خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

اهالی دهکدۀ جهانی، چشم‌چران‌های جهانی

پدیدآورنده: پدر راندال ک. بوش 1390 .20 اردیبهشت

سی سال پیش مارشال مک­لوهان تخیل عموم مردم را با نظریه‌های تیزبینانه و مختصر و مفید خود دربارۀ رسانه‌های جمعی تحت تاثیر قرار داد. چندین عبارت وی هم‌چنان مورد بحث قرار می‌گیرد.
اهالی دهکدۀ جهانی، نه!

چشم‌چران‌های(تماشاگران) جهانی، آری!

سی سال پیش مارشال مک­لوهان تخیل عموم مردم را با نظریه‌های تیزبینانه و مختصر و مفید خود دربارۀ رسانه‌های جمعی تحت تاثیر قرار داد. چندین عبارت وی هم‌چنان مورد بحث قرار می‌گیرد. برای نمونه دهکدۀ جهانی روی جلد مجله‌ها و در محافل گفت‌وگوی جامعه‌شناسان ظاهر می‌شود. متاسفانه، دهکدۀ جهانی وجود ندارد.[1]

تفکر مک­لوهان دربارۀ این موضوع با مشاهده­ای آغاز شد که نشان می‌داد جوامع بیشتر توسط ماهیت رسانه‌های جمعی که از طریق آن ارتباط برقرار می‌کنند، شکل داده می‌شوند نه از طریق محتوای ارتباطی. این‌که ما چگونه چیزها را می‌گوییم مهم‌تر از آن چیزی است که می‌گوییم؛ بنابراین رسانه پیام است.

مک­لوهان اهمیت این موضوع را نشان داد که چگونه گذار از ارتباطات شفاهی به ارتباطات کتبی ساختار جامعه را تغییر داده است. توانایی تمدن‌های آغازین برای حفظ کلمات روی سنگ‌ها و پاپیروس به آن‌ها این امکان را می‌داد که بر محدودیت‌های ارتباطات شفاهی غلبه کنند؛ با چنین گذاری حس دیداری نسبت به حس شنیداری در اولویت بیشتری قرار گرفت. کلمات کتبی اقتداری را که پیش‌تر برای فرمان شفاهی وجود داشت به زور غصب کردند. پادشاهان می‌توانستند قلمرو خود را با فرمان‌های کتبی اداره کنند و پیشه‌ورانی ظهور کردند که نظم گستردۀ اطلاعات کتبی را که برای عملکرد حکومت‌ها و اقتصاد ضروری بود، انتقال داده و تفسیر می‌کردند.

مک­لوهان همۀ رسانه‌ها را گسترش حواس اصلی انسان در نظر می‌گرفت: چرخ، گسترش پا است، کتاب، گسترش چشم است. وی چنین بیان کرد که علم الکترونیک امروزی، گسترش نظام عصبی مرکزی است. مک‌لوهان این بحث را مطرح کرد که سرعت انتقال‌های الکترونیک، چه به صورت تلگراف، تلفن یا تلویزیون ادراکات سنتی از زمان و مکان را فرو ریخته است. فاصله‌ها محو شده‌اند؛ زیرا ماهواره‌ها به ما این امکان را می‌دهند که با دوستان‌مان در قاره‌های مختلف صحبت کنیم یا بخش‌هایی از یک فیلم را برای اخبار شامگاهی پخش کنیم. همان‌گونه که مغز ما در هر زمان از هر یک از اعضای بدن ما آگاهی دارد، ما نیز به وسیلۀ علم الکترونیک از جهان اطراف خود کسب آگاهی می‌کنیم. پخش جهانی مراسم تدفین رییس‌جمهور جان. اف. کندی سبب شد که بسیاری از مردم جهان هم‌زمان در این مراسم شرکت کنند؛ به وسیلۀ ارتباطات دوربرد، آن حادثۀ محجور مشارکت بین‌اللملی را به خود جلب کرد.[2]

ولی احاطه شدن توسط تصاویری که با سرعت الکتریسیته در معرض توجه ما قرار می‌گیرند، مساوی در تماس قرار گرفتن و تحت تاثیر آن‌ها قرار گرفتن نیست. در زمان مک­لوهان تلویزیون به قدر کافی جدید بود تا به نظر رسد که دارای کیفیت حس لامسه است. تصاویر در صفحۀ نمایش تلویزیون، ما را به خود جذب و مشارکت ما را طلب می‌کردند، هر فردی می‌توانست با فرد دیگری در تماس باشد. مک­لوهان این کیفیت را همه‌به‌یکباره[3] و همه‌حالا‌باهمِ[4] دنیای الکترونیک مدرن در نظر گرفت و اعتقاد داشت این رویۀ جهانی دور از قبیله­ای شدن است. امحاء فضا توسط الکترونیک، جوامع مجزا را در دهکدۀ جهانی با یکدیگر متفق کرده است.

از زمانی که مک­لوهان عبارت خود را وضع کرده است، اتفاقات بسیاری رخ داده است. تلویزیون سیطره و نفوذ کمتری پیدا کرده است. تلویزیون اغلب تنها اختلال پس­زمینه ایجاد می‌کند، ما نیز بیش از پیش با ماهیت آن آشنا هستیم. ما کمتر توسط صحنه‌هایش شگفت‌زده و غافل‌گیر می‌شویم. بینندۀ کسل‌شده از شبکه­ای به شبکۀ دیگر می‌رود. توهم علم لایتناهی و صداقت آن نیز طی سال‌ها آشکار شده است. شرکت‌کنندگان در برنامه‌های پرسش و پاسخ با پاسخ‌های برنده تهییج می‌شوند؛ در راستای منفعت دوربین­ها و گزارشگران، گزارش­های خبری تولید می‌شوند و در آن‌ها اغراق می‌شود. در برنامه­سازی منفعت‌محور و تجاری امروز دستکاریِ بیش از اندازه، روشن و آشکار است. هر چند ممکن است دود و آتش­بازی جادوگرانۀ تلویزیون هم‌چنان جذاب باشد، ولی مانند دوروتی در فیلم جادوگر شهر اُز ما شاهد عامل انسانی در پشت پرده بوده­ایم و از تاثیر آن شدیداً کاسته شده است.

هم‌چنین توسعه‌هایی که در رسانه‌های الکترونیک اتفاق افتاده‌اند، ماهیت پیام آن‌ها را تغییر داده است. به مدد گسترش ایستگاه‌های کابلی و فراهم بودن کاست‌های ویدیویی، بینندگان هزاران انتخاب الکترونیک دارند. ما که از سوی پیش­کش­های بی‌وقفۀ رسانه­ها کرخت و بی‌حس شده­ایم، هر لحظه تصمیم می‌گیریم که چه چیز با ما در تماس قرار گیرد، ما را تحت تاثیر قرار دهد و با کدام نسخه از واقعیت دیداری تعامل برقرار کنیم.

دنیای ما برخلاف دنیای دهۀ 1960 مک‌لوهان در شرف اشباع رسانه­ای است: ما همۀ این‌ها را پیش‌تر دیده­ایم و تازگی را در میلیونیم ثانیه اندازه‌گیری می‌کنیم. تلویزیون هنوز دارای این قدرت است که ما را به درون دنیای خود بکشد، برای ما آن‌چه در همسایگی ما در آسیا، آفریقا و اروپا اتفاق می‌افتد را آشکار سازد. ما با تصاویر جنگ، خشونت و قحطی تحریک می‌شویم ولی خیلی زود مشمئز می‌شویم و از درک آن‌ها روی برمی‌گردانیم. نزدیکی، ما را می‌ترساند و آزار می‌دهد. از آن دور می‌شویم، شبکۀ تلویزیون را جابه­جا می‌کنیم.

هرچند تلویزیون تصاویری را از سراسر دنیا به منزل ما آورده است، جهان فشرده‌شده[5] هرگز به دهکده تبدیل نشده است. در یک دهکدۀ واقعی، اهالی آن به‌طور هم‌زمان کنش و واکنش نشان می‌دهند. با این حال رسانه­های الکترونیک به ما این امکان را می‌دهند که بدون متاثر شدن تماشا کنیم؛ تماشا کنیم ولی عکس‌العمل نشان ندهیم. رسانه­ها ما را اهالی دهکدۀ جهانی نکرده‌اند، بلکه به چشم‌چران‌هایی (تماشاگران) جهانی تبدیل شده­‌ایم. تماشاگری شهوانی[6] با نظربازی تحریم‌شده، از سوراخ کلید و با تجاوز به خلوتگاه برای لذتی شخصی در رابطه است. تماشاگری شهوانی حتی بدون مفاهیم فرعی سکس از نظر اخلاقی و وجدانی پرسش‌برانگیز است؛ این به معنای تماشا کردن بدون خطر درگیر شدن است؛ مانند ساکنان آپارتمانی که از نشان دادن عکس‌العمل به تجاوز جنسیِ پدید‌آمده در ورای پنجره­های‌شان خودداری می‌کنند.

