خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

منصور قندریز

پدیدآورنده: کریم امامی 1389 .15 شهریور

زنده یاد كریم امامی، مترجم و منتقد توانمند هنرهای تجسمی، برای بروشور نمایشگاهی كه به بهانه درگذشت منصور قندریز، در گالری بورگز، در 5 اردیبهشت 1345، برگزار گردید، متنی را تهیه میكند كه خواندن مجدد آن، بعد از گذشت چهار دهه، خالی از لطف نیست.

زنده یاد كریم امامی، مترجم و منتقد توانمند هنرهای تجسمی، برای بروشور نمایشگاهی كه به بهانه درگذشت منصور قندریز، در گالری بورگز، در 5 اردیبهشت 1345، برگزار گردید، متنی را تهیه میكند كه خواندن مجدد آن، بعد از گذشت چهار دهه، خالی از لطف نیست.
نمایشگاه حاضر حاصل تكاپوی یك عمر است; عمری كه كوتاه ماند و تكاپویی كه دوامش تا اوج باروری نقاش نپایید. آنچه منصور قندریز بود و آنچه در آینده میشد، در همین پردهها به صورت هست جاودان مانده است. پشتكارش را آسانتر میتوان دید و صداقتش را دشوارتر، ولی شور او همه جا پشت خطها و رنگهایش جاری است.
سیر چندساله هنر قندریز سیری از آزادی مطلق به سوی انضباط است. در ابتدا بلندپروازی و تكتازی او را میبینیم. قلم نقاش در این مرحله حدومرزی نمیشناسد. دنیای افسانه، جهان فارغ از تمدن ابتدای خلقت و صحنه سیال رؤیاها، هر كدام، چند صباحی این پرنده دورپرواز را به خود مشغول میدارند. ولی پرنده سرانجام به زمین برمیگردد، بالهایش را میبندد و این بار سفری زمینی آغاز میكند.
قندریز اكنون زیبایی را همگام با پویندگان دیگر میجوید; در نقشهای هنری كشورش چكیدهجستجوی پیشینیان را یافته است. مگر نه دیگران هم هزاران سال پیش از او از زیبایی زندگی سرمست شدهاند و از كوتاهی آن وحشت كردهاند و با آفرینش هنر به جنگ فنای جسم برخاستهاند. كوشش او در این راه دنباله كوشش رفتگان خواهد بود و باز كردن جای پایی برای آیندگان.
در این میان كه نقاش از پرداخت آدمهای اولیه به نوعی سورئالیسم میرسد و، بعد، از طرح به نقش و از نقش به تلفیق نقشها میگراید، هیچ گاه چشم از آسمان و آفتاب و ابر و باران برنمیدارد. دلش همیشه به خاطر آن گوهر اثیری پنهان در آسمان میزند و این طلب و تمنا روی همه پردههایش اثر میگذارد. رنگینكمان با همه هفت رنگش جلوهگاه زیبایی گریزپای مطلوب نقاش است. اگر دست یافتن بر رنگینكمان برای قندریز محال بود، اما از همین كوششهای دستیابی است كه هنر زاده میشود و هنر همیشه بر مرگ فائق بوده است.
در سال 1341، در عروسی برادر سیروس مالك، با منصور قندریز آشنا شدم. از همان برخورد اول منشِ راحت و حرفهای بجا و خنده های باشعف او تمام موانع سنی، شخصی، جغرافیایی و ایلیاتی را از بین برد و ما مثل دوستان قدیمی میتوانستیم حرف ردوبدل كنیم.

او حتی در موقع حرف زدنهای معمولی هم میخندید و زندگی را همین طور به سادگی میپذیرفت. او خیلی زودتر از بچه های دیگر- خانواده تشكیل داد، ماشین خرید و وارد گود زندگی و زنده بودن شد، درست به عكس ما كه سالهای سال دست دست كردیم و با وسواس به هر معركهای نزدیك و دور میشدیم. او مردی با قدرت بود و میتوانست مسائل و مشكلات بزرگ و كوچك را بدون خم به ابرو آوردن، حل و فصل كند. او در تبریز با نقاشانی مثل باجلانی و ... آشنا بود كه تحصیلكرده روسیه بودند. او پرتره های رپین و منظرههای آیوازوفسكی ارمنی تبار و دریاساز را میپرستید.
پس از خاتمه دبیرستان، تصمیم گرفت به تهران بیاید. پدرش اصرار داشت در تبریز با او همكار شود و به كار و شیرینی جات مشغول شود. ولی شخصیت مستقلش كار خود را كرد، و او به خانه سیروس مالك- دوست زمان تحصیل خود رفت و در تهران ماندگار شد. از همینجا- بر طبق گفته سیروس- در هنرستان هنرهای زیبا با چنگیز شهوق، منصور سلحشور، علیرضا یحیوی، حسین گلشن و ناصر وزیری مشغول به تحصیل شد. ضیاءپور، منصوره حسینی و مهدی وشیكایی از اولین استادانش بودند، به علاوه آل احمد و دانشور كه به ترتیب زبان فارسی و زبان انگلیسی تدریس میكردند.
در اینجا بود كه طبع هنری او از روسی به فرانسه و از رئالیسم به امپرسیونیسم كشانده شد و ادامه پیدا كرد، وقتی كه دوازده- سیزده نقاش تصمیم به راه انداختن یك گالری مستقل كردند، مستقل از بوق و كرنای دولتی و مستقل از عطا و بخشش وزارت فرهنگ و هنر. من بیشترین ایام آن سالها را با او طی كردم، و موقع رنگ كردن دیوارهای تالار قندریز و كشیدن گونی به درودیوارها میدیدم كه با مداد نوك تیز، چه با سرعت، اسبها و فیگورهای انسانی را میكشید. هرچند بعدها با كمك یكدیگر آن طرحها را برای همیشه زیر گونیها پنهان كردیم. بعدها روی همان دیوارها كارهای او بود، كارهای هندسی و نیمه آبستره كه با نهایت قدرت و راحتی شروع و تمام شده بودند. تنها دغدغه او ایرانی بودن آثارش بود. او مدام در حین كار میپرسید: ایرانی شده؟
روی همان دیوارها- مدتی بعد- نقاشی سایرین به مناسبت یادمرگ او بود، و سایر قضایای غم انگیز آن دوران. از آن به بعد سعی كردم كمتر از جاده چالوس به شمال بروم. هر بار با دیدن پرتگاهها و راههای تنگ وترش كمر كوهها، خنده ها و حرفهای بجا و سنجیدهاش در درون و برونم میپیچد.
آیا ممكن است بار دیگر نقاش و شخصیتی شبیه او را در گوشهای از دنیا پیدا كنم؟ منصور قندریز، مانند معدودی از نقاشان، هم كارهایش هنرمندانه بود و هم زندگیاش ... روحش شاد.

1389 .15 شهریور / نویسنده: کریم امامی / نظر: 0 /

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |