردن هم به طور مسالمت‌آمیز یکی به دیگری می‌گوید:

«عزیزم بیا از هم جدا شویم»

این تصویر از تحولات جدیدی حکایت از نگرشی می كند كه جامعۀ متجدد از طریق رسانه­ها برای انسان‌های امروز به ارمغان آورده است. هر چند نمی­توان فایده­های این رسانه را از نظر دور داشت.

ماهواره­ها

تا پیش از ورود ماهواره­ها و اینترنت به خانه­ها گمان می­رفت هدف اولیۀ تلویزیون سرگرم کردن مردم باشد ولی امروزه این هدف به روش­های گوناگون تفاوت کرده است و از اساس دگرگون شده است. ایستگاه‌های معمولی تلویزیون بر اثر توسعۀ شبکه­های ماهواره­ای تحول بسیاری پیدا کرده‌اند. البته بینندگانِ آن هم به فراخور زمان و ویژگی­های زمانه تغییر کرده­اند. در میان دیگر وسایل انتشار اطلاعات، ماهواره برای تلویزیون وسیلۀ تاثیر گذاری بوده است. ماهواره‌ها به هر کس امکان داده که با دسترسی به آن بتوانند در منزل خود به تماشای صدها برنامه بر اساس انتخاب و گزینش خود بپردازند.

پخش از طریق ماهواره که با تکنولوژی دیجیتالی همراه شده است تغییرات عمیقی [به تدریج] در مصرف تلویزیون ایجاد کرده است.[13] دیگر، افراد فقط یک ایستگاه را از میان ایستگاه‌های دیگر تماشا نمی­کنند بلکه می­توانند صحنه­ای را تماشا کنند که از چند ایستگاه دیگر ترکیب شده است و امکان انتخاب هم اکنون در برخی مناطق با استفاده از دستگاه‌های جدید به چندین هزار می‌رسد. یک تماشاگر معمولی می­تواند به گونه­ای عمل کند که گویی در یک کتابفروشی یا دکۀ بزرگ روزنامه و مجله قرار دارد. او آزادانه در رابطه با انتظارات و برنامه­هایی که به آن‌ها علاقه دارد دست به انتخاب می­زند و کسی مجبورش نمی­کند که همه را نگاه کند یا همه را بخرد. ماهواره فاصله­ای که شهروندان جهان را از هم جدا می­کند، محو و حد و مرز را نابود کرده است.

ماهواره­ها، اینترنت و وسایل پیشرفتۀ ارتباط جمعی راه‌های ارتباطات جهانی و همان چیزی که امروز دهکدۀ جهانی نامیده می­شود را هموارتر کرده است. جهانی‌شدن در واقع به معنای درهم گره خوردن رویدادهای اجتماعی و روابط اجتماعی سرزمین­های دور دست با تار و پود موضعی یا محلی جوامع دیگر است. پدیده­ای که می­توان آن را نوعی تلاقی حاضر و غایب دانست.[14]

ورود سرزدۀ رویدادهای دور دست به دنیای ذهنی و فکری مردم از طریق رسانه­های عصر جدید، افکار و رفتار مردم را تحت تاثیر قرار داده است. بسیاری از رخدادهایی که در آن سوی جهان رخ می­دهد با روش و منش جامعۀ ایران هم­خوانی ندارد و یا کمتر هم­خوان است ولی همین وقایع و اطلاع یافتن مردم از آن رویدادها موجب می­شود اطلاعاتی در ذهن مردم طبقه‌بندی شود که به فراخور زندگی آنان تاثیرات غالبا منفی بر زندگی و فعالیت اجتماعی آنان بگذارد. بسیاری از واقعیاتی که در ذهن مردم ایران ثبت و ضبط شده به ناگاه با طبیعی یا برعکس نشان دادن آن، ذهنیت افراد و در مرحلۀ بعد طرز رفتار آنان را تغییر می­دهد. از این روست که برخی حقوقی که در دنیای خارج از ایران مسئلۀ بغرنج و قابل پی­گیری است و مردم آن را جزء حق خود می­شمارند و برای آن تظاهرات­ها به پا می­کنند در ایران نیز سروصدا به پا می­کند بدون آن‌که نیاز واقعی مردم ایران باشد. اگر خارج از مرزهای ایران به خصوص در اروپا و آمریکا مردم یک صدا فریاد برابری حقوق و فرصت­ها را برآورند در این سوی ایران نیز گروهی به پامی­خیزند و فریاد «وا حقا!» سر می­دهند بدون این‌که به چون و چرا و سابقه یا عواقب آن بیندیشند.