تلویزیون صحنه­های روشن فیلم و مصاحبه­های تلخ تراژدی­هایی را از سراسر جهان برای ما پخش می‌کند. هرچه حادثه بزرگ‌تر باشد، پوشش رسانه­ای بیشتر می‌شود. قحطی و گرسنگی در آفریقا، طوفان، جنگ، اردوگاه­های کثیف پناهندگان، چنین بحران­های جهانی‌ای تبدیل به نمایش‌نامه­های رسانه­ای شده است. در پردۀ اولِ نمایش، حادثه توصیف می‌شود؛ در پردۀ دوم علل ریشه­ای مورد بررسی قرار می‌گیرند و با حادثۀ موجود مرتبط می‌شوند؛ در پردۀ سوم، هنگامی که دوربین­ها از صحنه عقب کشیده می‌شوند و به سمت صحنۀ دیگری با آشفتگیِ دارای ارزش خبری هجوم می‌آورند، خلاصۀ حادثه، سرمقاله­ها و موشکافیِ پس از واقعه ارائه می‌شود. بحران­های حقیقی به ندرت با این سرعت حل می‌شوند و نیازهای ضروری پس از این‌که گروه فیلمبرداری صحنه را ترک کردند، برای مدت­های مدید باقی می‌مانند. در نقطه­ای بسیار دورتر از دوربین، بیننده به تازگی شبکه را عوض کرده است، تماشاگران از صحنه دور شده‌اند.

سازمان­های خدمات اجتماعی نسبت به خستگی غم‌خواری می‌نالند. فجایای جهان آن گونه که نسخۀ اخبار شامگاهی بیان می‌کند، پاکیزه و آراسته نیستند.[7] تلاش برای ترمیم، ماه­ها یا سال­ها به طول می‌انجامد. در عصر الکترونیک، آن نیازها به سرعت تبدیل به اخبار کهنه می‌شوند. در واقع، بقایای مزمن آن‌ها به عنوان احساس ناخوشایند در حاشیه قرار می‌گیرد. ما نه تنها پیش‌تر کودک در حال مرگ از گرسنگی، گاو در حال ترکیدن در سواحل تخریب‌شده از طوفان شدید را تماشا کرده­ایم، بلکه پیش‌تر به تلاش­ها برای امداد‌رسانی کمک کرده­ایم. بنابراین خستگی باقی می‌ماند. ما درخواست‌های مبنی بر افزایش بودجۀ کمک‌رسانی را نادیده می‌گیریم، بر مقاله‌های خبری روزنامه نگاه اجمالی می‌اندازیم و شبکۀ تلویزیون را روی چیز دیگری تغییر می‌دهیم.

ما حتی اگر می‌توانستیم دنیای امروز را به صورت دهکده تلقی کنیم، احتمالا به دنبال چنین نتیجه‌گیری‌ای بودیم که باید کس دیگری مسئول آن بخش­های تخریب‌شده بر اثر فاجعه در این دهکده باشد. هر زمان که وجدان ما به اندازۀ کافی تحریک شود که بیندیشیم کسی باید نسبت به این بحران­ها کاری انجام دهد، اغوا می‌شویم که باور کنیم در حال حاضر کسی دارد کاری می‌کند و افراد دیگری نیز از این مشکل آگاهی دارند؛ بنابراین تماشاگر می‌تواند با خیال راحت نمایش را تا زمانی که دیگر سرگرم‌کننده یا مهیج نیست ادامه دهد و آن‌گاه گیرندۀ تلویزیون را خاموش کند ولی هیچ کس هیچ کاری نکرده است.

ما میل داریم نظریۀ دهکدۀ جهانی را باور کنیم؛ زیرا این نظریه آرامش‌بخش است. یک دهکدۀ خودکفا، صمیمی و کهن‌الگوی خانه است. رد نظریۀ مک­لوهان به معنای آن است که ما در خانه نیستیم و حتی لزوما در آن مسیر نیز نیستیم.

پیر دو شاردن[8] چنین نوشت:

هر  روز که می‌گذرد برای ما کمی غیرممکن­تر می‌شود که به شیوه­ای غیر از شیوۀ جمعی عمل کرده یا بیندیشیم.

دیدگاهی که با مفهوم فشردگی فاصله­های بین مردم و ملت­ها تطابق دارد. حتی اگر این وضعیت صادق باشد، جمع­گرایی ضرورتا مثبت یا سودمند نیست. از دست رفتن فردگرایی از دست رفتن هویت و استقلال را نیز در پی دارد. مجموعه‌اطلاعات رایانه‌ای و کارت­های شناسایی، به مقامات رسمی امکان دسترسی به نام، نشانی، درآمد، مذهب و سابقۀ کیفری فرد را می‌دهد.

در بحث پیرامون نظریه­های مک­لوهان به یاد آوردن پیش‌بینی­های اورول بی‌مورد و نابه­جا نیست: به یاد آورید که در رمان 1984، گیرنده­های تلویزیون به Big Brother امکان دسترسی به هر منزلی را می‌داد. امروزه رسانه پیام است صدق نمی‌کند، بلکه استفاده از رسانه، پیام است. اگر قرار بود یک دهکدۀ جهانیِ الکترونیک پدیدار شود، باید کسی شهردار آن دهکده می‌شد؛ و چه کسی می‌گوید که این شهردار خیرخواه خواهد بود؟

بیاییم از زاویۀ دیگری به این مسئله نگاه کنیم، که البته کمتر اورولی است ولی هم‌چنان آشفته‌کننده است. امروزه بسیاری از جنگ­ها جنگ­های داخلی هستند، خشونت علیه دیوهای بیرونی نیست بلکه علیه کسانی است که درون مرزهای ملی یک کشور قرار داردند. دیوید نیوسام[9] در روزنامۀ آمریکایی Christian Science Monitor چنین اظهار‌نظر کرده است:

 

در دهه­های پیش رو درگیری چندان بین دولت­ها اتفاق نمی‌افتد، بلکه تقلا درون دولت­ها برای ایجاد تعادل بین همبستگی ملی و پذیرش محترمانۀ ویژگی‌های مجزای گروه­های درون یک جامعه است.

هر ملتی دچار آشوب داخلی است: گروه­های قومی، گروه­های زبانی و گروه­های اقتصادی با یکدیگر نزاع می‌کنند. رسانه­ها این جنگ­های داخلی را وارد منزل هر فرد می‌کنند و ناگهان در خیابان­ها و محله­های ما انعکاس می‌یابند. مردم به جای سرمست شدن از دیدگاه­های مک­لوهان مبنی بر تقلیل فضا و مکان بین ملت­ها، با تاکیدی شدید بر یگانگی خاص خود در حال مبارزه با جمع‌گرایی هستند.

رالف دیوید آبرناتی[10]بیان کرد که چگونه اردوگاه ساکنان غیرقانونی در واشنگتن با نام شهر رستاخیز،[11] كه طی راهپیمایی مردم فقیر در سال 1968 برپا شد، نتوانست به کثرت­گرایی مسالمت‌آمیز برسد. سیاهپوستان آمریکایی و اسپانیایی‌تبارها در دهکده، محله­های مجزایی می‌خواستند. این مسئله دربارۀ دهکدۀ جهانی مک­لوهان صدق می‌کند. ما مانند کودکانی که در صندلی عقب ماشین خانوادگی با هم دعوا می‌کنند، متوجه می‌شویم که با فشرده شدن هر چه بیشتر محله­ها (حتی محله­های جهانی)، بیشتر بر ترسیم خطوط اقلیمی پافشاری می‌کنیم و بیشتر یکدیگر را از نقض آن‌ها بر حذر می‌داریم.[12]

سومین عارضۀ لایه­بندی اجتماعی، حاصل از فن‌آوری مدرن است. این‌که ما چه کسی هستیم اغلب توسط آن‌چه انجام می‌دهیم (یعنی شغل‌مان) تعیین می‌گردد: پزشک، وکیل، قصاب، نانوا، شمعدان‌ساز. ولی در سایۀ کامپیوترها، اتصال­های ماهواره­ای و ماشین­های فکس، ساده­ترین اقدام دهکدۀ کوچک می‌تواند تاثیر ملی یا حتی بین‌المللی داشته باشد. پیشگویان این دهکدۀ جهانی توصیف می‌کنند که چطور این گسترش الکترونیک به محو شدن مرزهای منطقه­ای و ملی کمک کرده­اند. انحصارگرایی حکومت نسبت به اطلاعات و تکنولوژی بر اثر تسهیم رویا­ها و اکتشافات دانشمندان، مهندسان و رویاپردزان با یکدیگر از طریق شبکۀ جهانی ارتباطات مدرن تقلیل یافته است.

با این حال در این فرآیند چیزی بنیادین از دست رفته است. این گروه‌بندی فراملیِ مردمی که علایق مشترکی دارند دهکده‌های حقیقی نیست بلکه نسخۀ سادۀ گسترش‌یافتۀ چیزی است که رابرت بلاه[13] حوزه­های محصور شیوۀ زندگی[14] می‌نامد؛ با هم رابطه داشتن مردمی که از نظر اجتماعی، اقتصادی یا فرهنگی شبیه به هم هستند و الگوهای مصرف و سرگرمی مشترکی دارند. حتی بدتر این است که برخی از این جایگزین­های جمعی، شبکه­های بین فردی هستند که صرفا بنا به دلایل منفعت­گرایانه ایجاد شده­اند؛ یک نسخۀ الکترونیک ارتباطی برای پیشرفت تجاری یا شغلی.

مفهوم دهکده در ذهن، تصاویر مربوط به ویژگی­های مشترک و هم‌بستگی را ایجاد می‌کند. پیامبران دهکدۀ جهانیِ حاصل از رسانه­ها تصدیق می‌کنند که عصر الکترونیک ما را به یک آگاهی ابتدایی­تر و یکپارچه­تر بازگردانده است. با این حال منبع این آگاهی یک روح همگانی مجددا کشف‌شده نیست بلکه بازگشت به ابتدایی­ترین سطح  خودمداری[15] است. برخلاف اهالی دهکده، ما می‌توانیم در سکان ابزارهای رسانه­ای خود بنشینیم و به تماشای شهوانی تخیلیِ دیگر سرزمین­ها و دیگر زندگی­ها بپردازیم. مانند ماموران امنیتی که در برابر پایانه­های نمایشگر ویدیویی نشسته­اند، ما نیز آن‌چه در اطرافمان در حال اتفاق افتادن است را می‌بینیم، بدون این‌که تعامل برقرار کنیم یا در آن درگیر شویم، مگر این‌که شخصا از آن‌چه می‌بینیم یا فکر می‌کنیم می‌توانیم از آن به نفع خود بهره‌برداری کنیم، احساس خطر كنیم.

کتاب مقدس نسبت به پذیرش لاقیدانۀ دهکدۀ جهانی هشدار می‌دهد. هیچ تردیدی نیست که فن‌آوری مدرن موجب تغییرات انقلابی شده است و همه‌جابودن[16] رسانه­های جمعی، سیارۀ ما را فشرده کرده است ولی سرعت محض و مجاورت زیاد، همانند هم‌بستگی و خویشاوندی نیستند.

...و مشخصا ایمان تعریف این هم‌بستگی است. با تمام دل، ذهن، روح و توان خداوند را دوست بدار و همسایه­ات را مانند خودت دوست بدار.

پیش­گویی‌های اشعیاء نبی هم‌چنان حقیقت دارد. مردم می‌شنوند ولی نمی‌فهمند؛ می‌بینند ولی درک نمی‌کنند. ما در دنیای اطرافمان چیزهای زیادی می‌بینیم، می‌شنویم و تجربه می‌کنیم ولی به سادگی در دهکدۀ [بناشده بر] دلسوزی و ویژگی‌های مشترك[17] زندگی نمی‌کنیم. تا زمانی که ما آرزوی ظهور چنین دهکدۀ جهانی‌ای را در اطراف خود داریم، باید مجددا چشمان خود را تنظیم کنیم؛ زیرا فقط خداوند یکتا است که حضور، رحمت و روشنی نگاه­اش می‌تواند به ما کمک کند که چیزهای اطراف خود را همانند همسایگان‌مان در دهکدۀ جهانی خداوند ببینیم و درک کنیم.

نویسنده:پدر راندال ک. بوش

برگردان: مقداد مهرابی

منبع : ماهنامه رواق هنر و اندیشه ،شماره بیست و نهم

Ps147

 

1. هربرت مارشال مک‌لوهان نظریه‌پرداز کانادایی در حوزۀ ادبیات و ارتباطات است که به سبب نظریه­هایش دربارۀ رسانه‌های جمعی به خوبی شناخته شده است. وی از سال 1964 در دانشگاه تورنتو شروع به تدریس کرد و به خاطر جملۀ قصارش (رسانه پیام است) مشهور شده است. وی در سال 1967 کتابی به نام رسانه پیام است به چاپ رساند. این اثر دارای حجم کمی است که در آن بسیاری از عقاید کلیدی وی به صورت جمله‌های قصار و پاراگراف­های کوتاه خلاصه شده است. عبارت معروف وی دهکدۀ جهانی این ایده را به ذهن می‌رساند که رسانه‌های جمعی از طریق تأثیرات فرهنگی فراگیرشان جهان را به اندازۀ یک دهکده تقلیل داده‌اند. (م.)

2. عده‌ای از دانشمندان به شدت از مک‌لوهان انتقاد کرده‌اند و دیدگاه‌های وی در زمینۀ تکنولوژی‌های رسانه به عنوان توسعۀ انسان را آرمان‌گرایانه دانسته و معتقدند که وی قدرت سخنوری و بلاغت رسانه‌های جمعی الکترونیک را درک نکرد. (م.)

3. all-at-once

4. all-together-now

5. shrinking globe

6. Voyeurism تحریک حاصل از تماشای مخفیانۀ عمل جنسی یا بدن‌های عریان را می‌گویند. (م.)

7. موضوع از بین رفتن مرز بین واقعیت و نسخه­های شسته­ورفتۀ ارائه‌شده توسط رسانه­ها، ذهن نظریه­پردازان دیگر از جمله بودریار را به خود مشغول کرده است. براي نمونه نگرانی دربارۀ جنگ اول خلیج فارس و از بین رفتن واقعیت کشتار و خونریزی به گونه­ای بود که فیلسوف مشهور ژان بودیار ادّعا کرد که جنگ خلیج فارس اتفاق نیفتاد. بودریار در نظریۀ پست‌مدرن خویش با نام بیش‌واقعیت(Hyperreality) ادّعا کرد که جنگ اول خلیج فارس نخستین درگیری مجازی نیروهای نظامی بود. بودریار در این نظریه چنین ادعا کرد که تکنولوژی‌های رسانه­ایِ بسیار پیچیده، درون بافت سرمایه‌داری مصرفی به گونه ای عمل می‌کنند که حتی مرزهای بین شبیه‌سازی و واقعیّت در حال از بین رفتن هستند. (م.)

8. Pierre Teilhard de Chardin

9. David Newsom

10. Ralph David Abernathy

[11]. Resurrection City

12. مانوئل کاستلز در مصاحبه‌اي که به صورت مقاله در مجلۀ Global Media and Communication در فوریۀ سال 2005 به چاپ رسیده است، دیدگاه­های خود دربارۀ مارشال مک­لوهان و  جامعۀ شبکه­ای را بیان می‌کند. از نظر کاستلز دهکدۀ جهانی در زمانی که مطرح گردید، موضوع قدرتمند و جالب توجهی بود ولي یک پیش‌بینی کاملا غلط بود. یک دهکده نیست، بلکه یک شبکۀ(Network) جهانی با کومه­های فردی است، که چیزي کاملا متفاوت با تصور مك‌لوهان است. (م.) نك به مقالۀ زیر:

Rantanen, Terhi (2005)." The Message is the Media: An interview with Manuel Castells" Global Media and Communication, Vol. 1(2): 135-147.
1390 .20 اردیبهشت / نویسنده: پدر راندال ک. بوش / نظر: 0 /

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |