خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

هنر مذهبی مسجد (3)

پس از مناره مهم ترين ويژگي جديد مسجد، محراب بود محراب به معناي عام معمولاً تورفتگي در ديوار، به صورت مقعر و غالبا با تزيينات فراوان است و در ديواري است كه رو به كعبه [ق
پس از مناره مهم ترین ویژگی جدید مسجد، محراب بود محراب به معنای عام معمولاً تورفتگی در دیوار، به صورت مقعر و غالبا با تزیینات فراوان است و در دیواری است که رو به کعبه [قبله] دارد. در بیش تر مساجد قدیم فقط یک محراب وجود داشت. نمی توان مطمئن بود که سه محراب مسجد دمشق به قدمت خود مسجد است که در سال های 705 تا 710 ساخته شده است. طی قرون اولیه اسلامی اهمیت محراب افزایش فراوان یافت. در قرطبه محراب به صورت اتاقی کامل است که از داخل خود مسجد به صورت دری گشوده به سمت چیزی دیگر دیده می شود. محراب در قیروان یا سامره ابعادی چشمگیر پیدا کرد و به هنگام بازسازی مسجد مدینه به دست امویان قبه ای در مقابل آن پدیدار شد. گرچه استفاده از قبه متداول بود اما همیشه از آن استفاده نشده است در حالی که محراب به نشانه ضروری مسجد، با اهمیتی بارز مبدل شد. متداول ترین دلیلی که برای وجود محراب اقامه شده این است که جهت برگزاری نماز را مشخص می کند. این استدلال به سه دلیل وجهی ندارد. یک دلیل تکراری، این استدلال تاریخی این است که در هیچ یک از مساجد اولیه محرابی وجود نداشت. دلیل دوم که بعدا به تفصیل مطرح خواهد شد این است که در واقع تمامی مسجد در جهت قبله قرار داشت و دلیل سوم این که از بیش تر نقاط مسجد نمی توان محراب را رؤیت کرد و ابعاد آن تناسبی با کارکردی که برای آن فرض شده است، ندارد.
واژه محراب تاریخی بغرنج در پیش از اسلام و سرگذشتی مردمی دارد، اما یک نکته مورد اتفاق نظر است و آن این که محراب در کاخ نمایانگر محل تجلیل بود و گاه خود، کاخی کامل بود. در نتیجه چند تن از دانشمندان چنین نظر داده اند که محراب ویژگی شاهانه ای بود که در ساختمان مساجد وارد شد تا جایگاه خلیفه یا نماینده او را در مسجد متمایز کند، هر چند منابع کافی وجود دارد مشعر بر این که محراب به ویژه در زمان امویان، گاهی اوقات مورد استفاده سلاطین قرار می گرفته است. یک دلیل مهم علیه این نظر این امر است که محراب به صورت ویژگی خود به خود کلیه مساجد نه مساجد اصلی و رسمی درآمد. بنابراین چنین گفته شده است که محراب در دین اسلام معنایی عبادی یا نمادین داشته است. ماهیت این مفهوم را می توان از تاریخ پیدایی اولین محراب مقعر در مسجد اموی مدینه استنباط کرد. در این مسجد، محراب جهت بزرگداشت مکانی مورد استفاده قرار می گرفت که حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم در خانه اصلی خود هنگام امامت یا وعظ، بر حسب عادت، در آن جا می ایستاد. بنابراین، می توان چنین حکم کرد که پیدایی محراب به منظور تذکر حضور پیامبر به عنوان اولین امام بود و همان طور که سکه ای قدیمی... معلوم می دارد این تلاش بیش از یک بار صورت گرفته است. این امر نه تنها می تواند توضیح گر تزییناتی باشد که اغلب به محراب داده شده است بلکه می تواند شکل آن را در محلی همچون مسجد قرطبه توجیه کند. در قرطبه محراب به صورت دری است با معنای محتمل عرفانی که نمایانگر طریقه افاضه فیض ربانی بر مؤمنان است. [محراب] به دلیل یکی از آیه های قرآن (سوره نور، آیات 35 و 36) اغلب چراغی در میان دارد و شکل یا شکل های آن اغلب روی سنگ قبرها یا قالیچه های سجاده ای تکرار شده است. محراب اولین و احتمالاً تنها شکل نمادینی است که می توان آن را با دلایل مذهبی و حتی زاهدانه، کاملاً توضیح داد.
