خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

پارادایم های زیبایی شناسی هنر معاصر

پدیدآورنده: محمد مددپور 1389 .15 شهریور

شناخت هنر مدرن از دو طریق ممکن است . نخست از راه شهود و درک ذوقی ، فارغ از هرگونه استدلال محض و و عقلانی صرف.دیگر از راه تامل نظری و فلسفی در مبانی اندیشه موسسین تئوری هنر.
شناخت هنر مدرن از دو طریق ممکن است . نخست از راه شهود و درک ذوقی ، فارغ از هرگونه استدلال محض و و عقلانی صرف.دیگر از راه تامل نظری و فلسفی در مبانی اندیشه موسسین تئوری هنر.

در نخستین پرسش در باب هنر مدرن این امکان وجود دارد که هنر مدرن و معاصر را که در دنیایی متفاوت از دنیای شرق و با ارزش ها یی متفاوت از عالم شرقی تکوین یافته است در بادی امر نفی شود اما از دیدگاهی اشراقی و عرفانی این هنر که ذاتش پوشاننده و نیهیلیستی به نظر می آید با همسخنی با شیخ محمود شبستری ممدوح و اصیل و الهی تلقی شود.

شیخ در پاسخ به این که آیا بت و مظاهر آن آیا همه کفر است یا نه می گوید:

بت اینجا مظهر عشق و وحدت

بود زنار بستن عقد خدمت

چه کفر و دین بود قائم به هستی

شود توحید عین بت پرستی

چرا اشیا هست، هستی را مظاهر

از آن جمله یکی بت باشد آخر

نکو اندیشه کن ای مرد عاقل

که بت از روی هستی نیست باطل

بدان کایزد تعالی خالق اوست

ز نیکو هر چه صادر گشت نیکوست

وجود آنجا که باشد محض خیر است

اگر شری است در وی او ز غیر است

مسلمان گر بدانستی که بت چیست

یقین کردی که دین در بت پرستی است

وگر مشرک ز بت آگاه گشتی

کجا در دین خود گمراه گشتی

ندید او ز بت الا خلق ظاهر

بدین علت شد اندر شرع کافر

تو هم گر زو نه بینی حق پنهان

بشرع اندر نخوانندت مسلمان

ز اسلام مجازی گشته بیزار

کزو کفر حقیقی شد پدیدار

درون هر بتی جانی است پنهان

به زیر کفر ایمانی است پنهان

همیشه کفر در تسبیح حق است

وان من شی گفت اینجا چه دق است

● راه های شناخت هنر غربی

ـ شناخت هنر مدرن از دو طریق ممکن است .

ـ نخست از راه شهود و درک ذوقی ، فارغ از هرگونه استدلال محض و و عقلانی صرف.

ـ دیگر از راه تامل نظری و فلسفی در مبانی اندیشه موسسین تئوری هنر.

ـ راه دوم راهی عام تر است، برای بسیاری از غیرهنرمندان که بیشتر اهل نظر اند تا ذوق. البته راهی میانه نیز به زعم بسیاری وجود دارد که در مرز ـ تامل نظری و ذوقی قرار دارد.و آن راه نقد هنری روش زیبایی شناسی نظری است.

● مراتب هنر غربی

هنر غربی مانند هر هنری در ادوار تاریخی مختلف سه گونه تجربه هنری را آزموده است .

۱) هنر عام کلاسیک و داستانی متعارف یا عمیق که موسس ارزش های هنری هر دوره است.

ـ آثار داوینجی مظهر تثبیت ارزش های هنری انسان مدارانه عصر رنسانس.

۲) هنر آوانگارد و خواص که در هر دوره تاریخی در برابر ارزش های مسلط هنری عصر قرار می گیرد و به شالوده شکنی و نفی ارزش های مطلق هنری عصر می پردازد.

ـ تجربه سوررئالیستی نوعی نفی کنندگی ارزش های مسلط هنر جدید.

۳) هنر مبتذل و سطحی که هر دو گونه تجربه هنری به همراه دارد و بر بنیاد تقلید از آثار ابداعی اصیل موسس و یا نفی کننده و ویرانگر ارزش های مطلق هنری عصر به راه خویش ادامه می دهد بیشتر هنرهای جهانسومی هویت مسخ شده ای چنین دارند.

ـ مسخ ارزش های هنری رسمی در دنیای نیهیلیسم انفعالی هنر پاپ امریکایی

● مبانی اندیشه نظری و فلسفی هنر جدید

فیچینو و دکارت

با تامل در موضوع تاثیر متفکران در ظهور آرائ جدید هنری و تاسیس تاریخ فلسفه هنر و زیبایی، قطعا با نام های فچینو و دکارت با دو دیدگاه متفاوت "ذوقی " و "انتقادی و فلسفی " آشنا می شویم . هریک از این متفکران علیرغم دو سه قرن فاصله با یکدیگر به نحوی در بنیان گذاری تئوری هنر مدرن و جدید موثر بوده اند.

فیچینو در تکوین روانشناسی هنر جدید نقش و تاثیری مشابه راجر و فرانسیس بیکن در شکل گیری علم جدید داشته است، او هنر نامشروع در عرف کلیسایی کهن مسیحی را در رنسانس تحت تاثیر اندیشه نوافلاطونی عصر خویش به نحوی جدید تفسیر کرد و طوری در کار آورد که مثلا پردة ونوس بوتیچلی که از نخستین آثار برهنه و اروتیک تلقی می شد ممدوح و به مثابه جلوه گاه زیبایی و جمال و بهاء الهی در نظر می آمد.

اما دکارت تاثیری بنیادی تر از فیچینو داشته است. اونظامی نو در تفکر و اندیشه بشری را پیدا آورد و موسس تفکر مدرن و مدرنیته بود و به عبارتی تئوری های دنیای مدرن مدیون نظریه های دکارتی است.

دکارت بی آن که کتاب های مفصل و جدی در تاریخ و تئوری هنر نوشته باشد. بر اساس همان مبادی اندیشه مدرن منشأ شکل گیری تلقی تازه ای از هنر و زیبایی شد[۱].

دکارت در حقیقت با تفسیر ی متفاوت از هستی و حقیقت و معرفت زمینه دگرگونی همه نظریه های مدرسی مسیحی کلاسیک را از جمله فلسفه هنر و زیبایی شناسی عصر را که متاثر از ارسطو و افلاطون و آوگوستینوس بود فراهم کرد. از این نظر می توان او را بانی فلسفه هنر و زیبایی شناسی مدرن دانست.

۴) روکوکو و باروک راهی برای اثبات جوهر ارزش های مطلق طبیعت انگارانه انسان مداری

اصول تفسیر جدید دکارت از حقیقت و هستی و معرفت و از آن جا مبانی تفکر جدید همان سوبژکتیویته subjectivity و خودبنیادی است. سوژهsubject در جهان دکارتی به معنای ذهن است درست در نقطه مقابل مفهوم کهن آن که به همه موجودات طبیعی و انسان تا خدا اطلاق می شد. ابژه object در دنیای قدیم به معنای برابر ایستاده سوژه و قرین به معنای امر ذهنی بود که یعنی هر آن چه معتبر به اعتبار ذهن است.

حال در عالم دکارتی انقلابی در حال وقوع بود. سوژه به انسان اطلاق می یافت زیرا در نظر دکارتی یقینی ترین امور همان من متفکر ( کوگیتو ) است. و همه اشیا و امور به یقین من سوژه حقیقت پیدا می کند، از این باب ابژه بودن نحوی تعلق پیدا کردن به سوژه است. ابژه ها دیگر موجود بما هو موجود نیستند بلکه موجودند به اعتبار سوژه. با این مقدمات نسبت بشر به موجودات و علم ما به آن مرجعش همین شعور نفسانی انسان به خود است.

از این پس از دیدگاه فلسفی انسان مدار و محور هستی تلقی شد که همه موجودات اوبژه اوست. در این مقام خودبنیادانه دیگر انسان چون عصر اساطیر غوطه ور در هستی و او در قرب آن و شناور در راز ها و افسون های آن نبود. عالم دکارتی دیگر آینه تجلیات خداوند نبود و به صرف ابژه انسانی تنزل پیدا کرده بود. تاملات دکارت پس از او مبنای فلسفه جدید شد. از کانت تا نیچه همه در مقام اثبات رای دکارت بودند. البته در دوران معاصر انسان های متفکر در مقام گریز و گذر از این خودبنیادی و بازگشت به حقیقت بوده اند، از جمله فیلسوفان اگزیستانس.

از نتایج بسیار مهم تفکر دکارتی سوبژکتیویسم نظریه بازنمایی representative معرفت و دانش بشری از واقعیت است.بنا بر این نظر، علم بشری به جهان و موجودات خارجی اعم از موجودات طبیعی یا آثار هنری ، از طریق تصویر و نمایش و ارائهpresentation آن ها است.

از اینجا ادراک اشیا به مثابه ابژه به واسطه represent شدن آن ها، یعنی استحضار و به حضور خود طلبیدن و نمایاندن آن ها به سوژه میسر می شود.
1389 .15 شهریور / نویسنده: محمد مددپور / نظر: 0 /

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |