خانه مبانی نظری خوشنویسی صنایع دستی نقاشی و نگارگری تعزیه و نمایش سینما و تلویزیون معماری شعر و ادبيات هنر جدید جشنواره ها

معماری مولد اندیشه و فرهنگ است

پدیدآورنده: سرویس هنر اسلامی/ محمدسعید اکبرزاده 1396 .25 اردیبهشت

دیوارهای قطور، کوچه‌های باریک؛ از در که به درون می روی اتاق‌ها چندان بزرگ نیستند. رف‌هایی که از هزارهای دور هنوز روی دیوار جایشان را برای خود حفظ کرده‌اند.

دیوارهای قطور، کوچه های باریک؛ از در که به درون می روی اتاق ها چندان بزرگ نیستند. رف هایی که از هزارهای دور هنوز روی دیوار جایشان را برای خود حفظ کرده اند. روزگاری در این کوچه زن ها و مرد می آمدمد و می رفتند. کودکان حتما دور هم جمع می شدند و بازی می کردند، چند هزار سال از آن روزها گذشت. تا آنکه هگمتانه را کاووش کردند و شهری را از زیر خروارها خاک بیرون آوردند.
تنها شهر زیرزمینی در ایران هگمتانه نیست، شهر سوخته یا... فرقی ندارد کجا باشد یا نامش چه بوده و یا امروز به چه نامی بخوانندش، مهم این است که از ایران باستان حرف های زیادی برای گفتن دارند، معماری هنری گویاست.
اما حرفش در دل خشت و گل و آجر می ریزد. گفتنی درباره قابلیت های معماری و سندیت آن بسیار است اما چه حیف که وقتی حرف از معماری به میان می آید اذهان عمومی می رود به سوی دیوار و در و سقف و با جزئیاتی هر چند بیشتر اما از همین دست سخن این است که معماری تنها اینها نیست. معماری رابطه ای نزدیک با فرهنگ دارد، یعنی شاید هنر به خدمت فرهنگ در می آید حالا «در هر زمانی بسته به خواسته های جامعه پاسخی راباید در چنته داشته باشد» این را علیرضا قهاری، رئیس انجمن مفاخر معماری ایران می گوید. قهاری معماری را نمادی ترین وجه فرهنگ می‌داند.
 او بر این باور است که اجرای آن رسم هایی الزامی است که به درد زندگی امروزمان هم می خورد درباره نوروز می گوید و تعزیه، درباره چغازنبیل می گوید و تمدنی که آنجا بود و دو هزار سال بعد در اروپابه ثبت رسید. و اگر قرار باشدجزئی تر از گفته گویمان بگوییم بیان این نکته مهم است که به نظر او نوروز یکی از داشته های فرهنگی مهم ماست که از آن در معماری کهنمان ردپای مشخصی به جا مانده همچون سالن بارعام در تخت جمشید و خارج از بحث معماری تاکید می کند کاش ایران به جهانیان این اده را هدیه کند که بیایید هر جا که هستیم و اولین روز بهارمان هر روزی که هست آن را جشن بگیریم، او معتقد است معماری تولید فهنگ می کند و تولید اندیشه. شاید بتوانیم بحث هایمان را در این جمله جمع کنم که معماری کهن ما به واسطه حساب شده بودنش بود که آرامش را به مردم هدیه می کرد و اندیشمندان زیادی را در تاریخ ایران ماندگار کرد.

درباره رابطه هنر معماری با فرهنگ بگویید.
معماری خود از اجزا بیان کننده تمدن و فرهنگ یک ملت است و نمادی ترین وجه فرهنگ معماری است یعنی ما به واسطه معماری می توانیم به تمدن و فرهنگ یک ملت پی ببریم؛ فرهنگ و تمدنی که نحوه زندگی، رفتار و عملکرد آن ملت را در ادوار مختلف نشان دهد. و چون ایران هم یکی از معدود تمدن های تاریخ بشریت است که سابقه تمدن و شهر نشینی به بیش از 7000 سال می رسد بنابراین هر زمان که ما می خواهیم در مورد زندگی مردم ادوار مختلف تاریخ و فرهنگ صحبت کنیم می توانیم شکل ظاهریش را از طریق بررسی معماری آن دوره بیان کنیم و پس از شکل ظاهری لایه های درونی تر و عمیق تر مربوط به فرهنگ آن دوره از تاریخ قابل بحث و بررسی می شود. یعنی به واسطه معماریست که به نحوه زندگی و آداب و رسوم آن دوره پی می بریم.
بنابراین هم بیان کننده نحوه اجرای این مراسم، آئین ها و یا رفتار مردم است و هم اینکه امروزه نه تنها در تمدن های شرقی بلکه در همه جوامع بشری معماری تعیین کننده و بیانگر نوع رفتار و تمدن آن دوره است. به عنوان مثال وقتی شما وارد نیویورک می شوید و یا وقتی وارد شهری مثل استانبول می شوید اگر معماری و بناهای این دو شهر را با هم مقایسه کنید خواهید دانست که نوع تفکر  و تلقی مردم آن منطقه چگونه است. یعنی رابطه مستقیمی بین فلسفه زندگی، باورها و اجزا و ابزار فرهنگی یک جامعه با معماری آن جامعه وجود دارد.
بر اساس آنچه که گفتید می توان نتیجه گرفت معماری شکل گرفته از فرهنگ یک ملت است، حالا می خواهم نگاهی وارونه به مسئله داشته باشیم. آیا می توان گفت این معماری ما که برخواسته از نوع جغرافیا و نوع آب و هوای ماست باعث به وجود آمدن خیلی از آداب و رسوم و جزئیات فرهنگی ما شده است.
اگر این جمله و تمثیل را بشکافیم می توانیم سوال شما را اینگونه جواب بدهیم که معماری ما تحت رفتار محافظه کارانه یا همان رفتارهایی است که متاثر از اتفاقات تاریخی بوده است
کشور ما همواره در طول تاریخ مورد تهاجم اقوام مختلف قرار گرفته است. و سرزمینی همواره آباد با مردمی هوشمند و مسلط به حکومت داری و حفظ سرمین خودشان بوده است. بنابراین سرزمین آباد همواره مورد رشک و نیاز برای به دست آوردن و یا بهتر است بگوییم مورد طمع اقوام همجوار بوده است. پس مدم هوشمند به این طرف گرایش پیدا کردند تا آنچه را که داشته اند از دید و تیر دشمن حفظ کنند.
این قطعا روی بسیاری از حالات و رفتارهای فرهنگی تاثیر گذار بوده و از جمله روی نمادی ترین ابزار فرهنگی که معماری است. بنابراین اگر در دوره هایی می بینیم که ما معماری درون گرا داریم این امر به معمار دیکته شده که فضاهایی را خلق کن که مرا از دید دشمن حفظ کند، ما بسیاری از معماری هایی را که امروز به دنبالش می رویم و کشف می کنیم مثل شهرهای زیرزمینی، یا دهکده هایی که در جاهایی قرار می گرفته تا نشانه ای از زندگی را نشان ندهد. این مناطق هنوز در بسیاری از جاهای ایران هست که ما به آن دست نیافته ایم و باید مورد کاوش قرار بگیرد.
به تبع این نوع معماری، معماری تک و بیرونی ام در معماری ما جای می گیرد، هر کسی به راحتی نمی تواند وارد زندگی یک نفر شود ولیبرگرفته از همان تفکری است که نگران از نظر افراد غریبه راجع به زندگی یک فرد است؛ چاه این فرد متمول باشد و چه فاقد ثروت باشد. اما نوع معماری ها یکسان است. ما این را در شهرهای باستانی مان می بینیم.
 امروزه هم با اینکه آن نوع از نگرانی وجود ندارد و اصلا نوع تهاجم و طمع صاحبان قدرت فرق کرده است اما هنوز آن تفکر هست و مردم ما عادت ندارند در خانه های شیشه ای (شیشه ای به معنای شفاف و آن نوع از خانه که زندگی شان در معرض دید دیگران باشد) زندگی کنند.
شاید تغییر این نوع از نگرش به معماری نیاز به صدها سال زمان داشته باشد. تا ما سیر تحول از درون گرایی و بیرون گرایی را در معماری شاهد باشیم. به هر حال هنوز درخواست های مصرف کنندگان معماری این تغییر دیده نمی شود.

نمونه آن پرده های ضخیمی است که در خانه های ایرانی استفاده می‌شود.
بله ما در معمای مان از پنجره های بزرگی استفاده می کنیم و از یک سو برای پوشاندن خانه از پرده های ضخیم استفاده می کنیم و از سوی دیگر انرژی را هدر می دهیم این یک نوع تناقض است که در معماری امروز می توان مشاهده کرد. حتی اگر بخواهیم تظاهر کنیم معماری مان و یا نوع تفکر جامعه درونگرا نیست اما این امر به روشنی در ساخت و سازهایمان مشخص است پس بهتر است وجود چنین تفکری را بپذیریم و معماری مان را به خواسته های مردم و فلسفه زندگی ایرانی وفق دهیم. به نظر می رسد فلسفه زندگی ایرانی در طول قرن های متمادی به درونگرایی توجه و گرایش بیشتر پیدا کرده است.
البته معمارها می توانند تاثیرگذار باشند. خانه هایی با آشپزخانه های اُپن داریم وبعد از مدتی جلوی این را با پرده می پوشانیم که به هر حال حریم خانواده را می خواهیم حفظ کنیم. شاید برای تظاهر و با تمایل به زندگی غربی چنین فضاهایی را در معماری مان می گنجانیم اما در مرحله استفاده شکل ایرانی به آن می دهیم حتی در روستاهایمان هم این نکته وجود دارد و در خانه ها آشپزخانه ای ساخته می شود اما بعد از مدتی با پرده یا کرکره آشپزخانه از فضای سالن جدا می شود این نشان می دهد که این نوع از آشپزخانه به فرهنگ ما تعلق ندارد. ما برای زندگی خانواده ایرانی باید طراحی را ارائه دهیم که با تلقی آن از زندگی همخوانی داشته باشد. معمارها می توانند در تغییر نگرش خانواده ها تاثیر بسیار کنی داشته باشند. ولی در فضاهای عمومی می شود این کار را کرد، یعنی در فضاهای عمومی مثل فضاهای شهری می توان این تغییر را ایجاد کرد. و معمارها در این زمینه موفق هم بودنداین نوع از فضاها نیز طراحی و ساخته شده است. و انها تا حدود زیادی از آن بافت درونگرا خارج شده اند.

بیاییم و بحث را بیشتر روی آداب و رسوممان تمرکز دهیم. برای مثال درباره نوروز که جشنی ایرانی ، باستانی و ملی است. آیا از نگاه یک معمار رابطه ای بین معماری ما و نوع برگزاری این مراسم وجود دارد یا نه.
نوروز نه تنها یک جشن ملی است بلکه جهانی است. می گویم جهانی و درباره این ادعایم می توانم چنین بگویم که شما یک روز زایش بهار را دارید. یعنی می توانید در سراسر جهان این یک روز را جشن بگیرید چه در ایران باشد و چه در قاره آمریکا و آفریقا. اگر ایرانی ها همت کنند روز اول فروردین یا بهار را در تمام کشورها جشن بگیرند البته این روز با تغییر نقاط جغرافیایی تغییر می کند.
ولی در همه جای کره زمین می توان این روز را جشن گرفت. البته من شنیدم که در ژاپن مشابه نوروز ما را دارند به نام روز شکوفه ها، حالا ایرانی ها به دلیل هوشمند بودنشان و اینکه کشف کردند روز اول بهار روز احرتام به مام طبیعت است این نکته را رسما اعلام کرده و صدها سال است در قالب مراسم نوروز اجرا می کند. حالا فقط منظور این نیست که نوروز ایرانی به ثبت جهانی برسد چرا که این واقعیت وجود دارد و دیر یا زود اتفاق می افتد.
منظور این است ایرانی ها می توانند این پیشنهاد را به جهانیان هدیه بدهند که روز اول بهار و روز تولد در هر کشوری برای احترام به طبیعت جشن گرفته شود. من از فرصت استفاده کردم و این ایده را مطرح کردم. اما درباره موضوعی که مطرح کردید می توانم بگویم ما برای همه آیین ها و آداب و رسوم ملت ایران می توانیم نمادی داشته باشیم و این نمادها در معماری ما نیز وجود دارد.
همانطور که برای تعزیه، معماری مخصوص خودش طراحی و اجرا شده است. و سالانه ها و آداب و رسوم ما هم در معماری مینور و هم در معماری ماژور ما هویداست. برای مثال نوروز در دربار پادشاهان و بزرگان ادوار گذشته ما جایگاه خاصی داشته و سالن های بارعامی داشتند که مراسم نوروز در ان اجرا می شد. البته سالن بارعام قطعا می توانسته برای مراسم دیگر هم مورد استفاده قرار گیرد ولی شما در نقوش تخت جمشید می بینید که تصاویری وجود دارد مربوط به اجرای مراسم نوروز و در این روز هدایا به پادشاه داده می شده است. البته صاحب نظران می توانند با دقت بیشتری در این باره صحبت کنند اما درباره معماری این نکته مشخص است که نوروز آنقدر برای ادوار مختلف ما مهم بوده که جای ویژه ای برای اجرای این مراسم در نظر گرفته شود و حتی این امر را به صورت باد ماندگار روی نقوش برجسته تخت جمشید حک کنند.
 امروزه هم در واقع ما برای همه جشن هایمان که احتیاج به تجمع بیشتر مردم دارد معماری خاص خودش را داریم. برای مثال مسجد جایی برای جمع شدن مسلمانان است و معماری خاص خود را دارد و این معماری با دیگر بناها فرق می کند. براساس میزان نیاز به فضا، معماری تغییر می کند.
چنانکه می توان گفت اگر قرار باشد از یک مسجد محله ای با یک مسجد در یک شهر کوچک فراتر آمده و به جایی وسیع تر برای تجمع مسلمانان نمازگزار برسیم چیزی به نام مصلا به دست می آید. از بعد معماری می توان چنین بررسی کرد، مساجد ما نماد معماری فرهنگ نماز است. چرا که یکی از آداب و رسوم مسلمین اجماع در فضایی برای عبادت است. از این رو معماران باید به معماری مساجد ما دقت می کردند و شما می بینید شاهکار معماری ما در طول 15 قرن شاید معماری مساجد باشد.
 البته امروزه کمترین توجه به این نوع از معماری می شود و متاسفانه مظلوم ترین معماری ما مساجد است. از همه اینهایی که گفتم منظورم این بود که برای همه آداب و رسوممان به طور قطع باید معمار جواب داشته باشد.
 یعنی هم بیایید کمی درباره آن چیزهایی صحبت کنیم که دیگر خیلی رایج نیست. ما خیلی از مراسم و آداب را داریم که مربوط به گذشته مان نیست اما دیگر اجرا نمی شود و فضاهای معماری ما هم دیگر فضاهایی نیست که پاسخگوی اجرای چنین رسومی باشد. خیلی با این گفته موافق نیستم فکر می کنم مراسم و آیین هایی که یادآور یک نوع فرهنگ تاریخ و هویت ماست و شناسنامه ماست هنوز به نوعی اجرا می شود.
چرا آن چیزهایی که مربوط به دین ماست هنوز اجرا می شود اما ان چیزهایی که مربوط به آداب و رسوم باستانی مان در معماری مان خیلی کمرنگ است؟ فکر می کنم این ردپا کمرنگ است که باعث اجرای هر چه کمرننگ تر رسوم ما می شود. معماری در این مورد مقصر قلمداد نشود، معماری خواسته های جامعه را جامه عمل می پوشاند. برای مثال اگر جامعه خواستار آن باشد که فضایی برای چهارشنبه سوری طراحی شود قطعا راه حل تامین این خواسته را می توان در معماری یافت. مثلا به جای اینکه در خیابان ها سد معبر کنیم و با استفاده از ابزار منفجره مردم را ناقص العضو کنیم صاحبان اندیشه چه در زمینه معماری و چه در زمینه بقیه ابزار این جشن و شادمانی فکر کنند و راه کارها را پیدا کنند. و ما اینکه چرا فهنگ ها کمرنگ می شود باید بگویم شما فقط باید توجه داشته باشید که به جای فرهنگی که کم رنگ می شود فرهنگ قوی تری باشد که حرفی برای گفتن داشته باشد.
 یعنی ما الان همان طور که نمی توانیم از آداب  ورسوم مردم غارنشین را تبعیت کنیم خیلی از آداب و رسوم گذشته را هم نمی توانیم اجرا کنیم. چون اصلا فلسفه و نگرش به زندگی عوض شده است، فرض کنید در سه هزار سال پیش ما نیاز داشتیم معبدی به نام اینشوشیناک در چغازنبیل داشته باشیم - یا ده ها معبد با شکوه دیگر درمعماری ایران وجود داشت که امروز از بین رفته است ولی چون این معبد مانده و حفاظت شده می توانیم به عنوان مثال از آن صحبت کنیم- و در ان آداب و رسومی که در ان زمان جاری بود، اجرا شود؛ آدابی همچون اعتقاد به خدایان چندگانه و یا مراسم قربانی کردن برای این  خدایان و اینکه پادشاه ایلام این شهر را به خدا اینشوشیناک هدیه کرده است.
 این آداب همه برگرفته از آن اعتقادات و آداب و رسوم آن روزگار بوده است. این معبد بر اساس خواسته های آن زمان ساخته شده و چیزی نبوده که به عنوان دکور باشد ما امروزه اگر بخواهیم مراسمی را در معبد چغازنبیل برگزار کنیم تنها فقط نشان دهنده آن تاریخ است و دیگر حرفی از امروز نیست
قطعا ما برای نشان دادن فرهنگ سه هزار ساله مان هم می توانیم اقدام کنیم اما بخش هایی از این فرهنگ دیگر مورد استفاده امروز نیست. همانطور که اگر امروز تعزیه اجرا می شود این نیز نشان دهنده تاریخ کشورمان است. می توانم مثالی موضوع را واضح تر توضیح بدهم امروزه تعزیه همچنان اجرا می شود یا اینکه دیگر در جنگ شمشیر با اسب کاربردی ندارد اما چون این مراسم نشان دهنده شجاعت ها و اعتقاداتی از این دست است و مردم همچنان به نکات اخلاقی چون شجاعت و ... باور دارند تعزیه نیز اجرا می شود.
خلاصه موضوع اینکه تعزیه نشان دهنده اعتقاداتی است که هنوز در زندگی ها جاری است. اما نشان داده بخش هایی از فرهنگ سه هزار سال پیش ما دیگر از امروز ما نمی گوید و فقط با این مراسم می توانیم بگوییم ما کشوری داشتیم که در آنزمان به چه تمدن قدرتمندی رسیده بود. نشانه های این تمدن در معماری آن زمان به جای مانده است. در همان رمان زیگورات چغازنبیل قانون ظروف مرتبطه را داشتیم. این قانون دو هزار سال بعد در اروپا به ثبت رسیده است.
 از این طریق قانون ظروف مرتبطه ایرانی آب رودخانه را در ارتفاع 60 متر بالا آورده اند و به شهر رسانده اند. یا مسئله کلیشه و چاپ که در بدنه معبد دیده می شود. حالا ما اینها را می توانیم به صورت نمادی داشته باشیم. اما نوروز با اینها فرق می کند. ما نباید نوروز را به عنوان یک آئینی که دیگر به دردمان نمی خورد فراموشش کنیم. همانطور که در ابتدا گفتم نه تنها نباید این رسم را فراموش کنیم بلکه به عنوان یک مسئله جهانی صادر کنیم باید مسئولان فرهنگی ما در مورد این رسم یعنی نوروز کار کنند و به جای اینکه از دیگر ملت ها رسم هایی را بگیریم و با اجرای آنها روز به روز پررنگ ترشان کنیم به آنچه که خودمان داریم بپردازیم.
 از آنجا که ما به خالق جهان اعتقاد داریم و معتقدیم که در اول بهار طبیعت دوباره زنده می شود و حتی بزرگان ما هم در این باره دعا دارند پس نه تنها باید مردم کشورمان را به پایبندی به آن تشویق کنیم و زمینه های اجرای این رسم را هر چه قوی تر بنیانگذاری کنیم - در همه جوانب و حتی معماری- بلکه مردم منطقه را نیز باید به تعهد و توجه به نوروز تشویق کنیم و باید این مورد را به عنوان یک تفکر والای انسانی به دیگر ملت ها صادر کنیم.

در بحث رابطه فرهنگ به معنای اجرای آداب و رسوممان باید بگوییم معماری برگرفته از آداب و رسوم ماست.
آن عبارتی که گفتم در پاسخ به همین نکته بود. یعنی معماری هم درون خویش باید بپذیرد و هم خودش تولید کند معماری مانند نقاشی نیست و با دیگر هنرها فرق دارد. چون در درون محصول معماری زندگی جریان دارد اما در دیگر هنرها زندگی الزاما جریان ندارد. شما در نقاشی زندگی نمی کنید اما در معماری زندگیمی کنید. پس معماری هم باید بتواند نیازهای شما را پاسخ بگوید و هم اینکه افکارتان را به آن دیکته کنید چرا که دارید با معماری زندگی می کنید
این القاتاتی که می گویید با بحث تولید اندیشه وفرهنگ فرق می کند. القا یک رابطه دو سویه است بین انسان و محل زندگی اش انسان یک سری از چیزها را وارد محیطش می کند و آن محیط هم طبعا واکنش هایی را در فرد ایجاد می کند همچون واکنش های عاطفی و احساسی
درباره این گفته شما از نگاه دیگری صحبت می کنم. مدارس گذشته ما می توانستند دانشمندانی بیرون بدهند چون معماری های حساب شده‌ای داشتند. و با اینکه چرا ما وقتی وارد معماری‌های قدیمی می‌شویم احساس آرامش می کنیم اما امروز می‌گویند شهر جیغ می‌زند وقتی وارد فضاهای شهری می‌شوید پیرامونتان شما را عصبی می‌کند. بنابراین معماری است که دقیقا می‌تواند بین انسان والا و انسان نامناسب تاثیر بگذارد یعنی یک انسان را می‌تواند به سوی خلاقیت و نوآوری و متعالی شدن ببرد و این همان تولید است.

سید علیرضا قهاری - عضو انجمن مفاخر معماری ایران
به قلم: صنم مودی

1396 .25 اردیبهشت / نویسنده: سرویس هنر اسلامی/ محمدسعید اکبرزاده / نظر: 0 /

نظرات:

بازخورد مطلب:

خانه | تماس | درباره ما |