هر چند روی هم رفته این شکل در ردیف فرورفتگی های واقع در دیوار قرار می گیرد، اما جا به جا متفاوت است. خاستگاه های این شکل کاملاً روشن است. می توان برای آن نمونه ای یهودی را مطرح کرد زیرا کنسیه ها در عقب و محور بنا محرابی مقدس داشتند. اما به نظر من توضیحی عام موجه است، زیرا یک تورفتگی مقعر یا قوسی شکل بر فراز دو ستون یکی از رایج ترین زمینه ها برای تمثالی پرافتخار در سراسر جهان کلاسیک بوده است. اسلام اولیه نیز از این مضمون بر روی برخی از سکه های خویش سود جسته است. نقش مایه ای متداول در هنر کلاسیک که واجد معنایی تجلیل آمیز بود دقیقا به همین منظور مورد استفاده اسلام قرار گرفت، اما به علت بی همتایی شخص یا رویداد مورد تجلیل، نوعی بی همتایی خاص خویش را یافت. به طریقی که معادل های آن در هنر مسیحی نیز یافت می شود، تغییر شکل غریبی از اصطلاح بصری عام به اصطلاحی کاملاً خاص صورت گرفت.
سومین و چهارمین ویژگی جدید که در دمشق و قرطبه پدیدار شد، اهمیتی کم تر داردو به بخشی از ساختمان مسجد مبدل نشده است. یکی از این دو ویژگی مقصوره است که عبارت است از محوطه ی محصور که در نزدیک محراب برای خلیفه می ساختند. صرف نظر از این که پیدایی مقصوره یا به دلیل ترس بعضی از خلفای صدر اسلام از سوءقصد و یا نوع دیگری از تکریم خلیفه یا امام بوده است، مقصوره فقط در مساجد بسیار بزرگ، در پایتخت ها، دیده می شود. مقصوره در قیروان به صورت حایل چوبی باشکوه و در قرطبه واحدی ساختمانی است که سه دهانه را در مقابل محراب اشغال کرده است. مقصوره برای درک شکل های تزیینی بیش تر اهمیت دارد تا برای فهم مسجد.
ویژگی دیگر که کم تر متداول است بنایی گنبددار در صحن است. این بنا که در مسجد دمشق حفظ شده، عموما بیت المال یا خزانه جامعه صدر اسلام دانسته شده است. از وجود چنین خزانه هایی در قدیمی ترین مساجد عراق خبر داریم. در حکایتی معروف از دستبرد به یکی از خزاین کوفه سخن رفته است؛ یعنی سارقی اقدام به نقب زنی در زیر دیوار مسجد کرده بود. وجود خزانه در دمشق عجیب تر است زیرا در آن زمان دیگر امت اسلامی به شیوه دهه های اول حیات خود از اموال خویش استفاده و حراست نمی کرد. اما می توان تصور کرد که این بنای خام دستانه در مسجد دمشق احتمالاً ملهم از یک مقبره گنبد شکل عتیق و یادآور نمادینی از صدر اسلام بوده است. مدارک مکتوب یا باستان شناسی از وجود خزاین در مساجد ادوار بعد خبر نمی دهد، با این حال در توصیف تعدادی از مساجد، مثل مسجد ابن طولون در قاهره، از وجود عمارتی گنبددار در محوطه ای باز با خبر می شویم. این بناها یا ناپدید گردیده و یا مثل بنای ابن طولون جای خود را به حوض و فواره داده است. منظور اصلی آن ها کاملاً مبهم است. آیا صرفا تزیینی بودند یا خزانه هایی که مفهوم خود را از دست داده بودند؟ یا آن که معنایی داشته اند و ما از فهم آن قاصریم!
معماهای دیگری نیز وجود دارد. برای مثال هیچ نوع اطلاعات مربوط به صدر اسلام در مورد وضوخانه در مسجد وجود ندارد. نسبتا قطعی است که تا مدت ها بعد، نظافت آیینی [وضو] در محوطه مسجد صورت نمی گرفت و فقط در آن هنگام بود که بنایی به این نیاز عبادی قطعا قدیمی اختصاص یافت. حفاری ها در مسجد سیراف که متعلق به قرن نهم است نشان داده که وضو در خارج مسجد و در امتداد آن گرفته می شد. بنا در سامره و در مسجد ابن طولون، در بعضی از جوانب یا کلیه جوانب، محاط در محوطه های دیواردار و روبازی بود موسوم به زائده یا ضمیمه که کارکرد آنها شناخته نیست.
صرف نظر از هر توضیحی که سرانجام برای این ویژگی های غامض برخی مساجد اولیه ارائه شود، محراب و مناره به منبر که قدیمی تر بود پیوستند و به صورت نشانه های همیشگی مسجد با انواع معانی کارکردی نمادین یا هنری درآمدند. در هر حال در هر سه مورد، در حین تلاش برای درک پیدایی این شکل ها، جنبه کارکردی بر دو جنبه دیگر می چربد. مسئله وقتی غامض تر می شود که به آخرین ویژگی صوری و مهم شکل ها در ترتیب مسجد بازگردیم.
در مسجد دمشق سه فرش انداز که به موازات دیوار عقبی یا دیوار قبله اند در مرکز فرش اندازی عمود بر دیوار قطع شده اند. این فرش انداز که آن را فرش انداز محوری نامیده اند به شیوه های مختلف و در تعداد نسبتا زیادتری نسبت به مساجد اولیه دیده می شود. بدین جهت در مسجد الاقصی، مسجد مدینه و در قرطبه یک فرش انداز از بقیه پهن تر است، در حالی که مدل دمشق در حلب و قصرالحیر شرقی تکرار شده است. در مسجد ابودلف در سامره و در مسجد قیروان اضافه بر فرش انداز محوری، نزدیک ترین فرش انداز به دیوار قبله، با پهنای بیش تر، وجود قبه ای که در محل تلاقی آن با فرش انداز محوری است، از بقیه متمایز می گردد. در محراب مسجد تونس، چندین بازسازی در ادوار بعد، این دو فرش انداز را با قرار دادن گنبدهایی در ابتدای فرش انداز محوری، در محل تلاقی و در گوشه ها موکدتر کرده است. این ترتیب در برخی از مساجد قاهره که متعلق به قرن دهم و اوایل قرن یازدهم است، شکل گرفت. از نظر شکل این تحول را Tمانند نامیده اند و از دل شیوه سقف ستوندار سنتی، شاخه ای فرعی زاده شد که شیوه ستوندار T شکل نامیده شده است.
توضیحی منشأ این تحول را هنر کاخ ها دانسته است. معلوم شده است که فرش انداز محوری، محراب، منبر و مقصوره، در صورت وجود، تشکیل واحدی منفرد در محور مسجد را می دهد. هر یک از این ویژگی ها به صورت مجزا قرینه ای صوری و تشریفاتی در معماری کاخ دارد و کلاً به صورت مجموعه ای تداعی کننده بارگاه سلطنتی با معبری برای ملازمان و مکانی برای تخت در تورفتگی دیوار است که مقدم بر آن گنبدی قرار گرفته است. متون موجود واقعا مؤید این امر است که در برخی موارد محافظان شاه در فرش انداز محوری به صف می شدند، در حالی که خلیفه نقش خود را در مقام امام، ایفا می کرد. با این حال این تذکر تمامی تحول شکل را به صورت کل توضیح نمی دهد و بیش ترِ متون مورد استفاده به مناسبت هایی خاص و منحصر به فرد، مثل افتتاح مسجد مدینه اشاره دارند. مهم تر آن که ترتیب فرش انداز محوری در داخل مساجد بیش تر از آن است که برگزاری مراسم سلطنتی بتواند آن را توجیه کند و در عین حال در بسیاری از مساجد که قطعا سلطنتی است دیده نمی شود.
توضیحی دیگر ملاحظات رسمی و مذهبی را در هم می آمیزد. هر قدر هم که شیوه تعبیه سقف بر روی ستون راحت بوده باشد، شیوه ای متداول بوده است که فاقد کانون و جهت ساختمانی بوده. در حالی که [القای] احساس جهت برای مسجد بنیادی است، زیرا یکی از واجبات نماز آن است که در جهت قبله خوانده شود. در قدیمی ترین بناها جنبه استفاده از مسجد به عنوان تالار گردهمایی هایی سیاسی و اجتماعی اولویت داشت و بی تردید شیوه سقف متکی بر ستون برای آن مناسب تر بود. جهت [بنا] را موقعیت یا اندازه محوطه سرپوشیده نشان می داد. به موازات محو تدریجی کارکرد سیاسی مسجد، کارکرد مذهبی صرف آن افزایش یافت و نمود این امر رشد سریع ابعاد و تزیینات محراب است. دیوار رو به قبله حالتی تقریبا عرفانی یافت و می توان فرش انداز محوری و نقشه Tشکل را تلاشی در جهت تأکید بر این استفاده آیینی و زاهدانه از مسجد به شمار آورد. امّا احتمالاً عامل دیگری در این امر دخیل بوده است. فرش انداز محوری اول بار در بناهای عظیم ولید اول بهترین نمونه حفظ شده آن مسجد دمشق است پدیدار شده است. گرچه شیوه Tمانند در عراق شناخته بود، این شیوه و اکثر تحولات بعدی در زمینه فرش انداز محوری، در سرزمین های اسلامی مجاور دریای مدیترانه پیدا شد. پس می توان چنین نتیجه گیری کرد که شیوه سقف متکی بر ستون، که فکر آن در عراق پدید آمد، از واژگان و ترکیب هنری معماری کلاسیک و وارثان آن استفاده کرد، امّا سادگی این فکر را به آسانی نمی توان به شکل های موجود انتقال داد. سازندگان و استفاده کنندگان دیگر تکیه گاه منفرد را تنها واحد ترکیب هنری نمی دانستند، حتی اگر از زمان ساخت پارتنون چنین فکری کرده باشند. تزییناتی پیچیده تر مورد نیاز بود که با کارکردهای مذهبی مسجد انطباق داده شود. این تحول ساختمانی به طرزی چشمگیر مشابه معماری مسیحی است که در آن از دل شکل های رومی تالارهای مستطیل ساخته شد.
بدین ترتیب در لحظه ای مشخص، به ویژه در منطقه مدیترانه ترکیب هنری مسجد به سیستم سقف متکی بر ستون جنبه هایی یافت که بیش تر مربوط به شکل می شد تا سودمندی. یکی از این ها جستجو برای محور و نوعی ستون فقرات یا اسکلتی (استخوان بندی) بود که بتوان خود شکل را حول آن توسعه داد. در معماری فاطمی، ابتدا در تونس و سپس در مصر است که می توان استانده شدن چندین نوع از مساجد ستوندار سنتی را مشاهده کرد. عمدتا در معماری ادوار متأخرتر افریقا است که مقدر بود نقشه Tمانند بیش از همه تکامل پیدا کند و نسبت به مکان های دیگر نیز به مدت طولانی تری حفظ شود. بنابراین، شاید تصادفی نیست که نماهای خارجی هم، طی قرن دهم، در معماری مدیترانه ای فاطمیان پدیدار شد و بدین ترتیب این قرن و این منطقه به عنوان عصر و مکانی شناخته شد که در آن معماری مساجد صدر اسلام به قله کمال رسید. به عبارت دیگر این عصر نمایانگر موازنه ای میان کارکردهای شناخته، علائم و نمادهای پذیرفته شده و جستجوی عمدی برای تداوم شکل ها بوده است.
خلاصه کلام در مورد معماری مسجد آن که اصیل ترین ابداع مسلمین، شیوه سقف متکی بر ستون است که برای مقاصد و جامعه دین جدید از هر سیستم دیگری مناسب تر بود. نحوه پیدایی این گونه مساجد را به صورتی کلی می شود بازسازی کرد. از آن جا که هیچ اندیشه قبلی راجع به طبیعت ساختمانی بنا وجود نداشت، ابتدا نیاز به نوع خاصی از فضا مرتفع شد؛ سپس این فضا که بخشی سرپوشیده و بخشی روباز بود در دیوار محصور گشت و سرانجام تعدادی نشانه های نمادین در آن تعبیه گردید. برخی از این نشانه ها مثل محراب، مذهبی و همه جاگیر بود. تعدادی دیگر اداری بود، مثل منبر و یا شاهوار بود، مثل مقصوره. تعدادی اصولاً صوری بود، مثل نقشه T شکل و شبستان محوری. تعدادی حتی معنی خود را در طی قرون تغییر داد، مثل مناره. در نوعی که معیاری داشت، این ویژگی ها گوناگون اند، مثل ماهیت واحدهای چندتایی حایل های منفرد، دهانه یا شبستان که می توانند متغیر باشند. هر یک از این متغیرها متکی به مجموعه شرایط خاص خود بود: اهمیت موقعیت مسجد برای منبر یا مقصوره و اهمیت موقعیت محلی مسجد در ارتباط با برخی ویژگی های نقشه و فنون ساختمانی آن. هیچ چیز غیرعادی یا عجیب در این مورد که شکل معماری با مجموعه ای از متغیرها تحول یابد، وجود ندارد. با این همه در شکل گیری مسجد برخی امور نامتعارف به چشم می خورد. یکی این که شکل گیری این نوع بنا علی رغم فقدان طبقه روحانی، مراسم عشاء ربانی و تصور قبلی از طبیعتِ ساختمانی بنا صورت گرفته است. در واقع موجودیت اجتماعی مسلمین شکلی خاص برای خود ابداع کرده است. در اوایل قرن هشتم فعالیت های ساختمانی منظم امویان، به ویژه الولید اول، به استانده کردن برخی ویژگی ها، به خصوص نشانه های نمادین، همچون محراب و منبر، کمک کرد، امّا شکل این گونه بنا قبلاً ابداع شده بود. کارکردها خاستگاه های اصولاً عملکردی بود و نیاز به فضایی انعطاف پذیر مقدم شمرده می شد. اما نیازی دیگر نیز در تبدیل فضا به بنا دخالت داشت و آن عبارت بود از داشتن بنایی متمایز از دیگر بناهای مذهبی یا متمایز از بناهایِ دیگر موجودیت های فرهنگی، به ویژه مسیحیت. هر چند دومین غرابت مساجد صدر اسلام در همین جا چهره می کند: به نظر می رسد اجزای متشکله بناهایی، همچون مسجد دمشق یا مسجد قرطبه همانند اجزای متشکله کلیساها یا دیگر بناهای پیش از اسلام باشد. آن چه دستخوش تغییر شده اولاً تقدم و تأخر این واحدها برج ها، شبستان ها، ستون ها و تورفتگی ها است، طوری که فی المثل در مسجد دمشق سه فرش انداز موازی یکدیگر، دیگر به دلیل داشتن ابعاد مشابه و عمود بودن بر بنا کلیسا محسوب نمی شوند. تغییر دیگر این است که بیننده این واحدها را در متنی اسلامی درک می کند. شکل یک برج یا تورفتگی آن چنان تغییر داده شده است که آن را از حالت برج کلیسا یا تورفتگی تجلیل آمیز در مجتمعی رومی خارج کند. اما صدر اسلام این واحدها را در زمینه ای قرارداد که به طور خودکار برجی بلند یا تورفتگی [در دیوار] را با دین جدید مرتبط ساخت و بدین شکل، معانی و تداعی های دیگر را از این شکل ها زدود. این دو تغییر نمایانگر اصول تغییر شکل بناها است که در مورد ادوار دیگر نیز مصداق دارد. برای مثال می توان اظهار داشت که هر تغییر در جهت یا موضع شکل های دیگر می تواند موجب تغییر مفهوم شکل گردد، بی آنکه تغییری در خود شکل بدهد. در این صورت حالت فکری بیننده نیز بر معنای برخی از شکل ها تأثیر می گذارد و از این طریق نحوه تکاملشان را بر آن ها تحمیل می کند.
آخرین نتیجه ای که باید مورد تأکید قرار گیرد این است که با گذشت دهه ها و به تدریج که قدرت خلیفه حالتی شاهانه و دور از دسترس پیدا کرد، اهمیت مسجد به عنوان ابزار سیاست (جز به صورت نمادین) کاهش یافت و بیش تر محل اعمال مذهبی و فعالیت هایی مثل تدریس شد که بخشی از زندگی «اخلاقی» مسلمانان را تشکیل می داد. نوعی «درونی شدن» در مسجد صورت گرفت، چنان که گویی جهانی مستقل از محیط پیرامون خویش است که برای اعضای جامعه خود حفظ شده و به آن ها محدود می شود. جنبه ای جاذب از این هویت بسته، قلت نمادهای مسجد است. فقط محراب است که به صورت نمادی مذهبی به چشم می خورد و دارای درجاتی از اهمیت است. اما تزیینات محراب در صدر اسلام هر قدر هم مزین بود، به صورت نقطه کانونی پلان مسجد، به آن صورتی که محراب کلیسا، جایگاه مقدس مخصوص گذاشتن شمایل ها و تصاویر کلیسا و یا حتی برخی تمثال های مذهبی و آثار مقدس، به صورت نقطه کانونی پلان کلیساها درآمده، ظاهر نشده است. اسلام اولیه به همان شکل که تمایلی به استفاده از تصاویر و شمایل ها نداشت، در معماری اولیه از استفاده از نمادهای بصری درک شدنی اجتناب کرد. ممکن است علت این امر نیز حذر از افتادن به دام روش های کلیسا بوده باشد. یا شاید بتوان عللی گسترده تر را عنوان کرد. می توان گفت نظام های مذهبی «منکر تثلیث»، یعنی آن ها که بر توحید مطلق تأکید دارند، احتمال سهیم شدن در فیض ربانی را رد می کنند، مثل کیش یهود و برخی فرقه های افراطی پروتستان که در معماری های خویش حتی نمادگرایی دین خود را طرد و از آن اجتناب می کنند. فقط پس از گذشت سال های دراز است که اسلام با رشد نوعی تصوف که بیش تر حالت وحدت وجود داشت، شیعی گری و آیین های مربوط به اولیاء، (به ویژه در ایران) گونه ای از شکل های معماری را به وجود آورد که می توان معنای مذهبی نمادین و تفسیری عرفانی برای آن قائل شد. گرچه مسجد به اسلوب سقف متکی بر ستون و انواع و تبعات آن به صورت شکل غالب معماری مذهبی در صدر اسلام درآمد، مساجد سبک دیگر نیز ساخته شد و کارکردهای دیگر مذهبی یا شبه مذهبی نیز بیان هنری یادمانی یافت. از آن جا که بعضی از این شکل ها یا کارکردها در قرن های بعد اهمیت یافت و نمایانگر جنبه هایی جاذب، هر چند جزیی، از شکل گیری هنر اسلامی است، اشاره مختصر به چند بنا مفید خواهد بود.
از همان صدر اسلام، بعد از مساجد بزرگ شهرها، مساجد کوچک تر محلات یا مساجدی که از نظر نوع نامتعارف بود، دیده می شد. یک مسجد اموی نزدیک قصرالحلابة در ماوراء اردن را می توان صرفا نوع مصغّر مساجدی دانست که با اسلوب سقف متکی بر ستون بر پا شده است. گروهی از این مساجد که به نظر می رسد از آسیای مرکزی گرفته تا اسپانیا وجود داشته است به تعدادی فرش انداز که معمولاً نه تا بوده تقسیم می شده است. در هر مورد احتمالاً برخی دلایل محلی توضیح گر اندازه یا نوع مسجد بود. از این لحاظ برخی از مناطق، به ویژه در ایران، که گونه هایی نامتعارف در آن ها پدیدار شده است، متمایز از بقیه اند. در «نیریز» به نظر می رسد که مسجدی متکی بر یک ایوان (واحدی بزرگ و طاقدار که به جانب محوطه ای روباز گشوده می شود) بوده است. در آسیای مرکزی مسجد هزاره مرکب است از گنبدی در مرکز و دالانی گرد آن. این احتمال نیز هست که تعدادی از مساجد صرفا آتشکده های ایران پیش از اسلام و متشکل از تک اتاقی چارگوش بوده باشد که به مسجد مبدل گردیده یا این که مجددا از بناهای دیگر مذهبی ساسانی استفاده شده است. در سوریه تعدادی از کلیساها به مسجد مبدل شد و گرچه تأثیر این گونه تبدیل ها اندک به نظر می رسد، گونه ای محلی از مسجد نیز در آن جا به چشم می خورد.
مهم تر از آن چه بر شمردیم پیدایی کارکردهایی جدید و خاص اسلام است که شکل یادمانی به خود گرفت. از همان قرن نهم در ایران مکتب های خاص اسلامی موسوم به «مدرسه» وجود داشت. هر چند هیچ یک از آن ها از نظر باستان شناسی شناخته نیست. بناهای یادبود، به ویژه مقابر اولیاء، کم تر جنبه اسلامی محض دارند اما در قرن دهم در مصر، عراق و شمال شرق ایران آیین های مربوط به اولاد علی علیه السلام و رهبران روحانی رشد کرد و گاهگاه بنایی با گنبدی در میان، به آن ها تخصیص یافت، ولی پیدایی این گونه بناها قبل از قرن دهم چندان چشمگیر نبوده است. رباط که در کلیه مرزهای اسلامی، به ویژه در آسیای مرکزی، کلیکیه (Cilicaia) و شمال آفریقا نهادی آشنا بود، وقف غازیانی دیرنشین بود که کارشان تبلیغ دین اسلام بود. تعدادی از رباط های قدیمی در تونس حفظ شده و معروف ترین آن ها در شوش است. این رباط بنایی است چارگوش و دارای استحکامات با صحنی در میان آن که محاط در رواق ها و تالارهایی است که در دواشکوب گرداگرد صحن ساخته شده است. یکی از این تالارها مسجد بود و مناره ای داشت. شکل بنا آن را با هنر غیردینی مرتبط می سازد اما کارکرد آن اسلامی صرف است. این رباط یکی از ویژگی های مرزهای اسلام، به ویژه آن جهان فریبنده مستقر در حاشیه مرزهای امپراتوری است، جایی که نخبگان مسلمان در پی دعوت دیگران به دین خود بودند و با مجموعه ای حیرت آور، متشکل از گروه های قومی و فرهنگی، مراوده داشتند. گرچه اطلاعات ما راجع به شکل گیری و سرگذشت روحیه مرزنشینان اسلامی بسیار اندک است، این روحیه بخش اعظم ذهن و شکل های فرهنگ اسلامی ادوار بعد را شکل داد و شاید تصادفی نیست که کارکردهای اصلی اول بار در آن جا و بسیار زود هنگام تکامل پیدا کرد.

عدم نمایش نظرات

خانه | تماس | درباره ما |