راحتی دسترسی به برنامه­های سراسر جهان از طریق ماهواره باعث شد یک سلسله از هنجارها و قواعدی که با سابقۀ فرهنگی و بومی مردم ایران تناسب چندان ندارند وارد دنیای مردم شود و مردم بدون ارزیابی ریشه و سامان این پدیده به پیشواز آن‌ها روند. در حالی که دنیای ساخته و پرداختۀ جوامع اروپایی، آمریکایی و حتی برخی از کشورهای آسیایی با ساختار فکری و فرهنگی ایران حتی نزدیک هم نیست. از این رو این فراگرد نوعی پارادوکس ایجاد می­کند و مردم در گیرودار فرهنگ بومی خود و فرهنگی که از طریق امواج بر آنان القا شده سرگردان می­مانند.

ریختن قبح طلاق و راحتی جدا شدن زن و شوهر که امروز جزء حقوق متشخصین است یکی از تاثیرات رسانه­های جهانی است. فرهنگ جهانی‌شدن فرهنگ، ارتباطات، حقوق، علوم یا هر عنوان دیگری، مردم را از فرهنگ بومی خود جدا کرده و آنان را با چشمانی نیم‌بسته به دنبال خود کشانده است. وقتی مردم ظاهر پیشرفت و ترقی جوامع غربی را می­کاوند، خودشان را از لحاظ فرهنگی عقب مانده­تر از آنان می­انگارند و گمان می­کنند رویه­ای که آنان برگزیده­اند بیشتر با تحولات امروز جهان هماهنگی دارد، چون ایجاد دگرگونی­های فرهنگی و علمی را مدیون جهان غرب می‌دانند. برای نمونه فرهنگ جهانی‌شدن، «خطر کردن» را خصلت اولیۀ جهان امروز قلمداد می­کند. طلاق هم نوعی خطر کردن است، خصوصا اگر زن به چنین خطری دست زند. برای زنِ امروز، طلاق دیگر قبح گذشته را ندارد بلکه برای او نوعی تشخص است. در دنیای عصر مدرن، تجدد یعنی جامعه­ای که خطر را بپذیرد و به استقبال آن برود و به شکل بدل­کارانه خود را به آب و آتش بزند حتی اگر قربانی شود.

نویسنده: زهره شریعت‌ناصری

منبع: ماهنامه رواق هنر و اندیشه ،شماره بیست و هشتم

[1]. information society

2. صبوری، منوچهر. جامعه‌شناسی جامعۀ اطلاعاتی. تهران. نشر دیدار. 1380. چاپ اول. ص9.

3. سروش، عبدالكریم. حکمت و معیشت. تهران. انتشارات موسسۀ فرهنگی طه. 1373. چاپ اول. ص264.

4. جرمی ریکین و تد هوارد. جهان در سراشیبی سقوط. محمود بهزاد. تهران. انتشارات سروش. چاپ اول. 1374. ص194.

5. گیدنز، آنتونی. جامعه‌شناسی. منوچهر صبوری. انتشارات نی. ص106.

6. به نقل از سیاحت غرب. گفت‌وگو با نیل پستمن. شمارۀ 10. مركز پژوهش‌های اسلامی صدا‌و‌سیما. 1383.

7. گیدنز، آنتونی. جامعه‌شناسی. منوچهر صبوری. انتشارات نی. ص111- 110.

8. كازانو، ژان. جامعه‌شناسی وسایل ارتباط جمعی. باقر ساروخانی و منوچهر محسنی. انتشارات سروش. تهران. 1356. ج اول. ص16.

9. همان.

10. ورنون کلمن. فشار روانی زهرآگین و اندوه قرن بیستم. محمدرضا نیک‌خو و دیگران. تهران. انتشارات آزاده. 1373.چاپ اول. ص78.

[11]. Life Style

12. صبوری، منوچهر. جامعه‌شناسی جامعۀ اطلاعاتی. ص119.

13. صبوری، منوچهر. جامعه‌شناسی جامعۀ اطلاعاتی. ص67.

14. گیدنز، آنتونی. تجدد و تشخص. ناصر موفقیان. تهران. نشر نی. چاپ اول. 1378. ص42.

15. صبوری، منوچهر. جامعه‌شناسی جامعۀ اطلاعاتی. ص119.
1390 .25 فروردین / نویسنده: زهره شریعت‌ناصری / نظر: 0 /

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |